try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: چهارشنبه, 30 آبان, 1397

اَلعِلمُ سُلطانٌ

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
ماهنامه معارف
زیر عنوان: 
گزيده‌خواني سخنان رهبر فرزانه با اهالي انديشه

درآمد
در ماه‌هاي اخير، رهبر فرزانه انقلاب حضرت آيت الله خامنه‌اي در چند ديدار پربار خود با اساتيد دانشگاه‌ها(14/6)، نخبگان جوان(14/7)‌، اساتيد حوزه علميه قم‏(29/7) و نخستین "نشست اندیشه های راهبردی" با موضوع "الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت" (۱۰/۰۹/۱۳۸۹)، چون هميشه سخنان انديشه برانگيزي را با اهالي فضل و فرزانگي در ميان نهاد.
بازخواني گزيده بيانات معظم له در آن نشست‌‌ها، ترجمانِ چكيده انتظارات، چشم‌داشت‌ها و دغدغه‌هاي دانشي مرد فرهنگ‌پرور انقلاب است؛ كه در ادامه پيش روي شماست.

ديدار با اساتيد دانشگاه‌ها
صفاى نفس استاد
طهارت و صفاى نفس در زندگى براى همه لازم، مهم و مؤثر است؛ اما براى استادان و دانشمندان مهم‌تر، مفيدتر و پرسودتر است؛ چون بيش از آن كه گفتار استاد در تكوين شخصيت شاگرد و جوان اثر بگذارد، منش و رفتار او اثر مي‌گذارد. بسيارى از موانع، مشكلات و ايرادهايى كه در زمينه‌هاى مختلف مشاهده مي‌شود، به اين خاطر است كه علم در جهت درست خود ـ يعني سنت الهى ـ حركت نكرده است. صفاى نفس و نورانيت به دانشمند كمك مي‌كند كه علم را در جهتِ درست خود هدايت كند و به پيش برد.

دانشگاه، موتور پيشرفت
هيچ ترديدى نيست كه دانشگاه، موتور پيشرفت كشور است. اگر ملتى خواهان عزت، استقلال، اقتدار و ثروت است، بايد دانشگاه خود را تقويت كند.
مفهوم "جهاد علمى"
امروز كشور نيازمند يك "جهاد علمى" ـ به معناى عام علم ـ است. "جهاد" تنها تلاش نيست؛ بلكه در مفهوم اسلامى، عبارت از تلاشى است كه در مقابل دشمن و خصم صورت مي‌گيرد؛ مانند مجاهدت با نفس و در مقابل شيطان، و جهاد در ميدان نظامى. امروز ما در زمينه علم نيز نياز داريم كه احساس كنيم موانعى وجود دارد و بايد اين موانع را برداريم. دارد معارضه‌هايى با ما مي‌شود و بايد اين معارضه‌ها را در هم بشكنيم. بايد در مقابل خسّت‌هاي علمى كه از سوى صاحبان آن ـ كشورهاى پيشرفته علمى ـ وجود دارد، از خود عزت و جوشندگى و فورانِ از درون نشان دهيم. امروز دنيا على‌رغم تظاهر به سخاوت علمى، در نهايتِ خسّت علمى است. كشور ما بحمداللَّه پيشينه تاريخى، استعداد بومى و منطقه‌اى و ذاتى لازم براي اين كار را دارد.
بايسته‌هاي "نقشه جامع علمى"
اولاً نقشه جامع علمى كشور ـ كه خوشبختانه ‌كارهاى نهايي آن انجام گرفته و نزديك به تصويب نهايى و ابلاغ است ـ هم برنامه اجرايى لازم دارد و هم رصدخانه‌اى براى اينكه ببينيم چقدر كار پيش مي‌رود، تا برنامه منحرف و متوقف نشود. بايستى مسئولين دستگاه‌هاى دولتى برنامه عملياتى و پياده سازي آن را طراحى كنند تا بتواند تحقق پيدا كند.
ثانياً نقشه جامع علمى بايد زنده، پويا و به‌روز باشد. اين نقشه براي امروز است. اى بسا تا چند سال ديگر وضعيت به گونه‌اى شود كه مجبور شويم بخشى از آن را جابه‌جا كنيم.
ثالثاً برنامه‌هاى پنج ساله توسعه در زمينه دانش و آموزش عالى، بايد دقيقاً بر طبق نقشه جامع علمى طراحى و برنامه‌ريزى شود. برنامه‌هاى توسعه بايد از نقشه جامع علمى در اين بخش خاص تبعيت كند.
علوم انسانيِ بومي
1. سال گذشته كه راجع به علوم انسانى مطالبى گفتم، از سوى بعضى از افراد بازخوردهايى داشت كه علمى و منطقى نبود. برداشت‌هاى آنها مطلقاً مورد نظر ما نبود. علوم انسانى كنونى در كشور ما بومى نيست؛ متعلق به ما، ناظر به نيازهاى ما، متكى به فلسفه ما و متكى به معارف ما نيست. اصلاً از ما بيگانه است. ناظر به مسائل ديگرى است و مسائل ما را حل نمي‌كند.
2. اگرچه ما بايد در برخورد با علوم انسانىِ كنونى، به جاى برخورد سلبى با رويكردهاى غربى، برخورد ايجابى كنيم و رويكردهاى اسلامى را مطرح نماييم؛ اما مهم دو چيز است: اول، پاسخ ما بايد تدوين شود؛ دوم، جرأت مناقشه در رويكرد كنونىِ غربىِ ناشى از ليبرال دموكراسى به وجود بيايد. اين هر دو دست شما اساتيد متخصص در علوم انسانى است.
عيبي به نام "عدم تغيير سرفصل‌هاى علوم انسانى"
عدم تغيير سرفصل‌هاى علوم انسانى يك عيب است. واقعاً اين عيب است كه ما بيست تا بيست و پنج سال سرفصل فلان دانش را اصلاً تغيير نداده‌ايم! اين نشان‌دهنده عدم جرأت ورود در مناقشه است. همان را كه هست، درس دادند، باز هم درس مي‌دهند؛ ده سال ديگر هم ممكن است همان را درس بدهند! در حالى كه به تعبيري، هر پنج سال در علوم انسانى تغييرات عمده‌اى به وجود مى‌آيد.

"توليد فكر"
مسئله "توليد فكر" مطلب بسيار مهمى است. در زمينه توليد فكر ـ كه منبعث از نگاه فلسفى است ـ بايد كار شود. البته توليد فكر از توليد علم دشوارتر است. متفكرين و نخبگان فكرى در معرض آسيب‌هايي هستند كه نخبگان علمى كمتر در معرض آن آسيب‌ها قرار مي‌گيرند.

پرهيز از توسعه غيرهدفمند آموزش عالى
توسعه آموزش عالى بايد در جهت هدف‌ها باشد. مسئولان آموزش عالى بايد از توسعه غيرهدفمند به شدت پرهيز كنند؛ چون اين، هم اتلاف مال و هم اتلاف و ضايع كردن منابع انسانى است. بنابراين بايد نيازهاى اصلى كشور در حوزه علوم و فناورى و علوم انسانى احصاء و سپس بر اساس آنها برنامه‌ريزى شود.
ديدار با نخبگان جوان‌
اولويّت سرمايه‌گذارى در كشور
بايد يكى از اولويت‌ها و عمده‌ تمركز سرمايه‌گذارى مادى و معنوى در برنامه‌ريزى توسعه‌ كشور، بر مسئله‌ علم و فناورى و نخبه‌پرورى باشد. به نظر كارشناسان، كشور ما قبل از موعد معيّن، يعنى 1404 كه پايان دوره برنامه چشم‌انداز بيست ساله است، به وعده چشم‌انداز، يعنى رتبه‌ اول علمى در ميان كشورهاى اسلامى، خواهد رسيد.
لزوم "چرخه‌ علمىِ كامل"
هنوز به پيشرفت مطلوب نرسيده‌ايم؛ با اينكه در بعضى از اين رشته‌ها جزو ده كشور اول دنيا هستيم. آنچه در كشور لازم است و مي‌تواند موقعيت و جايگاه رفيع علمى كشور را به طور شايسته نشان دهد، وجود يك "چرخه‌ علمىِ كامل" است. بايد در همه‌ بخش‌ها يك چرخه‌ به‌هم‌پيوسته‌ از انواع دانش‌هاي مورد نياز كشور، وجود داشته باشد تا همديگر را هم‌افزايى و كمك كنند. بايد اين جزيره‌ها به طور كامل به هم متصل شوند و يك مجموعه‌ و منظومه واحد تشكيل دهند. در اين‌باره بايد توجه ويژه‌اى به دانشگاه‌ها شود؛ چون دانشگاه، محيط زيست و پرورش استعدادها و نخبه‌هاست. نگاه بنياد ملى نخبگان بر روى نخبگان نبايد اين بنياد را از نگاه به دانشگاه‌ها غافل كند؛ يعنى بايد يك نگاه ستادى به دانشگاه‌ها داشته باشد و ارتباط بين مجموعه‌ بنياد ملى نخبگان و دانشگاه‌ها بايد مستحكم شود. از آن طرف هم در دانشگاه‌ها حتماً بايد نگاه نخبه‌شناس و نخبه‌پرور در مجموعه كارهاى دانشجويي وجود داشته باشد؛ كه البته در بخش‌هاى تحصيلات تكميلى، اين معنا بيشتر خواهد بود.
چرخه‌ حمايت از نخبگان
1. مهمترين حمايت از نخبگان اين است كه زمينه‌ و مقدمات كار براى آنها فراهم شود؛ هم امكانات سخت‌افزارى و در مواردى، هم امكانات نرم‌افزارى در جهت نيازهاى كشور. علاوه بر چرخه علمىِ كامل، چرخه‌ و سلسله زنجيره‌وار ديگرى از توليد انديشه و ايده علمى، به ميدان آمدن فناورى و صنعت، تا به بازار آمدن و تبديل به محصول نيز لازم است به وجود آيد.
2. با وجود كمك‌ها و حمايت هاي فراوان و با ارزشي كه به نخبگان مي‌شود، كه بايد از مسئولين تشكر كرد، نبايد گذاشت با بوروكراسى‌هاى ادارى و پيچ‌وخم‌هاى گوناگون، شيرينى اين كار در كام نخبگان تلخ شود؛ اين را من جداً به مسئولين ذى‌ربط در اين بخش توصيه مي‌كنم. سعى كنند فراتر از اين ديوان‌سالارى‌هاى متعارف و اين پيچ‌وخم‌هاى گوناگون، راه‌هاى ميانبر پيدا كنند، كارها را راحت‌تر پيش ببرند و آسان‌تر حركت كنند.
ضرورت "نظام رصد دائمي"
ما يك "نظام رصد دائمي" لازم داريم. بايد دائماً رصد كنيم ببينيم خروجى اين تلاشى كه در زمينه نخبگان انجام مي‌گيرد، چقدر متناسب با سرمايه‌گذارى‌ انجام گرفته است. در اين بخش، تنها هم رصد كافى نيست؛ بلكه بايد كشورهايى را كه همت و نيّت ما اين است كه از آنها جلو بيفتيم، هم رصد كنيم. بايد اطراف و بقيه بازيگران اين صحنه زير نظر باشند؛ آن وقت بسنجيم كه حركت و همت ما متناسب هست يا نه.

تجارى‌سازى
مسئله تجارى‌سازى بسيار مهم است. يافته‌هاى علمى و صنعتى بايستى بتوانند در كشور توليد ثروت كنند. محاسبه‌اى كردند و نظر آنها اين است كه تا سال 1404 ما بايد بتوانيم حداقل 20./. از درآمد كشور را از محل فروش محصولات علمى صنايع و فعاليت‌هاى تجارى دانش‌بنيان تأمين كنيم. دانش، منشأ توليد ثروت است؛ البته به شكل صحيح و نجيبانه آن؛ نه آنچنان كه دنياى غرب از دانش براى تحصيل ثروت استفاده كرد.
تأسيس "شركت‌هاى علمى و فناورى"
پيشنهاد تأسيس نوع تازه‌اى از شركت‌ها به نام "شركت‌هاى علمى و فناورى"، را نمودند. يعني كمك‌ها منحصر به پيشرفت‌هاى علمى و فناوري افراد نماند؛ بلكه شركتها و كساني كه مايلند دسته‌جمعى تحقيقات علمى كنند، مورد حمايت قرار گيرند. البته نبايد اينها با شركتهاى تجارى، اشتباه شوند. فكر مي‌كنم اين، كار لازم و مهمى است.
تشكيل پژوهشگاه‌هاي دانشگاه‌ها
مسئله خيلى مهم ديگر، تشكيل پژوهشگاه‌ها در دانشگاه‌هاست. علاوه بر پژوهشگاه‌هاى مستقل، در هر دانشگاه، بايد لااقل يك پژوهشگاه جدّى به وجود آيد؛ تا خود دانشگاه‌ها به امر پژوهش، به صورت يك مجموعه در درون دانشگاه اهميت دهند. نخبه‌هاى ما در دانشگاه‌ها، با حفظ رابطه با تعليم و تعلم، به سراغ پژوهش بروند و جذب اين پژوهشگاه‌ها شوند. اين همان چيزى است كه يك نخبه را راضى و قانع مي‌كند؛ به عبارتي هم استعداد او را به جريان مى‌اندازد و به فعليت مي‌رساند، و هم وسوسه‌هايى كه ـ روزبه‌روز هم توسعه پيدا مي‌كند ـ در مورد عدم امكان كار در كشور مي‌شود، خنثى و بى‌اثر خواهد شد. در اين پژوهشگاه‌ها مي‌توان از تجربه علمى و پختگى اساتيد بازنشسته دانشگاه‌ها، استفاده كرد. در اين صورت، حلقه وصلى بين نسل جديد پژوهنده و پژوهشگر و مجربينى كه دورانى را در دانشگاه‌ها گذرانده‌اند، برقرار خواهد شد.
العلمُ سلطان
1. تأكيد بر علم، جدّى است. اين تعارف و يا از روى يك احساس كاذبِ تشريفاتىِ موسمى نيست؛ بلكه از يك تشخيص عميق و محاسبه شده برمي‌خيزد. زورگويان متكى به قدرتشان هستند. قدرت، ثروت و امكانات، برخاسته از دانش آنهاست. بدون دانش نمي‌شود مقابله و مواجهه كرد. "العلم سلطان"1؛ علم عبارت از اقتدار است. علم، خود يك اقتدار است. هر كس اين اقتدار را داشت، مي‌تواند حركت كند؛ و هر كس، ملت يا جامعه‌اى كه آن را نداشت، مجبور است از اقتدار ديگران پيروى كند.
2. علم مي‌تواند دو نوع هدف داشته باشد: يكي عبارت است از حركت به سمت ثروت، بدون رعايت ذرّه‌اى اخلاق و ايمان و معنويت؛ هدفى كه دارندگان كنونى علم در دنيا آن را دنبال مي‌كنند و آن هدفى ناپاك و نامقدس است. آنقدر با ابزار علم و فناورى در دنيا فاجعه‌آفرينى كردند كه اگر اينها را جمع كنند، يك دايرةالمعارف عظيم گريه‌آور خواهد شد با ده‌ها مجلد. اما آن علمى كه ما مي‌خواهيم، همراه با تزكيه است. "هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الأمِّيِّينَ رَسُولا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ"2. اول، تزكيه است؛ چون اگر تزكيه نباشد، علم منحرف مي‌شود. علم ابزار و سلاح است؛ اين سلاح اگر در دست يك انسان بد طينت، خبيث و آدمكش قرار بگيرد، جز فاجعه چيز ديگرى نمى‌آفريند.
ديدار با اساتيد حوزه علميه قم‏
پاسخ به يك مغالطه
ممكن است بعضى بگويند اگر حوزه‌هاى علميه وارد مسائل جهانى، سياسى و چالشى نمي‌شدند، اينقدر دشمن نداشتند و محترم‌تر از امروز بودند! اين مغالطه است. هيچ جمع، نهاد و مجموعه باارزشى به خاطر انزوا، كناره‌گيري، گوشه‌نشينى و خنثى حركت كردن، هرگز در افكار عمومى احترام ‌برانگيز نبوده است. احترام به مجامع و نهادهاى بى‌تفاوت و تنزه‌طلب كه دامن از مسائل چالشى برمي‌چينند، احترامي صورى است؛ يك احترامِ در معنا و در عمق خود بى‌احترامى است؛ مثل احترام به اشياء، تصاوير، تماثيل و صورتهاست، كه احترام حقيقى محسوب نمي‌شود. موجودى كه زنده، فعال و منشأ اثر است، هم در دل دوستان و هم حتّى در دل دشمنان خود احترام برانگيز است.
اولاً حاشيه‌نشين شدن حوزه علميه، به حذف آن مى‌انجامد. لذا روحانيت شيعه، با قطع نظر از استثناهاى فردى و مقطعى، هميشه در متن حوادث حضور داشته است. از همين رو روحانيت شيعه از چنان نفوذ و عمقى در جامعه برخوردار است كه هيچ مجموعه روحانى ديگرى در عالم ـ چه اسلامى و چه غير اسلامى ـ از آن برخوردار نيست.
ثانياً اگر روحانيت مي‌خواست در حاشيه و پياده‌رو حركت كند و منزوى شود، دين آسيب مي‌ديد. روحانيت سرباز و خادم دين است و از خود منهاى دين حيثيتى ندارد.
ثالثاً اگر حضور در صحنه موجب تحريك دشمنى‌هاست، اين دشمنى‌ها ـ در يك جمع‌بندى نهايي ـ مايه خير است. آن دشمنى‌هاست كه غيرت‌ها و انگيزه‌ها را تحريك مي‌كند و فرصت‌هايى براى موجود زنده مى‌آفريند. نوشتن يك كتاب ضد شيعه، موجب به وجود آمدن چندين كتاب و منبع بزرگ شيعى شد. اگر كتاب "اسرار هزار ساله" از سوى فردي منحرف منتشر نمي‌شد، امام بزرگوار ما كتاب "كشف الاسرار" را نمي‌نوشت؛ كه در اين كتاب، نخستين جوانه‌هاي اهميت حكومت اسلامى و ولايت فقيه، مشاهده مي‌شود. اگر تحرك گرايش‌هاى چپ و ماركسيستى و حزب توده در دهه 20 و اوائل دهه 30 نمي‌بود، كتاب ماندگارى مثل "اصول فلسفه و روش رئاليسم" توليد نمي‌شد. در همان دوران رضاخانى، آن حركت خصمانه‌اى كه با روحانيت شد، موجب شد مرجع تقليدى مثل مرحوم سيد ابوالحسن اصفهانى (رضوان اللَّه تعالى عليه) اجازه صرف وجوهات را در توليد نشريه‌ها و مجلات دينى بدهد؛ كه اين در آن روز، بى‌سابقه و عجيب بود.
رابعاً با بى‌طرف ماندن روحانيت در مسائل اساسى، دشمن دين و روحانيت هم بى‌طرف و ساكت نمي‌ماند؛ "و مَن نامَ لم‌يَنم عنه"3. به عكس، هر وقت دشمن در ما احساس ضعف كند، به پيش مي‌آيد. غربى‌ها، از قضاياى عراق و نهضت تنباكو، ظرفيت عظيم فكر شيعه براى مواجهه با ظلم و استكبار جهانى را، فهميده‌اند؛ لذا آنها ساكت نمي‌نشينند و به تجاوز و پيشروى خود ادامه مي‌دهند.
تهمت "حكومت آخوندى" و "آخوند حكومتى"
1. پس از پيروزى انقلاب اسلامى دو مفهوم غلط و انحرافى و در واقع دو تهمت را دشمن روحانيت و انقلاب، به عنوان تاكتيك در ذهن‌ها مطرح كرده است: يكى طرح مسئله "حكومت آخوندى" است و ديگرى طرح موضوع "آخوند حكومتى". هدفشان از طرح اين دو مفهوم انحرافى و غلط اين بود كه اولاً نظام اسلامى را از پشتوانه عظيم فكرى، نظرى، استدلالى و علمى علماى دين محروم كنند؛ ثانياً به خيال خود، روحانيت مسئول، انقلابى و حاضر در صحنه را كه در مقابل دشمنى‌ها سينه سپر كرده است، بدنام و منزوى كنند.
2. آن دو مفهوم غلط، حقيقتاً انحرافى و خصمانه است؛ به دليل اينكه اولاً جمهورى اسلامى حكومت اسلام، شرع، ارزش‌ها و حكومت فقه و دين است، نه حكومت يك صنف خاص يا افراد روحانى. ثانياً اگر روحانىِ حكومتى به آن كسى گفته مي‌شود كه براى اداى دين و مسئوليت شرعى از نظام اسلامى و يا از مسئولى حمايت مي‌كند، اين ارزش است، نه ضد ارزش؛ نداشتن اين حالت، ضد ارزش است.
"حمايت و نصيحت"؛ نسبت حوزه با نظام
نسبت روحانيت و حوزه‌هاى علميه با نظام اسلامى، نسبت "حمايت و نصيحت" است؛ يعني دفاع در كنار اصلاح. نظام به لحاظ نظرى، محتاج علماى دين و حوزه‌هاى علميه و مستظهر و متكى به تلاش برجستگان و صاحب‌نظران دينى است. حوزه و روحانيت هم نسبت به نظام دينى بى‌تفاوت نيست و نمي‌تواند خود را بيگانه به حساب آورد. نظريه‌پردازى در همه جريانهاى اداره ملت و كشور اسلامى به عهده علماى دين است؛ يعني حوزه و علما بايد در باب سياسى، اقتصادى، مديريتي، تربيتى، مسائل جنگ و صلح و مسائل فراوان ديگر نظر اسلام را ارائه دهند. اگر علما اين كار را نكنند، نظريه‌هاى غربى و غيردينى جاى آنها را پر خواهند كرد. اينكه در باره علوم انسانى در دانشگاه‌ها و خطر اين دانش‌هاى ذاتاً مسموم، هم به دانشگاه‌ها و هم به مسئولان، هشدار دادم، به خاطر همين است. علوم انسانى‌اى كه امروز رايج است، ماهيتاً محتواي معارض و مخالف حركت اسلامى و نظام اسلامى و متكى بر جهان‌بينى ديگرى است.
مسئله "استقلال حوزه"
1. حمايت نظام اسلامى از حوزه‌هاى علميه خلل و لطمه‌اى به استقلال حوزه‌ها وارد نمي‌كند. حوزه‌هاى علميه هميشه در طول تاريخ مستقل بوده‌اند؛ نه تنها در دوران حكومت‌هاى معارض با تشيع، بلكه حتّى در دوران حكومت‌هاى شيعى. وقتى كه صفويه در رأس كار قرار گرفتند و علماى بزرگى مثل محقق كركى و پدر شيخ بهائى به ايران آمدند و در مناصب گوناگون دينى قرار گرفتند، هرگز آنها مقهور سياست صفويه نشدند. البته كمك و همكارى مي‌كردند، اما در قبضه و اختيار آنها نبودند. در بخشى از دوران قاجاريه هم همين‌گونه بود. ميرزاى قمى در منزل خود در قم مورد احترام و تجليل پادشاه زمان خود قرار مي‌گيرد؛ اما زير بار خواسته او نمي‌رود. امروز همچنين است، بعد از اين هم بايد همين گونه باشد و به توفيق الهى اينگونه خواهد بود.
2. بايد مراقب بود تا مغالطه ديگرى به وجود نيايد. استقلال حوزه‌ها به معناى عدم حمايت نظام از حوزه و حوزه از نظام تلقى نشود. وابستگى غير از حمايت و همكارى است. بعضى‌ها مي‌خواهند به نام استقلال، رابطه حوزه را با نظام قطع كنند. نظام به حوزه مديون است؛ و بايد به حوزه‌ها كمك كند. البته بايد معيشت طلاب به صورت سنت معمول و بسيار پرمعنا و پر رمز و راز، به وسيله مردم و با دادن وجوهات شرعى اداره شود. انسان هرچه به اعماق اين عادت و سنت ديرين دقت مي‌كند، آن را مهم‌تر، پرمعناتر، پررمز و رازتر مشاهده مي‌كند. راز ارتباط مستحكم مردم با حوزه‌ها همين است كه احساس خويشاوندى مي‌كنند. اما مسائل حوزه‌ها فقط مسئله معيشت نيست. در حوزه‌ها هزينه‌هائى وجود دارد كه جز با كمك بيت‌المال و دولت امكان تحقق پيدا نمي‌كند. امروز بحمداللَّه مهم‌ترين و عمومى‌ترين تريبون‌هاى ملى در اختيار مراجع معظم و فضلاى حوزه‌هاى علميه است؛ اينها حمايت‌هاى نظام است. حوزه پشتيبانى‌هاى گوناگون را از سوى نظام، با عزت و با مناعت مي‌پذيرد.
مسئله "تحوّل در حوزه"
1. چند سال است كه مسئله تحول در حوزه‌هاى علميه، به خصوص در حوزه مباركه‌ علميه قم مطرح است. اگر تحوّل را به معناى تغيير خطوط اصلى حوزه‌ها بدانيم ـ مثل تغيير متد اجتهاد ـ قطعاً اين يك انحراف و تحول به سمت سقوط است. شيوه اجتهادى امروز حوزه‌هاى علميه، يكى از قوى‌ترين و منطقى‌ترين شيوه‌هاى اجتهاد است؛ اجتهاد متكى به يقين و علم، با اتكاى به وحى.
2. امروز نبايد حوزه در صحنه‌هاى متعدد فلسفى و فقهى و كلامى دنيا غائب باشد. پاسخ حوزه بايد ناظر به نيازهاى نو به‌ نو و نيز ناظر به پاسخ‌هايى باشد كه مكاتب و فرقه‌هاى گوناگون مي‌دهند. بايستى صادرات قم ـ كه قلب معرفتى دنياى اسلام است ـ دائماً پمپاژ شود. اين كار با اجتهاد عملى است. اگر ما اين كار را نكنيم، به دست خود به حذف دين از صحنه زندگى بشر و انزواى روحانيت كمك كرده‌ايم. اين معنى تحول است. اين حركت نو به ‌نوى اجتهادى، اساس تحول است. تحول و دگرگونى يك امر قهرى است؛ منتها آن را بايد مديريت و هدايت كرد. بنابراين معناى اساسى تحول، حركت نو به ‌نوى محتوايي است.
"تفكر محوري" نه "حفظ‌محورى"
اساس كار طلبگى، فكر، دقت و مطالعه است، نه حفظ نمودن. "حفظ‌محورى"، همان چيزى است كه امروز بلاى تعليم و تربيت جديد ماست و ما مدت‌هاست كه با آن مقابله و مبارزه مي‌كنيم. در حوزه، اساس سنت ما بر پايه "فكر كردن" است. در بعضى از حوزه‌ها مثل نجف، تقرير درس استاد معمول بود. طلبه فاضلى بعد از درس استاد مى‌نشست، همان درس را كه استاد گفته بود، براى بعضى از طلابى كه احتياج داشتند، دوباره مي‌گفت. شاگرد بعد از درس، تا خانه استاد او را همراهى مي‌كرد؛ بحث مي‌نمود و سؤال مي‌كرد. گعده علمى؛ نشست تحقيقى و سؤال و جواب، سنت‌هاى خوب حوزه ماست. اين سنتها را نبايد از دست داد. تحول به معناى تغيير اينها نيست.
لزوم تطبيق فعاليت دانشگاه با نياز جامعه
ما از دانشگاه، اساتيد و دانشجوها، مي‌خواهيم كه فعاليت خود را با نيازهاى جامعه تطبيق دهند. رشته‌هاى علمى را بر نيازهاى جامعه منطبق كنند و ببينند چه لازم داريم. اين در مورد حوزه‌ها به طريق اولى‌ صادق است.
نظام رفتارى و اخلاقى حوزه
تحول بايد ناظر به مسئله نظام رفتارى و اخلاقى حوزه‌ها باشد. چند سرفصل در اين خصوص وجود دارد كه عبارتند از:
الف) تكريم استاد؛ نظام رفتارى و اخلاقى حوزه‌ها بايد در جهت تكريم استاد، عناصر فاضل و به خصوص تكريم مراجع تقليد باشد. يكى از سنت‌هاى رايج حوزه‌هاى علميه، "احترام به استاد" و تواضع شاگرد در مقابل استاد است. "آداب المتعلمين" مي‌نوشتند، كه متعلم در مقابل معلم چه وظايفى دارد و معلم چه حقوقى بر او. ديگران مي‌خواهند اينها را از ما ياد بگيرند. بايد اين‌ها باقى بماند و تقويت شود.
ب) فيض بردن از معنويت و تهذيب؛ جوان امروز حوزه بيش از گذشته به مسئله تهذيب نيازمند است. امروز در همه دنيا، وضع نظام مادى و فشار آن، جوان‌ها را بى‌حوصله و افسرده مي‌كند. در يك چنين وضعى، دستگير جوان‌ها، توجه به معنويت و اخلاق است. علت رشد عرفان‌هاى كاذب، همين است. ما قله‌هاى تهذيب داريم؛ مانند مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى ملكى، مرحوم علامه طباطبايى، مرحوم آقاى بهجت، مرحوم آقاى بهاءالدينى (رضوان اللَّه تعالى عليهم) در حوزه قم؛ و بزرگانى چون سلسله شاگردان مرحوم آخوند ملاحسينقلى همداني تا مرحوم آقاى قاضى و ديگر برجستگان در حوزه نجف. همين بزرگانى كه در مشهد بودند، ما اينها را به تقوا و طهارت و پاكيزگى مي‌شناختيم؛ مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى تهرانى، مرحوم حاج شيخ مجتبى قزويني و امثال ايشان.
ج) گرايش‌ها و احساسات انقلابى؛ دشمن مي‌‌خواهد در جامعه و نيز در حوزه علميه فضاى انقلابى را بشكند و روحانى انقلابى را منزوى كند؛ با تحقير بسيج، شهيد، شهادت و زير سؤال بردن جهاد طولانى اين مردم. البته جوانان پرشور و انقلابى حوزه كه متن آن هستند، بايد خيلى مراقبت كنند تا مبادا حركت انقلابى آنها به گونه‌اي باشد كه بتوانند تهمت افراطى‌گرى به او بزنند. از افراط و تفريط بايد پرهيز كرد. جوانهاى انقلابى بدانند؛ همان طور كه كناره‌گيرى و سكوت و بى‌تفاوتى ضربه مي‌زند، زياده‌روى هم ضربه مي‌زند.
اهميّت "فلسفه"
اهميت و عظمت فقه نبايد ما را از اهميت فلسفه غافل كند. هر كدام از علوم مسئوليتى دارد. پرچم فلسفه اسلامى دست حوزه‌هاى علميه بوده و بايد باشد. اگر حوزه اين پرچم را زمين بگذارد، ديگرانى كه صلاحيت لازم را ندارند، آن را برمي‌دارند. امروز اگر نظام و جامعه ما از فلسفه محروم بماند، در مقابل شبهات گوناگون و فلسفه‌هاى وارداتى مختلف، لخت و بى‌دفاع خواهد ماند. چيزى كه مي‌تواند جواب آنها را بدهد، علوم عقلى ـ فلسفه و كلام ـ است.

در نخستین نشست اندیشه های راهبردی
چهار عرصه مهم الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت
ضرورت به کارگیری همه ظرفیت نخبگان کشور در تدوین این الگوی راهبردی. چهار عرصه "فکر، علم، زندگی و معنویت" عرصه‌های مهم الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت مي‌باشند. این الگو، سندی بالادستی برای همه اسناد برنامه‌ای و چشم اندازی کشور خواهد بود.
اهداف اصلی برگزاری این سلسله نشست‌ها
از اهداف اصلی برگزاری این سلسله نشست‌هاـ كه در جمهوری اسلامی بی سابقه است ـ عبارت است از:
1. درگیر شدن متفکران و اندیش‌ورزان با مسائل اساسی و کلان.
2. فرهنگ و گفتمان سازی درخصوص مسائل کلان در میان نخبگان و سپس در سطح عمومی جامعه.
3. تعیین مسیر و نوعی ریل گذاری برای آینده کشور.
لزوم پرهیز از شتابزدگی
لزوم پرهیز از شتابزدگی در رسیدن به نتیجه نهایی این نشست‌ها مورد تأكيد است. تدوین الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت جز در یک فرآیند بلندمدت و در حالت خوش بینانه، میان مدت، امکان پذیر نیست؛ ضمن آنکه سرعت معقول نیز باید وجود داشته باشد.
هدفها و راهبردها
در الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت، هدفها مشخص می شود؛ اما راهبردها ممکن است به تناسب شرایط زمان دچار تغییر و اصلاح شوند که این مسئله، نشان دهنده انعطاف پذیری الگو است.
تبیین اجزای چهارگانه "الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت"
1. "الگو" يا "نقشه جامع"؛ بدون نقشه جامع، همچون برخی مسائل فرهنگی یا اقتصادی 30 سال گذشته، دچار حرکتهای گاه متناقض خواهیم شد.
2. "اسلامی"؛ بر ضرورت تکیه اهداف، ارزشها و شیوه‌های این الگو بر معارف و مبانی اسلام اشاره مي‌کند. ما مفتخریم که می توانیم با استفاده از منابع اسلام، الگوی پیشرفت خود را تدوین کنیم.
3. "ایرانی"؛ به مسائلی نظیر ضرورت در نظر گرفتن شرایط تاریخی، جغرافیایی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی ایران در این الگو اشاره مي‌کند. علاوه بر این، طراحان این الگو نیز متفکران ایرانی هستند.
4. "پیشرفت" به جای "توسعه"؛ چون توسعه، یک اصطلاح متعارف جهانی، با بار معنایی و ارزشی و الزامات خاص خود است که ما با آنها موافق نیستیم؛ بنابراین از کلمه "پیشرفت" استفاده شد. ضمن اینکه وام نگرفتن از مفاهیم دیگران، در طول انقلاب اسلامی سابقه داشته است. البته استفاده از دو مفهوم "اسلامی و ایرانی"، به هیچ وجه به معنای استفاده نکردن از دستاوردها و تجارب صحیح دیگران نیست و ما در این راه، با چشمان باز و انتخاب‌گر، از هر علم و معرفت درست استفاده می‌کنیم.
چرايي انتخاب این مقطع زمانی برای تدوین الگو
تجربه‌های متراکم و معرفتهای انباشته شده در سی سال گذشته نشان می‌دهد که مقطع فعلی، زمان مناسبی برای آغاز این راه است. ظرفیت‌های بسیار خوب موجود و ظرفیتهای فراوان بالقوه اثبات می‌کند که متفکران و اندیشه‌ورزان ایرانی توانایی تدوین این الگو را دارا هستند.
چگونگي تدوين الگو
بايد الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت به گونه‌ای تدوین شود که جامعه را به سمت جامعه‌ای متفکر سوق دهد و جوشیدن فکر و "اندیشه ورزی" به حقیقتی نمایان در جامعه تبدیل شود.
عرصه‌های پیشرفت
1. "عرصه فکر"؛ مشخص شدن راهبردها و الزامات پیشرفت در اين عرصه و توجه به ابزارهای آن از جمله "آموزش و پرورش و رسانه‌ها"، در تدوین الگوی پیشرفت مهم است.
2. "عرصه علم"؛ نوآوری و حرکت خوب موجود در زمینه استقلال علمی باید با شتاب و قوت بیشتر ادامه یابد و راههای پیشرفت همه جانبه، عمیق و بنیانی علمی، در الگو مشخص شود.
3. " عرصه زندگی"؛ توجه به مسائل و خطوط اصلی زندگی مانند امنیت، عدالت، رفاه، آزادی، حکومت، استقلال و عزت ملی، در بحث الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت، ضروری است.
4. "معنویت"؛ چهارمین و مهمترین عرصه‌ای که در کار پیچیده، دقیق و بلندمدت تدوین الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت، باید به آن توجه شود؛ معنويت است چرا که معنویت، روح پیشرفت واقعی در همة زمینه‌ها و مسائل است.
نمونه کامل زندگی انسانی پيشرفته
زندگی بشر در دوران ظهور امام عصر#، نمونه کامل زندگی انسانی است. بشر با تاریخ چند هزار ساله خود، همچنان در پیچ و خم‌های زندگی به سر می‌برد و در زمان ظهور حضرت حجت، به بزرگراه پیشرفت حقیقی می‌رسد.
تأمل در محتوای اسلامی الگو
1. توجه به مسئله "توحید" در این الگو دارای ضرورت کامل است. اگر توحید، اعتقاد به خدا و التزام به این اعتقاد، به بدنه زندگی بشر بسط داده شود، مشکلات جامعه بشری حل و راه پیشرفت حقیقی گشوده خواهد شد.
2. توجه به "معاد" و محاسبه اخروی در الگوی پیشرفت، موجب منطقی شدن تحمل همه دشواریها و ترویج ایثار و از خودگذشتگی است. این مفهوم اساسی و سرنوشت ساز، باید در الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت، معنا یابد.
3. "پیوستگی و عدم تفکیک دنیا و آخرت"و "محور بودن انسان در نگاه اسلام" از دیگر نکاتي است كه بايد در زمینه محتوای اسلامی الگوی پیشرفت مورد توجه قرار گيرد. البته محور بودن انسان در "اسلام" و در "فلسفه‌های مادی غرب" کاملاً از یکدیگر متفاوتند. هدف نهایی اسلام، رستگاری انسان است و در این نگاه همه مسائل از جمله عدالت، رفاه، امنیت و عبادت مقدمه یا اهداف میانی هستند و هدف اصلی این است که انسان سعادتمند شود. انسان در نگاه اسلام، موجودی مختار، مُکلّف و در معرض هدایت الهی است. در این نگاه، مردم سالاری علاوه بر اینکه "حق" مردم است "تکلیف" آنها نیز می شود و کسی نمی تواند بگوید صلاح یا فساد جامعه به من مربوط نیست.
4. مسئله "حکومت از دیدگاه اسلام" از دیگر مسائلی که در الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت، باید مورد توجه کافی قرار گیرد حكومت از ديدگاه اسلام است. در اسلام کسی که اهل استعلا و برتری طلبی است و یا همه چیز را برای خود می‌خواهد، حق ندارد قدرت را قبول کند و مردم نیز حق ندارند چنین شخصی را انتخاب کنند؛ که این نگاه سعادت بخش، باید در الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت، جاری شود.
5. توجه به "عدالت". در الگوی پیشرفتی که با همفکری و تلاش نخبگان تدوین خواهد شد، عدالت به عنوان یکی از ارکان اصلی لحاظ شود؛ چرا که در اسلام، عدالت، معیار حق و باطل و ملاک مشروعیت یا عدم مشروعیت حکومتها است.
6. "نگاه غیرمادی به اقتصاد". اسلام برای ثروت، اهمیت قائل است و تولید ثروت را مطلوب می داند به شرط اینکه از آن، برای ایجاد فساد و سلطه و اسراف استفاده نشود.
پي‌نوشت‌ها:

1 . ابن ابي الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج 20، ص 319، الحكم المنسوبه، حكمت 660.
2 . جمعه/2.
3 . نهج‌البلاغه، نامه 62.