try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: پنجشنبه, 18 آذر, 1400

فرهنگ خدمت و احسان

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
حجت الاسلام جواد محدثي
زیر عنوان: 
به بهانه سال خدمتگذاري به مردم

داني كه خدا چرا تو را داده دو دست؟
من معتقدم كه اندر آن سرّي هست
يك دست به كار خويشتن پردازي
با دست دگر ز بي كسان گيري دست
حسّ بشري
دنيا، بستري براي ساختن خانۀ آخرت است.
كار نيك، احسان به مردم، خدمت صادقانه به ديگران، لذّت بردن از كمك رساني به محتاجان، ابزار و مصالحي است كه "سراي آخرت" را براي انسان بنيان مي‌نهد و آباد مي‌سازد و اين توفيقي است كه در همه كس نيست و لطفي است الهي كه بر دست برخي از بندگان شايسته جاري مي‌شود و به مردم مي‌رسد.
سيادت و سروري نيز به فرمودۀ حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم در سايۀ خدمت به مردم و دلسوزي براي آنان است.
"سيد القوم خادِمُهم"1.
گاهي بعضي از اعضاي بدن "بي حسّ" مي‌شود و هيچ درد و جراحت و آزاري را درك نمي‌كند. اين "عصب مُردگي"، گاهي هم در اندام روح بشر پديد مي‌آيد. آدم ها هم گاهي "احساس" خويش را از دست مي‌دهند و از رنج ديگران و محروميت فقيران و نيازهاي نيازمندان، تأثر و تألمي در خود حسّ نمي‌كنند و عضوي جدا شده از پيكرۀ جامعه مي‌شوند. اين نيز نوعي "عصب مردگي انساني" است.
اگر سعدي مي‌گويد: "بني آدم اعضاي يك پيكرند ...".
الهام از فرمودۀ حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم است كه آدمي زادگان را همچون اعضاي يك جسد دانسته كه همه با هم پيوند دارند و
چو عضوي به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
حال اگر با درد يك عضو، عضو ديگر احساس درد نكرد، يا جدا شدۀ از آن پيكر است، يا دچار "بي حسّي" است، يعني نوعي "مُردگي"!
تو كز محنت ديگران بي غمي نشايد كه نامت نهند آدمي
همدردي با مردم
آنان كه توفيق خدمت به ديگران دارند، حسّ حيات و عصب انسانيت آنان زنده و بيدار و فعّال است و در اين خدمت، "لذت روحي" مي‌برند و "نشاط معنوي" مي‌يابند و به خدا نزديك مي‌شوند، البته با چاشني خلوص و انگيزۀ پاك.
به فرمودۀ پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم: دو خصلت است كه چيزي بالاتر از آن دو نيست: يكي ايمان به خدا، ديگري سود رساندن به بندگان خدا (... النّفعُ لِعباد الله).2
اينان يك گروهند و بي خيالان بي درد و دور از مردم و بي عاطفه و خودخواه و خود محور هم گروهي ديگر؛ فاصلۀ بين آنان نيز از بهشت تا دوزخ است.
به آنان چه كه برخي، پول نسخه و ويزيت ندارند؛ برخي با حسرت، شاهد پرپر شدن عزيز خويشند و توان مداوا ندارند؛ از بي بضاعتي خانه خراب مي‌شوند و از تنگدستي، ترك تحصيل مي‌كنند و به دليل ناداري و مسكنت، از تفريحات سالم و سفرهاي تابستاني و زمستاني و تغذيۀ كافي و لباس آبرومند محروم اند!
بعضي بر اين مسلك اند كه "من" راحت باشم، ديگران هر طور شوند، به من چه؟ "من" به رفاه و پول و امكانات برسم، اگر هزاران بينواي زمين گير و اجاره نشينان فقير و غصه دارانِ بيمار و بي دارو و خانواده هاي بي بضاعت و يتيمان بي سرپرست و مناطق محروم و اقشار آسيب پذير وجود داشته باشند، به من چه ارتباطي دارد؟
اگر اين "من" بت نيست پس چيست؟ و اگر اين "منيت"، درد نيست پس چيست؟
آنان كه كمر همت مي‌بندند و "رنج خود و راحت ديگران" را مي‌طلبند، چند قدم به مرز انسانيت نزديك ترند و نشان مي‌دهند كه "انسان" اند و "احساس" دارند. خدمت به هم نوع، يك پله از هزار پلۀ صعود تا قرب خدا و رسيدن به كمال مسلماني است و بي دردي هم يكي از آن دردهاست كه خود را نشان نمي‌دهد و رفته رفته، "هويت انساني" را تحليل مي‌برد و از افراد، چيزي باقي نمي‌گذارد، جز مشتي تمنيات سيري ناپذير و هيكلي با روحيات حيواني و فاقد هر گونه "احساس بشري"، و ... چه بيماري خطرناكي!
"ابن يمين" در دعوت به خدمت و همدلي و همدردي با همنوعان سروده هايي دارد، از جمله چنين مي‌گويد:
نَبُوَد مهتري به روز و به شب بادۀ خوشگوار نوشيدن
يا طعام لذيذ را خوردن يا لباس نظيف پوشيدن
من بگويم كه مهتري چه بُوَد گر بخواهي ز من نيوشيدن
همگنان را ز غم رهانيدن در رعايات خلق كوشيدن
توفيق خدمت
لذت بعضي در "خير رساندن" به مردم است. اين، توفيق الهي است. چنان نيست كه هر كس متمكن و موجه بود، به اين آساني و بدون وسوسه هاي شيطاني، بتواند از موقعيت و ثروت و توانايي خود در راه خير و خدا پسندانه و اصلاح معيشت مردم و رفع نيازها بهره بگيرد. خادمان خالص و مخلص، ستارگان زميني اند كه براي آسمانيان مي‌درخشند و حجت هاي الهي بر ديگران اند و خوشحال و خرسندند كه مجراي فيض الهي و خير رساني به بندگان قرار مي‌گيرند.
امام علي عليه السلام دربارۀ اين گونه انسان هاي خدوم و خير كه مورد عنايت خدايند مي‌فرمايد:
إن اللهَ خلق خلقاً مِن خلقهِ لِخلقه، فجعلهم للناسِ وُجوهاً و للمعروف اَهلاً، يفزعُ الناسُ اِليهم في حوائجهم، اُولئك الامِنُون يومَ القيامه".3
"خداوند، برخي از آفريده هاي خود را براي بندگانش خلق كرده است، آنان را مورد توجه مردم و شايستۀ نيكوكاري قرار داده و مردم در نيازمندي هايشان به آنان روي مي‌آورند. آنان روز قيامت، ايمن و آسوده اند".
به قول صائب تبريزي:
اي رهروي كه خير به مردم رسانده اي
آسوده رو، كه بار تو بر دوش سائل است
گاهي كساني قصد نيكي به ديگران دارند، اما يا مجال نمي‌يابند، يا فرصت از دست مي‌رود، يا عمرشان كفاف نمي‌دهد، يا وسوسۀ شيطان نمي‌گذارد، يا دلبستگي به دنيا يا تنبلي و بي حوصلگي مانع پديد مي‌آورد، يا امروز و فردا مي‌كنند، يا عوامل ديگر مانع اين كار خير مي‌شود؛ از اين رو غنيمت شمردن فرصت هاي خير رساني و تباه نساختن فرصت مناسب، نشانۀ هوشياري در كسب سعادت است.
امام باقر عليه السلام مي‌فرمود: "اذا هممت بخير فبادر، فانك لا تدري ما يحدث".4
"هرگاه تصميم به كار نيكي گرفتي، درنگ مكن و در انجام آن بشتاب، چون نمي‌داني كه چه پيش خواهد آمد!"
آنان كه در راه خير كوشايند، بندگان خاصّ پروردگارند كه توفيق خدمت يافته اند. مدال "خدمت" بر سينه دارند و دلي پر مهر در آغوش، گروه خونشان با مردم يكي است و همسايۀ ديوار به ديوار غم ها و شادي هاي مردمند. بار مردم را مي‌بندند و گره از كارشان مي‌گشايند. خدمت بي منت را عبادت مي‌دانند و اجر و پاداش را تنها از خدا مي‌خواهند، پر كارانِ كم ادّعايند، نه پر مدعاهاي كم كار! شعار را كار نمي‌دانند و كار را هم عار نمي‌شمارند. هر چه دارند، از مال و مقام و نفوذ و وجهه و دانش و توان و تخصص، وقف بندگان خدا مي‌كنند و اين وقف نامه را به امضاي خدا مي‌رسانند و از اسارت دنيا رها مي‌شوند.
كسي كه تعلقات مادي و دلبستگي هاي دنيوي او را چنان اسير ساخته كه حاضر نيست از دارايي و توانايي خود، خرج راه خدا و خدمت به مردم كند، بيچاره و مسكيني است، در نِماي ثروتمندي، و اسير و وابسته اي است، اما در شكل و شمايل آزاد!
خوشا پيشتازان ميدان اين مسابقه، كه گوي خدمت به مردم را از رقيبان مي‌ربايند و در دفتر خدا امتياز بيشتري براي خود ثبت مي‌كنند. به گفتۀ "ميرزا افسر":
آن كسي را بستاييد كه اندر همه عمر بهر آسايش مردم قدمي بردارد
نيك مرد آنكه نگردد دل او هرگز شاد مگر از خاطر كس، بار غمي بردارد
رمز و راز محبوبيت
اينكه گفته اند:
هر چه كني به خود كني گر همه نيك و بد كني
سخني حكيمانه و منطبق با رهنمودهاي آيات قرآن و احاديث پيشوايان دين است. بازتاب عملكرد خوب و حسنات انسان و خدمت به همنوعان، در پروندۀ عمل و شخصيت ديني انسان متجلي مي‌شود و هر كس خادم مردم باشد، به خود و سعادت و آيندۀ خويش خدمت كرده است و همين رفتار، سبب محبوبيت نزد ديگران و حكومت بر دلها و نفوذ در جان ها مي‌شود.
به فرمودۀ حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم:
"جبلت القلوب علي من احسن اليها و بغض من اساء اليها".5
"دل ها (ي انسان ها) بر اين سرشته شده كه هر كه به آن ها نيكي كند دوست بدارند و هر كه به آنان بدي كند، دشمن بدارند".
در اين زمينه، كلام علي عليه السلام نيز چنين است:
"من بذل معروفه مالت اليه القلوب".6
"هر كس نيكي خويش را به ديگران نثار كند، دل ها به او گرايش مي‌يابد".
خادمان مردم، بر قلعۀ دل ها حكومت مي‌يابند و فاتح دژ دل ها مي‌شوند، بي آنكه سپاه و سواري داشته باشند و تيغ و تيري بركشند و بر افكنند. سلاحشان همان خدمت به ديگران و اندوه زدايي از ايشان و گشودن بال رحمت و عاطفه بر آنان است.
تا تواني به جهان خدمت محتاجان كن به دمي، يا درمي، يا قلمي يا قدمي
سعدي، در سروده هاي خويش با الهام از تعليمات ديني، بر اين امر مهمّ بسيار پاي فشرده و اشعار نغزي سروده است.
در يكي از سروده هاي خويش گويد:
مگردان غريب از درت بي نصيب مبادا كه گردي به درها غريب
بزرگي رساند به محتاج، خير كه ترسد كه محتاج گردد به غير
به حال دل خستگان در نگر كه روزي تو دلخسته باشي مگر
درون فروماندگان شاد كن ز روز فروماندگي ياد كن
نه خواهنده اي بر در ديگران؟ به شكرانه، خواهنده از در مران
نيكي به ديگران يا به خويش؟
وقتي مجموعۀ عالم هستي و نظام الهي حاكم بر آن، خدمت ها را بي پاسخ و پاداش نمي‌گذارد و خداوند، به اهل احسان و دستگيران از بينوايان پاداش عظيم و بي حساب مي‌بخشد، پس مي‌توان گفت، خدمت به مردم، نيكي به خويشتن است و چنين احسان ها و ياري هايي نه تنها گم نمي‌شود، كه به سوي خود نيكوكار بر مي‌گردد. اين مضمون بلند، كه انگيزه آفرين و شوق انگيز است، در روايات متعددي مطرح شده است.
امام علي عليه السلام مي‌فرمايد:
"من صنع معروفاً فانما صنع الخير لنفسه و لا يطلب من غيره شكر ما اولاه لنفسه".7
"هر كس كار نيكي كند، به خودش نيكي كرده است و از ديگري پاداش و سپاس آن نيكي را كه به خود كرده است، نخواهد".
بازگشت ثمرۀ احسان به خويشتن، هم در دنياست، هم در آخرت. اما از آنجا كه آخرت سراي پاداش است، بيشترين رجوع ثمرات را بايد در آنجا جست.
به قول صائب تبريزي:
تيره روزان جهان را به چراغي درياب
تا پس از مرگ، تو را شمع مزاري باشد
در سخن ديگري، حضرت امير عليه السلام از اين نكته، چنين ياد مي‌فرمايد: "من علم ان ما صنع انما صنع الي نفسه لم يستنبط الناس في شكرهم، و لم يستزدهم في مودتهم، فلا تلتمس من غيرك شكر ما اتيت الي نفسك و وقيت به عرضك".
"هر كس بداند كه آنچه نيكي مي‌كند به خودش مي‌كند، مردم را به تأخير در سپاس، نسبت نمي‌دهد و خواستار محبت ورزيدن بيشتر مردم نمي‌شود. پس از ديگري مخواه كه دربارۀ آنچه به خودت نيكي كرده اي و آبروي خويش را حفظ كرده اي، سپاسگزاري ات كنند".
كسي كه با اين ديد، به عملكردها بنگرد، هرگز نه انگيزۀ "خدمت رساني" خويش را از دست مي‌دهد، نه از ناسپاسي و قدر نشناسي ديگران سست مي‌گردد و نه در پي آن است كه مردم از زحمات و خدماتش تقدير و تجليل كنند و بر او آفرين گويند و مراسم تكريم برايش برپا سازند.
آنكه براي خدا، به خلق خدمت مي‌كند، چشم داشت پاداش را هم تنها از خدا دارد و اين مهم ترين عامل انگيزه آفرين است.
نبايد پنداشت كه زحمات هدر مي‌رود و خدمت ها مورد توجه قرار نمي‌گيرد، چرا كه آنكه بايد بداند و ارج نهد و پاداش بخشد، خداست و او كريم است و نيكي ها را پاداش مضاعف عطا مي‌كند.
يكي از همسران پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم نقل مي‌كند كه در خانۀ رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم گوسفندي ذبح شد و گوشت آن ميان فقرا و همسايگان تقسيم گشت. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم پرسيد: چه باقي مانده است؟ گفتم: چيزي باقي نمانده است، جز يك پاچۀ گوسفند. حضرت فرمود: جز همين يك پاچه، بقيه اش مانده است.8
در واقع، آنچه براي مصرف شخصي و خانواده مانده است، رفتني است و آنچه كه به ديگران احسان شده است، در بايگاني و ذخيرۀ الهي ماندگار است و در شديدترين روز نيازمندي انسان، به او باز مي‌گردد؛ با افزايشي چند برابر، و اين وعدۀ صادقِ الهي است.
عبدالرحمان جامي چه نيكو سروده است:
چند روزي ز قوي دينان باش در پي حاجت مسكينان باش
شمع شو شمع، كه خود را سوزي تا به آن بزمِ كسان افروزي
با بد و نيك، نكوكاري ورز شيوۀ ياري و غمخواري ورز
ابر شو تا كه چو باران ريزي بر گل و خس، همه يكسان ريزي
باش چون بحر، ز آلايش پاك ببر آلايش از آلايشناك
گسترۀ ميدان خدمت
وقتي طرف حساب انسان هاي خدوم، پروردگار كريم است، در زمينۀ احسان و خدمت، مجالي گسترده گشوده مي‌شود.
خداوند، حتي به نيت هم پاداش مي‌دهد. از اين رو، پيوسته بايد در انديشۀ خير رساني به ديگران بود، كه خود اين اجر دارد و اگر توفيق جامه پوشانيدن بر اندام اين نيت فراهم شد، چه بهتر.
در حديثي از حضرت رضا عليه السلام روايت است:
"روز قيامت، مؤمن را در پيشگاه خدا نگه مي‌دارند تا از او حساب بكشند، عهده دار حسابرسي خداست. پروندۀ عملش را بر او عرضه مي‌كنند. با اولين نگاهي كه به گناهانش مي‌افكند، رنگش از چهره مي‌پرد و به لرزه مي‌افتد، آنگه حسناتش را مي‌بيند و شادمان مي‌شود و چشمش روشن مي‌گردد. وقتي به پاداش هاي الهي چشم مي‌دوزد، خوشحال تر مي‌شود. آنگاه خداوند به فرشتگان دستور مي‌دهد: پرونده هايي را بياوريد كه مربوط به كارهايي است كه انجام نداده اند. آن ها را مي‌خوانند. مي‌گويند: خدايا، به عزتت سوگند، خودت مي‌داني كه هيچ يك از اين كارهاي خير را انجام نداده ايم. خداوند مي‌فرمايد: درست است و راست مي‌گوييد، ولي نيت انجام آن ها را داشتيد، ما هم در پروندۀ اعمالتان نوشتيم. آنگاه بر همان نيت ها هم پاداششان مي‌دهند".9
چه چيزي از اين بهتر كه انسان، در نيت و در دل، در انديشۀ خدمت رساني و گره گشايي باشد. تا از پاداش همين نيت هم بي بهره نماند. پس، دامنۀ "صالحات و خيرات" بسي گسترده است. از خدمت به ظاهر ناچيز و كوچك هم نبايد چشم پوشيد، كه همان نزد خداي متعال، عظيم است.
حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم مي‌فرمايد:
"من اماط اذي عن طريق المسلمين كتب له حسنه و من تقبلت له حسنه دخل الجنه".10
"هر كس چيزي را كه مايۀ رنج و آزار مسلمانان است، از سر راهشان بردارد، براي او يك "حسنه" نوشته مي‌شود و هر كس يك كار نيك از او قبول شود، به بهشت مي‌رود".
اين حديث نيز، به گونۀ ديگري، گسترۀ خدمت رساني و صدقات و خيرات را نشان مي‌دهد. از اين رو براي هر كس امكان خوشه چيني از خرمن نيكي ها وجود دارد، حتي با برداشتن سنگي از سر راه، يا خاري از مسير روندگان، يا غمي از دلي اندوهگين، يا باري از دوش مستمند و ناتوان.
در پايان مقال ابياتي از شاعري معاصر (علي بقا) مي‌آوريم كه الهام بخش اين مفاهيم انساني است:
خوش آن كسان كه از احوال هم خبر دارند
خبر ز شادي و اندوه يكدگر دارد
چو شبنم از نظرِ با صفاي پاكدلان
دلي به روشني چهرۀ قمر دارند
ز فيض صحبتشان كام خلق شيرين است
هميشه خاصيت نخل بارور دارند
فكنده سايه رحمت به خشك و تر چون ابر
رهين دست و دل باز، بحر و بر دارند
نويد صبح سعادت به خاص و عام دهند
هميشه حال نسيم خوش سحر دارند
نهند آب "بقا" بهر خضر، ز آنكه چون من
گهي به محفل آزادگان گذر دارند11
باري ... در بندِ "داشته ها" بودن و اسير "خواسته ها" شدن، نوعي بردگي آشكار است. زهد، "نداشتن" نيست، بلكه "در بند داشته ها نبودن" است.
كسي كه تعلقات مادي و دلبستگي ها او را به اسارت كشانده است، چگونه مي‌تواند دست ياري به سوي ديگران بگشايد، يا پاي خدمتگزاري به آستان نيازمندان كشاند؟
خوشا پيشتازان ميدانِ اين مسابقه!
خوشا آنان كه گوي خدمت به مردم را از رقيبان مي‌ربايند و در دفتر خدا، امتياز بيشتري براي خود، ثبت مي‌كنند.

*. گرفته شده از صفحه 105 تا 114 فصلنامه فرهنگ جهاد.
1 . ميزان الحكمه، ج4،ص578.
2 . بحارالانوار، ج74، ص137.
3 . كنزالعمال، ج6،ص588.
4 . كافي، ج2،ص142.
5 . من لا يحضره الفقيه، ج4، ص381.
6 . غررالحكم، حديث 8642.
7 . دعائم الاسلام، ج2، ص320.
8 . كنزالعمال، حديث 16150.
9 . بحارالانوار، ج4، ص 289.
10 . كنزالعمال، ج6، ص430.
11 . شعر و زندگي، ص 67.