try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: یکشنبه, 25 آذر, 1397

فلسفة تفاوت‌هاي حقوقي بين زن و مرد

Send to friendSend to friend

همانطور كه مستحضريد چندي قبل اولين نظرسنجي از نشرية معارف صورت پذيرفت كه پس از استخراج اطلاعات فرم‌هاي ارسالي توسط استادان محترم معارف اسلامي مشخص شد يكي از نيازهاي استادان عزيز، پاسخ قانع ‌كننده به شبهات و سؤالاتي است كه دانشجويان در كلاس مطرح مي‌كنند. بنابراين از اين شماره بخشي تحت عنوان "پرسمان" پاسخگوي اين نياز اساتيد گرامي خواهد بود. پيشاپيش از ارسال شبهات و سؤالات دانشجويان استقبال مي‌كنيم.
معارف
فلسفة تفاوت زن و مرد در مسايلي مانند: ارث، ديه و قصاص چيست؟
در پاسخ به اين پرسش توجه به چند نكته الزامي‌است:
نكته اول- واضع قوانين خداوند است
خداي عادل و حكيمي كه از خود انسان به انسان مهربان‌تر است و تمام قوانين را با علم كامل به ابعاد وجودي انسان به مقتضاي نيازهاي مادي و معنوي اين موجود مدني براساس حكمت و مصلحت وضع كرده است. لذا تمام قوانين موضوعه بين زن و مرد به مقتضاي تناسب وظايف محوله، توانايي، موقعيت اجتماعي و تفاوت‌هاي تكويني آنان است. ادعاي تساوي كامل ميان زن و مرد بدون توجه به تفاوت‌هاي ساختار وجودي و تكويني آن دو، خلاف عدالت و حكمت آفرينش دوگانه آنان بوده و ظلم بزرگي در حق هر دو گروه است. انگ تساوي از رشحات نگاه ناقص انساني و برخاسته از هواي نفس و ناآگاهي او است كه تمام منافع را فقط در امور مادي خلاصه مي‏كند. اگر واقعاً بشر مي‏توانست به دور از هرگونه منفعت‌طلبي و دنياگرايي و بدون دخالت هواي نفس، قوانيني را با توجه به بعد مادي و معنوي وضع كند، لاجرم خداوند وضع قوانين را بر عهدة انسان مي‏گذاشت، انجام نگرفتن چنين وظيفة سترگي، نمايانگر عدم توانايي وي بر دخالت در چنين كارهاي بزرگي است و تنها خداوند متعال است كه با عدل و حكمت و عنايت كامل نيازهاي حقوقي را براي هر گروهي تعيين و تقرير كرده است.

نكته دوم- همساني زن و مرد در گوهر انسانيت
زن از نظر بُعد روحي و جسمي، از همان گوهري آفريده شده كه مرد آفريده شده است. تمايز و تفاوتي در جوهر و ماهيت ميان زنان و مردان نيست. آيات فراواني بر اين حقيقت تصريح نموده است:
الف- " يا ايها الناس اتقوا ربكم الذي خلقكم من نفس واحدة و خلق منها زوجها ...؛1 اي مردم از [مخالفت] پروردگارتان بپرهيزيد، همان كسي كه همة شما را از يك تن بيافريد؛ و همسر او را [نيز] از جنس او خلق كرد."
اين مضمون در قرآن چند بار تكرار شده است. علامه طباطبايي مي‏نويسد: "خدايي كه شما را از يك نفس آفريد" منظور از نفس به طوري كه از لغت استفاده مي‏شود عين هر چيزي است.2
ب- "هوالذي خلقكم من نفس واحدة و جعل منها زوجها ... ؛3 او خدايي است كه همة شما را از يك فرد آفريد؛ و همسرش را نيز از جنس او قرار داد."
ج- "و الله خلقكم من تراب ثم من نطفة ثم جعلكم ازواجاً ... ؛4 خداوند شما را از خاكي آفريد، سپس از نطفه‌اي؛ سپس شما را به صورت زوج‌هايي قرار داد."
د- "و من آياته أن خلقكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها ... ؛5 و از نشانه‌هاي او اينكه همسراني از جنس خودتان براي شما آفريد تا در كنار آنان آرامش يابيد."
در هر دو آية اخير ضمير "كم" هم مردان و هم زنان را شامل مي‌شود. چنان‌كه فاعل "لتسكنوا" نيز هم مردانند و هم زنان. يعني همساني زن و مرد در گوهر انسانيت سبب شده است تا هر كدام از آنان در پرتو وجود ديگري آرامش يابند و اين خود يكي از آيات و نشانه‌هاي الهي است.

نكته سوم- همساني زن و مرد در خليفةاللّهي
خداوند متعال در قرآن كريم مي‏فرمايد: "و اذ قال ربك للملائكة اني جاعل في الارض خليفة ... ؛6 به ياد بياور هنگامي را كه پروردگارت به فرشتگان فرمود: من در روي زمين جانشيني (از بشر) قرار خواهم داد." اين آية شريفه اطلاق دارد و مربوط به شخص خاص يا گروه خاصي نيست. بلكه در تحقق انسان كامل و كسب مقام خليفةاللهي، زن يا مرد بودن نقشي ندارد. هر كس ايمانش قوي‌تر و عمل نيكش بيشتر باشد، شايستگي بيشتري را براي كسب مقام خليفةاللهي پيدا مي‏كند. از اين رو زنان متعددي از حيث عمق ايمان و پاكيشان، به اين مقام نائل گشته‌اند و مصداق اتَمّ انسان كامل و حجت الهي بودند.
امام حسن عسگري(ع) مي‏فرمايد: نحن حجة الله علي الخلق، و فاطمة حجة الله علينا؛7 ما حجت خدا بر خلق هستيم و فاطمه حجت خدا بر همه ما است.
برخي از زنان به حدي از كمال و معنويت رسيده بودند كه خداوند آنان را الگوي مثال زدني براي همه انسان‌هاي مؤمن برشمرد.8 از طرف ديگر زنان نه تنها مي‌توانند به درجة جانشيني خدا نائل گردند، بلكه مادر اولياي خدا و خلفاي‌الهي‌اند و همة آن بزرگان در دامن پاك مادر تربيت يافته‌اند و از فرش به عرش رسيده‌اند.
نكته چهارم- همساني زن و مرد از حيث ارزش و مقام
بسياري از پرسش‌هايي كه در خصوص زن مطرح مي‏شود، بدان جهت است كه هرگونه برنامه‏ريزي و ساماندهي طبيعي و قراردادي را به معناي ارزش‌گذاري دانسته‌اند! مانند تقدم آفرينش حضرت آدم بر همسرش يا قوّام بودن مردان بر زنان، يا قضاوت و مرجعيت مردان، و تفاوت‌هايي كه در برخي امور جزئي مانند: ديه، ارث، طلاق و ... مطرح است؛ در حالي كه در يك سيستم قانون‌گذاري و ساماندهي و نظام بخشي طبيعي و تنظيم روابط طولي و عرضي جامعه انساني، هيچگاه كثرت‌ها و تقدم‌ها، نشانه ارزش‌گذاري مطلق نيست. مثلاً در طبيعت، نطفه مقدم بر جنين و نوزاد مقدم بر يك موجود رشد يافته است، ولي اين تقدم طبيعي هرگز بيانگر ارزشي نيست.
بنابراين طبق بيان قرآن كريم، اگر خلقت جنيان مقدم بر انسان، و خلقت حضرت آدم مقدم بر آفرينش همسرش ياد شده است، هيچگونه ارزش برتري را نمي‌رساند؛ بلكه حاكي از سير طبيعي پديده هستي است.
يا مثلاً قوّام بودن مرد - كه در واقع به معناي پاسداري و حفاظت مردانة زن است - مبيّن برتري و ارزش شخصيت انساني وي در دنيا و آخرت نيست. بلكه بسان يك رئيس و سرپرست اداره‌اي مي‏ماند كه رئيس بودن او هيچ ارزش معنوي ندارد، اين‌طور نيست كه رئيس از ديگر كارگزاران به خدا مقرب‌تر باشد. سرپرستي مرد به خاطر نيروي جسمي بيشتر و ساختار وجودي او در تأمين نيازهاي زندگي و امثال آن است.
بنابراين در مورد هر آنچه كه در اسلام به عنوان ارزش ياد شده است مانند: علم، ايمان، تقوا، فضيلت، صداقت، عزت، سعادت و امثال اين امور مذكر و مؤنث بودن هيچ تأثيري ندارد.
خداوند مي‏فرمايد: "و لقد كرمنا بني آدم ... و فضلنا هم علي كثير ممن خلقنا تفضيلاً؛9 ما فرزندان آدم را بسيار گرامي داشتيم ... و آنها را بر بسياري از مخلوقات خود فضيلت كامل بخشيديم."
طبق اين آيه شريفه خداوند متعال تمام فرزندان آدم(ع) را بدون توجه به مرد و زن بودن بر بسياري از مخلوقات خود شرافت و برتري بخشيده است.
از نظر اسلام تنها يكي از چيزهايي كه باعث ارزش انسان و ميزان شرافت و فضيلت او - اعم از مرد و زن مي‏شود - ايمان و تقواي بيشتر است. خداوند متعال مي‏فرمايد: "يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا انّ اكرمكم عندالله اتقيكم انّ الله عليم خبير؛10 اي مردم، ما همه شما را از زن و مرد آفريديم و آن‌گاه شعبه‌هاي بسيار و فرقه‌هاي مختلف گردانيديم تا [اصل نژاد و نسب] يكديگر را بشناسيد [و بدانيد] گرامي‌ترين شما نزد خداوند پرهيزگارترين شما است و خدا دانا و آگاه است.
در اين آية شريفه خداوند ملاك و معيار برتري و شرافت انسان‌ها را به جنسيت قرار نداده است بلكه هر كس (اعم از زن و مرد) متقي‌تر و با معنويت‌تر باشد، نزد خداوند عزيزتر و گرامي‌تر است.
حال با توجه به اين مطالب اگر در برخي موارد ميراث زن كمتر از ميراث مرد دانسته شده و يا شهادت دو زن برابر با شهادت و گواهي يك مرد به حساب آمده، يا ديه يك زن نصف ديه يك مرد محاسبه گرديده و امثال اينها، بدان معنا نيست كه خداوند خواسته است با اين گونه ارقام و اعداد، مردان را برتر از زنان بر شمارد! بلكه تنها اين امور تعيين كننده مناسبات و شرايط اجتماعي زن و مرد است، و الاّ اگر بنا بر ارزش‌گذاري بود، مي‏بايست ديه و ميراث مردان نيز با يكديگر متفاوت مي‏شد؛ زيرا يك مرد مؤمن، متقي، دانشمند، با يك مرد فاسق، جاهل و كم‌خرد، ارزش يكسان ندارند. در حالي كه اسلام چنين تفاوتي در ميان مردان قائل نيست.

نكته پنجم- همپايي زن و مرد در سير تكامل معنوي پاداش و كيفر
از نظر تفكر قرآني، زنان مي‏توانند در مسير تزكيه و تعالي همگام با مردان حركت كنند و به قلة عصمت و كمال و اسوه شدن برسند و هر دو گروه مي‏توانند عاشق خدا شوند و به رضوان الهي راه يابند. قرآن كريم با تكيه بر نمونه‌هاي عيني11 و پيش‌داوري‌هاي كلي در رابطه با امكان دستيابي زنان به بالاترين مرتبه كشف و شهود، آنان را همدوش و همسان مردان مطرح مي‏كند. در اينجا به چند نمونه از آيات اشاره مي‏كنيم:
1."من عمل صالحاً من ذكر أو انثي و هو مؤمن فلنحييّنه حياة طيبة و لنجزينّهم اجرهم بأحسن ماكانوا يعملون؛12 هر كس كار شايسته انجام دهد چه مرد باشد يا زن در حالي كه مؤمن است، او را به زندگي پاك زنده مي‏داريم و پاداش آنها را به بهترين اعمالي كه انجام مي‏دادند، خواهيم داد." از اين آيه استفاده مي‏شود عمل صالح از هر جنس و گروهي باشد در سنت الهي ره‌آورد يكساني خواهد داشت.
2. " ... انّي لا اضيع عمل عامل منكم من ذكر او انثي بعضكم من بعض ...؛13 من عمل هيچ عمل كننده‌اي از شما را، زن باشد يا مرد، ضايع نخواهم كرد؛ شما همنوعيد، و از جنس يكديگر."
3. "و من يعمل من الصالحات من ذكر أو انثي و هو مؤمن فأولئك يدخلون الجنة و لا يظلمون نقيراً؛14 و كسي كه چيزي از اعمال صالح را انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن، در حالي كه ايمان داشته باشد، چنان كساني داخل بهشت مي‏شوند؛ و كمترين ستمي به آنها نخواهد شد." از اين آيه استفاده مي‏شود كه زن و مرد در انجام كارهاي نيك آزادند و از پاداش عمل خود، به طور مساوي بهره‌مند مي‏شوند و در سرپيچي از فرامين خداوند، به طور يكسان كيفر مي‏شوند و به هيچ كدام كمترين ستمي نمي‌شود.
4. "انّ المسلمين و المسلمات و المؤمنين و المؤمنات و القانتين و القانتات و الصادقين و الصادقات و الصابرين و الصابرات و الخاشعين و الخاشعات و المتصدقين و المتصدقات و الصائمين و الصائمات و الحافظين فروجهم و الحافظات و الذاكرين الله كثيراً و الذاكرات، اعدّ الله لهم مغفرة و اجراً عظيما؛15 مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان با ايمان و مردان و زنان عبادت‌پيشه و مردان و زنان راستگو و مردان و زنان شكيبا و مردان و زنان فروتن و مردان و زنان صدقه‌دهنده و مردان و زنان روزه‌دار و مردان و زنان پاك دامن و مردان و زناني كه خدا را فراوان ياد مي‏كنند، خدا براي آنها آمرزش و پاداشي بزرگ فراهم ساخته است."
در اين آيه اسلام، ايمان، عبادت، صداقت، صبر، خشوع، صدقه، روزه و ... براي مردان و زنان، برابر آمده است؛ و هر يك از اين دو گروه مي‏توانند به اين مقام‌هاي عالي معنوي و انساني دست يابند و در تعالي و كسب كمالات معنوي و قرب به خدا مساوي‌اند.
نكته ششم- همساني زن و مرد در حق انتخاب همسر
از نظر دين مبين اسلام آن چه براي زندگي سعادتمند دنيوي و اخروي زن لازم است به او ارائه كرده و در امر ازدواج و تشكيل خانواده نيز به او آزادي كامل بخشيده است. به حدي كه بدون اجازه و رضايت زن شرعاً پيوند زناشويي هيچ اعتباري ندارد. امام صادق(ع) در اين باره مي‏فرمايد: تستأمر البكر و غيرها و لا تنكح الا بامرها؛16 با زنان چه باكره و چه غير باكره در امر ازدواج مشورت كنيد و با آنان پيوند زناشويي نبنديد مگر به خواست خودشان. مردي از امام صادق(ع) درباره تزويج دختر خويش سؤال كرد، امام فرمود: افعل و يكون ذلك برضاها فان لها في نفسها نصيبا و حظا؛17 هر كس را انتخاب مي‏كني با موافقت و نظر دختر انتخاب كن زيرا او بر خويشتن حقي دارد.
در روايت ديگر نقل شده است كه خدام‌بن‌خالد انصاري دخترش خنساء را بدون توجه به رضايت و ميل او به يكي از پسر عموهاي خود عقد كرد. دختر به عنوان اعتراض و شكايت از پدر نزد رسول خدا(ص) شتافت و ماجرا را شرح داد. حضرت فرمود: اجيزي ما صنع ابوك؟ فقالت: مالي رغبة فيما صنع ابي. فقال: اذهبي فلانكاح لك وانكحي من شئت؛18 آيا به عقد پدرت راضي هستي؟ گفت: من تمايلي به اين ازدواج ندارم (و اين مرد - پسر عمو ـ را نمي‌خواهم). رسول خدا(ص) فرمود: پس اين عقد پدرت درست نيست، برو با هر كسي كه مي‏خواهي ازدواج كن.
از اين روايات استفاده مي‏شود كه زن در انتخاب همسر آزاد است و شرط اذن پدر در ازدواج دختر و رضايت دختر در طول هم هستند، به‌طوري كه پدر بدون رضايت دختر و دختر بدون رضايت و اذن پدر نمي‌تواند ازدواج كند. در هر صورت بايد با هم به توافق برسند.

نكته هفتم- همساني زن و مرد در كسب علم و دانش
از نظر اسلام زنان نيز همچون مردان مي‏توانند در عرصه‌هاي مختلف كسب علم و دانش حضور داشته باشد و براي تعالي و رشد علمي خود به‌طور آزاد به دور از هر گونه تحميل و محدوديت براي به دست آوردن كمالات علمي تلاش كنند. اسلام لزوم كسب دانش را براي مرد و زن واجب مي‏شمارد چنانكه پيامبر اكرم(ص) در اين باره فرمود: طلب العلم فريضة علي كل مسلم و مسلمة؛19 كسب علم و دانش بر هر مرد و زن مسلمان واجب است.

نكته هشتم- همساني زن و مرد در مالكيت و تصرفات مالي
از نظر دين مقدس اسلام زنان نيز مانند مردان در تمام مسائل شخصي و اجتماعي و مالي از استقلال فكري و علمي كاملي برخوردارند و اسلام به تمام معنا از اين آزادي و استقلال زن طرفداري نموده است.
همان‌گونه كه مرد مي‏تواند در كارهاي تجارت و كسب مال از راه حلال اقدام نموده و تصرف نمايد، زن نيز مي‏تواند با حفظ كامل حدود شرعي و حجاب وارد كسب و تجارت و معاملات مالي و تجاري شود و هرگونه تصرفي كه بخواهد در اموال خود بنمايد و هيچ كس نمي‌تواند بدون اجازة وي، در اموالش تصرف كند. خداوند متعال مي‏فرمايد: "للرجال نصيب مما اكتسبوا و للنساء نصيب مما اكتسبن؛20 مردان از آنچه كسب مي‏كنند بهره مي‏برند و زنان نيز عيناً از آنچه كسب مي‏كنند بهره مي‏جويند."
رسول خدا(ص) مي‏فرمايد: النّاس مسلطون علي اموالهم؛21 تمام مردم (اعم از زن و مرد) در بهره برداري از سرمايه هاي خود آزادند. و در روايت ديگر مي‏فرمايد: طلب الحلال فريضة علي كل مسلم و مسلمة؛22 كسب روزي حلال بر تمام مسلمانان اعم از زن و مرد واجب است. از اين روايت استفاده مي‏شود كه كسب روزي حلال براي زنان نيز مانند مردان يك واجب شرعي است و موظفند با رعايت حدود شرعي در تحصيل روزي فعاليت اقتصادي و تجاري نمايند.
امام(ع) مي‏فرمايد: اذا كانت المرأة مالكة امرها تبيع و تشتري و تعتق و تشهد و تعطي من مالها ماشاءت فان امرها جائز؛23 هر گاه زن صاحب اختيار خويش باشد [و به رشد و كمال برسد] مي‏تواند به تجارت مشغول شود چنانكه صاحب بردگاني باشد حق دارد آنها را آزاد كند و مي‏تواند در حضور قاضي شهادت دهد و از مال خود بپردازد، زيرا او داراي شخصيت و استقلال است.
حال با توجه به نكات ياد شده و توضيحات ذيل، پاسخ پرسش‌هاي مطرح شده به طور كامل روشن مي‌شود:
1. فلسفة تفاوت ارث زن و مرد
اولاً: بايد توجه داشت كه مسألة مهم سهم‌الارث زنان در هر صورت نصف ارث مردان نيست. بلكه در چند مورد مردان بيش از زنان ارث مي‏برند و در بيشتر موارد ارث زنان يا بيشتر از مردان است يا مساوي با آنان مي‏باشد. مانند موارد ذيل:
الف- برخي از مواردي كه ارث زنان بيش از مردان است
1. در تقسيم تَرَكه بين يك دختر و پدر و مادر، در اينجا سهم را به پنج قسم تقسيم مي‏كنند به دختر سه سهم و به پدر و مادر هر كدام يك سهم داده مي‌شود.
2. در تقسيم تركه بين يك دختر و پدر، تركه به چهار قسمت تقسيم مي‏شود و به زن (دختر) سه سهم و بر مرد (پدر) يك سهم مي‏رسد.
3. در تقسيم تركه بين دو دختر با پدر و مادر، تركه به شش سهم تقسيم مي‏شود، هر كدام از پدر و مادر ميت يك سهم و به هر كدام از دختران دو سهم داده مي‏شود.
4. در تقسيم تركه بين دو دختر و پدر تنها، تركه به پنج سهم تقسيم مي‏شود؛ يك سهم به پدر و به هر كدام از دختران دو سهم داده مي‏شود.
5. در تقسيم تركه بين يك دختر و پدر و مادر و شوهر ميت، تركه به دوازده سهم تقسيم مي‏گردد، سه سهم به شوهر، دو سهم به پدر و دو سهم به مادر داده مي‏شود و پنج سهم باقي مانده به دختر مي‏رسد.
6. در تقسيم تركه بين يك دختر و ابوين و زوجة ميت، تركه به چهل سهم تقسيم مي‏شود، پنج سهم به همسر، هفت سهم به مادر، هفت سهم به پدر ميت و بيست و يك سهم به دختر مي‏رسد كه سهم زن (دختر) سه برابر سهم مرد (پدر) مي‏باشد.
7. اگر ميت فرزندي نداشته باشد، فقط پدر و مادر و شوهر باشند؛ تركه به دوازده سهم تقسيم مي‏شود. شش سهم به شوهر، چهار سهم به مادر و دو سهم به پدر مي‏رسد. در اين تقسيم سهم زن (مادر) دو برابر سهم مرد (پدر) مي‏باشد.
8. اگر وارث ميت دو دختر و پدر و مادر و شوهر باشد، تركه به بيست و چهار سهم تقسيم مي‌گردد. شش سهم به شوهر، چهار سهم به پدر و چهار سهم به مادر و به هر كدام از دختران پنج سهم مي‌رسد، در اين محاسبه سهم يك زن (دختر) يك بيست و چهارم از سهم مرد (پدر) زيادتر است.
9. در صورتي كه از وارث درجه يك ميت، يك دختر، پدر و همسر باشد، تركه به سي و دو سهم تقسيم مي‌شود. چهار سهم به زن، هفت سهم به پدر و بيست و يك سهم به دختر مي‌رسد كه در اين فرض زن (دختر) سه برابر سهم مرد (پدر) ارث مي‌برد.
10. اگر وارث ميت دو دختر و پدر و زن باشد، تركه به چهل سهم تقسيم مي‌شود. پنج سهم به زوجه، هفت سهم به پدر و به هر كدام از دختران چهارده سهم مي‌رسد. كه در اين فرض سهم زن (دختر) دو برابر سهم مرد (پدر) است.
ب ـ برخي از مواردي كه ارث زنان و مردان مساوي است
1. اگر وارث ميت هم دايي و هم خاله باشد و همه آنها پدري و مادري و يا پدري، يا مادري باشند، مال به طور مساوي ميان آنان تقسيم مي‌شود.
2. اگر ميت چند برادر و خواهر مادري داشته باشد، مال به طور مساوي ميان آنان تقسيم مي‌شود.
3. اگر وارث ميت، جد (پدر بزرگ) يا جده (مادر بزرگ) مادري باشد، ارث را به طور مساوي ميان خودشان تقسيم مي‌كنند.
4. اگر وارث ميت فقط پدر، مادر و يك پسر باشد، مال به شش سهم تقسيم مي‌شود؛ چهار سهم مال پسر و هر يك از پدر و مادر به طور مساوي يك سهم مي‌برند.
5. اگر وارث ميت برادرزاده و خواهر زاده مادري باشد مال به طور مساوي ميان آنان تقسيم مي‌شود.24
ثانياً: برتري سهم الارث مردان بر زنان و بالعكس موجب كرامت يكي بر ديگري نيست. بلكه در اين امر حكمت و مصلحتي نهفته است كه توجه به آن اين اشكال را به روشني برطرف مي‌سازد، زيرا نظام ارزشي اسلام بر تقوا استوار است و هيچ ربطي به جنسيت ندارد.
در مواردي كه مرد دو برابر زن ارث مي‌برد. بدان جهت است كه معمولاً زنها كه اداره شؤون خانواده را برعهده مي‌گيرند، از شركت دائمي در مسائل اقتصادي جامعه و ورود به انواع گوناگون معامله تجاري خودداري مي‌كنند. لذا تهيه وسائل معيشت آنان براي مردان واجب است؛ و اين مردانند كه بار سنگين مخارج و اداره امور خانواده را به دوش مي‌كشند و زنان تحت تكفل مردان هستند. از طرف ديگر، مردان در معرض نوسانات اقتصادي، از نظر سود و زيان، بيشتر قرار مي‌گيرند. در صورتي كه زن مانند مرد در معرض زيان و آسيب اقتصادي نيست. توضيح اينكه، اسلام وظايفي را برعهده مردان گذاشته كه با توجه به آن، نيمي از درآمد مردان عملاً خرج زنان مي‌شود؛ در حالي كه بر عهدة زنان چيزي گذاشته نشده است. مردان بايد هزينة زندگي همسر و فرزندان خويش را از قبيل: مسكن، خوراك و پوشاك و ساير لوازم مورد نياز بپردازند؛ در حالي كه زنان از پرداخت هرگونه هزينه اي معاف هستند؛ بنابراين يك زن مي‌تواند تمام ارثيه خود را پس‏انداز كند؛ و حال آنكه مردان ناچارند سهم‌الارث خويش را براي رفاه و آسايش زن و فرزندان خود مصرف نمايند. در واقع زن غير از سهم الارث خود، در سهم مرد نيز شريك است. بنابراين هرچند اختيار دو سوم ارث در دست مردها است، اما در عمل تنها از يك سوم آن استفاده مي‌كنند و مصرف يك سوم ديگر در اختيار زن است. بنابراين سهم واقعي زنان از نظر مصرف و بهره‌برداري، دو برابر سهم واقعي مردان است. و اين تفاوت به خاطر آن است كه معمولاً قدرت آنها براي توليد ثروت كمتر است و اين يك نوع حمايت منطقي و عادلانه است كه اسلام از زنان به عمل آورده و سهم حقيقي آنها را بيشتر قرار داده است؛ اگر چه در برخي موارد سهم آنها نصف است.
البته سؤال از تفاوت ارث ميان زن و مرد تازگي ندارد. از همان آغاز اسلام از سوي برخي از شبهه‌‌افكنان مطرح مي‌شد و امامان معصوم(ع) پاسخ مي‌دادند. چنانكه در كتاب فروع‌كافي از احول روايت شده است كه گفت: ابن ابي‌العوجاء - يكي از شبهه‌افكنان بزرگ دوران ائمه(ع) - مي‌گويد: چرا در اسلام، زنِ ضعيف و بيچاره يك سهم ارث مي‌برد ولي مردان دو سهم مي‌برند؟ يكي از اصحاب، اين سخن را نزد امام صادق(ع) بازگو كرد. امام فرمود: براي اينكه نه جهاد بر زن واجب است و نه دادن نفقه و نه ديه قتل خطايي ديگران و همة اينها بر مردان واجب است؛ و لذا سهم زن يكي و سهم مرد دو تا شده است.25
2. فلسفة تفاوت ديه و قصاص بين زن و مرد
با عنايت به نكته دوم و چهارم بايد توجه داشت كه آنچه به عنوان ديه پرداخت مي‌شود، هرگز قيمت و ارزش واقعي يك انسان نيست. خداوند با قرار دادن ديه نخواسته است كه قيمت انسان را با طلا و نقره و گوسفند و شتر تعيين كند. بلكه در مقابلِ خسارتي است كه بر خانواده متوفي وارد مي‌شود. در واقع با مرگ سرپرست خانواده، منبع درآمد و نان‌آور خانه از بين مي‌رود؛ زيرا عمده فعاليت‌هاي اقتصادي خانواده بر عهدة مرد است. نقش اقتصادي مرد به گونه‌اي ترسيم شده است كه در صورت فقدان يا آسيب ديدن وي، ضرر و زيان مادي فراواني به خانواده مي‌شود. در اين نظام، فرزندان كه پدر و همسران كه شوهر خود را از دست داده‌اند، علاوه بر صدمة روحي و معنوي محروميت از پدر و شوهر، پشتوانه مالي و مادي خود را در زندگي از دست مي‌دهند؛ در حالي كه از دست دادن مادر و همسر، تنها صدمه روحي براي فرزندان و شوهر را به دنبال دارد. طبيعي است كه در چنين نظامي، دية مرد بيش از دية زن ارزيابي و تعيين مي‌شود و اين تفاوت، نوعي ايجاد توازن و جبران خساراتي است كه با فقدان مرد خانه به اهل خانه سايه مي‌افكند.
بنابراين در مواردي كه مردي در برابر زني قصاص مي‌شود نيز چنين مشكل اقتصادي در خانواده به وجود مي‌آيد؛ بنابراين با پرداخت نيمي از دية مرد به خانوادة ايشان، خساراتي كه از ناحيه عدم حضور مرد متوجه آنها مي‌شود تا حدودي جبران مي‌گردد و اين در نظام حقوقي اسلام عين حق و عدالت است. ممكن است كسي بگويد اگر سرپرست و نان‏آور خانواده يك زن باشد، در اين صورت بايد ديه او نيز به اندازه دية مرد باشد. زيرا اگر چنين زني از دنيا برود در واقع نان‌آور خانواده از دنيا رفته است در پاسخ اين سؤال مي‌گوييم:
اولاً: قانون ديه و امثال آن يك قانون كلي و عمومي است و موارد استثنائي موجب تغيير و تبديل نمي‌شود؛ هرچند موضوع نيز عوض شود؛ زيرا اين نوع استثنائات در هر دو گروه (زن و مرد) ديده مي‌شود. اگر بنا شود در موارد استثنائي همواره قانون دگرگون شود، هرج و مرج قانوني به وجود مي‌آيد و قوانين متزلزل مي‌شوند. قانون براي عموم جامعه وضع شده است نه براي يك يا چند نفر.
ثانياً: در چنين موارد استثنايي وظيفة دولت اسلامي است كه از طريق بيت‌المال با سازوكارهاي مناسب در هر عصري مثل بيمه و امثال آن مشكلات چنين مورد استثنايي را حل كند.

ادعاي تساوي كامل ميان زن و مرد بدون توجه به تفاوت‌هاي ساختار وجودي و تكويني آن دو، خلاف عدالت و حكمت آفرينش دوگانه آنان بوده و ظلم بزرگي در حق هر دو گروه است.

در تحقق انسان كامل و كسب مقام خليفةاللهي، زن يا مرد بودن نقشي ندارد. هر كس ايمانش قوي‌تر و عمل نيكش بيشتر باشد، شايستگي بيشتري را براي كسب مقام خليفةاللهي پيدا مي‏كند.

در مورد هر آنچه كه در اسلام به عنوان ارزش ياد شده است مانند: علم، ايمان، تقوا، فضيلت، صداقت، عزت، سعادت و امثال اين امور مذكر و مؤنث بودن هيچ تأثيري ندارد.

از نظر تفكر قرآني، زنان مي‏توانند در مسير تزكيه و تعالي همگام با مردان حركت كنند و به قلة عصمت و كمال و اسوه شدن برسند و هر دو گروه مي‏توانند عاشق خدا شوند و به رضوان الهي راه يابند.

از نظر دين مقدس اسلام زنان نيز مانند مردان در تمام مسائل شخصي و اجتماعي و مالي از استقلال فكري و علمي كاملي برخوردارند و اسلام به تمام معنا از اين آزادي و استقلال زن طرفداري نموده است.

نقش اقتصادي مرد به گونه‌اي ترسيم شده است كه در صورت فقدان يا آسيب ديدن وي، ضرر و زيان مادي فراواني به خانواده مي‌شود. طبيعي است كه در چنين نظامي، دية مرد بيش از دية زن ارزيابي و تعيين مي‌شود و اين تفاوت، نوعي ايجاد توازن و جبران خساراتي است كه با فقدان مرد خانه به اهل خانه سايه مي‌افكند.

پي‌نوشت‌ها:

1. نساء/ 1.
2. ر. ك: تفسير الميزان ذيل همين آيه شريفه.
3. اعراف/ 189.
4. فاطر/ 11.
5. روم/ 21.
6. بقره/ 30.
7. شيخ عبدالله البحراني، عوالم العلوم، مؤسسة الامام المهدي(عج)، الطبعة الثانية، قم، 1411ه‍ ، ج11، ص5.
8. تحريم: 10-12.
9. اسراء/ 70.
10. حجرات/ 13.
11. آل عمران/ 42؛ تحريم/ 12-11؛ طه/ 39-30؛ احزاب/ 133.
12. نحل/ 97.
13. آل عمران/ 195.
14. نساء/ 124.
15. احزاب/ 35-33.
16. شيخ طوسي، تهذيب الاحكام؛ دارالكتب‌الاسلاميه، الطبعة الرابعة، طهران، 1365، ج7، ص380، باب 32، ح11.
17. شيخ حر عاملي، وسائل الشيعه، مؤسسة آل‌البيت، قم، 1409ه‍ ، ج20، ص284، باب9، ح 25638.
18. شمس‌الدين سرخسي، المبسوط، تحقيق جمع من الافاضل، دارالمعرفة، بيروت، 1406 ه‍ ، ج 5، ص2.
19. محدث نوري، مستدرك الوسائل، مؤسسة آل‌البيت، قم، 1408، ج17، ص249، باب 4، ح17.
20. نساء/ 32.
21. محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، مؤسسة الوفاء، بيروت، 1404 ه‍ ، ج 2، ص272، باب33، ح7.
22. تاج‌الدين شعيري، جامع الاخبار، انتشارات رضي، قم، 1363، ص139، فصل 99.
23. ابن أبي‌جمهور احسائي، عوالي اللآلي، انتشارات سيدالشهداء، قم، 1405ه‍ ، ج 2، ص 265، ح12.
24. ر.ك: تحريرالوسيله، امام خميني(ره)، كتاب الارث، المقصد الاول في ميراث الانساب و الامه الثالث، و توضيح المسائل مراجع، ج2، احكام ارث؛ و ديگر كتب مفصل فقهي.
25. عن الاحول قال: قال لي ابن ابي العوجاء: ما بال المراة المسكينه الضعيفة تاخذ سهما واحداً و ياخذ الرجل سهمين؟ قال فذكر بعض اصحابنا لابي عبدالله(ع) فقال: ان المرأة ليس عليها جهاد و لا نفقة و لا معقلة و انما ذلك علي الرجال و لذلك جعل للمراة سهما واحدا و للرجل سهمين. محمدبن يعقوب الكليني، فروع الكافي، تحقيق محمدجواد الفقيه، دارالاضواء، الطبعة الاولي، بيروت1413ق، ج7، كتاب المواريث، ص87، باب 12،ح3.