try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: چهارشنبه, 30 آبان, 1397

نامة عرفاني امام‌خميني(ره) به حجت‌الاسلام حاج سيد احمدآقا خميني

Send to friendSend to friend

بسم الله الرحمن الرحيم
نامه‌اي است از پدري پير فرسوده، كه عمر خود را به مشتي الفاظ و مفاهيم به پايان رسانده، و زندگي خويش را در لاك خويشتن تباه نموده، و اكنون نفس‌هاي آخرين را با تأسف از گذشته خود مي‌كشد، به فرزند جواني كه فرصت دارد تا چون عبادالله صالحين در فكر رهانيدن خود از تعلق به دنيا كدام ابليس پليد است. باشد.
فرزندم! كر و فر دنيا1 و نشيب و فراز آن به سرعت مي‌گذرد و همه زير چرخ‌هاي زمان خرد مي‌شويم و من آنچه ملاحظه كردم و مطالعه در حال قشرهاي مختلف، به اين نتيجه رسيده‌ام كه قشرهاي قدرتمند و ثروتمند، رنج‌هاي دروني و رواني و روحي‌شان از ساير اقشار، بيشتر و آمال و آرزوهاي زيادي كه به آن نرسيده‌اند، بسيار رنج‌آورتر و جگر‌خراشتر است. در اين كه زمان كه ما زندگي مي‌كنيم و دنيا گرفتار دو قطب قدرتمند است رنج عذابي كه سران آن كشورها بدان مبتلا هستند و نگراني‌هاي جان فرسايي كه هر يك از دو قطب در مقابل قطب ديگر دارند، قابل مقايسه با رنج‌ها و گرفتاري‌هاي قشرهاي متوسط حتي فقير نيست. رقابت آنان يك رقابت عملي نيست بلكه يك رقابت جانكاه است كه كمر هر يك زير آن خرد مي‌شود، گويي در مقابل هر يك، يك گرگ درنده با دهان باز و دندان‌هاي تيز ايستاده و قصد شكار او را دارد و اين رنج رقابت در همه اقشار هست، از ثروتمند و قدرتمند گرفته تا طبقات ديگر، لكن هر چه بالا برود به همان اندازه درد و رنج رقابت بالا مي‌رود و آنچه ماية نجات انسان‌ها و آرامش قلوب است وارستگي و گسستگي از دنيا و تعلقات آن است كه با ذكر و ياد دائمي خداي تعالي حاصل شود. آنان كه در صدد برتري‌ها به هر نحو هستند چه برتري در علوم – حتي الهي آن – يا در قدرت و شهرت و ثروت، كوشش در افزايش رنج خود مي‌كنند. وارستگان از قيود مادي كه خود را از اين دام ابليس تا حدودي نجات داده‌اند، در همين دنيا در سعادت و بهشت رحمتند.
در آن روزهايي كه در زمان رضاخان پهلوي و فشار طاقت‌فرسا براي تغيير لباس بود و روحانيون و حوزه‌ها در تب و تاب به سر مي‌بردند – كه خداوند رحمان نياورد چنين روزهايي براي حوزه‌هاي ديني – شيخ نسبتاً وارسته‌اي را نزديك دكان نانوايي كه قطعه ناني را خالي مي‌خورد، ديدم كه گفت: «به من گفتند عمامه را بردار من نيز برداشتم و دادم به ديگري كه دو تا پيراهن براي خودش بدوزد الان هم نانم را خوردم و سير شدم، تا شب هم خدا بزرگ است.» پسرم! من چنين حالي را اگر بگويم به همه مقامات دنيوي مي‌دهم، باور كن. ولي هيهات، خصوصا از مثل من گرفتار به دام‌هاي ابليس و نفس خبيث.
پسرم! از من گذشته يشيب بن آدم و يشب فيه خصلتان: الحرص و طول الامل.2 لكن تو نعمت جواني داري و قدرت اراده، اميد است بتواني راهي طريق صالحان باشي. آنچه گفتم بدان معني نيست كه خود را از خدمت به جامعه كناركشي و گوشه‌گير و كل بر خلق الله3 باشي كه اين از صفات جاهلان متنسك است يا درويشان دكان‌دار. سيره انبياي عظام – صلي الله علي نبينا و عليهم اجمعين – و ائمه اطهار – عليهم السلام – كه سر آمد عارفان بالله و رستگان از هر قيد و بند، و وابستگان به ساحت الهي در قيام به همه قوا عليه حكومت‌هاي طاغوتي و فرعون‌هاي زمان بوده و در اجراي عدالت در جهان رنج‌ها برده و كوشش‌ها كرده‌اند، به ما درس‌ها مي‌دهد و اگر چشم بينا و گوش شنوا داشته باشيم راه گشايمان خواهد بود «من اصبح و لم يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم.»4
پسرم! نه گوشه‌گيري صوفيانه دليل پيوستن به حق است و نه ورود در جامعه و تشكيل حكومت، شاهد گسستن از حق، ميزان در اعمال، انگيزه‌هاي آنها است چه بسا عابد و زاهدي كه گرفتار دام ابليس است و آن دام‌گستر، با آنچه مناسب او است چون خودبيني و خودخواهي و غرور و عجب و بزرگ‌بيني و تحقير خلق‌الله و شرك خفي و امثال آنها، او را از حق دور و به شرك مي‌كشاند. و چه بسا متصدي امور حكومت كه با انگيزه الهي به معدن قرب حق نائل مي‌شود، چون داود نبي و سليمان پيامبر - عليهما السلام – و بالاتر و والاتر چون نبي اكرم – صلي الله عليه و آله و سلم – و خليفة بر حقش علي بن ابيطالب – عليه السلام - و چون حضرت مهدي – ارواحنا لمقدمه الفدا – در عصر حكومت جهاني‌اش. پس ميزان عرفاني و حرمان، انگيزه است. هر قدر انگيزه‌ها به نور فطرت نزديكتر باشند و از حجب حتي حجب نور وارسته‌تر، به مبداء نور وابسته‌ترند تا آنجا كه سخن از وابستگي نيز كفر است.
پسرم! از زير بار مسئوليت انساني كه خدمت به حق در صورت خدمت به خلق است شانه خالي مكن كه تاخت و تاز شيطان در اين ميدان، كمتر از ميدان تاخت و تاز در بين مسئولين و دست‌اندركاران نيست و دست و پا براي به دست آوردن مقام هر چه باشد – چه مقام معنوي و چه مادي – مزن به عذر آنكه مي‌خواهم به معارف الهي نزديك شوم يا خدمت به عبادالله نمايم: كه توجه به آن از شيطان است چه رسد كه كوشش براي به دست آوردن آن. يكتا موعظه خدا را با دل و جان بشنو، با تمام توان بپذير و در آن خط سير نما: «قل انما اعظكم بواحده ان تقوموا لله مثني و فرادي.»5
ميزان در اول سير، قيام الله است هم در كارهاي شخصي و انفرادي و هم در فعاليت‌هاي اجتماعي. سعي كن در اين قدم اول موفق شوي كه در روزگار جواني آسان‌تر و موفقيت آميزتر است. مگذار مثل پدرت پير شوي كه يا درجا زني و يا به عقب برگردي. و اين محتاج به مراقبه و محاسبه است. اگر با انگيزه الهي، ملك، جن و انس كسي را باشد، بلكه اگر به دست آورد، عارف بالله و زاهد در دنيا است. و اگر انگيزه نفساني و شيطاني باشد هر چه به دست آورد اگر چه يك تسبيح باشد، به همان اندازه از خداوند تعالي دور است و فاصله گرفته‌است.
پسرم! سورة مباركة حشر را مطالعه كن كه گنجينه‌هايي از معارف و تربيت در آن است و ارزش دارد كه انسان يك عمر در آن از آنجا كه فرمايد: «يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد واتقوا الله ان الله خبير بما تعملون»6 تا آخر سوره. در همين آية كوچك لفظاً، و بسيار بزرگ معناً، احتمالاتي است سازنده، هوشيار دهنده كه به بعض آنها اشاره مي‌شود:
1. مي‌تواند خطاب به كساني باشد كه اول مرتبه ايمان را دارند مثل ايمان عامه. در اين احتمال، امر به تقوا امر به اولين مراتب آن است كه تقواي عامه است و آن پرهيز از مخالفت احكام ظاهري الهي است و مربوط به اعمال قالبي7 است. به اين احتمال، جمله «ولتنظر نفس ما قدمت لغد» تحذير از پيامدهاي اعمال ما است و شاهد است بر آنكه آنچه عمل مي كنيم خود آنها به صورت مناسب در نشئة ديگر وارد مي‌شوند و به ما خواهند رسيد و آيات و اخبار زيادي در اين باره آمده است. تفكر در همين امر، دل‌هاي بيدار را كفايت مي‌كند بلكه دل‌هاي مستعد را بيدار مي‌نمايد و ممكن است راهگشاي مراتب ديگر و مقامات بالاتر شود. و ظاهر آن است كه امر به تقوا مكرراً، تأكيد باشد، گرچه احتمال ديگر هم هست. «و قوله ان الله خبير بما تعملون» باز تحذير جديد است بر اين كه اعمال شما از محضر حق تعالي پنهان نمي‌ماند: چه همه عالم محضر حق است.
2. ممكن است خطاب به كساني باشد كه ايمان را به قلب خويش رسانده‌اند. چه بسا كه انسان به حسب ظاهر ايمان و اعتقاد به شهادتين داشته باشد لكن قلب او از آن بي‌خبر باشد، علم و اعتقاد به اصول خمسه داشته باشد، لكن اين علم و ايمان به قلبش نرسيده باشد، شايد جز خواص مؤمنين ديگران چنين باشند. معصيت‌هايي كه از بعض مؤمنين صادر مي‌شود منشاش همين است، اگر دل به روز جزا و عقاب آنچناني آگاه باشد و ايمان آورده باشد به آن، صدور معصيت و نافرماني بسيار بعيد است و كسي كه قلبش ايمان به عدم اله الا الله دارد، گرايش به غير حق تعالي و ستايش از ديگران نكند و خوف و هراس از غير او نخواهد داشت. پسرم! گاهي مي‌بينم از تهمت‌هاي ناروا و شايعه‌پراكني‌هاي دروغين اظهار ناراحتي و نگراني مي‌كني. اولاً بايد بگويم تا زنده هستي و حركت مي‌كني و تو را منشأ تأثيري بدانند انتقاد و تهمت و شايعه‌سازي عليه تو، اجتناب‌ناپذير است، عقده‌ها زياد و توقعات روزافزون و حسادت‌ها فراوان است. آن كس كه فعاليت دارد گرچه صد در صد براي خدا باشد از گزند بدخواهان نمي‌تواند به دور باشد. من خود يك عالم بزرگوار متقي را كه تا به رياست جزئي نرسيده بود براي او جز خير به حسب نوع نمي‌گفتند و تقريباً مورد تسالم اهل علم و ديگران او جز خير به حسب نوع نمي‌گفتند و تقريباً مورد تسالم اهل علم و ديگران بود، به مجرد آنكه توجه نفوس به او شد و شاخصيتي دنياوي – ولو ناچيز – نسبت به مقامش پيدا كرد، مورد تهمت و اذيت شد و حسادت‌ها و عقده‌ها به جوش آمد و تا در قيد حيات بود اين مسائل نيز بود.
و ثانياً بايد بداني كه ايمان به وحدت اله و وحدت معبود و وحدت موثر، آنچنان كه بايد و شايد به قلبت نرسيده، كوشش كن كلمه توحيد را – كه بزرگترين كلمه است و والاترين جمله است – از عقلت به قلبت برساني؛ كه حظ عقل همان اعتقاد جازم برهاني است و اين حاصل برهان اگر با مجاهدت و تلقين به قلب نرسد، فايده و اثرش ناچيز است. چه بسا بعض از همين اصحاب برهان عقلي و استدلال فلسفي بيشتر از ديگران در دام ابليس و نفس خبيث مي‌باشند. پاي استدلاليان چوبين بود.8 و آنگاه اين قدم برهاني و عقلي تبديل به قدم روحاني و ايماني مي‌شود كه از افق عقل به مقام قلب برسد و قلب باور كند آنچه را استدلال اثبات عقلي كرده است.
پسرم! مجاهده كن كه دل را به خدا بسپاري و مؤثري را جز او نداني، مگر نه عامه مسلمانان متعبد، شبانه‌روزي چندين مرتبه نماز مي‌خوانند و نماز سرشار از توحيد و معارف الهي است، و شبانه‌روزي چندين مرتبه اياك نعبد و اياك نستعين9 مي‌گويند و عبادت و اعانت را خاص خدا در بيان مي‌كنند، ولي جز مؤمنان به حق و خاصان خدا، ديگران براي هر دانشمند و قدرتمند و ثروتمند كرنش مي‌كنند و گاهي بالاتر از آنچه براي معبود مي‌كنند، و از هر كس استمداد مي‌نمايند و استعانت مي‌جويند و به هر حشيش10 براي رسيدن به آمال شيطاني نشبت مي‌نمايند و غفلت از قدرت حق دارند.
بنابراين احتمال كه مورد خطاب كساني باشند كه ايمان به قلب آنها رسيده باشد، امر به تقوا به اينان با احتمال اول فرقها دارد. اين تقوا، تقواي از اعمال ناشايسته نيست، تقواي از توجه به غير است، تقواي از استمداد و عبوديت غير حق است، تقواي از راه دادن غير او – جل و علا – به قلب است، تقواي از اتكال و اعتماد به غير خداست. آنچه مي‌بيني همه ما و مثل ما بدان مبتلا است و آنچه باعث خوف من و تو از شايعه‌ها و دروغ‌پراكني‌‌ها است و خوف از مرگ و رهايي از طبيعت و افكندن خرقه نيز از اين قبيل است كه بايد از آن اتقا نمود. و در اين صورت مراد از ولتنظر نفس ما قدمت لغد افعال قلبي است كه در ملكوت، صورتي و در فوق آن نيز صورتي دارد و خداوند خبير است به خطرات11 قلب همه.
و اين نيز به آن معني نيست كه دست از فعاليت بردار و خود را مهمل بار‌آور و از همه كس و همه چيز كناره‌گيري كن و عزلت اتخاذ نما كه آن برخلاف سنت الهي و سيره عملي حضرات انبياي عظام و اولياي كرام است. آنان - عليهم صلوات الله و سلامه – براي مقاصد الهي و انساني همه كوشش‌هاي لازم را مي‌فرمودند، اما نه مثل ما كوردلان كه با استقلال، نظر به اسباب داريم بلكه هر چيز را در اين مقام كه از مقامات معمولي آنان است از او – جل و علا – مي‌دانستند و استعانت به هر چيز را استعانت به مبدأ خلقت مي‌ديدند و يك فرق بين آنان و ديگران همين است. من و تو و امثال ما با نظر به خلق و استعانت از آنها، از حق تعالي غافل هستيم و آنان استعانت را از او مي‌دانستند به حسب واقع، گرچه در صورت، استعانت به ابزار و اسباب است، و پيشامدها را از او مي‌دانستند گرچه در ظاهر نزد ماها غير از آن است. و از اين جهت پيشامدها، هر چند ناگوار به نظر ما باشد، در ذائقه جان آنان گوارا است.

پي‌نوشت‌ها
*. صحيفة امام، ج 18، ص 510، بخشي از اندرزهاي اخلاقي، عرفاني حضرت امام(ره) كه در تاريخ 26 تير 1363، 17 شوال 1404 خطاب به فرزندشان مرحوم حاج احمدآقا نگاشته شده‌است.
1. روكردن و پشت كردن دنيا.
2. فرزند آدم پير مي‌شود و همزمان دو خصلت در او جوان مي‌شود: حرص و آرزوپروري، بحارالانوار، ج70، ص 22، ح 11.
3. بار بر مردم.
4. كسي كه صبح كند و به امور مسلمانان اهتمام نورزد مسلمان نيست. الكافي، ج 2، ص 163، ح 1.
5. بگو به يك سخن پندتان دهم [و آن] اينكه دو تن دوتن و تك تك براي خدا قيام كنيد. سبا/ 46.
6. اي آنان كه ايمان آورديد، از خدا پروا كنيد، و هر كس بنگرد براي فرداي قيامت چه پيش فرستاده و تقواي خدا پيشه سازيد، خدا بدانچه انجام مي‌دهيد آگاه است. حشر/ 18.
7. كارهاي اعضا و جوارح انسان.
8. پاي استدلاليان چوبين بودپاي چوبين سخت بي‌تمكين بود. مثنوي معنوي، دفتر اول: 105/2128.
9. خدايا! فقط تو را مي‌پرستيم و از تو ياري مي‌خواهيم. حمد/ 5.
10. خار و خاشاك.
11. آن چيزهايي كه وارد بر قلب مي‌شود، افكار و پندارها.