try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: سه شنبه, 25 تیر, 1398

اصلاح يا رفرم؟

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
محمدرضا جواهري
زیر عنوان: 
نقدگونه اي برمحتواي كتاب انقلاب اسلامي؛چرايي وچگونگي آن(ويراست3)

در صفحه 15 كتاب در موضوع ويژگي هاي انقلاب و تفاوت آن با مفاهيم مرتبط واژه "اصلاح" معادل "رفرم" قرار مي‌گيرد و دوبار در مقابل كلمه اصلاح داخل پرانتز كلمه رفرم آمده مي‌نويسد: "در ميان واژه هاي مورد بحث، اصلاح با مفهوم انقلاب تفاوتي آشكارتر دارد زيرا اصلاحات به وسيله رژيم حاكم تحقق مي‌يابد و اموري مانند بسيج توده‌اي، تغيير رژيم سياسي و خشونت در آن وجود ندارد". در صفحه 18 تعبير "اقدامات سركوب گرايانه يا رفرميستي رژيم‌ها" و در صفحه 19 تعبير "عدم تسليم انقلابيان در برابر اقدامات رفرميستي رژيم شاه" وجود دارد و در صفحه 29 از مردان اصلاح طلب در حكومت رژيم سلطنتي قاجاريه ياد مي‌كند و ناتواني آنان در برخي تغييرات درون حكومتي را شكست اصلاحات مي‌نامد. در صفحه 73 نيز مي‌نويسد: "علي اميني كه جزو جناح اصلاح طلب رژيم به شمار مي‌رفت پس از احراز پست نخست وزيري شعار اصلاحات اداري و اقتصادي به ويژه اصلاحات ارضي را سرلوحه كار خود قرار داد. در ايران علي اميني كه به هواداري از آمريكا مشهور بود نخست وزير شد و براي اجراي رفرم ها به تكاپو افتاد. شاه كه از افزايش قدرت اميني به دليل اعتماد كامل آمريكا به او نگران بود در سفري به آمريكا به دولت مردان آن كشور قول داد كه حاضر است خودش اصلاحات را انجام دهد. عَلَم تحصيلات عاليه نداشت و در ميان مردم و مخالفان سياسي چهره بدنامي بود با اين وجود، نفوذ بي‌نظيري در امور كشور داشت و از نزديك ترين و مورد اعتمادترين دوستان شاه به شمار مي‌رفت او كه مأمور اجراي رفرم‌ها شده بود در 16 مهر 1341 هـ.ش لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي را به تصويب رساند. در صفحه 136 نيز مجدداً رفرم و اصلاحات را مترادف به كار برده و چنين نوشته است: "منظور از روحيه انقلابي يك روحيه پرخاشگري و پابرجاست كه تا پيروزي انقلاب و حتي گاهي تا بعد از آن ادامه مي‌يابد و از كشته شدن، دستگير شدن و سركوب شدن نمي‌هراسد و به اقدامات دستوري- رفرم و اصلاحات- رژيم سياسي بي‌توجه است."
همانطوري كه ملاحظه شد از آغاز تا پايان كتاب، دو كلمه رفرم و اصلاح مترادف و مساوي و معادل هم قرار داده شده است در صورتي كه اين ترجمه و معادل سازي غلط و نادرست مي‌باشد و موجب پيدايش ابهام در مفهوم واژه اسلامي اصلاح و از بين رفتن قداست و حرمت و ارزش آن مي‌گردد. نخستين بار مترجميني كه بي اطلاع از مفهوم اصلاح در لغت عرب و فرهنگ اسلامي بوده اند رفرم را به اصلاح ترجمه كرده اند1 و همين ترجمه و معادل سازي بي دليل باعث شده است كه برخي تعبير اصلاح طلبي را براي قيام ها و انقلاب هاي اسلامي نامناسب بدانند. دكتر سيد محمد مهدي جعفري براي ترجمه بخش "ISLAH" دائره المعارف اسلامي، نام نهضت بيدارگري در جهان اسلام را برگزيد و در توجيه اين اقدام نوشت: برخي از دوستان تعبير "اصلاح طلبي" را براي اين نهضت پرتحرك و قيام و انقلاب انگيز نامناسب دانستند. حق هم دارند زيرا اين تعبير در اصطلاح روز، معادل "Reform" به عنوان تغييري سطحي در ظاهر وضع موجود است و كار اين بزرگان يك دگرگوني بنيادي است، در نتيجه از دانشمند خوش ذوق و پردرد جناب محمدرضا حكيمي، تعبير "بيدارگري" را براي نام كتاب عاريت گرفتم.2 در لغت عرب صلاح و فساد ضد هم و اصلاح و افساد در مقابل هم قرار دارند راغب اصفهاني مي‌نويسد: "الفساد خروج الشيء عن الاعتدال قليلاً كان الخروج عنه او كثيراً و يضادّه الصلاح و يستعمل ذلك في النفس و البدن و الاشياء الخارجه عن الاستقامه3 مرحوم علامه طباطبايي نيز مي‌گويد: "الصلاح يقابل الفساد الذي هو تغير الشيء عن مقتضي طبعه الاصلي فصلاحه كونه علي مقتضي الطبع الاصلي فيترتب عليه من الخير و التقع ما من شانه ان يترتب عليه من غير ان يفسد فيحرم من آثاره الحسنه4 بر اساس معناي لغوي صلاح و فساد مي‌توان "اصلاح" را در فرهنگ اسلامي و مواردي كه در قرآن و سنت به كار رفته است چنين تعريف نمود: كوشش در راه سازندگي فردي و رساندن فرد و جامعه و حكومت به اعتدال و مقتضاي طبيعت اصلي و وضع مطلوب به حكم عقل و شرع و تلاش در راه اجرا و تحقق احكام شرعي و قرار دادن فرد و جامعه و حكومت در وضعيتي كه رضايت و خشنودي خدا و پيامبر(ص) و امامان(ع) را به همراه داشته باشد، اصلاح بازگرداندن منحرفان از كژراهه به صراط مستقيم الهي است. اصلاح در قرآن و كلام معصومين(ع) فقط در تغيير و تحولات مقدس و تكاملي در راه تقرب به خداي متعال و اقدامات در راه خدا و براي خدا وارد شده است، قرآن از زبان شعيب پيغمبر مي‌گويد: ان اريد الا الاصلاح ما استطعت و ما توفيقي الا بالله عليه توكلت و اليه انيب (هود، 88) در اين آيه پيامبر الهي خود را "مصلح" معرفي مي‌نمايد و مطابق اين آيه در منطق قرآن كريم رسالت و كار پيامبران الهي اصلاح است و بنابراين پيامبران بهترين الگوهاي اصلاح طلبي هستند و اصلاح تنها و فقط با پيروي از پيامبران الهي تحقق مي‌يابد. قرآن وصيت حضرت موسي(ع) را به برادرش هارون براي دوران غيبت خويش چنين آوره است: "قال موسي لاخيه هارون اخلفني في قومي و اصلح و لا تتبع سبيل المفسدين" (اعراف، 142) در فرمان حضرت موسي به جانشينش، تنها بر ضرورت و لزوم اصلاح تاكيد شده است و بنابراين دائره اصلاح آنقدر وسيع و گسترده است كه تمام اهداف مقدس بعثت انبياء را فرا مي گيرد و مي‌توان گفت پيامبران فقط براي اصلاح آمده اند. در آيه ديگر خداي متعال اجر و پاداش اصلاح طلبان را تضمين نموده و مي‌فرمايد: انا لا نضيع اجر المصلحين (اعراف، 170) بنابراين اصلاح داراي اجر الهي و مقدس است و خداوند وعده داده است كه اجر مصلحان را ضايع و تباه نمي‌كند. در سوره بقره ادعاي اصلاح طلبي منافقين به شدت ردّ و تخطئه شده است: "و اذا قيل لهم لا تفسدوا في الارض قالوا انما نحن مصلحون الا انهم هم المفسدون ولكن لا يشعرون" (بقره، 11 و 12) بنابراين علاوه بر اينكه در قرآن كلمه اصلاح فقط در تغيير و تحول مثبت و سازنده الهي و مطابق با شريعت و احكام ديني به كار رفته است و هرگز در تغييرات ضد ديني و غير ديني نيامده است، جلوي استفاده منافقين از واژه مقدس اصلاح را نيز گرفته و به آنان هشدار مي‌دهد كه حق ندارند واژه اصلاح را براي اقدامات خويش به كار ببرند و فسادگستري ها و انحرافات و نقض مقررات اسلامي را اصلاح طلبي بنامند. امام علي(ع) در بيان اهداف مبارزاتي خويش فرموده اند... تظهر الاصلاح في بلادك (تحف العقول، ص 237).
امام حسين نيز در وصيت نامه خويش نوشته اند... انما خرجت لطلب الاصلاح في امه جدي و ابي.5
دقت و تأمل در تعريف رفرم در غرب و مفهوم اصلاح در فرهنگ اسلامي به خوبي تفاوت هاي دو مفهوم رفرم و اصلاح را روشن مي‌كند. اصلاح ضد افساد است و رفرم ضد انقلاب. اصلاح گسترده و نامحدود است و رفرم محدود. در اصلاح بهره گيري از قدرت و خشونت در شرايط خاص لازم و عبادت است و در رفرم تظاهر به نكوهش شديد و هرگونه توسل به خشونت وجود دارد. اصلاح مردمي است و رفرم درباري و حكومتي. اصلاح هدف است و رفرم راه. اصلاح همه اهداف انبياء را فرا مي‌گيرد و رفرم اين استعداد و شايستگي را ندارد. اصلاح مقدس است ولي رفرم توام با تقدس نيست. اصلاح تغييرات زيربنايي و ساختاري و تحول در ساختار كلي جامعه و نظام حاكم را شامل مي‌گردد ولي رفرم به تغييرات روبنايي در چهارچوب نظام پذيرفته شده حاكم اختصاص دارد. اصلاح در جامعه اسلامي يك واژه ريشه دار و با سابقه و ارزشي است كه چهارده قرن پيش در قرآن و سنت آمده است اما رفرم يك واژه بيگانه و بي سابقه و بي ريشه در جامعه اسلامي است. اين تفاوت ها را حتي برخي انديشمندان مسلمان فهميده و به آن توجه داده اند، استاد شهيد مطهري مي‌گويد: اصلاح طلبي يك روحيه اسلامي است هر مسلماني به حكم اينكه مسلمان است خواه ناخواه اصلاح طلب و لا اقل طرفدار اصلاح طلبي است زيرا اصلاح طلبي هم به عنوان يك شان پيامبري در قرآن مطرح است و هم مصداق امر به معروف و نهي از منكر است كه از اركان تعليمات اجتماعي اسلام است... پس هر مسلمان آشنا به وظيفه از آن جهت كه خود را موظف به امر به معروف و نهي از منكر مي‌داند به اصلاح اجتماعي حساسيت دارد... گذشته از سيره و روش ائمه معصومين كه سراسر، تعليم و ارشاد و جنبش هاي اصلاحي است، در تاريخ اسلام حركت ها و جنبش هاي اصلاحي فراوان مي‌توان يافت.6مرحوم دكتر علي شريعتي در سخنراني در كنگره بزرگداشت اقبال با عنوان اقبال مصلح قرن اخير مي گويد: اما اينكه اقبال مصلح است يعني چه؟ ... وقتي مي گوئيم اقبال به عنوان مصلح، خانم ها و آقاياني كه به اصطلاح هاي رايج در بين تحصيل كرده ها آشنا هستند، مي پندارند كه اين صفت را به معناي اصلاحي معمول آن در جامعه شناسي به كار مي‌برم يعني رفرم Reforme در برابر كلمه انقلاب Revolution معمولاً وقتي مي گوييم اصلاح يعني تحول تدريجي و يا روبنايي و وقتي مي گوييم انقلاب، يعني دگرگوني ناگهاني و زيربنايي، يك فرو ريختن همه چيز، يك بنا كردن همه چيز ولي ما وقتي در اين تغيير مي گوئيم اقبال مصلح است، عنايت به آن تحول آهسته تدريجي در جامعه نداريم و مقصود تحول تدريجي يا اصلاح ظاهري نيست، اين كلمه را به معناي لغوي اعم آن به كار مي بريم كه شامل انقلاب نيز مي شود وقتي مي گوئيم اقبال مصلح است يا متفكران بزرگ بعد از سيد جمال به عنوان مصلحان قرن اخير در دنيا معرفي شدند به اين عنوان نيست كه آنها طرفدار تكامل تدريجي و اصلاح ظاهري جامعه بودند، نه! بلكه به يك معني طرفدار انقلاب عميق و ريشه دار بودند، انقلاب در انديشيدن، در نگاه كردن، در احساس كردن، انقلاب ايدئولوژيك و انقلاب فرهنگي. اقبال و سيد جمال و كواكبي و محمد عبده و ابن ابراهيم و اعضاء انجمن علماي مغرب و مردان بزرگي كه در اين صد سال اخير شرق را تكان دادند همه اساس اصلاحشان و به تعبير بهتر انقلاب اصلاحي شان... .7
در هر حال واژه اصلاح را براي رفرم به كار بردن غلط است يا بايد براي رفرم معادل مناسب فارسي ساخت و آن را به كار برد و يا خود واژه رفرم استعمال شود كه تعريف خاصي دارد. علاوه بر اين با توجه به اين كه واژه اصلاح يك واژه بسيار ارزشمندي است كه در جهان اسلام براي تغيير و تحول هاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي به كار مي‌رود و يك واژه ديني در فرهنگ سياسي و علوم سياسي اسلامي است و بعد از دوم خرداد نيز واژه اصلاحات و اصلاح طلبي و اصلاح طلبان بيشتر از گذشته در جامعه وارد شد و به كار رفت، لازم است در موضوع "ويژگي هاي انقلاب و تفاوت آن با مفاهيم مرتبط" به صورت مستقل و تفصيلي مطرح گردد.
نويسندگان كتاب در صفحه 15 در تعريف كودتا نوشته‌اند: كودتا اقدام سريع گروهي از نظاميان عليه يك رژيم سياسي است كه از مشاركت مردمي و بخشي ديگر از ويژگي هاي انقلاب بي بهره مي‌نمايد. دو اشكال در اين تعريف مشاهده مي‌گردد اشكال اول اين است كه كودتا را به اقدام نظاميان محدود كرده است در صورتي كه كودتا محدود به "طبقه حاكم" است و طبقه حاكم به دو دسته كشوري و لشگري تقسيم مي‌شوند. ممكن است كودتا به ابتكار و رهبري نيروهاي بخش كشوري راه بيفتد و چهره هاي فرهنگي، كارگري، سياسي كشور رهبري كودتا را بر عهده داشته باشند كه در اين صورت كودتا را كودتاي بالمعني الاخص مي نامند و امكان دارد كه سران كودتا نيروي ارتشي و لشگري باشند كه در اين صورت كودتاي نظامي ناميده مي‌شود. اشكال دوم اين است كه كودتا را اقدام عليه رژيم سياسي مي‌شناسد و اين نادرست است چون كودتا اقدام گروهي از طبقه حاكم عليه گروه ديگر، به منظور كنار گذاشتن ديگران و گرفتن همه قدرت است و جنگ قدرت و درگيري ميان طبقه حاكم و درباريان مي‌باشد كه در آن معمولاً رژيم سياسي عوض نمي‌شود و تنها جابجايي افراد و اشخاص درون يك رژيم سياسي است.8
مؤلفان كتاب در صفحه 15 و 16 بحث از شورش، قيام 15 خرداد را در شمار شورش‌هاي مشهور تاريخي آورده‌اند و واژه هاي طغيان و اغتشاش و قيام را مشابه هم دانسته اند با اينكه از ميان اين واژه ها در جامعه اسلامي و فرهنگ علوم سياسي اسلامي تنها واژه قيام داراي قداست و ارزش است و واژه هاي ديگر هرگز در جايگاه آن قرار نمي گيرد و بر همين اساس آنچه در قيام 15 خرداد 1342 روي داد و مبدأ انقلاب اسلامي ايران بوده است نبايد جز با واژه قيام توصيف گردد و شورش ناميدن آن حركت، نادرست است چرا كه شورش فاقد بار ارزشي است و شورشيان معمولاً اهداف متفاوت و محدود داشته از عقايد مردم براي تحريك احساسات آنان استفاده مي‌كنند، پس نقش مردم در شورش محدود و جايگاه رهبري در آن ضعيف يا فاقد رهبري است.
در تعريف نهضت، در صفحه 15 آن را حركتي معمولاً دراز مدت دانسته اند كه انقلاب فقط بخشي از آن به شمار مي آيد مانند نهضت اسلامي ايران كه دست كم از اوايل دهه 1340 قابل رديابي است و در فصل پيشينه تاريخي در صفحه 27 حركت هاي انقلابي در ايران، حركت تحريم تنباكو را "نهضت تنباكو" ناميده يا اينكه بر توقف آن در محدوده ممنوعيت واگذاري امتياز توتون و تنباكو به يك شركت بريتانيائي تأكيد مي‌كند در صورتي كه يا بايد تعريف نهضت تصحيح گردد و يا براي تحريم تنباكو واژه نهضت به كار نرود.
در تعريف انقلاب، در صفحه 15 تغيير در ساختارهاي اجتماعي و سياسي (تغيير رژيم سياسي و تغييرات در ساختارهاي اجتماعي و اقتصادي) عنوان يكي از ويژگي هاي انقلاب ذكر شده با اينكه در صفحه 33 از حركت مشروطيت با عنوان "انقلاب مشروطه" ياد كرده است و همچون مورد قبلي حاوي تناقض و تعارض مي‌باشد.
از صفحه 20 تا 23 فرضيه توطئه و نظريه‌هاي اقتصاد و مدرنيزاسيون و استبداد در كنار نظريه مذهب به طور خلاصه و خيلي مختصر ارائه شده است و هيچ ارزيابي و نقدي از فرضيه هاي توطئه و اقتصاد و استبداد و مدرنيزاسيون وجود ندارد و اسناد و مدارك فراوان فرهنگي موجود براي اثبات نظرية "مذهب عامل اصلي انقلاب اسلامي" را ارائه نمي‌نمايد و اساساً كوشش مناسب علمي و استدلالي تفصيلي براي توضيح نظريه مذهب و نفي ساير فرضيه ها در فصول مختلف كتاب صورت نمي‌گيرد و حتي در بررسي "سياست ها و اقدامات فرهنگي حكومت پهلوي در صفحه 107 موضوع بسيار مهم حجاب ستيزي رژيم پهلوي (رضا شاه و محمدرضا شاه) كه سياست اسلام ستيزي رژيم را به خوبي روشن مي كند در سطح مطلوب و لازم به صورت مستند تبيين نشده است و نظريه‌هاي انقلاب و انقلاب اسلامي (صفحه 149 تا صفحه 155) هم رسالت آشكار نمودن مذهب عامل انقلاب را دنبال نمي‌كند. نويسندگان كتاب از واژه ترور براي مجازات هژبر (صفحه 61) و علاء (صفحه 66) و حسنعلي منصور (صفحه 86) استفاده كرده اند و تعبير ترورهاي پياپي (صفحه 119) را در مورد اقدامات فدائيان اسلام آورده اند و با اينكه هيچ تعريفي از ترور ارائه نمي‌كنند همين واژه را براي كارهاي گروه فرقان (صفحه 185) استعمال كرده اند، شايسته است با توجه به بار منفي واژه ترور در عرف جامعه و جهان، براي اقدامات ارزشمند فدائيان اسلام كه با هشدارهاي قبلي به جنايتكاران و مفسدان برجسته رژيم سلطنتي پهلوي و با محاكمه شرعي و انقلابي آنان و با اخذ حكم شرعي از فقها و مراجع عاليقدر همراه بود واژه ترور به كار نرود. از شهادت فقيه عاليقدر شيخ فضل الله نوري(ره) چند بار با تعبير "اعدام" ياد شده است (صفحه 44) كه مناسب نيست و تغيير آن خوب است.
در تحليل نهضت ملي شدن صنعت نفت، نقش برجسته و محوري و اساسي فدائيان اسلام به رهبري شهيد سيد مجتبي نواب صفوي به درستي و كامل تبيين نشده است. از شروع اين بحث در صفحه 61 تا صفحه 63 هيچ نامي از نواب صفوي نيست و سرانجام در صفحه 64 به صورت ضعيف از او ياد مي‌شود و در صفحه 66 كه شهادت رهبران فدائيان اسلام مطرح شده است زمان و تاريخ شهادت و حتي اسامي كساني كه به شهادت رسيدند ذكر نشده است و در علل شكست نهضت (صفحه 64 و 65) هم هيچ اشاره‌اي به برخورد دكتر مصدق با فدائيان اسلام و نواب صفوي وجود ندارد.

1 - ر ک به: کتاب انقلاب یا اصلاح، گفتگو با هربرت مارکوزه، کارل ریموند پوپر، ترجمه هوشنگ وزیری، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، چاپ اول، تیرماه 1351. در این کتاب (Revolution oder Reform) به انقلاب یا اصلاح ترجمه شد.
2 - رک به: نهضت بیدارگری در جهان اسلام، نویسندگان: آ. مراد، حامدالگار، ن. برک، عزیز احمد، ترجمه سید محمد مهدی جعفری، شرکت سهامی انتشار، چاپ اول، بهار 1362، ص 23.
3 - المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، دفتر نشر کتاب، چاپ دوم، 1404 ه.ق، ص 379.
4 - المیزان فی تفسیر القرآن، محمد حسین طباطبایی، موسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، چاپ دوم، 1392 ه.ق، ج 15، ص 286.
5 - بحارالانوار علامه مجلسی، ج 44، ص 329.
6 - بررسی اجمالی نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر، شهید مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، چاپ نوزدهم، بهار 1374، ص 7 و 8 و 10.
7 - ما و اقبال، دکتر علی شریعتی، حسینیه ارشاد، مجموعه آثار، ج 5، ص 41 و ص 42.
8 - برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به: کودتا و ضد کودتا، دکتر سید علی موسوی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول، پائیز 1360، ص 14. جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، استاد محمدتقی مصباح یزدی، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، بهار 1372، ص 1368.