try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: پنجشنبه, 1 آذر, 1397

بيــــا تا برويــــم!

Send to friendSend to friend

روز دهم، روز واقعه، روز سكته تاريخ در محرم سال 61 هجري، فرا رسيد؛
گويي كه چرخ بوي خطر را شنيده است
يك لحظه مكث كرده، به اكراه مي‌رود1
باز هم حكايت عاشوراست؛ كربلا؛ قتلگاه؛ خيمه‌گاه؛ تلِّ زينبي؛ آه يتيمي؛ غبار غريبي؛ سنگ؛ چوب؛ زنجير؛ اسارت؛ ...
از حديث شـــهداء، مختصـري مي‌شنوي
از غـــم روز قيــامت، خبري مي‌شنـوي
تو چه داني كه چه آمد به سر شاه شهيد؟
بر ســر نيــزه بيداد، سـري مي‌شنوي!
از جگر سوختــگان لبِ آبــت چــه خبر؟
اينقدر هست كه بوي جگري مي‌شنوي!
غافلي وقـــت جدايي چه قيامت برخاست
تـو وداعِ پســري با پدري مــي‌شنـوي!
خبـــرت نيســت ز حـالِ دل بيمارِ حسين
حال رنجور چه داني؟! سفري مي‌شنوي!
گريه، سيلي شــد و بنياد صبوري بركَنـد
تو همين زينبي و چشمِ تَري مي‌شنوي!2
خدايا! چه شگفت است و شورانگيز، طلوع در غروب عاشورا؛ بر فراز نيزه و در امتداد نگاه‌ نااميدانه اهل حرم. خورشيد بر نيزه به تلاوت طلوع كرد؛ "أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا"؟!3 عجبا، عجبا، كه تفسيرِ آيتِ خلقت تويي؛ "سَرِ بي تن كه شنيدست به لب، آيه كهف؟!"
سلام بر مولايي كه ردِّ قيامش را از "مكّه" دارم و مدّ كلامش را از "عرفه". عرفات تجليگاه عرفانِ نظريش بود و كربلا، صحنه عرفان عمليِ او.
سلام بر راست قامت‌ترين كشته تاريخ! سلام بر خون خدا و فرزندِ خون او! سلام بر وارثِ "فزت و رب الكعبه" كه در عصر دلگير عاشورا نگاه خسته‌اش را به آسمان دوخت و فرمود: "الهي رضاً بقضائك، صبراً علي بلائك، تسليماً لامرك، لا معبود سواك". سلام بر آيه آية سوره فجر كه جسم پاره پاره‌اش به خطاب " ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً * فَادْخُلِي فِي عِبَادِي * وَادْخُلِي جَنَّتِي"4 تسكين يافت.
... و غروب، وامدار نگاه غريبانه زينب است؛ و طلوع، در يوغ منّتِ "ما رأيتُ الّا جميلا"ي بانوي كربلا؛ و پيام عاشورا ...
ســرِّ نــي در نينوا مي‌ماند اگر زينـب نبود
كربلا در كربـلا مي‌ماند اگر زينـب نبود
در عبــــور از بستـر تاريخ، سيـل انقلاب
پشت كوه فتنه‌ها مي‌ماند اگر زينب نبود5
اي حُسن، اي حَسَن، اي حُسين! اي باغبان بستان رنگارنگ محرّم! اي آموزگار مكتب خونين كربلا و اي سالار سبزپوش عاشورا! پيام سرخِ قيام تو را به نگاه سبزِ انتظارمان مي‌دوزيم؛
جاده و اســـب مهياست، بيــا تا برويم
كربـــــلا منتظـــر ماسـت، بيا تا برويم
ايســتاده‌سـت به تفســير قيامت زينـب
آن سـوي واقعه پيــداسـت، بيا تا بــرويم
تيــغ در معـركه مي‌افتـد و برمــي‌خـيزد
رقـص شمشير چه زيباسـت! بيا تا بـرويم
از ســـراشيبـي ترديـد اگـر برگــــرديم
عـرش زير قــدم ماسـت، بيـا تا بــرويم
دست عباس به خونخواهي آب آمده است
آتـش معـــركه بر پاسـت بيـا تا بــرويم
زره از مــــوج بپــوشـيم و ردا از تــوفان
راه مـــا از دل دريــاست، بيـا تا بــرويم
كاش، اي كاش! كه دنياي‌عطش مي‌فهميد
آب، مهريــه زهراســت، بيــا تا بــرويم
چيزي از راه نمانــدست، چـرا برگرديم؟
آخر راه هميـن جاسـت‌، بيــا تا برويـــم6
سردبير
پي‌نوشت‌ها:

1 . قيصر امين پور.
2 . داوري شيرازي.
3 . كهف/ 9.
4 . ـ فجر/28ـ30.
5 . قادر طهماسبي.
6 . ابوالقاسم حسينجاني.