try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: پنجشنبه, 1 آذر, 1397

اخبار علمي

Send to friendSend to friend

پاسخ آيت‌الله خامنه‌اي به نامه شمس آل‌احمد
شمس آل احمد، نويسنده شهير كشور و برادر زنده‌ياد جلال آل‌احمد، در 14 آذر امسال، پس از يك دوره بيماري طولاني در 81 سالگي دار فاني را وداع گفت. از او آثاري چون «گهواره»، «عقيقه»، «مجموعه قصه قدمايي»، «سير و سلوك»، «از چشم برادر» و «حديث انقلاب» به جاي مانده است.
به اين مناسبت، نامه زير را كه در دوران رياست جمهوري حضرت آيت الله خامنه‌اي و در پاسخ به نامه شمس آل‌احمد مدير انتشارات رواق نگاشته شد، تقديم مي‌كنيم. شمس آل‌احمد در دست نوشته‌اي در ابتداي اين نامه آورده است: «آيت الله خامنه‌اي به شيوه عياري و جوانمردي‌شان، چندين بار مرا نواخته‌اند. يكبارش در ايام رياست ‌جمهوري‌شان كه من زير فشار خانواده‌هايي بودم از ده، دوازده تن اعاظم اهل قلم كه با همه‌شان در دوران‌هايي الفت‌هايي داشتم. اما از ابتداي انقلاب، و بروز علايق فردي، تقريباً با همه‌شان اختلاف‌نظرهايي يافتم و آنان افرادي بودند از اهل قلم، هم نسل‌ من يا بعضي‌شان نسل پس از من. كه هر كدام به جهتي از ديد و نظر من پنهان، مقيد شده بودند. در آن زمان ريش نداري من، گهگاه، اينجا و آنجا به گرو مورد قبول بود. خدمت ايشان رسيدم و تقاضاي آزادي ده‌نفري از افراد مورد علاقه‌ام را كردم و ايشان از موضع تازه قدرتشان ـ رياست‌جمهوري ـ سفارشاتي كردند كه آن افراد دو، سه ماهه آزاد شدند. زشت مي‌دانم بيشتر از اين و در اين مجال از آن عوالم حرف بزنم. باري ديگر و قبل از آن هنگام ـ ده‌سال پيش ـ ايشان به سؤال من از موضع مديريت رواق در مورد جلال اظهار رأي كردند؛ كه من يك دو جا، شمه‌اي از آن رأي را چاپ كرده‌ام. اينك زمان انتشار كل نظر ايشان برايم فراهم شده است. اگر تأخيري در اين امر واقع شده است، تنها به علت عدم مجال ممكن براي من بوده است؛ كه از اين بابت شرمسارم.» متن كامل نامه آيت الله خامنه اي به اين شرح است:
به نام خدا
با تشكر از انتشارات رواق
اولاً به خاطر احياي نام جلال آل‌احمد و از غربت درآوردن كسي كه روزي جريان روشنفكري اصيل و مردمي را از غربت درآورد. و ثانياً به خاطر نظرخواهي از من كه بهترين سالهاي جوانيم با محبت و ارادت به آن جلال آل قلم گذشته است. پاسخ كوتاه خود به هر يك از سؤالات طرح شده را تقديم مي‌كنم:
1. دقيقاً يادم نيست كه كدام مقاله يا كتاب مرا با آل‌احمد آشنا كرد. دو كتاب «غربزدگي و دستهاي آلوده» جزو قديمي‌ترين كتابهايي است كه از او ديده و داشته‌ام. اما آشنايي بيشتر من به وسيله و بركت مقاله «ولايت اسرائيل» شد كه گله و اعتراض من و خيلي از جوان‌هاي اميدوار آن روزگار را برانگيخت. آمدم تهران (البته نه اختصاصاً براي اين‌كار) تلفني با او تماس گرفتم. و مريدانه اعتراض كردم. با اينكه جواب درستي نداد، از ارادتم به او چيزي كم نشد. اين ديدار تلفني براي من بسيار خاطره‌انگيز است. در حرف‌هايي كه رد و بدل شد، هوشمندي، حاضرجوابي، صفا و دردمندي كه آن روز در قله «ادبيات مقاومت» قرار داشت، موج مي‌زد.
2. جلال قصه‌نويس است (اگر اين را شامل نمايشنامه‌نويسي هم بدانيد)؛ مقاله‌نويسي كار دوم او است. البته محقق اجتماعي و عنصر سياسي هم هست؛ اما در رابطه با مذهب. در روزگاري كه من او را شناختم به هيچ وجه ضد مذهب نبود؛ بماند كه گرايش هم به مذهب داشت. بلكه از اسلام و بعضي از نمودارهاي برجسته آن به عنوان سنت‌هاي عميق و اصيل جامعه‌اش، دفاع هم مي‌كرد. اگرچه به اسلام به چشم يك ايدئولوژي كه بايد در راه تحقق آن مبارزه كرد، نمي‌نگريست.

اما هيچ ايدئولوژي و مكتب فلسفي شناخته شده‌اي را هم به اين صورت جايگزين آن نمي‌كرد. تربيت مذهبي عميق خانوادگي‌اش موجب شده بود كه اسلام را اگرچه به صورت يك باور كلي و مجرد، هميشه حفظ كند و نيز تحت تأثير اخلاق مذهبي باقي بماند. حوادث شگفت‌انگيز سال‌هاي 41 و 42 او را به موضع جانبدارانه‌تري نسبت به اسلام كشانيده بود. و اين همان چيزي است كه بسياري از دوستان نزديكش نه آن روز و پس از آن، تحمل نمي‌كردند و حتي به رو نمي‌آوردند!
اما توده‌اي بودن يا نبودنش؛ البته روزي توده‌اي بود؛ روزي ضد توده‌اي بود. و روزي هم نه اين بود و نه آن. بخش مهمي از شخصيت جلال و جلالت قدر او همين عبور از گردنه‌ها و فراز و نشيب‌ها و متوقف نماندن او در هيچكدام از آنها بود. كاش چند صباح ديگر هم مي‌ماند و قله‌هاي بلندتر را هم تجربه مي‌كرد.
3. غربزدگي را من در حوالي 42 خوانده‌ام. تاريخ انتشار آن را به ياد ندارم.
4. اگر هر كس را در حال تكامل شخصيت فكري‌اش بدانيم و شخصيت حقيقي او را آن چيزي بدانيم كه در آخرين مراحل اين تكامل به آن رسيده است،‌ بايد گفت «در خدمت و خيانت روشنفكران» نشان دهنده و معين‌كننده شخصيت حقيقي آل‌احمد است. در نظر من، آل‌احمد، شاخصه يك جريان در محيط تفكر اجتماعي ايران است. تعريف اين جريان، كاري مشكل و محتاج تفصيل است. اما در يك كلمه مي‌شود آن را «توبه روشنفكري» ناميد. با همه بار مفهوم مذهبي و اسلامي كه در كلمه «توبه» هست جريان روشنفكري ايران كه حدوداً صد سال عمر دارد، با برخورداري از فضل «آل احمد» توانست خود را از خطاي كج‌فهمي، عصيان، جلافت و كوته‌بيني برهاند و توبه كند: هم از بدفهمي‌ها و تشخيص‌هاي غلطش و هم از بددلي‌ها و بدرفتاري‌هايش. آل‌احمد، نقطه شروع «فصل توبه» بود و كتاب «خدمت و ...» پس از غرب‌زدگي، نشانه و دليل رستگاري تائبانه. البته اين كتاب را نمي‌شود نوشته سال 43 دانست. به گمان من، واردات و تجربيات روز به روز آل‌احمد، كتاب را كامل مي‌كرده است. در سال 47 كه او را در مشهد زيارت كردم سعي او را در جمع‌آوري مواردي كه «كتاب را كامل خواهد كرد» مشاهده كردم. خود او هم همين را مي‌گفت. البته جزوه‌اي كه بعدها با نام «روشنفكران» درآمد،‌ با دو سه قصه از خود جلال و يكي دو افاده از زيد و عمرو، به نظر من تحريف عمل و انديشه آل‌احمد بود. اين كتاب مجمع‌الحكايات نبود كه مقداري از آن را گلچين كنند و به بازار بفرستند؛ اثر يك نويسنده متفكر، يك «گل» منسجم است كه هر قسمتش را بزني، ديگر آن نخواهد بود. حالا چه انگيزه‌اي بود و چه استفاده‌اي از نام و آبروي جلال مي‌خواستند ببرند، بماند. ولي به هر صورت گل به دست گلفروشان رنگ بيماران گرفت ...
5. به نظر من سهم جلال بسيار قابل ملاحظه و مهم است. يك نهضت انقلابي از «فهميدن» و «شناختن» شروع مي‌شود. روشنفكرِ درست، آن كسي است كه در جامعه جاهلي، آگاهي‌هاي لازم را به مردم مي‌دهد و آنان را به راهي نو مي‌كشاند و اگر حركتي در جامعه آغاز شده است، با طرح آن آگاهي‌ها، به آن عمق مي‌بخشد. براي اين كار، لازم است روشنفكر اولاً جامعه خود را بشناسد و ناآگاهي او را دقيقاً بداند؛ ثانياً آن «راه نو» را درست بفهمد و به آن اعتقادي راسخ داشته باشد؛ ثالثاً خطر كند و از پيش آمدها نهراسد. در اين صورت است كه مي‌شود: «العلماء ورثة الانبياء». آل‌احمد، آن اولي را به تمام و كمال داشت (يعني در فصل آخر و اصلي عمرش)؛ از دوم و سوم هم بي‌بهره نبود. وجود چنين كسي براي يك ملت كه به سوي انقلابي تمام عيار پيش مي‌رود، نعمت بزرگي است؛ و آل‌احمد به راستي نعمت بزرگي بود. حداقل، يك نسل را او آگاهي داده است و اين براي يك انقلاب، كم نيست.
6. اين شايعه (بايد ديد كجا شايع است. من آن را از شما مي‌شنوم و قبلاً هرگز نشنيده بودم) بايد محصول ارادت به شريعتي باشد و نه چيزي ديگر. البته حرف في‌حد نفسه، غلط و حاكي از عدم شناخت است. آل‌احمد كسي نبود كه بنشينند و مسلمانش كنند. براي مسلماني او همان چيزهايي لازم بود كه شريعتي را مسلمان كرده بود و اي كاش آل‌احمد چند سال ديگر هم مي‌ماند.
7. آن روز هر پديده ناپسندي را به شاه ملعون نسبت مي‌داديم؛ درست هم بود. اما از اينكه آل‌احمد را چيزخور كرده باشند، من اطلاعي ندارم، يا از خانم دانشور بپرسيد يا از طبيب خانوادگي.
8. مسكوت ماندن جلال، تقصير شماست؛ شمايي كه او را مي‌شناسيد و نسبت به او انگيزه داريد. از طرفي مطهري و طالقاني و شريعتي در اين انقلاب، حكم پرچم را داشتند؛ هميشه بودند؛ تا آخر بودند. چشم و دل «مردم» (و نه خواص) از آنها پر است و اين هميشه بودن و با مردم بودن، چيز كمي نيست. اگر جلال هم چند سال ديگر مي‌ماند ... افسوس. والسلام ـ سيدعلي خامنه‌اي. منبع/خبرآنلاين

كشف «علي نامه» پس از هزار سال!
انتشار كتاب «علي نامه» اتفاق مهمي در حوزه ميراث مكتوب است و مي‌تواند به عنوان يكي از درس‌هاي دانشگاهي براي دانشجويان رشته زبان و ادبيات فارسي انتخاب شود. كتاب «علي نامه» اثر شاعري شيعي است با تخلص «ربيع» كه اين منظومه را در62 سالگي سرود. اين كتاب، كهن ترين حماسه منظوم ديني به زبان فارسي است كه حدود نيم قرن بعد از سرايش شاهنامه فردوسي سروده شده است. در بين آثار باقي مانده تشيع، هيچ كدام از نظر قدمت و حجم به پاي «علي نامه» نمي‌رسد.
دكتر محمدرضا شفيعي كدكني اين كتاب را براي نخستين بار از روي ميكروفيلم‌هاي موجود در كتابخانه‌هاي تركيه كشف كرد و مقاله‌اي هفتاد صفحه‌اي درباره آن نوشت. مركز پژوهشي ميراث مكتوب «علي نامه» را به تازگي منتشر كرده است. منبع/جهان

كربلا در اشعار حافظ؛ به روايت سودي
قريب به پانصد سال پيش، يكي از عالمان ترك زبان در كشور بوسني و هرزگوين، كه امروزه آمريكا و استعمار گران به خاطر اسلام ستيزي روي آن حساس شده اند، شرحي جامع بر ديوان خواجه حافظ نوشت كه امروزه مورد استفاده شارحين و علاقه مندان حافظ مي باشد. اين عالم بزرگوار مرحوم محمد سودي بسنوي نام دارد و شرح او از حافظ به نام «شرح سودي» مشهور است. اين كتاب نفيس در پنج مجلد توسط مرحومه خانم دكتر عصمت ستار زاده، نوه ستار خان سردار ملي، در سال 1342 شمسي به فارسي ترجمه شد. يكي از اشعاري كه محمد سودي بسنوي شرح كرده، غزلي است كه نام كربلا در آن به صراحت آمده است و متاًسفانه در برخي نسخه هاي اخير يافت نمي‌شود! دو بيت از آن غزل اين است:
تا جمالت عاشقان را زد به وصل خود صلا
جان و دل افتاده اند از زلف و خالت در بلا
آنچه جان عاشقان از دست هجرت مي‌كشند
كس نديده در جهان جز كشتگان كربلا. منبع/ جهان

صعود و سقوط منحني تمدن اسلامي
دكتر علي‌اكبر ولايتي، در مراسم اختتاميه ناشران جهان اسلام، در سخناني با عنوان«ترجمه در تمدن اسلامي و نقش آن در احياي تمدن اسلامي» با نشان دادن منحني‌هايي از فراز و فرود فرهنگ و تمدن اسلامي كه نتيجه مطالعات خود و همكارانش در مدت 10 سال بوده است، گفت: ما به اين نتيجه رسيده‌ايم كه اوج تمدن اسلامي در قرون چهارم و پنجم هجري بوده است!
وي افزود: نزول ناگهاني و دراماتيك اين منحني در قرون پنجم، ششم، هفتم و هشتم بود؛ اما دوباره در قرون 9، 10‬ و 11 صعود دارد و دوباره در قرن 11 ‬و 12 ‬يك نزول سريعي داشته و در بين قرون13و14‬هجري قمري يك صعود نسبتاً ملايم مشاهده مي‌شود.
ولايتي با بيان اين كه اين كار با محاسبات دقيق در حوزه‌هاي مختلف علمي صورت گرفته است، گفت: پس از اينكه ما از قرن پنجم تنزل را مشاهده مي‌كنيم، در قرن‌هاي ششم، هفتم و هشتم شاهد حمله صليبي‌ها به جهان اسلام هستيم. وي افزود: نيمه اول قرن هفتم آغاز حمله مغول است؛ يعني از دو سو، از مغرب و مشرق جهان اسلام مورد تهاجم دو قوم وحشي (حداقل در تعامل با مسلمانان) قرار گرفت كه حاصل آن انهدام همة چيزهايي بود كه در طول چند قرن در جهان اسلام به وجود آمده بود. ولايتي تصريح كرد: در قرن نهم، دهم و يازدهم، سه امپراطوري بزرگ اسلامي عثماني، صفوي و گوركانيان (در هند) تشكيل شدند كه اين مرحله صعود اين منحني است، از نيمه اول قرن دوازدهم كه مصادف با حمله استعمار به جهان اسلام است، منحني ما يك سقوط بدي دارد و بعد به يك مرحله استقرار رسيده است. وي اضافه كرد: ما از آغاز بيداري اسلامي شاهد يك صعود ملايمي در انتهاي منحني هستيم.
وي با اشاره به نقش ترجمه در اين دوره گفت: ما چند دوره و مرحله ترجمه داشته‌ايم كه در عصر نخست، ترجمه كتاب‌ها از ساير كشورها و ممالك از يونان، مصر، هند و ايران به زبان عربي بود و بعد از آن تمدن اسلامي شكل گرفت. وي افزود: بعد از شكل‌گيري تمدن اسلامي دوره دوم ترجمه را داريم كه اين بار جهت ترجمه برعكس شد و از جهان اسلام به كشورهاي غربي و ديگر كشور‌ها صورت گرفت. وي گفت: در عصر استعمار كه همزمان با نزول تمدن اسلامي و ترقي غربي‌ها بعد از رنسانس و در عصر انقلاب صنعتي بود، مرحله سوم ترجمه به ويژه از آثار غربي‌ها به زبان‌هاي اسلامي اعم از عربي، فارسي، تركي، اردو و زبان‌هاي مختلف را داشتيم.
ولايتي همچنين از دانشمنداني مانند فارابي، بوزجاني، زهراوي، ابن سينا و ابوريحان بيروني، ابن‌هيثم و خواجه نصير طوسي به عنوان افرادي نام برد كه در دوره سوم ترجمه متون اسلامي آثار آن‌ها به زبان‌هاي غربي ترجمه شده است و اظهار كرد: اهميت اين موضوع به اندازه‌اي بود كه پس از ايجاد صنعت چاپ در غرب و پس از انتشار كتاب مقدس توسط آن‌ها، كتاب قانون ابن سينا دومين كتابي بود كه در غرب به چاپ رسيد.
مشاور مقام معظم رهبري در امور بين‌الملل خاطر نشان كرد: با توجه به حركتي كه به واسطه بيداري اسلامي در جهان اسلام به وجود آمده و كم كم آثار و بركات خود را نشان مي‌دهد، تكليف ما اين است كه اين مرحله جديد ترجمه را منتها در جهت مقابل و معكوس انجام داده و كتاب‌هاي نوشته شده به زبان‌هاي اسلامي از عربي، فارسي، تركي، اردو، سواحيلي و... را به زبان‌هاي فرنگي ترجمه كنيم. منبع/شبستان

«محمد اركون» درگذشت
محمد اركون استاد بازنشسته تاريخ تفكر اسلامي از دانشگاه سوربن پاريس و يكي از پيشگامان جنبش گفتگوي بين اديان، در سن 82 سالگي در پاريس درگذشت.
اركون در سال 1928 در شمال شرقي الجزاير متولد شد. سپس به مطالعه ادبيات عربي، حقوق، فلسفه و جغرافي در دانشگاه الجزاير پرداخت.
وي در دانشگاه‌هاي متعددي تدريس كرده و در سال 1980 به عنوان استاد تمام در دانشگاه سوربن منصوب شد و به تدريس تاريخ تفكر اسلامي پرداخت و رشته جديدي را با عنوان «اسلام شناسي كاربردي» ايجاد كرد. وي در سال 1993 از دانشگاه بازنشسته شد و اما پس از آن به ايراد سخنراني هاي مختلف در سراسر دنيا پرداخت.
وي معتقد بود كه سه تعريف از وحي، يعني تعريف يهودي، تعريف مسيحي و تعريف اسلامي را نمي‌توان از هم جدا كرد و مطالعه هركدام زوايايي از ديگري را روشن مي‌كند. در سال 2008 مديريت برنامه «تاريخ اسلام و مسلمانان در فرانسه از قرون وسطي تا زمان حال» را به عنوان يك اثر دانشنامه‌اي برعهده گرفت. اين پروژه با حضور بسياري از مورخان و محققان انجام مي‌شد كه هركدام يك تاريخ مشترك را روايت كردند.
اومانيسم عربي قرن دهم( 1982)، اسلام، دين و جامعه(1982)،‌ قرائت‌هاي قرآن(1982)،‌ رساله‌اي در باب تفكر اسلامي(1984)،‌ نقدي بر منطق اسلامي(1984)،‌ اسلام، اخلاق و سياست(1986) و‌ دريچه‌هايي رو به ‌اسلام (1986) عناوين برخي كتاب‌هاي اركون هستند. منبع/ مهر

دو نيمه شدن دريا در زمان حضرت موسي ×مبتني بر قانون فيزيك بود!
پژوهشگران آمريكايي اعلام كردند كه دو نيمه شدن دريا براي عبور پيروان حضرت موسي× از تعقيب لشكريان فرعون مبتني بر قوانين فيزيكي است. خبرگزاري آسوشيتدپرس از واشنگتن گزارش داد، يك باد شرقي كه در آن شب مي‌وزيد، مي‌تواند همانطور كه در تورات و قرآن آمده است، سبب دو نيمه شدن دريا شده باشد. اين محققان اين نتيجه را با استفاده از طرح هاي رايانه اي به دست آورده اند. اين دستاورد بخشي از تحقيقات اين دانشمندان در ارتباط با اثر باد بر آب است.
«كارل دروز» كه سرپرستي اين تحقيق را برعهده داشته، اعلام كرد كه تصاوير رايانه‌اي تقريبا با آنچه كه در كتاب «سفر خروج» در كتاب عهد قديم مطرح است، مطابقت دارد. يادآوري مي شود، بر اساس ديناميك مايعات مي‌توان اين مطلب را درك كرد. باد به گونه‌اي آب را به حركت در مي‌آورد كه بر اساس قوانين فيزيك يك گذرگاه امن ايجاد مي‌كند كه آب در دو طرف قرار مي‌گيرد و ناگهان آب به جاي خود برمي‌گردد. بر اساس اين طرح رايانه‌اي، اگر بادي با سرعت 65 مايل در ساعت در آن شب به مدت 12 ساعت وزيده باشد، امكان دو نيمه شدن دريا تا عمق دو متر امكان پذير بوده است. منبع/رجانيوز

توقف پذيرش دانشجو در 12 رشته
ابوالفضل حسني مدير كل دفتر گسترش آموزش عالي گفت: بر اساس برنامه، سياست وزارت علوم، تحقيقات و فناوري اين است كه پذيرش 12 رشته دانشگاهي را به ويژه در علوم انساني و هنر مسكوت نگه دارد تا سرفصلهاي دروس آنها كه مدتهاست تغييري نكرده بازنگري شود. وي افزود: سرفصلهاي هيچ يك از دروس دانشگاهي حذف نمي‌شود اما با توجه به اينكه برخي از دروس بيش از 20 سال از آخرين بازنگري آنها گذشته، سياست ما تغيير در سرفصلهاي دروس اين 12 رشته است. وي «مديريت، علوم اجتماعي، سياسي، حقوق و روانشناسي» را برخي از اين رشته هاي عنوان كرد و گفت: با توجه به اين تصميم اگر دانشگاهي بخواهد اين رشته‌ها را تأسيس كند پذيرش دانشجو براي اين دانشگاهها در اين رشته ها منوط به بازنگري سرفصلهاي دروس خواهد بود. منبع/ايرنا

انتخاب «مكّه» به جاي «گرينويچ»!
سعيد الزهراني پژوهشگر تاريخ شهر مكّه با بيان اينكه مكّه تنها شهري است كه خط شمال جغرافي با خط شمال مغناطيسي آن منطبق است،‌ خواستار انتخاب اين شهر به جاي گرينويچ به عنوان مبدأ ساعت جهاني شد. وي ادامه داد: به دليل انحراف 8.5 درجه‌اي خط طولي شهر گرينويچ و خط شمال مغناطيسي اين شهر، گرينويچ شهر نمونه‌اي براي انتخاب ساعت بين المللي نيست؛ اين در حالي است كه شهر مكه تنها شهري است كه خط شمال جغرافي با خط شمال مغناطيسي آن منطبق است. الزهراني معتقد است اين پديده از معجزات الهي است كه خداوند عز‌و‌جل مكان مقدسي كه مسلمانان روزي 5 بار به سمت آن روي مي‌آورند را مركز دنيا قرار داده است.
وي تاكيد كرد: دنيا اكنون مي‌داند كه مكه در مركز زمين‌هاي خشك دنياي جديد و قديم، قبل از اكتشاف آمريكا و استراليا قرار دارد. اين مسئله را دانشمند مصري حسين كمال در سال 1977 مطرح كرد و پس از آن تعدادي از دانشمندان و محققان غربي آن را تاييد كردند. وي دانشمندان و محققان و مراكز اسلامي را در سراسر جهان به تصحيح اشتباه يك قرني دنيا دعوت كرد.
پيش از اين در كنفرانس كلمبيا در سال 1884 ميلادي، شهر گريونيچ به عنوان مبدأ ساعت دنيا به تصويب رسيد، اين تصويب در نتيجة فشا‌رهاي سياسي بريتانيا صورت گرفت. منبع/فارس