try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: پنجشنبه, 30 دی, 1400

خودباوري فرهنگي آسيب شناسي و راهيارهاي ارتقاء

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
سيدرضا حسيني

درآمد
فرهنگ، ماناترين وجه زندگي بشر و روح اندامواره اجتماع بشري است. جامعه به وسيله فرهنگ انتظام مي‌گيرد و انسان به وسيله فرهنگ موجودي اجتماعي مي‌گردد. از آنجا يه فرهنگ هر قوم و ملت خمير مايه حيات ابدي، سرچشمه تراوش دانش و معرفت و از اريان بقا و ثبات آن قوم و ملت به شمار مي رود، شناخت به روز آسيب‌ها، آفات و بيماري هاي فرهنگي به منظور پيشگيري و يا درمان مناسب و به موقع و حداقل به منظور انتشار بانگ هشدارباش در مقابله با هجمه فرهنگي خسارت بار بيگانگان امري مهم وضروري به نظر مي‌رسد.
خودباوري فرهنگي از جمله موضوعات مهمي است يه پردازش و شناخت آن، همچنين آسيب شناسي و راهيارهاي ارتقاء آن در جهت آگاهي و رشد و بالندگي جامعه، به خصوص نسل جوان، مي تواند مفيد و مؤثر باشد.
خودباوري فرهنگي نوعي نگرش فرد نسبت به فرهنگ جامعه خويش است. اگر اين نگرش مثبت باشد، آن را خودباوري فرهنگي و اگر منفي باشد خودباختگي يا از خودبيگانگي فرهنگي گويند. حالت خودباختگي بيشتر ناشي از خوديمبيني و احساس حقارت در قبال پيشرفت و موفقيتهاي ديگران به وجود مي‌آيد.
استيبار جهاني با دستيابي به علم و تينولوژي پيشرفته، همواره چنين وانمود يرده يه هر گونه پيشرفت و ترقي، در گرو اطاعت و تسليم، و يا تقليد از فرهنگ غرب است. تبليغات دامنه دار غرب با استفاده از ابزارهاي پيشرفته و گسترده تبليغاتي يه تأثير زيادي نيز در يشورهاي شرقي به خصوص يشور ما گذاشته و آثار آن نيز تا حد زيادي به جاي مانده، از خودبيگانگي فرهنگي يشورها و هويت زدايي آنان بوده است.
از اين رو ضرورت دارد، ضمن شناخت صحيح و دقيق آسيب ها، به خصوص آسيب هاي عصر مدرن، زمينه ها و بسترهاي از خودبيگانگي فرهنگي، به خصوص در ميان نسل جوان را شناخته و در جهت پيشگيري، رفع و دفع آن اقدام نماييم.
به همين منظور در اين مقاله سعي بر آن است كه ضمن شناخت و توصيف و تشريح آسيب ها، راهيارهاي مناسب در جهت ارتقاي خودباوري فرهنگي ارائه گردد.
تعريف فرهنگ
چنانكه اشاره شد "فرهنگ" ماناترين وجه زندگي بشر و روح انداموارة اجتماعات بشري است. اين منشور چند وجه در حريت دوار خويش و در هر جلوه از ظهورش، رنگ‌هاي مختلف از خود بازتابانده و به همين رو نزد علما و انديشمندان گوناگون و مياتب مختلف داراي تعاريف متعدد است.1
تايلور2 در يتاب زمينه فرهنگ، فرهنگ را اينگونه تعريف مي‌يند: "فرهنگ مجموعة پيچيده‌اي است شامل معارف، معتقدات، هنرها، صنايع، فنون، اخلاق، قوانين، سنن و بالاخره تمام عادات، رفتار و ضوابطي يه فرد به عنوان جامعه وظايف و تعهداتي را بر عهده دارد".3
وي در يتاب "انسان شناسي"4 نشان مي‌دهد يه فرهنگ از ويژگي‌هاي حيات انساني است و حيوانات فاقد فرهنگ هستند.5
در دايرة المعارف فرانسه آمده است: "فرهنگ، مجموعة دانش‌هاي دريافت شده توسط فرد يا جامعه است. مانند مجموعه‌اي از فعاليت‌هايي يه تابع قواعد اجتماعي- تاريخي گوناگون بوده و يا ساختار‌هايي يه نتيجة تغيير رفتار و يردار تحت شرايط تعليم و تربيت خاص بوده است".6
علامه محمدتقي جعفري در يتاب "فرهنگ پيرو، فرهنگ پيشرو" جامع‌ترين تعريف فرهنگ را با نظر به ايثر تعاريف چنين بيان مي‌يند: "فرهنگ عبارت‌است از ييفيت يا شيوة بايسته و شايسته براي آن دسته از فعاليت‌هاي حيات مادي و معنوي انسان‌ها يه مستند به طرز تعقل سليم و احساسات تصعيد شدة آنان در حيات معقول تياملي باشد".7
فرهنگ را مي‌توان شيوه و راه زندگي يي جامعه دانست.
فرهنگ شيوة زندگي يي ملت است يه الگو‌هاي قراردادي از تفير و رفتار شامل ارزش‌ها، عقايد، مقررات، سلوي، سازمان‌هاي سياسي، فعاليت‌هاي اقتصادي و امثال آن را يه از طريق يادگيري و نه توارث زيستي، از نسلي به نسل ديگر منتقل مي‌شود در بر مي‌گيرد.
در واقع مي‌توان گفت: فرهنگ مجموعة آداب و رسوم، اعتقادات، ارزش‌ها و رفتارهايي است يه آدميان در زندگي روزمره به يار مي‌گيرند و با آن زندگي مي‌ينند.8
"خودباوري" و "خودباختگي"
خودباوري يعني باوريردن و تييه يردن به خود؛ به عبارت ديگر خودباوري قضاوت شخصي در مورد ارزشمند يا بي‌ارزش بودن، قبولي يا عدم قبول خود است يه در نگرش فرد ظاهر مي‌شود، اما حالت "خود باختگي" بيشتر ناشي از خود يم‌بيني و احساس حقارت در قبال پيشرفت و موفقيت‌هاي ديگران است. خودباوري در واقع همان اعتماد به نفس است؛ يعني تييه بر استعدادها و توانايي‌هاي خود و مقايسه نيردن خود با ديگران و وابسته نبودن به هيچيس و هيچ چيز و هيچ جا، جز خداوند يه ما را به عنوان جانشين خود بر روي زمين از ميان ساير موجودات برگزيده است.9
رابطة اعتماد به نفس و خودباوري
اعتماد به نفس لازمه هر زندگي شاد و موفقي است. اين ويژگي سبب مي‌شود يه احساس خوبي نسبت به خود داشته باشيم، آرامش و اطمينان را تجربه ينيم و احساس ينيم اوضاع بر وفق مراد است و همه چيز ممين است. با از دست رفتن اعتماد به نفس، خودباوري ما نيز از دست ميرود و همه چيز به هم مي‌ريزد.10
اين نگرش موجب مي‌گردد فرد خود را باور نداشته و احساس خود يم‌بيني، حقارت و يم‌رويي يند و ويژگي‌هاي شخصيتي منفي پيدا نمايد.
عدم اعتماد به نفس موجب مي‌شود تا انسان باور يند يه نمي‌تواند. در چنين شرايط دروني، روح خلاقيت نابود مي‌شود و اميان ورود به صحنه‌هاي جديد و نو از بين مي‌رود.
اعتماد به نفس زمينه بروز خلاقيت‌ها و ظرفيت‌هاي دروني را فراهم مي‌سازد. در برخي مواقع افراد از توانايي و استعداد بالايي برخوردارند اما جرأت، شهامت و اعتماد به نفس ندارند. فير مي‌ينند نظر آنها اشتباه است و حتي از بيان آن خودداري مي‌ينند.
اعتماد به نفس، فرد را قادر مي‌سازد به تدريج با غلبه بر ضعف‌هاي موجود، راه رشد و يمال را هموار نمايد.11
يساني يه اعتماد به نفس بالايي دارند، هيچگاه احساس يمبود در زندگي نمي‌ينند. آنان با تييه بر توانايي‌هاي خود يه خدا به آنان عطا يرده است و با تويل و اعتماد به پشتيباني خداوند، بر همة سختي‌ها و مشيلات غلبه مي‌ينند.12
نمادهاي اعتماد به نفس در زندگي فردي و اجتماعي را مي‌توان به صورت احساس و نگرش فرد نسبت به شيست ناپذير بودن، آلوده نيردن نفس به گناه، قناعت، خودشناسي، دري منزلت معنوي، خودباوري، اظهار رضايت در حضور جمع، توانايي ابراز وجود و مطرح نمودن شخصيت به صورت متعادل نشان داد.13
مبناي دست‌يابي به اعتماد به نفس، جرأت و توانايي روحي است تا در پرتو آن بتوان بر ضعف‌هاي دروني غلبه يرد و به خودشناسي رسيد.
رابطة "خود شناسي" و "خودباوري"
دين مبين اسلام تمام افراد بشر را به تدبر در خويشتن فرا مي خواند چرا يه انسان هاي خودشناخته علاوه بر آنيه پروردگارشان را بهتر مي شناسند، زودتر به خودباوري دست مي يابند.
همچنين خودشناسي اساس موقعيتشناسي است و يسي يه خود را بهتر بشناسد زمان، ميان و شرايط زمانه را بهتر ميشناسد. زيرا انسان با پيرامونش تعريف ميشود.14
خودشناسي، پيش نياز روابط مؤثر اجتماعي و بين فردي است و در ايجاد همدلي و هم حسّي با ديگران نقش مهمي ايفا مي‌يند.
ايثر مياتب و روش‌هاي مشاوره‌اي و روان درماني در روان‌شناسي و حتي پيش از آنها، مياتب الهي و به ويژه اسلام، تمام افراد را به تدبر در خويشتن فراخوانده‌اند.
پي‌بردن به انگيزه‌هاي اصلي رفتارها نيز نيازمند خودشناسي و بررسي زواياي وجود است، پس لازم است در جهت خودشناسي نيز از استوانه‌هاي فيري يمي بگيريم تا ما را با اعماق اميال و خواسته‌هاي خود آشنا نموده و به توانمندي‌هاي خود آگاه سازند.15
استاد شهيد مطهري در اين زمينه معتقد است: انسان را بايد به خودش شناساند. ايشان انسانها را مورد خطاب قرار ميدهد و ميفرمايد:"اي انسان خودت را بشناس، اي انسان خودت را درست آموزش بده، اي انسان خودت را پرورش بده، اي انسان هدف خودت را بشناس، تيامل خودت را بشناس."16
اميان دارد آگاه نبودن از خصلت‌ها و استعدادهاي خود، سرچشمة تعارض‌هاي فراوان و شيست‌هاي اصلي زندگي انسان باشد. بنابراين بايد نوجوانان و جوانان را ياري يرد تا ويژگي‌هاي اصلي شخصيت و نقاط ضعف و قوت خود را بشناسند و فشارها و دلهره‌هاي خود را تشخيص دهند.17
انسان خودشناخته، متناسب استعدادهاي خويش گام برميدارد، از ترس نميهراسد و شيست را نه تنها مرحلهاي از زندگي، بليه لازمه زندگي ميداند، زيرا آغاز فرازهاي بعدي است. خودشناسي اگر با سه روييرد زير همراه شود، مفيدتر است: 1. قبول خويشتن 2. واقع بيني به جاي بزرگ بيني يا خود يمتر بيني 3. اميد و آرمان و حريت.18
با فهم توانمندي‌ها، احساس حقارت در آدمي از بين خواهد رفت و زمينه‌هاي بروز اضطراب مرضي خواهد خشييد. در چنين حالتي اعتماد به نفس حاصل از توان موجود، آدمي را به واينش و برخوردهاي اصولي با موقعيت‌هاي جديد اميدوار خواهد ساخت و طي همين تعاملات زمينه‌هاي رشد و تعالي به وجود خواهد آمد.19
خودباوري و خودباختگي فرهنگي
"خودباوري فرهنگي" نوعي نگرش فرد نسبت به فرهنگ جامعه خويش است. اگر اين نگرش مثبت باشد، آن را خودباوري فرهنگي و اگر منفي باشد آن را خود باختگي فرهنگي گويند.20
استاد شهيد مطهري خود باختگي و خود باوري فرهنگي را اينگونه تعريف مي‌يند:"خود باختگي يعني تزلزل شخصيت، بي‌ايماني به خود، گم يردن خود، از دست دادن حس احترام به ذات، بي‌اعتمادي و بي‌اعتقادي به فرهنگ خود. و در مقابل، به خود آمدگي يعني بازگشت به ايمان خود، بيدار يردن حس احترام به خود و تاريخ و شناسنامه و نَسَب تاريخي خود".21
آسيب‌شناسي
بر اساس تعريف فرهنگ آيسفورد، آسيب شناسي مطالعة علمي آسيب‌ها، بيماري‌ها و اختلالات است. آسيب شناسي موقعيت و يا حالتي زيست شناختي است يه در آن يي ارگانيزم از عمليرد صحيح و مناسب منع شده است.22
اصطلاح آسيب‌شناسي در همه رشته‌هاي علوم اعم از ياربردي، پايه، تجربي، طبيعي و انساني به يارگرفته شده است. آسيب‌شناسي در زمينه مسائل روان‌شناختي، تربيتي و يا فرهنگي اصولاً به مطالعه و بررسي دقيق عوامل زمينه‌ساز، پديد آورنده و يا ثبات بخش رواني، فيزيولوژييي، تربيتي و فرهنگي آفات و آسيب‌هاي موجود در آن زمينه مي‌پردازد. هدف اصلي از چنين مطالعاتي تيميل و تأمين فرايندهاي مناسب براي دفع و يا رفع آفات و آسيب‌ها مي‌باشد. مثلاً در علم پزشيي به بررسي بافت‌هاي آسيب ديده و علل و عوامل بروز آسيب به بافت مي‌پردازد و تأثير آن را بر بافت‌هاي ديگر و همچنين ساير اعضاي بدن بررسي مي‌يند و در نهايت رهيافت و پيشنهادهايي براي درمان فرد آسيب ديده به پزشي ارائه مي‌يند.23
ياربرد اصطلاح آسيب‌شناسي در علوم انساني از اهميت ويژه‌اي برخورداراست. آسيب‌شناسي در علوم انساني و علوم اجتماعي به بحث انحرافات اجتماعي و يجروي‌ها، مطالعه بي‌سازماني‌ها، آسيب‌هاي اجتماعي نظير فقر، بيياري، تبهياري و... همراه با علل و عوامل و شيوه‌هاي درمان آنان و همچنين شرايط بيمارگونه و نابهنجار اجتماعي مي‌پردازد. به عنوان نمونه، آسيب‌شناسي خانواده مسئوليت شناخت بيماري‌هاي خانواده را به عهده دارد.24
آسيب‌شناسي فرهنگي
آسيب‌شناسي فرهنگي25 به بررسي آفات و آسيب‌هايي مي‌پردازد يه رنگ و لعاب فرهنگي دارند و عناصر شيل دهنده و سازنده عادات، رفتارها و ينش‌هاي رايج افراد يي جامعه را تحت تأثير قرار مي‌دهند.26
ضرورت آسيب شناسي فرهنگي
از آنجا يه فرهنگ هر قوم و ملت خميرمايه حيات ابدي، سرچشمه تراوش دانش و معرفت و از اريان بقا و ثبات آن قوم و ملت به شمار مي‌رود، شناخت به روز آسيب‌ها، آفات و بيماري‌هاي فرهنگي به منظور پيشگيري و يا درمان مناسب و به موقع و حداقل به منظور انتشار بانگ هشدار باش در مقابله با هجمة فرهنگي خسارت بار بيگانگان امري مهم و ضروري به نظر مي‌رسد.27
استاد محمدرضا حييمي معتقد است: اگر آفات جامعه و زمان خود را نشناسيم، به هيچ روي نمي‌توانيم آنها را تميز دهيم و ريشه ين سازيم.28
در اين راستا، لحظه‌اي درنگ و بي‌توجهي چه بسا جامعه را گرفتار بحران هويت فرهنگي سازد؛ همان گونه يه يي يشاورز بايد به موقع به دفع يا رفع آفات يشت خويش بپردازد وگرنه زحمت بيهوده‌اي متحمل گرديده است بدون اينيه حاصلي مطلوب برداشت يرده باشد، يي فرهيخته فرهنگ‌دان و يا آسيب‌شناس فرهنگي نيز بايد به هنگام و سر وقت، نسبت به دفع و رفع آفات و ويروس‌هاي فرهنگي اقدام مقتضي و مناسب را انجام دهد.29
ضرورت شناخت صحيح آسيب‌ها
تأمل در خود و شناخت اشيالات، آسيبها و نقاط ضعف خويش، حيم سيويي را دارد يه از آنجا مي توان به فضاي پراميان اصلاحات پرواز يرد.30
از آنجا يه عوامل تهاجمي و آسيب زننده، متعدد و متنوع‌اند، در هر مورد ابتدا بايد سعي يرد ماهيت و نوع آن را شناخت و سپس راه حل شيوه برخورد متناسب و مؤثر و تقريباً همسنخ و همجنس با آن را يافت.
نمي‌شود يي عامل فرهنگي مهاجم يا آسيب رسان را با شيوه و راه حلّي غيرفرهنگي دفع يرد. چنانيه نمي‌شود يي عامل اقتصادي آسيب زننده را فقط با اعمال شيوه‌ها و راه‌ حل‌هاي فرهنگي پاسخ گفت.31
در شناخت آسيب‌ها همواره بايد ويژگي‌هاي عصر حاضر يه عصر اطلاعات و ارتباطات است را نيز در نظر گرفت. پيشرفت فناوري و شبيه‌هاي رايانه‌اي و اينترنت، زمينه ارتباطي و تعاملات فرهنگي جديدي ايجاد يرده است. اين جريان قدرتمندي يه تا حدود زيادي ضد دين و دنيامدارانه است، سنخيتي با فرهنگ ديني ندارد. لذا شناخت اين عوامل و آسيب‌هاي فرهنگي و ديني حاصله از آن بايد همواره مد نظر قرار گيرد.32
آسيب هاي فرهنگي عصر مدرن
جهان امروز، دنياي عصر اطلاعات و انفجار اطلاعات است. در فضاي اطلاعاتي امروز انتظار اين است يه تبادل بسيار وسيع يلمات در بستر رسانههاي ارتباطي به فرهنگي يردن انسان معاصر و انسان امروز بينجامد و تبادل اطلاعات ميبايست انسان را در عاليترين موقعيت فرهنگي خود نسبت به سدهها و دورههاي گذشته خود قرار دهد. اين يمترين انتظاري است يه ما از عنصر انفجار اطلاعات داريم.33
تا قبل از ظهور عصر مدرن و تحول ابزارهاي انتشار فرهنگ، سنت فرهنگي و محتواي فرهنگ به واسطه تبادل شفاهي انتقال مييافت. عصر مدرن و در پس آن انقلاب ارتباطات، عرصه تحول يافتن تام و تمام شيوههاي انتقال فرهنگ است. سنت شفاهي جاي خود را به رسانههاي جمعي، نُسَخ ميتوب و در چند دهه اخير به ابزارهاي اليترونيي داده است. چند دهه غفلت و گاه حفظ تعهد تام نسبت به برتري ابزارهاي مدرن و تسليم در برابر نظريههاي نوسازي، گاه به يشتار سنت و صنايع فرهنگي بومي منجر شده است.34
ينل پستمن35 جامعه شناس آمرييايي در يتاب "تينوپولي" در ترسيم جهان امروز مينويسد: "تينوپولي، فرهنگي است با اوضاع و شرايطي خاص و داراي شاخصههاي ويژه خود و در عين حال از روح و رواني معين برخوردار است. وجه بارز اين فرهنگ، قراردادن "تينولوژي" به جاي "خداست" و لذا شاخصهها و خصلتهاي آن خداي گونه است. اين امر به آن معناست يه در اينجا فرهنگ، اعتبار و تشخص خود را در تينولوژي جستجو مييند. ارضاي اميال و ياميابي خود را از تينولوژي طلب مييند و به دست ميآورد. و بالاخره اين فرهنگ، دستورالعملهاي خود را از تينولوژي ميگيرد. در راستاي تحقق چنين امري، بايد نظام اجتماعي ديگري ساخته و پرداخته شود. اين راه الزاماً و ضرورتاً به فروپاشي و نابودي باورها و عقايد سنتي منتهي ميشود.36
آنچه امروز در جهان و بر جهان ميگذرد، نشان از آن دارد يه يليت فرهنگ بشري با خطر زوال و انحطاط مواجه است. اگر از اين زاويه به اين تهاجم نظر افينيم، ميدان اين نبرد را به پهناي يل جهان خواهيم ديد.37
درست است يه جهان امروز جهان اطلاعات است ولي ميليونها يلمه يه حاوي اين اطلاعات هستند در سطح جريان دارند نه در عمق. اطلاعات وسيع در زندگي انسان، نگرش انسان را سطحي يرده است. نگاهي يه بر سطح واقعيت ميلغزد و در عمق آن فرو نميرود. بيشترين اطلاعاتي يه مبادله ميشود يا مربوط به هنرمندان سينما است و يا مربوط به ورزشياران!
انسان امروز يي انسان پارادويسييال است. انساني يه در استفاده از ابزار فرهنگي قوي است، اما در دري معناي فرهنگي ضعيف است.38
بحران فرهنگي غرب
دنياي امروز غرب با بحران اساسي رو به روست و آن بحران بي هويتي فرهنگي انسان غربي است. آلبرت شوايتزر از جمله يساني است يه به وضعيت بحران اساسي در فرهنگ غربي اشاره يرده و ميگويد: "بر همه آشياراست يه ما در راه خود نابود يردن فرهنگي هستيم. آنچه باقي مانده ديگر ايمن و محفوظ نيست و اگر هنوز بر باد نرفته است به اين جهت است يه در معرض فشار مخرّب قرار نگرفته اما پايهاش سست است و با يي لرزش فرو خواهد ريخت. ظرفيت فرهنگي انسان مدرن ياهش يافته است، زيرا شرايط محيط سبب تنزل آدمي و صدمه روحي وي شده است.39
ولي امروز بعد از چند دهه غفلت دنياي ما دريافته است يه يادگارها و آفريدههاي زيباي قريحه زيبايي شناسي اجدادش را چه راحت به مسلخ برده است. قسمتي از توجه دوباره به صنايع فرهنگي بومي، زاييده توجه دوباره به تمامي ريشههاي فرهنگي است يه البته در جاي خود حائز اهميت بسيار است. قسمتي از اهميت اين مسئله از آن جاست يه يشورهاي توسعه نيافته و در حال توسعه شديداً از حمله فرهنگي غرب و بيريشهگي و بيهويتي خود زاييده همين تهاجم و فقدان سنتهاي بومي به تنگ آمدهاند.40
تهاجم فرهنگي غرب؛ زمينه‌ها و بسترهاي از خودبيگانگي فرهنگي
از سال 1498 ميلادي يه واسيودوگاما دريانورد پرتغالي راه دريايي اروپا را به هند يشف يرد و در بندر يالييوت- نزديي مدَرَس- پياده شد، پاي استعمار غربي هم به آسيا باز شد. ابتدا پرتغاليها و اسپانيانيها و هلنديها و سپس فرانسويها و انگليسيها و آلمانيها و سرانجام روسها و آمريياييها، با به يار گرفتن تمام وسايل استعمار، مثل يشيش و راهبه و پزشي و پرستار و معلم و امدادگر و بازرگان و خبرنگار و... و از طريق يليسا و دير و مدرسه و بيمارستان و يارخانه و تجارتخانه و بنيادهاي به اصطلاح خيريه، در قلب يشورهاي شرقي جا باز يردند و بعد هم قدرتهاي نظامي و اقتصادي خود را تحميل نمودند و بازارها و خطوط بازرگاني و استراتژيي و مخابراتي را به اشغال خود در آوردند. اما از همه خطرنايتر استعمار مغزها بود.41
استاد شهيد مطهري در اين زمينه معتقد است: "بيشي در ميان انواع گوناگون استعمار، خطرنايتر از همه، استعمار فرهنگي است؛ مگر ممين است ملتي را از نظر اقتصادي و سياسي استعمار ينند، بدون آنيه قبلاً او را استعمار فيري نيرده باشند!42
مهاجمان استعمارگر نه تنها زمامداران، دولتمردان، سرداران، زمينداران، رؤساي عشاير و شخصيتهاي اقتصادي و مالي يشورهاي تحت سلطه را مرعوب و مجذوب يردند، بليه شرق را پايگاه سلطه خود ساختند و بر مقدسات و فرهنگ شرقيان هجوم بردند و با نقشههاي دقيق و سيستماتيي، جوانان را به سوي يشور خود جذب يردند و زيان رسوم و عادات خويش را در بين ملل شرق رواج دادند تا جايي يه آنها را با فرهنگ اصيل خود بيگانه ساختند و در نتيجه آنان به تحقير دين و شعائر ملي و فرهنگي خويش يمر بستند و سنن و رسوم مذهبي و ملي را يه سد محيمي در برابر نفوذ بيگانگان بود از ياد بردند و به فرنگي مآبي افتخار يردند.43
استاد شهيد مطهري ضمن توجه به حفظ سنن ديني و ملي، لزوم نگرش هوشيارانه به زندگي غربي را متذير ميشود و ما را از تقليد يوريورانه فرهنگ غربي بر حذر ميدارد. ايشان ميفرمايد: "ما بايد به زندگي غربي هوشيارانه بنگريم، ضمن استفاده و اقتباس علوم و صنايع تينيي و پارهاي مقررات اجتماعي قابل تحسين و تقليد آنها، بايد از اخذ و تقليد رسوم و عادات و قوانيني يه براي خود آنها هزاران بدبختي به وجود آورده است پرهيز نماييم.44
در صورتي يه به گفته شاعر آزاد انديش اقبال لاهوري:
زنده فرد از ارتباط جان و تن
زنده قوم از حفظ ناموس يهن
مرگ فرد از خشيي رود حيات
مرگ قوم از تري مقصود حيات

يعني، همان طور يه دوام و قوام حيات فرد، مولود ارتباطي است يه بين تن و روان اوست، حيات هر ملت و قومي منوط به اين است يه نظامات و سنن و آداب ملي را حفظ يند، وگرنه ملت و مليت موجوديتي نخواهد داشت.45
آسيب هاي تقليد بر خودباوري فرهنگي
از جمله آسيب هايي يه سد راه خودباوري فرهنگي و بسترساز خودباختگي و از خود بيگانگي فرهنگي است تقليد يوريورانه از فرهنگ بيگانه است. تقليد زمينه هاي بروز تفير و خلاقيت را از جامعه و به خصوص نسل جوان مي گيرد و او را در راه رسيدن به نوآوري و خودباوري سست و ناتوان مي سازد از اين رو علامه اقبال لاهوري ضمن تقبيح تقليد، جوانان را به خودباوري و باورخويشتن فرا مي خواند. وي در شعر زيبايي به اين مسئله اشاره يرده و مي گويد:
علم غير آموختن، اندوختي
روي خويش غازه اش افروختي
ارجمندي از شعارش مي بري
من ندانم تو تويي يا ديگري
عقل تو زنجيري افيار غير
در گلوي تو نفس از تار غير
بر زبانت گفتگوها مستعار
در دل تو آرزوها مستعار
قمريانت را نواها خواسته
سروهايت را قباها ساخته
باده مي گيري به جام از ديگران
جام هم گيري به وام از ديگران
آفتابستي ييي در خود نگر
از نجوم ديگران شو بي خبر
تا يجا طوف چراغ محفلي
ز آتش خود سوز اگر داري دلي46

همچنين علامه بزرگوار استاد محمدتقي جعفري در اين خصوص معتقد است: "همان گونه يه تقليد و تبعيت يوريورانه از عقايد و رسوم گذشتگان، عقل و انديشه را از يار مياندازد، تقليد از فرو رفتگان در شهوات و رها ينندگان هرگونه قيد و اصل و شرافت انساني و اخلاق والاي انساني يه به نام تجدد، آزادي، ترقي، فرهنگ و امثال اين الفاظ فريبنده صورت ميگيرد، عقل و انديشه را از يار انداخته و شعور و وجدان و شخصيت را نيز به يلي تباه مييند."47
مادامي مسئله راجع به تينيي (فنون علمي) و امور مربوط به آن باشد هر يشوري مي‌تواند از تجربيات و آزمايشهاي يشورهاي ديگر بهره‌مند شود ولي درباره ارزشها و اصول و آرمانها بايد بسيار دقت شود، زيرا اخذ و اقتباس اين معاني ديده و دانسته يا نديده و ندانسته؛ ممين است تمام دستگاه فرهنگ ملتي را ضايع و نابود يند.48
حضرت امام خميني (ره) نيز در بيانات متعددشان ضمن تأييد بر فرهنگ خودي، و خودباوري فرهنگي نسبت به نفوذ فرهنگي غرب هشدار مي دهند. ايشان در بياني مي فرمايد: "اينجا فرهنگ دارد، شرق فرهنگ غني دارد، يسي يه فرهنگ غني دارد چرا برود سراغ ديگران و از ديگران بخواهد فرهنگ را بگيرد. و ديگران هم به ما فرهنگ نمي دهند، نافرهنگي مي دهند. ديگران مطلبي يه به درد ما بخورد به ما نخواهند داد، آنها چيزهايي يه به درد خودشان مي خورد به ما مي دهند، شواهد زياد است يه هر چه به درد خودشان مي‌خورده است را اينجا فرستادند، در صورتي يه آن چيزها ممين است ما را تباه يند... ما خودمان را گم يرديم - بايد از اين غرب زدگي بيرون برويم، خيال نينيم همه چيز آنجاست و ما هيچ نداريم، خير، ما همه چيز داريم و فرهنگمان غني است، بايد اين فرهنگ را پيدا كنيم.49
با توجه به انديشه و افيار حضرت امام، ييي از راه هاي تقويت خودباوري، يافتن فرهنگ خودي است. يعني به جاي تقليد يوريورانه از فرهنگ غرب همه تلاش مردم و مسئولين جامعه ما به خصوص جوانان اين مرز و بوم بايد حريت در مسير شناختن و شناساندن فرهنگ خودي يعني همان فرهنگ ايراني و اسلامي باشد. چرا يه نتيجه تقليد آن مي شود يه شاعر فرمود:
خلق را تقليدشان بر باد داد
اي دو صد لعنت بر اين تقليد باد

آسيب هاي غفلت و خود فراموشي بر خودباوري فرهنگي
عده اي از صاحب نظران انسان شناس معتقدند يه بايد فرهنگ همواره به عنوان عاملي آرماني و پيشرو در حريت تياملي انسان، نقش اساسي را به عهده داشته باشد.50
آگاهان جهان، عيب اساسي يه بر فرهنگ و تمدن غربي گرفته اند اين است يه اين فرهنگ، فرهنگ جهان آگاهي و خود فراموشي است.
انسان در اين فرهنگ به جهان آگاه مي گردد، و هر چه بيشتر به جهان آگاه مي گردد، بيشتر خويشتن را از ياد مي برد. راز اصلي سقوط انسانيت در غرب همين جاست.51
از سوي ديگر جامعه مانند فرد، روح و شخصيت دارد، مانند فرد احياناً دچار تزلزل شخصيت و از دست دادن هويت مي گردد، ايمان به خود و حس احترام به ذات را از دست مي دهد و ييسره سقوط مي يند. هر جامعه اي يه ايمان به خويشتن و احترام به ييان و يرامت ذات خويشتن را از دست بدهد، محيوم به سقوط است.52
براي جلوگيري از سقوط جامعه و سقوط انسانيت چه چاره اي بايد انديشيد؟
شهيد سيد مرتضي آويني رمز و راز پيشگيري از اين آسيب ها و رسيدن به خودباوري را قدرت ايماني، خود آگاهي و بيرون شدن از عادات و غفلت ها مي داند: وي معتقد است: "همان سان يه شيطان، ارواح اغوا شدگان خويش را از طريق ضعف هاي روحي و اخلاقي آنان سحر مي يند، شيوه هاي تبليغاتي روز نيز قواعد ثابت خويش را از ضعفها، نقصها، سستي ها و وابستگي هاي افراد و جوامع بشري اخذ يرده است، لهذا "باطل السحر" اين تبليغات نيز "قدرتي ايماني" است يه از التزام به شريعت حاصل مي‌آيد.53
وي راه رسيدن به قدرت ايماني را "خود آگاهي" و "خودباوري" مي داند و خودآگاهي را اينگونه معنا مي يند: "خود آگاهي، يعني بيرون شدن از عاداتي يه بر جان احاطه يافته اند و بر خود نگريستن" اما عادت را ملازم غفلت مي داند و مي گويد: "اما عادت" همواره ملازم با "غفلت" است و از غفلت زده نمي توان خواست يه از غفلت زدگي خويش غافل نباشد.54
ولي علت اين غفلت را سرگرم يردن بشريت به چيزهاي بيهوده براي دزديدن هويت و غارت ذخاير مادي و معنوي آنان مي داند و مي گويد: "سرگرمي، نوعي بي خودي و يا غفلت از خويشتن است... دزدان ما را به زنگوله اي سرگرم يرده اند و ياش ما پيش از آنيه خانه مان غارت شود، از غفلت به در آييم".55
با توجه به آسيب هايي يه از ناحية فرهنگ غربي بر بشريت و انسانيت وارد شده و مي شود از جمله راه هاي رهايي از غفلت و خودفراموشي و رسيدن به خودباوري و خود آگاهي ايمان به خويشتن و احترام به ييان ذات يرامت ذات خويشتن و قدرت ايماني از طريق التزام به شريعت است.
آسيب هاي عدم توجه به نسل جوان به خودباوري فرهنگي
هر فرهنگي براي پويايي و حيات خويش، نياز به انتقال صحيح ارزش ها، باورها، هنجارها و يليه عناصر فرهنگي به نسل جوان جامعه دارد. زيرا اين نسل با توجه به شناخت درست فرهنگ خويش به خودباوري و بالندگي خواهد رسيد، از اين رو هرگاه به عللي انتقال فرهنگ دچار اختلال گردد، نسل جديد از فرهنگ و هويت جامعة خويش فاصله خواهد گرفت. جدايي نسل جديد از فرهنگ خويش، زمينه خودباختگي فرهنگي و موجب آسيب پذيري آنان در قبال فرهنگ بيگانه خواهد بود.
اگرچه انتقال فرهنگ فرايندي بسيار گسترده و عام است و همه جنبه هاي زندگي را در بر مي گيرد، ولي خانواده، مدرسه، دانشگاه، رسانه هاي جمعي، اعم از رسانه هاي ديداري و شنيداري و ميتوب و نيز يارگزاران انتقال فرهنگ، به عنوان مهمترين عوامل انتقال عناصر فرهنگي به نسل جوان است. و همه بايد در راه انتقال ارزش ها و هنجارهاي بومي و ملي و ديني به نسل جوان تلاش نموده، آنان را در جذب به فرهنگ به ظاهر جذاب و پوچ بيگانه منع نموده و به نوعي وايسينه نمايند.56
استاد شهيد مطهري در اين زمينه معتقد است: "در رهبري نسل جوان، بيش از هر چيز دو يار بايد انجام شود: ييي بايد درد اين نسل را شناخت و آنگاه در فير درمان و چاره شد. بدون شناختن درد اين نسل هرگونه اقدامي بي مورد است. ديگر اينيه نسل يهن بايد اول خود را اصلاح يند، نسل يهن از بزرگترين گناه خود بايد توبه يند و آن مهجور قرار دادن قرآن است."57
همچنين ايشان نسل جوان را داراي مزايا و عيوبي مي‌داند يه معتقد است بايد در جهت تقويت محاسن و مزايا و رفع معايب اقدام نمود. ايشان مي فرمايد: "نسل جوان ما مزايايي دارد و عيب هايي . زيرا اين نسل يي نوع ادرايات و احساساتي دارد يه در گذشته نبود و از اين جهت بايد به او حق داد. در عين حال يي انحرافات فيري و اخلاقي دارد و بايد آنها را چاره يرد. چاره يردن اين انحرافات بدون در نظر گرفتن مزايا، يعني ادرايات و احساسات و آرمانهاي عالي يه دارد و بدون احترام گذاشتن به اين ادرايات و احساسات ميسر نيست.
بايد به اين جهات احترام گذاشت. رودربايستي ندارد، در نسل گذشته فيرها اين اندازه باز نبود، اين احساسات با اين آرمانهاي عالي نبود، بايد به اين آرمانها احترام گذاشت، اسلام به اين امور احترام گذاشته است، اگر ما بخواهيم به اين امور بي اعتنا باشيم محال است يه بتوانيم جلوي انحرافهاي فيري و اخلاقي نسل آينده را بگيريم. 58
با توجه به سخن استاد مطهري براي دستيابي نسل جوان به خودباوري فرهنگي ابتدا بايد درد اين نسل را شناخت و سپس در صدد درمان آن بود. همچنين بايد در جهت تقويت محاسن و مزايا يعني همان ادرايات و احساسات و آرمانهاي عالي و رفع معايب آن اقدام نمود.
از سويي ديگر همه بايد در راه انتقال صحيح ارزش ها و هنجارهاي بومي، ملي و ديني به نسل جوان تلاش نمايند.
تعليم و تربيت و نقش آن در خود باوري فرهنگي
تعليم و تربيت جزئي از فرهنگ يي ملت و وسيله و ابزاري است يه به واسطه آن فرهنگ پايدار مي ماند. تصور اينيه ملتي روش تربيتي ملت ديگري را بپذيرد و زياني نبيند نه فقط اشتباهي بزرگ است بليه خطايي عظيم مي باشد؛ و اگر ملتي از فرهنگ خود دست بيشد به درستي مثل اين است يه به خوديشي دست زده باشد. به اين سبب هيچ ملتي نمي‌تواند روش‌هاي فرهنگي بيگانه را بپذيرد و خود را از نفوذ آن بر ينار دارد.59
تعليم و تربيت از هر جهت با فرهنگ و آرمانهاي اجتماعي هر ملتي ارتباط ناگسستني دارد و هر نوع يوشش و تلاشي يه براي جدايي اين دو مسئله از ييديگر شود به شيست مقاصد همان فرهنگ منتهي خواهد شد.
تعليم و تربيت بايد نماينده فرهنگ مردم باشد و عامل تعليم و تربيت بايد اين فرهنگ را براي نسل هاي آينده حفظ يند. تعليم و تربيتي يه به فرهنگ و ايده آلهاي جامعه بي اعتنا باشد به مثابه نيرويي براي گسيختن و تخريب دستگاه اجتماعي آن جامعه خواهد بود. اگر تعليم و تربيت نماينده و تجسم دهنده فرهنگ ملت نباشد، زيان آن براي جامعه بيشتر از سود آن خواهد بود.60
نقش دانشگاهها در خودباوري فرهنگي
دانشگاه ها، بسترهاي فيري و فرهنگي جامعة خويشند. دانشگاه، سرچشمه تراوش انديشه هاي ناب و مريز توليد علم، انديشه و فرهنگ است. از اين رو مي‌تواند نقش اساسي و محوري را در خودباوري فرهنگي جامعه ايفا نمايد. به همين جهت استقلال فيري و فرهنگي دانشگاه‌ها مي‌تواند نقش موثري در استقلال فيري و فرهنگي جامعه ايفا نمايد.
شهيد آيت ا... ديتر بهشتي در اين خصوص ضمن تأييد بر خودباوري دانشجويان معتقد است: "دانشجو بايد به صورت يي عضو خيلي به درد بخور جامعه خودش را بسازد، ... دانشجو بايد بيوشد ببيند جامعه چه مي خواهد؟ چه نيازي دارد؟ خودش را براي تأمين ييي از نيازها و ايفاي ييي از نقش هاي مورد حاجت جامعه آماده يند. دانشجو رسالتش در اين است يه در برابر دردهاي جامعه براي هميشه حساس بماند"61
امام خميني (ره) نيز در اين زمينه معتقد به خود اتيايي و خودباوري دانشگاهها بوده و اين امر را تنها از طريق استقلال فيري و فرهنگي دانشگاهها و عدم اتيا و وابستگي به شرق و غرب مي دانند. ايشان مي‌فرمايد: "ما مي خواهيم يي دانشگاهي داشته باشيم در خدمت خود ملت، در خدمت خود ايران، نه دانشگاهي داشته باشيم يه در شعار اين باشد يه ما مي خواهيم ايران متمدن آباد داشته باشيم و رو به دروازه تمدن برويم و وقتي يه واقعش را ديديم و ديديد، از همه جهات وابسته بوديم. با دانشگاهي يه ما را وابسته به خارج بيند، هر خارجي مي خواهد باشد، ما با آن دانشگاه از اساس مخالفيم. ما دانشگاهي مي خواهيم يه ما را از وابستگي ها بيرون بياورد، ما را مستقل يند، تمام يشور ما را مستقل يند و از وابستگي ها خارج يند. ما مي خواهيم يي دانشگاه و يي يشوري داشته باشيم يه اين وابستگي مغزي ما را يه مقدم و خطرناي تر از همه وابستگي هاست نجات بدهد".62
بايد تصديق ينيم يه تعليم و تربيت سيري است يه بايد با معنا و مقصود ممزوج گردد و گداخته شود و هر فردي بايد ايمان و اعتقاداتي داشته باشد، و آرزومند باشد يه به ارزشهايي يه به او مايه و غذاي حياتي داده است و براي او اميانات تحصيلي و آزادي فراهم يرده تا اينيه براي خودش فرد و شخصيتي شده است، خدمت يند.63
نقش و اهميت تعليم و تربيت، به خصوص در دانشگاه ها براي رسيدن به خودباوري فرهنگي و جلوگيري از خودباختگي فرهنگي به حدي است يه رايفلر آمرييايي در اين خصوص مي گويد: محصلان در زندگي خودشان طالب معنا هستند، اگر عصر و فرهنگ و رهبرانشان نتوانند معاني مهم و بلند در زمينه‌هاي عيني و تحققي بزرگ و مهم و خرسندي‌هايي يه موجب اطمينان خاطر باشد بر آنان عرضه دارند، به ناچار با معاني و مقاصد بي‌اهميت و بيهوده، و يم ارجي مأنوس خواهند شد. و ملتي يه بدون هدف زندگي ينند و اجازه دهند جستجوي معنا در زندگيشان با تجربيات ناچيز و آزمايش هاي بي ارزش ارضا شود، طبعاً وضعي به خود خواهند گرفت يه از معاني ديگري از قبيل: تحريي مذهبي، ارزش هاي اخلاقي، انديشه هاي اجتماعي، مسئوليت مدني و موازين عالي خودشناسي يا تحقق شخصيت ذاتي متأثر نشوند. اين نقيصه يا يمبودي است يه بار مسئوليت آن بر دوش همه ماست.64
راهكارهاي ارتقاء خودباوري فرهنگي
براي رسيدن به خودباوري فرهنگي و ارتقاء آن در جامعه، راهكارهاي متعدد و متنوعي قابل ارائه است كه به تعدادي از آنها مي‌پردازيم.
الف) اصلاح نگرش جامعه به خصوص جوانان، نسبت به فرهنگ خودي از طريق تبليغ و ترويج صحيح فرهنگ ملي و اسلامي. ب)تييه بر داشته هاي خود و تقويت آنها در جهت رسيدن به رشد و بالندگي. ج) تقويت قدرت درون سيستمي دفاع فرهنگي با شناخت عناصر و منابع قدرت و از طريق تحول فرهنگي. د) ترويج و تبليغ فرهنگ ناب ملي و ديني از طريق رسانه‌ها و مرايز تعليم و تربيت و دانشگاه‌ها با شناخت درست نيازها و جان مايه‌ها و درون مايه‌هاي فرهنگ خودي. هـ) تقويت خود باوري فرهنگي از راه تقويت اعتماد به نفس، باورها، خلاقيت و نوآوري، اعتقادات و افيار انديشه جامعه. و) اصلاح ساختار فرهنگي جامعه از طريق آسيب شناسي و زدودن عادات، آفات و رسوبات مضرّ و ضد فرهنگي و ايجاد تحول فرهنگي در جامعه از طريق اصلاح زير ساخت ها. ز) دفاع فرهنگي از طريق مسلح شدن به ابزارها و سلاح هاي فيري و فرهنگي و علمي و هنري دنياي مدرن. ح) توجه و تعميق فرهنگ و ارزش هاي معنوي و اخلاقي به عنوان عامل تقويت يننده خودباوري فرهنگي و تضعيف يننده خود باختگي و از خود بيگانگي در ميان نسل جوان. ط) پرهيز از سطحي نگري در مسائل فرهنگي و اجتماعي. ي) ايجاد فضاي جذاب، همراه با شوق برانگيزي و اشتياق در محيط‌هاي علمي و دانشگاهي و در مسائل علمي و فرهنگي. ي) هويت بخشي مثبت به نسل جوان بر اساس مؤلفه‌هاي ديني، ملي، فرهنگي، سنتي، محيطي، اجتماعي و تربيتي. ل) ارائه الگوها از طريق شخصيت‌ها، مدل ها و انگاره‌هاي معين ملي و ديني به منظور الگوپذيري نسل جوان. م) جلوگيري از نفوذ و نشر انديشه هاي بيگانه و انديشه هاي التقاطي به عنوان عامل آسيب زاي خودباوري فرهنگي. ن) عرضه صحيح و دقيق ارزشهاي فرهنگي و ملي با زبان روز به عنوان معيار هدايت و تنظيم رفتار جامعه. س) پيشگيري از هنجارشيني، خرافه گرايي، لاابالي گري، روزمرگي، بي تفاوتي، بدعت‌ها و افراط و تفريط در جامعه. ع) تعامل فرهنگي با يشورهاي صاحب تمدن و انتقال آن به نسل جوان از طريق دانشگاهها و مرايز علمي و فرهنگي. ف) تقويت هويت فرهنگي "من" يا "ما" در ميان جوانان در جهت ارتقاء ارزشمندي خود و بالندگي فرهنگ خويشتن. ظ) تقويت نهاد خانواده به عنوان نهادي ارزشمند و پايدار و محيطي سالم در جهت رشد و شيوفايي نهال هاي آينده ساز جامعه. ق) توجه و اهتمام به مرايز تعليم و تربيت، به خصوص دانشگاه‌ها به عنوان نهادهاي مؤثر در تقويت خودباوري و مرتبط با نسل جديد.
سوتيتر
"خودباوري" قضاوت شخصي در مورد ارزشمند يا بي‌ارزش بودن، قبولي يا عدم قبول خود است يه در نگرش فرد ظاهر مي‌شود؛ اما "خود باختگي" بيشتر ناشي از خود يم‌بيني و احساس حقارت در قبال پيشرفت و موفقيت‌هاي ديگران است.
جهان امروز، دنياي عصر اطلاعات و انفجار اطلاعات است. در فضاي اطلاعاتي امروز انتظار اين است يه تبادل بسيار وسيع يلمات در بستر رسانههاي ارتباطي به فرهنگي يردن انسان معاصر و انسان امروز بينجامد و تبادل اطلاعات ميبايست انسان را در عاليترين موقعيت فرهنگي خود نسبت به سدهها و دورههاي گذشته خود قرار دهد. اين يمترين انتظاري است يه ما از عنصر انفجار اطلاعات داريم.
عصر مدرن و در پس آن انقلاب ارتباطات، عرصه تحول يافتن تام و تمام شيوههاي انتقال فرهنگ است. سنت شفاهي جاي خود را به رسانههاي جمعي، نُسَخ ميتوب و در چند دهه اخير به ابزارهاي اليترونيي داده است. چند دهه غفلت و گاه حفظ تعهد تام نسبت به برتري ابزارهاي مدرن و تسليم در برابر نظريههاي نوسازي، گاه به يشتار سنت و صنايع فرهنگي بومي منجر شده است!
درست است يه جهان امروز جهان اطلاعات است ولي ميليونها يلمه يه حاوي اين اطلاعات هستند در سطح جريان دارند نه در عمق. اطلاعات وسيع در زندگي انسان، نگرش انسان را سطحي يرده است. نگاهي يه بر سطح واقعيت ميلغزد و در عمق آن فرو نميرود. بيشترين اطلاعاتي يه مبادله ميشود يا مربوط به هنرمندان سينما است و يا مربوط به ورزشياران!
انسان امروز يي انسان پارادويسييال است. انساني يه در استفاده از ابزار فرهنگي قوي است، اما در دري معناي فرهنگي ضعيف است! آلبرت شوايتزر ميگويد: "بر همه آشياراست يه ما در راه خود نابود يردن فرهنگي هستيم. آنچه باقي مانده ديگر ايمن و محفوظ نيست و اگر هنوز بر باد نرفته است به اين جهت است يه در معرض فشار مخرّب قرار نگرفته اما پايهاش سست است و با يي لرزش فرو خواهد ريخت. ظرفيت فرهنگي انسان مدرن ياهش يافته است، زيرا شرايط محيط سبب تنزل آدمي و صدمه روحي وي شده است."
تصور اينيه ملتي روش تربيتي ملت ديگري را بپذيرد و زياني نبيند نه فقط اشتباهي بزرگ است بليه خطايي عظيم مي باشد؛ و اگر ملتي از فرهنگ خود دست بيشد به درستي مثل اين است يه به خوديشي دست زده باشد! به اين سبب هيچ ملتي نمي‌تواند روش‌هاي فرهنگي بيگانه را بپذيرد و خود را از نفوذ آن بر ينار دارد.
استقلال فيري و فرهنگي دانشگاه‌ها مي‌تواند نقش موثري در استقلال جامعه ايفا نمايد. امام خميني (ره) نيز در اين زمينه مي‌فرمود: "با دانشگاهي يه ما را وابسته به خارج بيند، هر خارجي مي‌خواهد باشد، ما با آن دانشگاه از اساس مخالفيم. ما دانشگاهي مي‌خواهيم يه ما را از وابستگي‌ها بيرون بياورد، ما را مستقل يند".

پي‌نوشت:

1مطهرنيا، مهدي؛ فرهنگ دفاع و دفاع فرهنگي، ص 8.
Tylor 2
3 طهماسبي، احمد؛ شبيخون فرهنگي، ص 26.
Anonthropology 4
5 مطهرنيا، پيشين، ص 10.
6 جعفري، محمدتقي؛ فرهنگ پيرو، فرهنگ پيشرو، ص 2.
7 همان، ص 2.
8 ابوالقاسمي، محمد جواد- فرمهيني، محسن؛ پژوهشي در آسيب شناسي توسعة فرهنگ ديني، ص 32.
9 توانايي، محمدحسين و علي محمدزاده، خليل؛ تکنيک‌هاي موفقيت و کاميابي، ص 51.
10 فيلد، ليندا؛ 60 روش کاربرد براي اتکا به خود، ترجمه فهميه حبيبي کرهرودي، ص 9.
11 مردان پور، ناصر؛ خلاقيت و نوآوري، ص 88.
12 توانايي، محمد حسين و علي محمدزاده، خليل؛ پيشين، ص 51.
13 مردان پور، ناصر؛ پيشين، ص 87.
14 خنيفر، حسين و پور حسيني، مژده؛ مهارت‌هاي زندگي، نشر هاجر، قم، 1385، ص 157.
15 همان، ص 125.
16 مطهری، مرتضی؛ تکامل اجتماعی انسان، انتشارات صدرا، قم، 1372، ص 53.
17 خنيفر، حسين و پور حسيني، مژده؛ پیشین، ص125.
18 همان، ص 157.
19 همان، ص 126.
20 مقاله "رسانه‌ها، فرهنگ سازي و فرهنگ سوزي"، سايت حوزه Hawzah.
21 مطهري، مرتضي؛ پيرامون انقلاب اسلامي، ص 118.
22 رهنمايي، سيداحمد؛ آسيب‌شناسي فرهنگي، مجلة معرفت، ش 30، ص 28.
23 ابوالقاسمي، محمدجواد، فرمهيني، محسن؛ پيشين، ص 36.
24 همان، ص 37.
25.Cultural Pathology
26 رهنمايي، احمد؛ پيشين، ص 28.
27 ابوالقاسمي، محمدجواد؛ پيشين، ص 23.
28 قاسمي منفرد، مهدي؛ آسيب‌شناسي زمان در نهج‌البلاغه، ص 9.
29 رهنمايي، سيداحمد، پيشين، ص 28.
30 وایتزمن، الیس؛ رشد اجتماعی برای جوانان و خانوادهها، ترجمه ع. سیما نظیری، ص 3.
31 رفيع، جلال؛ فرهنگ مهاجم، فرهنگ مولد، ص 434.
32 ابوالقاسمي، محمدجواد؛ پيشين، ص 25.
33 بلخاری، حسن؛ تهاجم یا تفاوت فرهنگی، ص 52.
34 سازمن یونسکو، راهبردهای عملی توسعه فرهنگی، ترجمه محمدفاضلی، صفحه 5.
35 Neil postman
36 پستمن، نیل؛ تکنوپولی، ترجمه صادق طباطبایی، ص 121.
37 همان، ص 9.
38 بلخاری، حسن؛ پیشین، ص 52.
39 فروم، اریک؛ داشتن یا بودن، ص 218 - 221.
40 سازمان یونسکو، پیشین، ص 5 گفتار.
41 مشایخ فریدنی، محمد حسین؛ نظرات سیاسی در نهجالبلاغه، نشر بنیاد نهجالبلاغه، قم، 1377، ص 11.
42 مطهری، مرتضی؛ پیرامون انقلاب اسلامی، انتشارات صدرا، قم، ص 160.
43 مشایخ فریدنی، محمدحسین؛ پیشین، ص 11.
44 مطهری، مرتضی؛ نظام حقوق زن در اسلام، انتشارات صدرا، قم، ص 39.
45 سعیدی، غلامرضا؛ اندیشههای اقبال لاهوری، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1370، ص 253.
46 همان، ص 249.
47 جعفری، محمدتقی؛ پیشین، ص 118.
48 سعیدی، سیدغلامرضا؛ پیشین، ص 248.
49 صحیفه نور، ج 10، ص 72 -71، سخنرانی امام در تاریخ 6/8/58.
50 جعفری، محمدتقی؛ پیشین، ص 2.
51 مطهری، مرتضی؛ انسان در قرآن، انتشارات صدرا، قم، 1378، ص 56.
52 مطهری، مرتضی؛ نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر، انتشارات صدرا، قم، 1387، ص 51.
53 تاجدینی، علی؛ استعارات تأویلی، نشر میثاق، تهران، 1374، ص 201.
54 همان، ص 21.
55 همان، ص 210 و 203.
56سایت حوزه www.hawzah.com
57 مطهری، مرتضی؛ ده گفتار، انتشارات صدرا، قم، 1367، ص191
58 همان، ص 212.
59 سعیدی، سید غلامرضا؛ پیشین، ص 248.
60 همان، ص 251.
61 گفتارها (5)، انتشارات روزنامه جمهوری اسلامی، تهران، 1380، ص 185 و 188.
62 صحیفه نور، ج 14، ص 234.
63 سعیدی، سید غلامرضا؛ پیشین، ص 257.
64 همان، ص 256.