try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: چهارشنبه, 30 آبان, 1397

خط ويژه 4

Send to friendSend to friend

سِرّ مقاله
قرار بر اين بود ما خط ويژه‌اي‌ها با حضور در معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامي تعديل کنندة تصميم‌گيري‌ها و بيان‌کنندة حساسيت‌ها و گرايش‌ها و افکار آشکار و نهان دانشجويان باشيم. يعني سعي کنيم روال تصميم‌گيري پشت درهاي بسته را با باز کردن پنجره‌اي به واقعيت‌هاي دانشجويي در حد توان تعديل کنيم.
بنابر اين وظيفه، چند وقتي است از بين مسائل موجود، مثلث « دختر- دانشگاه - معارف» ذهنمان را به‌شدت به خود مشغول کرده‌است؛ به چند دليل، از جمله اينکه نقش مادران فردا در فرهنگ‌سازي ديني بسيار اثر گذار است ديگر اينکه ميزان پذيرفته شدگان دختر در کنکور از مرز 60 درصد گذشته و رو به تزايد است.
استادان گرامي و متوليان معارف؛ در اين شماره سعي کرديم دور از افراط و تفريط حاصل تلاش فکري چند ماهة خود را به منظور طرح بحث پيرامون حضور دختران در دانشگاه و تعاملاتي که اين مسئله مي‌تواند با مجموعه معارف ديني در دانشگاه داشته باشد، مطرح کنيم.
تمام حرف ما اين است:
«مسأله حضور رو به افزايش دختران در دانشگاه بايد در مباحث، تعاملات و گفتگوهايي که موجب تصميم سازي در عرصة معارف و سطح کلان کشور مي‌شود بطور جدي وارد گردد.»
اين است تلاش ما ... تا چه قبول افتد وچه در نظر آيد.
دختر، دانشگاه، معارف
گفت و گويي با كارشناس دفتر مطالعات و تحقيقات زنان
حضور روزافزون دختران در دانشگاه، پي‌آمد‌هاي مثبت و منفي اين حضور و چگونگي پرداختن به نيازهاي شخصيتي اين گروه از مخاطبين دروس معارف ما را بر آن داشت تا در قالب يك گفتگوي خصوصي با كارشناس دفتر مطالعات و تحقيقات زنان، از نظريات اين دفتر به عنوان تنها نهادي كه سعي در، يافتن نگاه اسلامي، جامع و تئوريك به مسئلة زنان دارد، آگاه گرديم. هم اكنون فعاليت‌هاي اين دفتر در دو حوزة: «تبيين نگاه اصيل دين دربارة زن» و «واكنش به نگاه‌هاي انحرافي و تحميلي به نظام و فرهنگ نظام جمهوري اسلامي در حيطة زنان» در حال برنامه‌ريزي و پي‌گيري است.
جناب آقاي كرمي كارشناس محترم اين دفتر داراي تحصيلات حوزوي (درس خارج)، كارشناس ارشد فلسفه و كلام از دانشگاه تربيت مدرس قم و دانشجوي دكتراي فلسفة دانشگاه امام صادق(ع) مي‌باشند كه جهت صحبت پيرامون مسأله حضور دختران در دانشگاه و نقش دروس معارف در رشد آنها با ما به گفتگو نشستند.
آقاي دكتر! اگر در اول كار بخواهيم يك نگاه كلى بر مسأله زنان در كشور داشته باشيم، به نظر شما مسائل مربوط به زنان را از چه جنبه‏هايى مى‏توان مورد نظر قرار داد؟
 مسأله زنان را مى‏شود از چند منظر در كشور نگاه كرد:
يك نوع نگاه اين است كه مسائل آن‌ها را جزئى از يك كل بدانيم. يعنى به اين مسأله دقت داشته‌باشيم كه جامعه ما دارد عوض مى‏شود، دارد پوست عوض مى‏كند و همان‌طور كه مردان، مردان سابق نيستند، زنان هم زنان سابق ‏نيستند. شما نمى‏توانيد بگوييد كه مردان ما مثل 15 سال پيش لباس مى‏پوشند يا آرايش مى‏كنند يا رفتار مى‏كنند. قطعاَ جامعه ما يك تغييراتى كرده كه اين تغييرات همراه با گذار جامعه از يك جامعه خاص سنتى به يك جامعه مدرن نمود بيشتري پيدا مى‏كند و بطور طبيعى آسيب‌هاى دوران گذار متوجه اين جامعه خواهد بود، يعنى وقتى از جامعه سنتى مى‏خواهيد به جامعه مدرن برويد، در اين فاصله شما نه مدرن هستيد و نه سنتى. بنابراين هم ضررهاى جامعه سنتى را داريد، هم ‏ضررهاى جامعه مدرن را و منافع هيچكدام را هم نداريد. پس مسأله زنان به‏عنوان يك جزء از يك كل و به‌عنوان يك ‏تابع دچار اين بحران است: بحران گذار از يك جامعه‌ي سنتي به جامعه‌اي مدرن.
اما مسأله زنان از چند جنبه ديگر هم قابل توجه است. ما الان در جامعه چند مسأله را باهم داريم. يكى بحث آموزش عالى دختران است. امروزه با وضعيت به‌وجود آمده - كه تحليل آن هم بايد خيلى دقيق باشد چراكه مثبت ارزيابى كردن يا منفى ارزيابى كردن آن گاهى شتاب‌زده است - آموزش عالى و مؤسسات آموزش عالى، فرهنگ جامعه و ساختار جامعه ما را تغيير داده‌است.
يكى ديگر از مشكلات جامعه زنان ما بحث به هم ريختن تناسب جمعيتى است كه ما بطور جدى شاهد آن هستيم. امروزه ‏در جامعه، دختران سن‌بالايى ديده مى‏شوند كه حالا حالا‌ها اميدي به ازدواجشان نيست كه خود اين موضوع چالش‌هايى ‏را هم در خانواده‏‌ها و هم براى سطح عمومى كشور بوجود مى‏آورد.
از طرف ديگر ما بحث عوض شدن قوانين و حقوق را داريم كه جهتش مى‏تواند مثبت يا منفى باشد.
بحث ديگر عملكرد سازمان‌ها و نهادهاى بين‌المللى در مقوله زن در كشور ماست.
مباحث زنان از مؤلفه‏هاى ديگرى هم تأثير مى‏پذيرد مثل عوض شدن مدل زندگى در جامعه و رشد مصرف گرايى، همچنين بالا رفتن سطح توقعات زندگى، عوض شدن الگوهاى پوشش، آرايش و روابط؛ همه اين‌ها از جامعه زنان ما جامعه‏اى ساخته‏كاملاَ متفاوت از گذشته. يعنى ما مى‏توانيم ادعا كنيم زنان ما هر سال دارند يك هويت جديدى براى خودشان‏خلق مى‏كنند يا اينكه هويت جديدى برايشان خلق مى‏شود.
 يك اگر بخواهيم همين مسأله كلان زنان و دختران را جزئى‏تر كنيم، به‏عنوان نمونه اگر بخواهيم حضور دختران را در دانشگاه بررسى‌كنيم. اين پديده را چطور توصيف مى‏كنيد؟
 ببينيد ما بايد يك تحليل عميق و دقيق نسبت به حضور دختران در دانشگاه داشته‌باشيم. يعنى ببينيم نفس اين‏حضور مثبت است يا منفى و اگر مثبت است چه اقتضائاتى دارد و اگر منفى است چه‌طور؟ براى روشن شدن ‏موضوع اول بايد يك مرحله به عقب برگرديم و ببينيم انگيزه‏هاى حضور دختران در دانشگاه چيست؟
به‏نظر مى‏رسد يكى از عللش اين است كه شما قبلاً به آن‌ها فرصت نمى‏داديد ولى الان فرصت مى‏دهيد. اين «ندادن‏فرصت» نه به معناى اين است كه شما قبلاً جلوى دختران را مى‏گرفتيد، بلكه به اين معناست كه قبلاَ خانواده‏‌ها پذيرش ‏نداشتند و الان دارند و به اين معناست كه آن روز شرايط زندگى امكان نمى‏داد و امروز امكان مى‏دهد. يعنى وقتى شما بگويى كه دختر را 16 ساله بايد شوهر داد او ديگر فرصت دانشگاه رفتن ندارد اما اگر دختر 22 ساله است و شوهرش‏ نمى‏دهيد، حالا ديگر فرصت دارد درس بخواند. بحث بر سر اين است كه فرصت‌ها عوض شده و نكته در اينجاست كه، فرصت‌ها به تبع قوانين و فرهنگ‌هاست كه عوض مى‏شود.
بحث دوم كه در بحث انگيزه‏‌ها حائز اهميت است اين است كه ما با تغييرى در ساختار تشكيل خانواده مواجهيم كه ‏آن بالا رفتن سن ازدواج دختران است و اين خودش معلول مشكلات اقتصادى، از بين رفتن تناسب جمعيتى در كشور و بالا رفتن سطح توقعات و ... است. وقتى سن ازدواج بالا رفت، خود اين موضوع يك سرى راه كارهايى ايجاب مى‏كند تا دختر در اين فاصله بيكار نباشد مثلاً اينكه حتماً درس بخواند تا تأخير ازدواجش در عرف قابل فهم باشد. مضافاً براينكه تحصيلات در كشور ما يك امتياز در ازدواج است.
اين نوع حضور به اضافه عدم فرصت برابر براى دختران و پسران در بحث كنكور يعنى اينكه يك پسر اگر امسال‏در كنكور قبول نشد بايد بلافاصله برود سربازى ولى براى دختر اين محدوديت زمانى وجود ندارد، باعث مى‏شود كه‏در تعداد ورودي‌ها به تفكيك جنسيت تفاوت فاحشى مشهود باشد. از طرف ديگر بعضى از دست‌ها اين حضور دختران در دانشگاه را پررنگ‏تر مى‏كنند، به‏عنوان مثال تكثر رشته‏هايى كه براى پسران محل تأمل نيست، از اين دست ‏است. مثلاً كاردانى زبان و ادبيات فارسى سراب را در نظر بگيريد، بالطبع يك پسرى كه مى‏خواهد تشكيل خانواده ‏بدهد، اگر بخواهد دو سال درس بخواند، كلى هم هزينه كند كه اين كاردانى را بگيرد. اين، با مسئوليت‌هايى كه بر عهده ‏يك مرد است سازگار نيست اما همين رشته مى‏تواند براى يك دختر فرصتى باشد براى گذراندن فاصله تأخير ازدواجش همچنين ايجاد فرصتى براى ازدواج مناسب. حالا اگر شغلى هم نبود مهم نيست چون مسؤوليتى در زندگى بر عهده او نيست. پس مى‏بينيد كه اكنون تمام شاخصه‏‌ها به نفع حضور دختر‌ها و به ضرر حضور پسر‌ها در دانشگاه در حال تغييراست.
اصولاً امكان اشتغال براى پسران در صورت داشتن مدرك تحصيلى پايين آمده، بنابراين داعيه‌ي حضور در دانشگاه ‏نيز در آن‌ها كم شده است. البته بالا رفتن معدل فرهنگى جامعه و اينكه اصولاَ فرد تحصيل‌كرده در جامعه موفق‏تر از فرد تحصيل نكرده است (حتى اگر شغلى هم نداشته باشد) و همچنين تجربه‏هاى موفقى كه دختران در زمينه علم و دانش داشتند، باعث شده ‏انگيزه دختران براى حضور در دانشگاه بيشتر شود.
اين نوع نگاه، ما را به نكته اساسى مى‏رساند و آن اينكه حضور بيشتر دختران در دانشگاه ما را دچار آسيب‌هايى‏مى‏كند. اگر چه ساختار حقوقى ما مسؤوليت مالى خانواده را بر عهده زن نگذاشته ولى اينكه يك زن، يك دختر وقتى‏كه 4 سال، 5 سال از وقت خودش را به تحصيل بگذراند و بعد هم از آن استفاده نكند، همين مطلب يك بحران و يك‏ چالش جدى براى ما در آينده ايجاد مى‏كند. زمانى با خانمى كه خيلى از بحث آموزش عالى دختران در اين سطح دفاع‏مى‏كرد (حتى در روزنامه‏ها) ديدارى داشتيم. ايشان عنوان مى‏كرد كه چالش جدى آينده ما بحث اشتغال زنان تحصيل‏كرده مى‏باشد. همچنين يكى از نماينده‏هاى مجلس گفته بود: «بحث اشتغال زنان در اين شكل براى ما در آينده مشكل‏امنيت ملى بوجود خواهد آورد.» يعنى ما يك نسل تربيت مى‏كنيم، اين نسل فردا در مقابلش مردٍ هم‌سطح ندارد، از طرفى يك سرى توقعات دارد كه ارضاء نمى‏شوند لذا عصيانگر مى‏شود و براى ما چالش امنيتى و سياسى ايجاد خواهد كرد و اين مى‏تواند خيلى براى ما مهم باشد. از همه مهمتر اين كه سيستم آموزش عالى يك مشكل عمده دارد و آن اين است كه اين سيستم جنسيت محور نيست يعنى به پسر همان آموزشى را مى‏دهد كه به دختر. توجه داشته باشيدكه اين نوع آموزش را نگاه غربى مى‏پسندد، يعنى مى‏گويد كه بايد تساوى فرصت‌ها وجود داشته باشد. نتيجه اين ‏مى‏شود كه زنانى كه تحصيل مى‏كنند از آن ويژگي‌هايى كه يك جنس بايد در آموزش عالى برخوردار باشد بى‏بهره ‏مى‏مانند. اما بايد توجه داشت كه در جامعه يكى از كاركردهاى نقش‌هاى جنسيتى جامعه‏پذير كردن و اعطاى هويت به ‏نسل بعدى از طريق مادر بودن و پدر بودن است. ما در نظام تربيت خانوادگي خود دائما از طريق تفكيك نقش‌ها به فرزندانمان‏آموزش‏هاى لازم را مى‏دهيم ولى عملاً با آموزش يكسان در سيستم آموزش عالى به قدر مشترك‌هايى مى‏رسيم كه نكات ‏اختلافى را آموزش نمى‏دهيم لذا نسل آينده ما و در نتيجه فرهنگ آينده ما دچار اختلال خواهد شد.
 با توجه به اينكه وظيفه دفتر «مطالعات و تحقيقات زنان» نگاه تئوريك آموزه‌هاى دينى به زنان مى‏باشد، شما شاخصه‏هاى رشد دختران جوان امروز را چگونه ترسيم مى‏كنيد؟ يعنى فضاى دينى ما چه زنى را زن رشد‌يافته ‏تعريف مى‏كند؟ و آن زن ايده‏آل با زن امروز جامعه ما چه تناسبى دارد؟
 در واقع بايد جواب اين سوال را 20 يا 40 سال ديگر داد منتها اگر بخواهيم شاخصه‏هاى حضور زنان را چه در جامعه و چه در فضاى آموزش عالى در نظر بگيريم، اين را قطعاً مى‏توانيم بگوييم كه رشد زن فقط به بعد جنسيت او‏ منحصر نمى‏شود. يعنى در نگاه به زن بايد توجه داشته باشيم كه جنسيت زن بخشى از هويت اوست نه تمام هويت او. اگر ما تمام هويت او را در جنسيت او ببينيم خطا است و برعكس هم اگر اصلاً جنسيت او را در معيارهاى رشد او لحاظ نكنيم آن هم خطا است.
ما الان دو نوع نگاه داريم:
1 - نگاه غربى كه جنسيت زن را نمى‏بيند يعنى عملاَ شرايطى مانند اين‌كه يك زن آموزش متفاوت مى‏خواهد، حقوق متفاوت مى‏خواهد و ... را در نظر نمى‏گيرد.
2- نگاه سنتى كه معتقد است زن يعنى همين جنسيت، يعنى حتى براى رشد شخصيت انسانى زن هم دغدغه‏اى ‏ندارد. حتى بسيارى معتقدند عرفان، اخلاق و ... براى مردان است. در صورتى كه آنچه از آموزه‏هاى دينى ما مخصوصاَ از قرآن بر مى‏آيد اين است كه مهمترين شاخصه رشد زن، رشد تمام ابعاد وجود زن است، يعنى انسانيت زن‏رشد كند، يعنى ساحت ديگرى هم غير از جنسيت براى زن بايد در نظر گرفت.
اگر ما مهمترين نقش يك زن را نقش مادرى و نقش همسرى ببينيم و معتقد به اين باشيم كه نگاه اسلام اين است كه‏اين دو موردى كه عرض شد نبايد ناديده گرفته شود، آن‏گاه زنى رشد يافته است كه در عين حال كه تمام ساحت‌هاى ‏وجودى‏اش را رشد داده، مدلى از حضور در اجتماع را بپذيرد كه آن مدل نقش او را به‌عنوان محور خانواده، تحت‏الشعاع قرار ندهد و البته اين امر احتياج به ارائه الگو دارد.
ما اعتقاد داريم كه اين نگاه در مقام داورى هم كارآمد است. يعنى ما اگر در مقام داورى ديديم كه يك تئورى حضور زن‏ به‌عنوان مادر يا همسر را در خانواده كمرنگ مى‏كند، اين ايده از نظر ما اهميتى نداشته باشد و حتماَ آن را حذف كنيم. ما بايد جنسيت را حتماَ در برنامه‌ريزى‏‌ها لحاظ كنيم. البته به اين معنا كه به جنسيت با همان واقعيتى كه بايد باشد نگاه كنيم و بها دهيم.
 يك دختر دانشجو از طريق آموزه‏هاى دينى در دانشگاه، به چه ابعادى از رشدش سريعتر مى‏رسد و از چه ‏ابعادى از رشدش جا مى‏ماند و آن ابعاد فدا مى‏شود؟
 ببينيد به نظر من در تحليل برنامه‏هاى دانشگاه بايد ديد كه اولاً چه نوع دانشى به دانشجو تعليم داده مى‏شود، ثانياً چه بخشى از وجود انسان با اين دانش درگير مى‏شود. اما متأسفانه الآن به اين موضوع در مورد زنان توجه ‏نمى‏شود همچنان كه به ساحت‌هاى وجودى ديگر نيز توجه نمى‏شود. ببينيد دانش ما در كشور دانش ابزارى است. دانش ابزارى هم در فلسفه تعريف ‏خودش را دارد و عمده‏ترين هدفش به‌دست آوردن شغل است. از طرف ديگر ممكن است ‏دانشجو از لحاظ استعدادى آمادگى پذيرش آن آموزش‌ها را نداشته باشد. ببينيد در واقع امروزه در دانشگاه اين رشته ‏است كه دانشجو را انتخاب مى‏كند علاوه بر اينكه تحميلات نظام ورودى دانشگاه نيز وجود دارد. به‌علاوه نظام ‏اجتماعى هم هست. يعني مثلاً در دانشگاه از يك دانشجو مى‏پرسند كه واقعاً شما چرا آمديد رشته مهندسى در صورتى كه‏علاقه به رشته ديگرى داريد؟ در جواب مى‏گويد: «پرستيژ در اين رشته است يا آينده اقتصادى در اين مشاغل است.» از اين گذشته خود اين ساحتى را كه دانشگاه ساخته يعنى اينكه دانش را ابزارى كرده، مى‏تواند آسيب‏پذير باشد، يعنى ‏مثلاً شخصى مى‏داند در اين رشته كه تحصيل مى‏كند كار ندارد يا با پارتى بايد كار پيدا كند لذا اين بخش از ساحت ‏وجودى او هم از بين مى‏رود. يعنى علاوه بر اينكه ساحت‌هاى ديگر وجودى دختران و پسران مورد غفلت واقع ‏مى‏شود، آن ساحتى را كه وظيفه اصلى دانشگاه است كه به آن بپردازد نيز عملاً مورد تساهل و تسامح قرار مى‏گيرد. در اكثر دانشگاه‏‌ها بحث جزوه‌محورى، نمره‌محورى، بى‌اهميت گرفتن امتحانات به شدت وجود دارد. اگر من بخواهم‏ بگويم كه چه ساحتى از زنان در دانشگاه رشد مى‏كند متأسفانه بايد بگويم كه هيچ ساحتى از آنها در دانشگاه رشد نمي‌كند. هر چند مى‏توان گفت فى‏الجمله ساحت دانش زنان، حضور اجتماعى زنان، جامعه‌پذيرى آن‌ها و بعضى از ساحت‌هاى ديگر آن‌ها رشد مى‏كند. منتها مشكلى كه الان وجود دارد اين است كه چون ساحت‌ها بردارهايشان تنظيم نشده است. در عمل با يك بحران‏هويت مواجه مى‏شويم (چه در مورد دختر، چه در مورد پسر) كه شايد اين بحران هويت در مورد دختران جدى‏تر باشد.
 نقش مادر بودن و يا همسر بودن براى دختران در دانشگاه چه سمت و جهتى پيدا مى‏كند؟ آيا رشد مى‏كند يا افول؟
 ببينيد، اصولاً نگاه آموزش ابزارى در ستيز با نقش مادرى و همسرى است چرا كه يكى از نقش‌هايى كه ما براى مادرِخانواده قائل هستيم جامعه‏پذير كردن فرزند است و اين نقش با اشتغال مادر از بين مي‌رود. بسيارى از جامعه‏شناسان معتقدند كه الگوى اشتغال ‏تمام‌وقت براى زنان باعث مى‏شود كه بعد عاطفى و روانى بين مادر و فرزند متزلزل شود. علاوه بر آن بحث بر سر اين نيست كه‏ زنان اشتغال نداشته باشند، بر سر اين است كه سيستم آموزشى ما فقط يك مدل براى اشتغال زنان رواج مى‏دهد در حالى‏كه روانشناسان اعتقاد دارند اين سيستم و اين مدل به‌تدريج به نفى نقش مادرى مى‏انجامد. شما نگاه كنيد در تمام كشورهايى كه آمار اشتغال بانوان بالاست آمار توليد مثل پايين است. شايد ما اين را مثبت ارزيابى كنيم ولى اگرتوجه داشته باشيم همين رشد صفر و شايد رشد منفى در بسيارى از كشور‌ها چالش امنيتى ايجاد مى‏كند. در واقع‏مى‏خواهم بگويم كه اگر شما در دانشگاه‌هايتان صد تا منبر هم براى ترويج نقش مادرى و همسرى بگذاريد ولى ‏آموزشى كه به دانشجو مخصوصاً دانشجوي دختر مى‏دهيد معنايش اين باشد كه او بايد روزى هشت ساعت، ده ساعت ‏در بيرون از خانه كار كند، عملاً شما بر عليه نقش مادرى و همسرى قيام كرده‏ايد ولو اينكه اساتيد معارف‏حنجره‏هايشان را در تأييد و تثبيت نقش مادرى پاره كنند. اينجاست كه شاعر مى‏گويد:
برد كشتى آنجا كه خواهد خدا اگر جامه بر تن درد ناخدا
البته من نمى‏خواهم بگويم زنان خانه‏نشين شوند بلكه مى‏توانند از الگوهاى ديگر استفاده كنند. ولى مى‏توان گفت ‏بطور كلى الگوى اشتغال تمام وقت براي زنان بطور قاطع بر خلاف ديدگاه الگو‌ها و ارزشهاى اسلامى مى‏باشد.
 به نظر شما چقدر قابليت داريم كه روى الگوهاى ديگر اشتغال مانور بدهيم؟ چقدر مى‏شود به الگوهاى ديگر اشتغال خوشبين‏بود؟
 من فكر مى‏كنم قابليت هست، زمينه‌هايش هم وجود دارد اما در مورد استفاده از الگوهاى ديگر اشتغال بايد ديد چقدر آموزش متناسب با آن وجود دارد، يعنى اول بايد نحوه آموزش را عوض كرد. در حال حاضر اين نگاه يعنى تغيير الگوهاى اشتغال زنان، در جهان طرفداران زيادى پيدا كرده براى مثال يك سرى آمار وجود دارد كه بيان مى‏كند فقط23 درصد از زنان ازدواج كرده اتحاديه اروپا شاغل هستند يعنى كمتر از يك چهارم آنها. اين حالا اروپايى است كه به‏نظر ما مدينه فاضله است. از طرف ديگر بسيارى از كشور‌ها الگوى برگشت به خانه را براى زنان ترويج و تبليغ ‏مى‏كنند و به‌طور كلى الگوهاى ديگر در جامعه جهانى در حال شكل‏گيرى است ولى در ايران متأسفانه به خاطر اينكه50 سال از غرب عقب است، فعلاً داريم لندن 1950 و فرانسه 1960 را دنبال مى‏كنيم. بحث بازگشت به خانه در يكى ‏از جاهايى كه به شدت مطرح است، كشور آمريكاست. حتى فيلم‌ها و سريال‌هايى كه در ايران هم پخش مى‏شود اين‏مورد را بوضوح نشان مى‏دهد. حالا چه بايد كرد؟ به نظر من به‌طور كلى بايد يك تأمل و درنگ ويژه داشت و پروژه‏هايى جهت تعريف الگوهاى كار زنان طراحى كرد البته اگر الان شروع كنيم شايد براى فرزندانمان ثمر دهد.
 اگر ما به وضع موجود معارف بخواهيم به‌عنوان فرصتى نگاه كنيم كه مى‏تواند آموزه‏هايى فردى از دين را به نسل‏جوان منتقل كند، چه درنگ‌ها و تأمل‌هايى مى‏توانيم داشته باشيم كه اين امر تعديل شود؟ به نظر شما متوليان و فرهنگ‌سازانى كه به‌عنوان مسؤولان مجموعه‏هاى معارف فعاليت مى‏كنند مانند كسانى كه‏كتاب‌ها را تبيين مى‏كنند و يا كسانى كه گزينش اساتيد برعهده آنهاست و ... بايد به چه مشخصه‏هايى از اين نسل توجه‏كنند تا اين دستگاه بتواند به روز عمل كند؟
 الان مهمترين چالش ما در مسأله معارف، مسأله زنان است. يعنى اگر دقت كنيد در همين مجله‏پرسمان، در حجم همايش‌هايى كه به درخواست دانشجويان صورت مى‏گيرد، در سؤوالاتى كه از اساتيد معارف پرسيده‏مى‏شود و اساتيد معارف از جواب دادن به آن‌ها درمانده مى‏شوند، در سؤوالاتى كه در اينترنت مطرح است با توجه به ‏سايت‌هايى كه وجود دارد (سايت تبيان، سايت معاونت پژوهشي حوزه و ... )، در همه اين‌ها بيشترين بحث، مسأله زنان‏است. يعنى ازدواج، طلاق، حضور، روابط، حجاب به‌طور اعم و ... . مثلاً پارسال من از صد تحقيقى كه از دانشجويان‏گرفتم حدود هفتاد مورد آن در مورد زنان بود البته اين امر عللى دارد. شايد يكى از علت‌هاى آن اين است كه مخاطب زن‏است، علاقه دارد در مورد حجاب تحقيق كند، در مورد حقوق زنان تحقيق كند، حتى يكى از آنها نوشته بود زن و موسيقى، يعنى اگر مى‏خواهد به موسيقى هم بپردازد، مى‏خواهد از موسيقى، رابطه‏اش با زن را پيدا كند. من دركلاس‌هاى معارف خودم ديده‏ام كه وقتى بحث خداشناسى مطرح مى‏شود، خميازه مى‏كشند، مى‏گويند آقا اين مسأله‏ما نيست. ما الان با خدا داريم زندگى مى‏كنيم. مى‏گويد الان من با خدا مشكل ندارم منتهى اين را نمى‏فهمم كه وقتى‏يك خانم دكتر با يك كارگر ازدواج مى‏كند و در يك حادثه‏اى هر دو مى‏ميرند چرا ديه اين‌ها متفاوت است؟ در صورتى‏كه كاركرد اقتصادى خانم دكتر بيشتر است. پس ببينيد سؤال هست، نياز هست و فرصت هم هست. مثلاً بهترين‏فرصت همين 16 جلسه‏اى است كه ما مى‏توانيم بحث‌هاى اعتقادى كنيم كه حداقل تأثيرات جزئى بگذاريم. درست ‏است كه مدل زندگى ما غربى شده ولى باز هم مى‏توانيم كارهايى را انجام بدهيم. اما بطور كلى بايد چه‏كار كرد؟ به‏ نظر من اولين كارى كه لازم است انجام شود، اين است كه واقعاً اساتيد معارف در مسأله زنان ارتقاء دانش پيدا كنند همچنين بايد بياييم ابتدا آنچه را كه داريم پالايش كنيم، خوب بفهميم، بعد خوب بيان و عرضه كنيم. در بحث متوليان، ارتقاء آموزش اساتيد در بحث زنان يكى از اصول است، همين‏طور گنجاندن سرفصل‏هايى ‏مربوط به مسائل زنان و از همه مهمتر اين است كه ما بتوانيم يك الگو ارائه بدهيم. ما تا نتوانيم يك الگوى مناسب از زن‏در دانشگاه ارائه بدهيم تمام تئورى‏هايمان بى‏نتيجه است. اگر ما بتوانيم در عالم واقع پارامترهاى تئورى را محقق‏كنيم، آن وقت اين الگو‌ها مى‏شوند مروج و مبلغ هزاران زن و دختر ديگر.
بيوگرافى مختصرى از خودتان بگوييد:
من 67 آمدم حوزه علميه، بعد هم چند سالى درس خارج خوانديم بعد هم به درس‌هاى دانشگاهى علاقمند شديم و رفتيم به تربيت مدرس قم كارشناسى ارشد فلسفه و كلام گرفتم بعد هم مقطع دكتراى فلسفه را در حال تحصيل در دانشگاه امام صادق‌عليه السلام هستم.
بگو، مگو
بابام گفت: «دختر جون! چيه اينقدر سَرِتُو كردى توى كتاب؟ اوّل و آخرش بايد برى خُونه شوهر. به جاى اين كارها برو وَردست مادرت خونه‏دارى ياد بگير.»
قبل از اينكه چيزى بگويم مادر پيشدستى كرد: «اين بچه امسال كنكور داره، چيكارش دارى مرد؟»
- آخه من نمى‏فهمم اگر اين دختر همه‏ش بخواد درس بخونه، پس كِى مى‏خواد خونه‏دارى ياد بگيره؟ دوازده سال‏كلّه‏اش تو كتابه، لابد بعد هم مى‏خواد بره دانشگاه دنبال تحقيق و پژوهش!
- چى مى‏گى مرد؟ مى‏خواى مثل من تا آخر عمر كنج خونه بشينه و عمر حروم كنه؟؟
- اى بابا خانوم! آخه اگر اين دكتر، مهندس بشه، كى به كار خونه برسه؟ كى بچه تربيت كنه؟ كى وقت مى‏كنه شوهردارى كنه؟ اونوقت اگه همه زنها مثل اين دختر بشن كه خدا مى‏دونه چه شير تو شيرى مى‏شه!
- تو دوست ندارى بچّت روى پاى خودش وايسه؟ خودش خرجى در بياره؟ مستقل باشه؟ محتاج نون شوهرش‏نباشه كه آيا بده، آيا نده؟ اصلا با حقوقهاى امروزه روز مى‏شه زندگى كرد؟ اصلا چرا اينو مى‏گم، آخه يك دختردانشگاه نرفته رو كى مى‏ره خواستگاريش؟ همه اين پولدار، مولدارا و آدمهايى كه سرشون به تنشون مى‏ارزه دنبال يك‏دختر تحصيل كرده مى‏گردند. ديگه دوران اين حرفا گذشته، كِى مى‏خواى قبول كنى؟
- خانوم! آخه اگر همه گفتند ماست سياهه، بايد قبول كرد. والّا ننه‏مون از اول توى گوشمون خونده كه كار بيرون‏براى مرده، كار خونه براى زن. خدا بيامرز مى‏گفت كه روز اول پيغمبر كار رو بين زهرا و على اينطورى تقسيم كرده بود.جاى زن توى خونه‏س. زن توى خونه محفوظ تره. مسئول آروم كردن محيط خونه براى شوهر و بچه‏ها كيه؟ بچه‏ها توخونه كِى بايد راحتى و آرامش رو حس كنند؟ شما هميشه چشمت به دهن مردمه. نگاه كن، ببين خدا و پيغمبر چى‏مى‏گن. كجا خدا گفته دختر جوونتو بفرست شهر غريب، توى خوابگاهى كه نمى‏دونى كجاست و با كى دمسازه؟ يا توكلاسهايى كه با پسرهاى عزب، قاطى پاطى بشينن و اون معلم بدبخت ندونه براى كى داره درس مى‏ده؟ لابد بعدش‏دختر و پسر بايد با هم پروژه هم بگذرونن! كجا خدا و پيغمبر مى‏گن زن به جاى تربيت بچه، شوهر دارى و خونه‏دارى‏كه خيلى هم مهمه، برن دكتر و مهندس بشه؟ بابا ما نفهميديم اين بهشت كه مى‏گن، زير پاى مادراس يا زير پاى زنهاى‏دكتر و مهندس؟
- آخه مرد! چرا دلبخواه خودت رو گردن دين و ايمون مى‏اندازى؟ خودت الان مقايسه كن ببين زنهاى تحصيل‏كرده بهتر بچه تربيت مى‏كنن يا زنهاى بى سواد؟ مگر نمى‏شه دكتر و مهندس بود، بچه خوب هم تربيت كرد. اين غيرتى‏بازى‏ها و تعصبهاى الكى ديگه دورانش گذشته!
- زن! اينها اگر برن دانشگاه، بعدش بايد برن سر كار. اونوقت مردها بيكار مى‏شن و بايد بشينن خونه، بچه‏دارى كنن.خودم چند نفر رو مى‏شناسم كه زنه كار مى‏كنه، مرده خونه دارى، چرا؟ چون كار پيدا نكرده.
اينها اگر برن دانشگاه خودشون پول دربيارن، لابد دم به ساعت توى خونه دعوا مرافعه دارند. چون خدا رو بنده‏نمى‏شن.
اينها اگر برن دانشگاه، بچه هاشون مادرشونو كمتر مى‏بينن. اگر هم ببينن، يك مادر بى حالِ خسته از كار بيرونه.
اينها اگر برن دانشگاه، هزار مشكل روحى پيدا مى‏كنن. آخه اين دختر كه پر از احساس و لطافته با اين امتحان‏مسخره كنكور، پر از اضطراب و نگرانيش مى‏كنن كه چى بشه؟ والّا بابا من نمى‏گم درس نخونه ولى بره يه درسى‏بخونه كه به كارش بياد. به كار و وظيفه اصليش بياد. خاك بر سر من كه نمى‏دونم چى! ولى مى‏دونم اين راهش نيست.
اينها اگر برن دانشگاه به اين زودى‏ها شوهر نمى‏كنن، هزار بدبختى به بار مياد.
خانوم! همه چى به هم مى‏ريزه. اينقدر پا فشارى روى فكر خودت نكن. ببين چه بلايى سر خونواده اين دختر ميادبعدها؟!
مادرم جواب داد....
ول كن بابا! چيكار دارم چى جواب داد. حالا من كه مى‏خوام برم دانشگاه و خيلى هم از اين تصميم خوشحالم. خدارو شكر كه هميشه آخرش مادرم بابام رو راضى مى‏كنه يعنى يه كارى مى‏كنه كه بابام مى‏گه: نمى‏دونم و الّا....
گزاره‌هاي آماري
خبرهاي زير را بخوانيد:
● جمعه 7 شهريور 1382
به گزارش خبرنگار زنان از نشست آسيب‌شناسي روابط دختر و پسر، دكتر سيدمحمود انوشه، سخنران اين نشست عنوان كرد:
يك بررسي شش ساله نشان داده است: ضريب خيال‌پردازي دختران 7/1 برابر پسران است. دختران به دليل كنجكاوي، گرايشات ذهني بيشتر و خيال‌پردازي‌هاي قوي‌تر به بعضي از مشكلات مبتلا شده‌اند.
 زنان بر خلاف مردان شنوندگان بسيار خوبي هستند.
 مردان كلي نگرند در حالي‌كه زنان جزئي نگرند.
 دختران به شدت دوست دارند محل توجه باشند.

● چهارشنبه 20 فروردين 1382
خبرگزاري دانشجويان ايران ـ مشهد
طبق آخرين نظرسنجي به عمل آمده توسط سازمان ملي جوانان در شهر مشهد: «12 درصد از جوانان اوقات فراغت خود را به ورزش مي‌پردازند. 11 درصد به تماشاي مسابقات ورزشي مي‌نشينند و 13 درصد از آنها اوقات فراغت خود را به موسيقي اختصاص مي‌دهند.»
نمايندة سازمان ملي جوانان در گفتگو با خبرنگار ورزش همگاني ايسنا ضمن بيان اين مطلب افزود: «به تفكيك جنسيت 18 درصد از پسران اوقات فراغت خود را به امر ورزش، 5/17 درصد به تماشاي مسابقات ورزشي و 5/10 درصد به تماشاي مسابقات مسابقات ورزشي و 16 درصد به موسيقي اختصاص مي‌دهند. اين در حالي است كه 5/5 درصد از دختران اوقات فراغت خود را به امر ورزش، 7/3 درصد به تماشاي مسابقات ورزشي و 16 درصد به امر موسيقي اختصاص مي‌دهند.»
● معاون دانشجويي دانشگاه فردوسي مشهد گفت: «براساس آمار سازمان سنجش حدود 68 درصد از پذيرفتگان اين دانشگاه را در سال جاري دختران تشكيل مي‌دهند. اين رقم نسبت به سال گذشته 8 درصد رشد داشته است.»
● دكتر مرادي معاون پژوهشي دانشگاه تربيت معلم گفت: «يك نظرسنجي در شهرك خوابگاهي دانشگاهي بزرگ نشان مي‌دهد كه حدود 15 درصد از دانشجويان تازه وارد زمينة ابتلا به آسيبهاي اجتماعي از جمله اضطراب، افسردگي، ناهنجاري‌هاي اخلاقي، اعتياد و خودكشي را دارند و اين در حالي است كه 65 تا 74 درصد از دانشجويان ورودي دانشگاه‌هاي كشور را دختران تشكيل مي‌دهند.»

اين خبرها ما را به گزاره‌هايي رهنمون مي‌شوند، آنها را با هم مرور كنيم:
 ضريب خيال پردازي دختران 7/1 برابر پسران است.
 مردان شنوندگان خوبي نيستند؛ به عكس زنان شنوندگان خوبي هستند.
 مردان كلي نگرند، زنان جزئي‌نگر.
 مهمترين دغدغة پسران براي گذراندن اوقاعت فراغت ورزش مي‌باشد، در حالي كه بهترين دغدغه دختران در اين خصوص موسيقي مي‌باشد.
 حدود 15 درصد از دانشجويان تازه وارد زمينة ابتلا به آسيبهاي اجتماعي را دارند. در حالي كه 65 تا 74 درصد از دانشجويان ورودي دانشگاه‌هاي كشور را دختران تشكيل مي‌دهند.

گزاره‌هاي فوق شواهدي مستند بر مدعاهاي زير:
مقدمه 1: نظام اداراكي دختران و پسران با يكديگر متفاوت است.
مقدمه 2: نظام احساسي دختران و پسران نيز تفاوت‌هاي عميقي با يكديگر دارد.
امّا…
… اما اين نكته را نبايد از نظر دور داشت كه بيان تفاوت‌ها در اين خصوص، تنها مي‌تواند شاهد مثال باشد و دلايل وجود تفاوت‌هاي عميقي روحي ميان دخترها و پسرها را بايد در متن دين جستجو كرد.
نكته ديگر اينكه آن‌چه بشر تاكنون از تفاوت‌هاي زن و مرد دانسته، تنها گوشه‌اي ناقص از تفاوت‌هاي اين دو صنف است.

و امّا مقدمات بعدي…
مقدمه 3: غايت دين ، هدايت نفوس است به سمت سعادت، عبادت و خدا. طبيعتاً دروس معارف نيز از اين دايره بيرون نيستند.
مقدمه 4: با اندكي تأمل پيرامون تفاوت دروس معارف با ديگر دروس درمي‌يابيم كه مخاطب اصلي دروس معارف روح انسان است و همانطور كه آمد هدف از تعليم و تعلم اين دروس، رشد نفوس است. اما هدف دروس ديگر، صِرف آموزشِ فنون و علوم است و مخاطب آن‌ها نيز صرفِ ذهن انسان است و در واقع هدف آن‌ها چيزي جز ياددادن قوانيني خشك و ذهني نيست.
بنابراين نسبت استاد معارف در مقايسه با ديگر اساتيد تقريباً مانند نسبت مربي شناست به معلم جغرافي، چرا كه قرار است يكي در مهارت‌ها و ملكات يك نفس اثر گذارد ولي ديگري فقط با ذهن مخاطب كار دارد. البته حوزه تأثيرگذاري مربي شنا مهارت علمي محض است در حالي كه مربي معارف هم مهارت علمي، هم مهارت احساسي و هم مهارت عملي مخاطب را هدف قرار داده است.

با توجه به مقدمات فوق به خوبي مي‌توان دريافت كه:
دروس معارف و به عبارتي اساتيد اين دروس، چه بخواهند بر روي دستگاه‌ اداراكات مخاطب اثر گذار باشند، چه بخواهند در گرايشات او تأثير بگذارند و چه بخواهند درحوزة اعمال او مؤثر واقع شوند، با دو دستگاه ادراكي كاملاً متفاوت، دو دستگاه گرايشي كاملاً متمايز و دو حوزه عمل دقيقاً متقابل مواجه هستند.
همچنين با نيم نگاهي به مثلث آموزش كه بنابر عقيدة صاحب‌نظران تشكيل يافته از:

مي‌توان دريافت كه تغيير در هر يك از رئوس اين مثلث، منجر به ايجاد تغييرات در هر دو رأس ديگر خواهد شد، لذا با توجه به تفكيك جدي ميان دو نوع مخاطب دروس معارف در سه حوزة ادراك، گرايش و عملِ هر يك از آنها، دو رأس ديگر مثلث آموزش آنها، يعني درس و استاد نيز تحت تأثير قرار خواهد گرفت.

اما وضعيت موجود:
آنچه عجيب مي‌نمايد اين است كه با وجود تفاوت‌هاي اساسي ميان دخترها و پسرها كه بحث كوچكي از آن به ميان آمد هنوز متون آموزشي دروس معارف براي اين دو مخاطب متفاوت مشترك مي‌باشد، حال آنكه حتي كتاب‌ها و نشرياتي كه صنف دختر‌ها مطالعه مي‌كنند با مطالبي كه صنف پسرها مطالعه مي‌كنند، طبق آمار موجود و بررسي‌هاي انجام شده، كاملاً با هم متفاوت است. همچنين به عنوان نمونه در حوزه معارف مي‌توان گفت، اگر دخترها بيشتر به وجوه اخلاقي دين علاقمندند يا اگر بيشتر داستان‌هاي ديني را مي پسندند، در مقابل، پسرها معمولاً علاقمند هستند كه از يك نگاه كلي و با يك بيان فلسفي‌تر جواب سؤال‌هاي خود را بگيرند. همچنين دخترها بيشتر مي‌خواهند دلشان نسبت به سؤال‌هاي ديني آرام بگيرد. در حالي كه پسرها بيشتر مي‌خواهند از لحاظ ذهني و فلسفي سؤال حل نشده‌اي برايشان باقي نماند.
از طرفي به تبع عدم تفكيك متون آموزشي ، سياست و تدبيري جهت آموزش استاد به‌منظور تربيت هر يك از اين دو گروه مخاطب، مشاهده نمي‌شود، چه رسد به تفكيك فضاي آموزشي آن دو.
به نظر مي‌رسد متوليان دروس معارف قبل از هر موضوع ديگري بايد براي حل مسأله يعني تفكيك روش‌هاي تربيتي اين دو مخاطب كاملاً متفاوت، چاره‌اي بينديشند. اين مسأله قبل از هر گروه ديگري، بايد مسألة متوليان دين و فرهنگ در جامعه و علي‌الخصوص متوليان دروس دانشگاهي باشد.
درد ما را نيست درمان الغياث
از ميان نامه‌ها
سلام
گفته بوديد كه از اساتيد معارف و بچه‏ها برايتان بنويسم. من چه كار دارم به آنها؟ چه‏كار دارم به بچه‏ها؟ كوله بار كجى راكه جامعه بر دوشم نهاده چه كنم؟ كوله بارى كه پر است از تناقض، پر است از تضاد، از بى‏توجهى، از غفلت، ازبى‏محتوايى و....
در خانه به ما گفتند: خدا هست. بايد نماز خواند. بايد راست گفت. دروغ جيزّ است.» گفتند كه موهايمان را بيرون‏نگذاريم، با صداى بلند نخنديم، آرايش نكنيم، عفت داشته باشيم چون كه دختر با اينها معنا پيدا مى‏كند. بعد آمديم‏دانشگاه - مدينه فاضله تصور شده در شبهاى خلوت آرزوها - اما چه بود؟ سرابى كه به جز خمودگى هيچ نداشت.
دور و برمان پر است از تناقض، پر است از بى عدالتى. وقتى خوب نگاه مى‏كنى، مى‏بينى در اينجا بخلاف آنچه درخانه ياد گرفته‏اى، با دروغ راهت بازتر مى‏شود همينطور با دورويى و با فرار از زير بار همه چيز، حتى همان كوله بار كج.در اينجا دخترى كه موهايش را تنتنى زده، ژل ماروم روى آن كشيده و از مقنعه‏اش بيرون گذاشته، كارش را بهتر پيش‏مى‏برد. اويى كه با پسرها بلند بلند مى‏خندد، چشم و ابرو نازك مى‏كند و دل مى‏برد، مى‏شود سوگلى دانشكده و روزى‏ده تا خواستگار دارد. حالا تو بمان و حوضت، چه فرق مى‏كند؟
ذهن ما پر است از دوراهى، حالا آمده‏اى برايمان قصه حسين كرد شبسترى مى‏گويى؟ حال آن كه نه حسين مانده،نه كردى آن. فقط دنيايى مانده كه يا همراه جريان آن مى‏شوى و مثل بقيه با شلوار پا كوتاه، روسرى بقچه حمام، ريمل،خط لب، روژ لب جى او و كرم گريم، بر select دل هر مردى مى‏نشينى، يا سجاده به دست، گوشه‏اى مى‏نشينى وهمراه با پوزخند هم اتاقى‏ها اشك مى‏ريزى و نمى‏دانى از زندگى چه مى‏خواهى؟ و چرا بايد اين راه را انتخاب كنى؟
از طرفى استادى كه ما را علم مى‏آموخت، معارف خودش را در حرفهاى كتاب آموخته، بدون عمل خلاصه كرده‏بود. او را هر چه مى‏شناختيم به جاى تواضع و فروتنى، بت عظيمى را مى‏ديديم كه فقط موعظه‏هايى مى‏كند كه حتى‏از پرده گوش آدم هم رد نمى‏شود، چه رسد به نقش بستن بر صفحه دل. من چه كار دارم با او؟ كوله بار كجى را كه جامعه‏بر دوشم نهاده چه كنم؟ چگونه به منزل برسانم؟
من به خودم براى اين جسارت دادم كه نامه بنويسم، چون گفته بوديد كه بگوييد من هم گفتم، البته نه زيبا. اصالتهاى‏بر باد رفته و اصول جايگزين شده را عنوان كردم. خواستم از پيله غفلتى بگويم كه دور همه مان تنيده شده امانمى‏خواهيم بدانيم در جامعه چه مى‏گذرد و ما كجاى اين پلكان قرار داريم. چه باك از سخن گفتن، اگر امروز در پرده صحبت كنم‏فردا كه كار از پرده بيرون شود، دير است براى جبران. حرفهايم را بى پرده زدم چون شما را امين دانستم. من اين مشكلات شايع رابا تمام وجود لمس كرده‏ام و با تمام دانسته هايم به دنبال علت گشته‏ام و از تمام روزنه‏ها راه حل را پى جويى كرده‏ام اماهمه راهها به بن بست ختم شده چون دريچه‏هاى فهم عميق نگرى در جامعه بسته شده است. حتى نمى‏دانيم براى‏اين چادرمان، براى وجودمان و براى حفظ ماهيتمان چه بهايى داده شده است.
دلم ستاره مى‏خواهد
نه ازاين كرانه مى‏خواهد
دلم به نام تمام موجودات
همان وجود را يگانه مى‏خواهد
با تشكر
دانشجوى رشته پرستارى

با خدا هم مشكل دارم!
داشت دير مى‏شد. بيست دقيقه وقت داشت تا خودش را به جلسه برساند. بند و بساطش را جمع كرد كه راه بيفتد.ناغافل دكتر... استاد دانشكده فيزيك را ديد كه همراه با يك دخترِ open نوزده بيست ساله جلوى در اتاقش سبز شد.بى مقدمه آمد تو، سلامى كرد و حال و احوالى، دختر هم به دنبالش. هنوز فرصت نكرده بود جواب سلام بدهد. دكتركه تعجب او را از چشمهايش فهميده بود گفت: »حاج آقا! اين دخترمه، آوردمش پيش شما تا برايش قضيه حجاب راجا بيندازيد. آخه اين كار، كار شماست. از ما كار ديگه بر مياد، از شماها هم بايد اينجور كارها بر بياد.»
نگاهى به ساعتش انداخت، وقت كم بود. تا چند دقيقه ديگر بايد سخنراني‌اش را در سالن شروع مي‌كرد. از طرفى با دكتر رودربايستى داشت و نمى‏توانست بگويد الان وقت‏ندارم. تازه يادش افتاد جواب سلام نداده، سلام و حال و احوالى كرد و رو به دختر پرسيد: «خب دخترم! بگو ببينم كلّاًچه خبر؟ مشكل چيه؟»
دسته مويى كه دختر زير روسرى اش فرستاده بود با لجاجت خاصى خود را بيرون كشيد تا نفسى بكشد. نفس دردآلودى كشيد و شروع كرد: «حاج آقا! من اصلا با نظام مشكل دارم. اصلا با خدا هم مشكل دارم. اصلا نمى‏دانم اين‏محدوديت‏ها براى چيه؟ اصلا...» چند دقيقه همين طور يك ضرب سؤالها و ايرادها و اشكالها و شبهه‏هاى فكريش رامطرح كرد و او هم همين طور گوش مى‏داد و به نشانه تأييد سرتكان مى‏داد.
- حاج آقا! من اصلا نمى‏دانم خدا براى چى منو آفريده تا بيام توى اين دنيا. بعد هم بگه اين كار رو بكن، اون كار رونكن. بعد هم بگه چون حرف منو گوش نكردى بفرما برو جهنم.
دختر ساكت شد و به حاج آقا نگاه كرد؛ يعنى تمام.
دوباره به ساعتش نگاه كرد. خدا خدا مى‏كرد زياد دير نشود. تأملى كرد و سوالهاى او را بالا و پايين كرد بعد همراه بايك نفس عميق همه را در يك لحظه از مد نظر گذراند و كليدى‏ترين سؤال را يافت، دليل خلقت. كمى جا به جا شد،بسم‏اللهى گفت و....
يك ربع فقط از حكمت آفرينش براى دختر گفت. ديگر واقعا وقت نبود، چاره‏اى نداشت، خواست از دختر تأييدى‏ضمنى بگيرد، براى همين پرسيد: «خوب؟»
- هيچى حاج آقا، قبول.
- بقيه حرفها باشد براى بعد. من الان دير....
دختر پريد وسط حرفش و گفت: «نه حاج آقا ديگه لازم نيست، بقيه‏اش حل شد.»
صداى شاعرانه از بلندگوى داخل سالن بلند بود:
«من نپرسيدم هيچ، هيچ كس نيز نگفت...»
نفس راحتى كشيد و در را باز كرد. با ورودش به سالن صداى كف و سوت حضار كمتر و كمتر شد... .
گزارشي از يك نظر سنجي
دفتر ارتباطات دانشجويي معارف با توجه به اين مطلب كه ميزان قبولي دختران در دانشگاهها مانند سالهاي گذشته سيرسعودي داشته است و اكثر صندلي‌هاي كلاسهاي معارف را دختران به خود اختصاص داده‌اند، بر آن شد تا در راستاي شناخت مخاطبين دروس معارف اسلامي در قالب يك طرح نظرسنجي به شناخت مخاطبين دختر اين دروس و انعكاس اين شناخت به متوليان و استادان معارف و همچنين متوليان امور فرهنگي جوانان بپردازد.
در اولين گام اين طرح، سؤالاتي پيرامون انگيزة ورود دختران به دانشگاه طرح شد و با ارسال اين سؤالات به بيش از 300 تن از
خبرنگاران افتخاري معارف كه در اغلب دانشگاههاي كشور مشغول به همكاري با دفتر مي‌باشند از دانشجويان دختر و پسر نظرسنجي به عمل آمد. اين نظرسنجي براي دانشجويان دختر به تعداد 13 سؤال و براي دانشجويان پسر با سؤالاتي متفاوت به تعداد 8 سؤال طرح گرديد.
اين طرح با استقبال مناسبي از سوي دانشجويان مواجه گرديد و هر يك از پاسخ دهندگان از سه ديدگاه‌ به
سؤالات پاسخ‌هاي مشروح و مبسوط داد‌اند :
1. از ديدگاه شخصي خودشان؛
2. از ديدگاه نزديكترين دوستشان؛
3.از ديدگاه عموم دانشجويان اطرافشان.
دفتر ارتباطات دانشجويي معارف در نظر دارد، به ياري خداوند، با كمك تحليل‌گران و كارشناسان خبره به تحليل اين پاسخها پرداخته و به‌منظور استفادة متوليان و استادان معارف جهت شناخت انگيزه‌هاي حضور مخاطبين دختر دروس معارف در دانشگاهها، در اختيار ايشان قرار دهد.
اين نظرسنجي متوليان و استادان را به‌گونه‌اي نسبتاً دقيق و مشروح با تلقي دانشجويان دختر از دانشگاه و دروس دانشگاهي،
انتظارات ايشان از دانشگاه و نقش شخصيتي‌اي كه براي خود در آيندة جامعه تصوير مي‌كنند، آشنا مي‌سازد. همچنين آن دسته از نيازهاي اساسي شخصيتي اين مخاطبين كه تا به حال كمتر مورد توجه متوليان و استادان و حتي خود دانشجويان بوده را نيز مي‌توان با تحليل دقيق پاسخ‌ها بدست آورد.
براي اين طرح گامهاي فراتري نيز در نظر گرفته شده است كه به عنوان نمونه مي‌توان به شناخت نيازهاي عاطفي و روحي دختران، شناخت توانايي‌هاي قابل پرورش آنان، شناخت فوايد و آسيبهاي حضور دختران در دانشگاه‌، بررسي نيازهاي دختر امروز براي رسيدن به مادر فردا و همچنين نقش مجموعة معارف در جهت صحيح بخشيدن به رشد جامع و حقيقي دختران اشاره كرد.
لازم به ذكر است دفتر ارتباطات دانشجويي معارف با توجه به فعاليت بخش تحقيقات خود، تاكنون توانسته است به درجات خوبي از موفقيت در زمينة ساخت لايه‌هاي معرفتي مبنايي خود دست يابد و در حال حاضر به ياري خداوند به ساخت لايه‌هاي روبنايي‌تر و كاربردي‌تر در حيطة فعاليت خود اقدام نموده است. دو لاية معرفتي مبنايي اين دفتر عبارتند از شناخت جهان به عنوان كلِّ واحد و اجزاء و ارتباط آنها و همچنين شناخت انسان به عنوان جزئي از كل و تأثير و تأثرات او بر اجزاء ديگر. اما لاية كاربردي و آن عبارتست از شناخت مخاطب دروس معارف به عنوان فردي از افراد نوع انسان كه اين فرد ويژگيهاي تخصيص يافته‌تري از عموم افراد نوع خود دارد.
اين دفتر كوشش مي‌كند تا با بناكردن لايه اخير بر روي دو لاية معرفتي مبنايي، در كنار تحقيق اصلي خود از نظرسنجي‌هاي
تحليلي و نه صرفاً آماري براي انعكاس حقايق كمك بگيرد.
هدية آخر
بعد از منبر با جمعي از مريدانش به طرف خانه باز مي‌گشت. زني در كنار خيابان ايستاده بود و جلوه فروشي مي‌كرد. تا اين صحنه را ديد با دستپاچگي دست در قبا برد و پاكت پولش را در آورد بعد رو به اطرافيان كرد و گفت : «امشب مي‌خوام برم سراغ اين كارا (و با دست به طرف زن اشاره كرد) هر چي پول داريد بديد.»
اطرافيان با ترديد پول‌‌ها را در آوردند و به او دادند . پول‌ها را در جيب گذاشت و به طرف زن راه افتاد. زن جاخورده بود اما مي‌خنديد. به زن رسيد بي‌مقدمه گفت: «چرا اين كار را مي‌كني؟»
زن با گستاخي جواب داد: «حاجي! به خاطر فقر، به خاطر ناچاري، بچه‌هام گشنه‌اند، غذا مي‌خوان.»
پول‌ها را از جيبش بيرون آورد و به طرف زن گرفت ، گفت: «اين‌ها را بگير و تا وقتي تمام نشده دست از اين كار بردار.»
زن گريه‌اش گرفت. خودش را جمع و جور كرد. پول‌ها را گرفت و رفت.
استاد امجد پس از بيان اين واقعه مي‌گفتند آن زن بعد‌ها عابده و عارفه و از مريدان آن بزرگوار شد.