try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: چهارشنبه, 30 آبان, 1397

روش تفسيري امام خميني (بخش نخست)

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
عبدالسلام زين العابدين

اين طبيعت روش تفسير است كه با ابزارها، اصول و مبادى اش تعيين كننده نماى كلى و ابعاد و نشانه‌هاى يك كار تفسيرى است. چنان كه ميزان درستى يا انحراف، صواب يا خطا بودن يك كار تفسيرى نيز در پرتو همين ابزارها، اصول و قواعد تعيين مي‌شود. همانگونه كه در روايت آمده است:
"من تكلّم فى القرآن برأيه فأصاب فقد أخطأ"1
كسى كه در مورد قرآن بر اساس رأى و نظر خود سخن بگويد و اين سخن در واقع هم درست باشد، باز هم خطا كرده است.
چگونه ممكن است درست بودن و خطا بودن با هم جمع شوند؟ چگونه مي‌توان اين مطلب را تصور كرد؟
حقيقت اين است كه خطا بودن در عين درست بودن، جز با خطا بودن روش و درست بودن نتيجه قابل تفسير نيست. اين روش است كه گاهى خطاست، اما نتيجه احياناً درست از آب در مى‌آيد.
به همين جهت امام‌خمينى(ره) بر اين باور است كه كسي كه روش صحيح تفسيرى در اختيار ندارد و اصول و قواعد تفسير را فرا نگرفته است، شايسته نيست كه پا در ميدان خطرناك تفسير بگذارد. چرا كه چنين شخصي مصداق حديث شريف: "من فسّر القرآن برأيه فليتبوّء مقعده من النار" قرار خواهد گرفت و اگر چه در نظرش به صواب رفته باشد. باز مستحق پاداش نخواهد بود.
"كسى كه قرآن را بر اساس رأى و نظر خود تفسير كند اگر درست گفته باشد مأجور نيست و اگر اشتباه كرده باشد در فاصله‌اى دورتر از فاصله آسمان با زمين قراردارد."2
اما، اگر مفسرى روش درست را انتخاب كرده، اگر چه در تشخيص معنا و دلالت آيه اشتباه كند، ولى باز معذور است. بلكه پاداش نيز دارد و مصداق اين جمله قرار مي‌گيرد كه: اگر خطا كرد يك اجر و اگر درست گفت دو اجر دارد.
بدين رو، امام خمينى(ره) در عين اينكه روش ويژه و برجسته‌اى را اتخاذ كرده، روشى كه بسياري از ابزارها، وسائل و اصول فهم معانى و اسرار قرآن را - به اندازة توان بشرى - ميسّر مي‌سازد اما هميشه در كار تفسير محتاطانه عمل مي‌كرد و از روى احتياط سخن مي‌گفت. در اينجا مي‌توانيم عناصر اصلى روش تفسيرى امام را در سه چيز خلاصه كنيم: عنصر تدبّر عقلى، عنصر نقلى روايى و عنصر شهودي عرفانى.
1. عنصر تدبّر عقلى
نخستين و اساسى‌ترين عنصر در روش تفسيرى امام، تدبّر عقلى در آيات خداوند است اين، بدان جهت است. كه قرآن كريم "يك غذاي آماده است براى همه، هر كس به اندازه توانش از عالم و عامي‌[گرفته تا] فيلسوف و عارف و فقيه[از آن بهره مي‌گيرند]." "و بر همه است كه افكارشان را به تلاش وادارند و توانشان را به كار گيرند تا اين كتاب را درك كنند و در حد امكان از آن بهره بگيرند." "قرآن سفرة گسترده براي همگان است." زيرا "هدف از نزول اين كتاب مقدس و انگيزه بعثت نبى اكرم(ص) براى اين است كه اين كتاب در دسترس همه قرار بگيرد و همه از او به اندازه سعه وجودى و فكرى خودشان استفاده كنند."3
"هو الذى بعث فى الأميّين رسولاً منهم يتلوا عليهم آياته و يزكّيهم و يعلّمهم الكتاب و الحكمة"4
حضرت امام بر اين باور است كه در زمينه تدبّر در آيات قرآن، حجاب‌ها و مانع‌هايى وجود دارد كه بسيارى ازمردم حتى بعضى از دانشمندان را واداشته است كه در برابر فهم قرآن متوقف شوند و عقل‌ها و ذهن‌هاشان را به كار نيندازند. زيرا اينها معتقدند كه هيچ كس جز معصوم، حق بهره گرفتن و استفاده از قرآن را ندارد و براى اين اعتقادشان به رواياتى تمسك مي‌كنند كه به خطا گمان مي‌كنند اين روايات چنين عملى را مي‌طلبد؛ مثل روايت: "من فسّر القرآن برأيه فأصاب الحق فقد أخطأ"5
مفسر ما در نقد اين برداشت متحجّرانه، بر چهار نكته اساسى تأكيد مي‌كند:
1. تدبّر در قرآن و بهره گرفتن از درس‌ها و عبرت‌هايى كه در آيات كريمه مطرح شده است، اساساً ربطى به تفسير ندارد؛ چه رسد به اينكه تفسير به‌رأى باشد:
"تفكر و تدبّر در آيات شريفه را با تفسير به رأى كه ممنوع است، اشتباه نموده‌اند و به واسطة اين رأى فاسد و عقيدة باطله، قرآن شريف را از جميع فنون استفاده عارى نموده و آن را به كلى مهجور نموده‌اند. در صورتى كه استفادات اخلاقى و ايمانى و عرفانى به هيچ وجه مربوط به تفسير نيست تا تفسير به رأى باشد."6
امام خميني(ره) براى توضيح اين مطلب مي‌فرمايد:
"مثلاً اگر كسى از كيفيت مذاكرات حضرت موسى با خضر و كيفيت معاشرت آنها و شدّ رحال حضرت موسى با آن عظمت مقام نبوت براى به‌دست آوردن علمي‌كه پيش او نبوده و كيفيت عرض حاجت خود به حضرت خضر - به طورى كه در كريمة شريفه "هل أتّبعك على أن تعلّمن ممّا علّمت رشداً"7 مذكور است و كيفيت جواب خضر و عذرخواهى‌هاى حضرت موسى - بزرگى مقام علم و آداب سلوك متعلم با معلم را كه شايد بيست ادب در آن هست استفاده كند، اين چه ربطى به تفسير دارد تا تفسير به رأى باشد."8
2. تفسير به رأى ارتباطى به آيات معارف و علوم عقلى كه موافق برهان باشد و آيات اخلاقى كه عقل را در آن مدخليتى است، ندارد؛ "زيرا كه اين تفاسير مطابق با برهان متين عقلى يا اعتبارات واضحه عقليه است".
3. "محتمل بلكه مظنون است كه تفسير به رأى راجع به آيات احكام باشد كه دست آراء و عقول از آن كوتاه است و به صِرف تعبد و انقياد از خزّان وحى و مهابط ملائكة الله بايد اخذ كرد. و روايت شريفه‌اى كه مي‌فرمايد: "انَّ دين الله لايصاب بالعقول"9 شهادت مي‌دهد بر اين كه مقصود از "دين الله" احكام تعبديه دين است".10
4. "گاهى مقصود از "تفسير به رأى" كه مذموم است، تحميل پيش داورى‌ها و آرا و هوس‌ها بر قرآن است. يعنى اينكه مفسر، آرا و نظريات خود را بر آيات قرآن بار كند و آنها را تكيه‌گاه خويش در فهم قرآن بداند. مثلاً مادى‌گرا افكار و انديشه‌هاى خود را بر بعض آيات تطبيق كند، عارف افكار خود را بر بعض ديگر، تا آيات را در جهتى كه خود اعتقاد و باور دارد تأويل كند."11
بر اساس آنچه ياد شد، امام هرگونه جمود و تحجر را در رويارويى با قرآن ردّ مي‌كند. جمود و تحجرى كه بعضى‌ها را واداشته تا حجّيت ظواهر قرآن را انكار و تنها به روايات اكتفا كنند و از هرگونه تعقل و تدبّر در فهم صحيح آيات خوددارى ورزند.
الفاظ براى جانمايه معانى وضع شده است
نكته‌اى كه گذشت، همان چيزى است كه مفسر ما - امام خمينى(ره) - از آن پرهيز داده و هشدار داده است، زيرا ايشان بر اين باور است كه الفاظ براى معانى كلى و حقايق مطلقه وضع شده است و واضع اگر چه هنگام وضع، آن معانى مطلق را لحاظ نكرده است ولى "آنچه كه الفاظ براى آن وضع شده دقيقاً همين معانى مجرد و مطلق است." امام در اين زمينه مثالى مي‌زند كه ديدگاه ياد شده را بيشتر توضيح مي‌دهد، نظريه‌اى كه آن را "كليد كليدهاى معرفت و اصل اصول فهم اسرار قرآن"12 مي‌داند. ايشان مي‌فرمايد:
"وقتى واضع خواست لفظ (نور) را وضع كند، با اين لفظ خواست كه به جهت (نوريت) اشاره كند نه به جهت اختلاط نور به ظلمت. با آنكه آنچه از نورها ديده بود، همين نورهاى حسى جزئى بود."13
"و همچنين است لفظ "نار"؛ با اينكه واضع در حين وضع جز همين نارهاى دنيايى در نظر او نبوده و آنچه اسباب انتقال او به اين حقيقت شده همين نارهاى دنيايى بوده و از نار آخرت غافل بوده، نه اينكه مي‌گوييم واضع خود تجريد كرده معانى را، تا امر مستغرب بعيدى باشد؛ بلكه مي‌گوييم الفاظ در برابر همان جهات معنايى - بدون هيچ گونه قيدى - واقع شده." بنابراين "هر چه معنى از غرايب و اجانب خالى باشد، به حقيقت نزديك‌تر است و از شائبه مجازيت بعيدتر مي‌باشد."14
بر اين اساس مي‌توان گفت كه "اگر "نور" وضع شده باشد براى "ظاهر بذاته مظهر لغيره" اطلاق آن بر غير حق تعالى در نظر عقول جزئيه حقيقت است. و اما نزد عقول مؤيده و اصحاب معرفت مجاز است، و فقط اطلاقش بر حق تعالى حقيقت است ... و همين طور جميع الفاظى كه براى معانى كماليه وضع شده است."15
از اينجا معناى اين سخن را كه "الفاظ براى خود معانى وضع شده‌اند" مي‌فهميم.
اين حقيقت بزرگى كه مفسر ما آن را "اصل اصول فهم اسرار قرآنى" مي‌داند، نكات مهم و با ارزشى را در رابطه با تدبر و فهم آيات قرآنى فرا روى ما قرار مي‌دهد.
نكتة اول، عبارت است از ضرورت باقى گذاشتن الفاظ بر معانى ظاهرى آنها و اينكه باطن را بايد از لابه لاى ظاهر به دست آورد. در پرتو اين نكته ما در دو زمينه اساسى از ارتكاب مجاز بى‌نياز مي‌شويم؛ يكى اسماء و صفات الهى، ديگر تسبيح و سخن گفتن موجودات. به همين جهت در آية "ألم تر أنّ الله يسجد له من فى السموات و من فى الأرض و الشمس و القمر و النجوم و الجبال و الشجر"16، امام بر اين باور است كه اين آيه از آياتى است كه تأويل نمي‌پذيرد و تأويل آن به تسبيح تكوينى يا فطرى از تأويلات بسيار بعيد و ضعيف است.17
نكتة دوم، ضرورت جداسازى حقيقت معنا از امور زائد است؛ تا ذهن براى رسيدن به اصل معنا به صورت‌هاى محسوس و مأنوس ذهنى آن منصرف نشود.
در اينجا مجال آن نيست تا به نكته‌هاى مشروح و جزيى عنصر تدبّر در روش تفسيرى امام بپردازيم. چه اينكه مفسر ما در زمينه‌هاى گوناگون، همچون تدبّر در مفردات قرآنى، تدبّر در سياق، تدبّر در رابطة يك آيه با آيات ديگرى كه سياق مختلف دارند و تدبّر در روايات تفسيرى، روشى مترقى و پيشرفته دارد.
2. عنصر نقلى - روايى
امام بر روايات تفسيرى نقل شده از رسول اكرم(ص) و اهل بيتش(ع) به اعتبار آن كه نماينده "ثقل كبير" در برابر "ثقل اكبر" يعنى قرآن كريم است، تكيه مي‌كند؛ و حتى وصيت‌نامه سياسى - عبادى‌اش را با حديث ثقلين آغاز كرده است: "إنّى تارك فيكم الثقلين، كتاب الله و عترتى، اهل بيتى، فانهما لن يفترقا حتى يردا عليّ الحوض"18 اين آغاز، پيام‌ها و ابعادى دارد. امام تأكيد مي‌كند:
"حديث ثقلين متواتر بين جميع مسلمين است و در كتب اهل سنت از صحاح ششگانه تا كتب ديگر آنان، با الفاظ مختلفه و موارد مكرّره از پيغمبر اكرم(ص) به طور متواتر نقل شده است. اين حديث شريف، حجت قاطع است بر جميع بشر به ويژه مسلمانان مذاهب مختلف؛ و بايد همة مسلمانان كه حجت بر آنان تمام است جواب‌گوى آن باشند. و اگر عذرى براى جاهلان بى‌خبر باشد، براى علماى مذاهب نيست."
امام معتقد است كه جملة "لن يفترقا حتى يردا عليّ الحوض" شايد اشاره به دو امر اساسى داشته باشد: يكى آن كه بعد از وجود مقدس رسول‌الله(ص) هر چه بر يكى از آن دو گذشته است بر ديگرى گذشته است. دوم اينكه مهجوريت هر يك مهجوريت ديگرى است؛ تا آن‌گاه كه اين دو مهجور بر رسول خدا در حوض وارد شوند.
به همين خاطر از صحنه خارج كردن مفسران حقيقى قرآن نتايج و پيامدهاى تأسف‌بار و زيان‌هاى بزرگى پديد آورد كه مهم‌ترين آنها از اين قبيل است:
1. خارج كردن قرآن از صحنه زندگى و دور كردن آن از ايفاى نقش راهبرى و جلودارى.
2. خط بطلان كشيدن بر حكومت عدل‌الهى كه يكى از آرمان‌هاى قرآن بوده و هست.
3. آغاز شدن خط انحراف از دين خدا و كتاب و سنت الهى.
4. سوءاستفاده ابزاري از قرآن براى اقامه جور و فساد و توجيه ستم ستمگران؛ به جاى آن كه راه و وسيله‌اى آسمانى باشد براى تحقق بخشيدن به قسط و عدل در عالم و مبارزه با طاغوت‌ها و مستكبران.
5. "و بدين ترتيب به دست دشمنان توطئه‌گر و دوستان جاهل، قرآن از ايفاى نقش بازماند و محتوايش خالى شد و سخن‌هاى آن از جايگاه خود تحريف شد و كتابى شد كه هيچ نقشى ندارد جز در گورستان‌ها و مجالس مردگان. ائمه اهل‌بيت(ع) زندان و تبعيد را تحمل كردند - تا قرآن را پياده كنند و حكومت عدل‌الهى را تأسيس نمايند - و سرانجام در راه براندازى حكومت‌هاى جائرانه و طاغوتيان به شهادت رسيدند."19
امام بر اين نكته تأكيد مي‌كند كه اين اهل‌بيت هستند كه "مفسران حقيقى قرآن كريم و عالمان به اسرار ظاهر و باطن آيات هستند. آياتى وجود دارد كه درك نمي‌كنند آنها را مگر رسول اكرم(ص) و كسى كه علومش را از او گرفته است، و ما از طريق آنها و به وسيله آنها مي‌توانيم درك كنيم.
پس دو راه براى بهره گيرى از قرآن وجود دارد.
الف- راه مستقيم كه از طريق تدبر و تفكر و به كارگيرى عقل و مجاهدت نفس و برداشتن پرده‌هاى بازدارنده به دست مي‌آيد، به اعتبار اينكه قرآن براى همه طبقات نازل شده و هر كس به فراخور توان و استعدادش از آن بهره مي‌گيرد.
ب- راه غيرمستقيم و با واسطه كه از طريق پيامبراكرم(ص) و ائمه اهل بيت(ع) به درك و فهم آيات نائل مي‌شويم؛ زيرا آياتى وجود دارد كه نمي‌توانيم آنها را درك كنيم جز به وسيله آنان.
از اين رو، مفسر ما با آن كه بر دو روش عقلى - برهانى و شهودى - عرفانى تكيه كرده است، اما تلاش دارد كه اين كار در پرتو روايات صحيحه وارد شده از اهل بيت نبوت و معادن حكمت، صورت گيرد. آن روايات را مي‌توانيم به دو دسته تقسيم كنيم:
1. روايات احكام
اين دسته از روايات، تفسير‌كننده آيات‌الاحكام و تبيين‌كننده مجملات آن هستند؛ همانند نقش پيامبر(ص) و ائمه(ع). يا توضيح احكام و تشريعاتى است كه قرآن به صورت مجمل بيان كرده است، براى اينكه اين آيات "دست آراء و عقول از آنها كوتاه است و بايد در مورد آنها به تعبّد و انقياد گردن نهاد".
پيش از اين در بحث روش عقلى، نظر امام درباره حديث "ان دين الله لايصاب بالعقول" بيان شد؛ و ديديم كه امام اين حديث را دليل بر اين مي‌داند كه مقصود از "دين الله" احكام تعبدى دين است و حديث "من فسّر القرآن برأيه" ممكن است اختصاص به احكام و تشريعات داشته باشد نه غير آنها.
در رابطه با اين دسته از روايات است كه امام خبر ثقه را حجت مي‌داند، بر خلاف اصول اعتقادى كه در زمينة آنها نمي‌توان بر خبر ثقه تكيه كرد، چنان كه در دسته دوم خواهد آمد.20
مفسر ما معتقد است كه دليل حجيت خبر ثقه سيرة عقلا است نه چيز ديگر. زيرا هر كس كه به جامعه‌هاى بشرى از زمانى كه پديد آمده و مدنيت يافته‌اند و روش اجتماعى در پيش گرفته‌اند بنگرد، مي‌بيند كه چنين سيرة عقلايى وجود دارد. "آيات بازدارنده از عمل به غيرعلم يا عمل به ظن، مانع از اين سيره نيستند، زيرا اگر از مطلق عمل به ظن يا به غير علم، منع كنند خود آيات را نيز شامل مي‌شوند."21
نقش خبر ثقه تنها در تبيين احكام مجمل قرآن خلاصه نمي‌شود، بلكه خبر ثقه نقش مخصّص و مقيّد را نسبت به عمومات و اطلاقات قرآن، نيز ايفا مي‌كند؛ اگر چه خبر، ظنّى‌السند و كتاب، قطعيّ‌السند است. ممكن نيست روايتى همچون: "لايوافق كتاب الله فهو زخرف"22 امثال اين تعبيرات، مانع تخصيص يا تقييد كتاب به وسيله خبر ثقه شود. زيرا تعارض به گونه عموم و خصوص، اگر چه از نوع تعارض حقيقى است - چون موجبه كليه، نقيض سالبه جزئيه است - اما اين گونه تعارض، اختلاف و تناقض در زمينه تشريع و قانونگذارى شمرده نمي‌شود.
علاوه بر اينكه ما در خود قرآن، عام و خاص، مطلق و مقيد مي‌بينيم و هيچ كس نگفته كه اين گونه امور از مصاديق اختلاف ذكر شده در آية "و لو كان من عند غيرالله لوجدوا فيه اختلافاً كثيراً"23 است و ممنوع است؛ و اين نيست جز به دليل آن كه در حيطة تشريع و قانونگذارى، تقييد و تخصيص، اختلاف و تناقض به حساب نمي‌آيند. بدين رو امام بر اين باور است:
"اين گونه روايات را بايد به مخالفت‌هاى كلى حمل كرد؛ مخالفت‌هايى كه با قرآن تباين و تعارض دارد. چون باب افترا و تهمت بر ائمه(ع) از طرف دشمنانشان باز بوده آنها كه از هيچ تلاشى فروگذار نمي‌كردند تا روايات گوناگونى را دركتاب‌هاى اصحاب امام باقر(ع) بگنجانند، و از اين طريق مقامات ائمه را با دروغ‌هاشان پايين آورند و مردم را از درِ خانه آنها بازگردانند."24
2. روايات معارف الهى و اعتقادى
در اين دسته از روايات، به نظر امام خبر ثقه حجت نيست. ايشان مي‌فرمايد: معلوم است كه در اصول اعتقادى بر خبر ثقه اعتماد نمي‌شود.25
امام بر اين باور است كه روايات معارف الهى همچون خود آيات به دو قسم محكم و متشابه تقسيم مي‌شوند. پس بايد در رابطه با روايات متشابه هوشيار بود.
در همان هنگام كه امام، برخورد عقلى با روايات فقهى نقل شده از اهل‌بيت(ع) كه آنها را از معناى عرفى ارتكازى‌شان دور سازد ردّ مي‌كند. در همان زمان از نگاه عرفى و سطحى به روايات وارده در باب عقايد و معارف الهى نيز بر حذر مي‌دارد و چون اين دسته از روايات دقيق‌ترين معانى فلسفى و ژرف‌ترين معارف اهل معرفت را دربردارند، بنابراين تفسير اين گونه روايات "بر اساس فهم عرفى شايع، تفسير متين و درستى نخواهد بود".26
"تفسير دقيق عرفانى از اين روايات منافات ندارد. با آنكه آن ائمة اهل معرفت و علماى بالله، كلام شريف خود را طورى جامع ادا كنند كه هر طائفه‌اى به حسب مسلك خود خوشه‌اى از آن خرمن بچينند، و هيچ يك از آنها حق ندارند منحصر كنند معناى آن را به آنچه فهميده‌اند."27
"از غرائب امور است كه بعضى در مقام طعن و اشكال گويند كه ائمة‌هدى عليهم‌السلام فرمايشاتى را كه مي‌فرمايند براى ارشاد مردم بايد مطابق با فهم عرفى باشد، و غير از آن از معانى دقيقه فلسفيه يا عرفانيه از آنها صادر نبايد شود. عجب‌تر آن كه بعضى از همين اشخاصى كه منكر اين معانى هستند، در اخبارى كه راجع به فقه است و مسلم است كه فهم آن موكول به عرف است، يك مباحث دقيقه‌اى تشكيل مي‌دهند كه عقل از فهم آن عاجز است. فضلاً از عرف."28

تفكر و تدبّر در آيات شريفه را با تفسير به رأى كه ممنوع است، اشتباه نموده‌اند و به واسطة اين رأى فاسد و عقيدة باطله، قرآن شريف را از جميع فنون استفاده عارى نموده و آن را به كلى مهجور نموده‌اند.
"آنچه كه الفاظ براى آن وضع شده دقيقاً همين معانى مجرد و مطلق است."
نكتة دوم، ضرورت جداسازى حقيقت معنا از امور زائد است؛ تا ذهن براى رسيدن به اصل معنا به صورت‌هاى محسوس و مأنوس ذهنى آن منصرف نشود.
مفسر ما معتقد است كه دليل حجيت خبر ثقه سيرة عقلا است نه چيز ديگر. زيرا هر كس كه به جامعه‌هاى بشرى از زمانى كه پديد آمده و مدنيت يافته‌اند و روش اجتماعى در پيش گرفته‌اند بنگرد، مي‌بيند كه چنين سيرة عقلايى وجود دارد.
نقش خبر ثقه تنها در تبيين احكام مجمل قرآن خلاصه نمي‌شود، بلكه خبر ثقه نقش مخصّص و مقيّد را نسبت به عمومات و اطلاقات قرآن، نيز ايفا مي‌كند؛ اگر چه خبر، ظنّى‌السند و كتاب، قطعيّ‌السند است.
"از غرائب امور است كه بعضى در مقام طعن و اشكال گويند كه ائمة‌هدى عليهم‌السلام فرمايشاتى را كه مي‌فرمايند براى ارشاد مردم بايد مطابق با فهم عرفى باشد، و غير از آن از معانى دقيقه فلسفيه يا عرفانيه از آنها صادر نبايد شود.

تفكر و تدبّر در آيات شريفه را با تفسير به رأى كه ممنوع است، اشتباه نموده‌اند و به واسطة اين رأى فاسد و عقيدة باطله، قرآن شريف را از جميع فنون استفاده عارى نموده و آن را به كلى مهجور نموده‌اند.

"آنچه كه الفاظ براى آن وضع شده دقيقاً همين معانى مجرد و مطلق است."

نكتة دوم، ضرورت جداسازى حقيقت معنا از امور زائد است؛ تا ذهن براى رسيدن به اصل معنا به صورت‌هاى محسوس و مأنوس ذهنى آن منصرف نشود.

مفسر ما معتقد است كه دليل حجيت خبر ثقه سيرة عقلا است نه چيز ديگر. زيرا هر كس كه به جامعه‌هاى بشرى از زمانى كه پديد آمده و مدنيت يافته‌اند و روش اجتماعى در پيش گرفته‌اند بنگرد، مي‌بيند كه چنين سيرة عقلايى وجود دارد.

نقش خبر ثقه تنها در تبيين احكام مجمل قرآن خلاصه نمي‌شود، بلكه خبر ثقه نقش مخصّص و مقيّد را نسبت به عمومات و اطلاقات قرآن، نيز ايفا مي‌كند؛ اگر چه خبر، ظنّى‌السند و كتاب، قطعيّ‌السند است.

"از غرائب امور است كه بعضى در مقام طعن و اشكال گويند كه ائمة‌هدى عليهم‌السلام فرمايشاتى را كه مي‌فرمايند براى ارشاد مردم بايد مطابق با فهم عرفى باشد، و غير از آن از معانى دقيقه فلسفيه يا عرفانيه از آنها صادر نبايد شود.
پي‌نوشت‌ها:

(. اين مقاله گزيده‌اي از فصل چهارم كتاب منهج الإمام الخمينى فى التفسير نوشته آقاى عبد‌السلام زين‌العابدين است كه توسط آقاي موسي حسيني ترجمه شده است.
1. بحارالانوار، ج 89، ص 112، ح20.
2. بحارالانوار، ج 89، ص 112، ح 13.
3. امام خمينى(ره)، سخنرانى در تاريخ 17 رجب 1400 قمرى.
4. جمعه/ 2. اوست كه در ميان قوم بي‌كتاب [عرب] پيامبري از ميان خودشان برانگيخت كه آيات و روايات او را بر آنان مي‌خواند و پاكيزه‌شان مي‌دارد و به آنان كتاب و حكمت مي‌آموزد. (ترجمة بهاء‌الدين خرمشاهي)
5. وسائل‌الشيعه، ج 27، ص 205، ب 13.
6. امام خمينى(ره)، آداب الصلاة، ص 199.
7. كهف/ 66 . آيا مي‌توانم از شما پيروي كنم كه از بينشي كه آموخته‌اي به من نيز بياموزي؟
8. امام خمينى(ره)، آداب الصلاة، ص 199.
9. بحارالانوار، ج 2، ص 303، ح 40.
10. امام خمينى(ره)، آداب الصلاة، ص 199.
11. امام خميني(ره)، تفسير سوره حمد.
12. امام خمينى(ره)، مصباح الهداية، 39.
13. امام خميني(ره)، آداب الصلاة.
14. همان، 27-28.
15. همان، 28.
16. حج/ 18. آيا نينديشيده‌اي كه هركه در آسمان‌ها و زمين است و خورشيد و ماه و ستارگان و كوه‌ها و درختان و جانوران و بسياري از مردم بر خداوند سجده مي‌برند.
17. امام خمينى(ره)، چهل حديث، 701.
18. بحارالانوار،ج 23، ص 108، ح 11.
19. صحيفه نور، ج 21، ص170-171.
20. سبحانى، جعفر، تهذيب الاصول، ج 2، ص 198.
21. همان، ج 2، ص 200.
22. الكافي، ج 1، ص69، ح 3.
23. نسا/ 82. آيا در [معاني] قرآن نمي‌انديشند؟ و اگر از نزد كسي غير از خدا بود در آن اختلاف بسيار مي‌يافتند.
24. سبحانى، جعفر، تهذيب الاصول، ج 2، ص 25.
25. همان، ج 2، ص 168.
26. امام خمينى(ره)، چهل حديث، 626.
27. همان.
28. همان، 627.