try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: چهارشنبه, 30 آبان, 1397

چرا نهج‌البلاغه اين همه جاذبه دارد

Send to friendSend to friend

چرا نهج‌البلاغه اين همه جاذبه دارد.*
مدت‌ها بود كه نهج‌البلاغه در ميان ما بود با شكوه و عظمتش، با خطبه‌هاي الهام‌بخش و تكان‌دهنده‌اش، با ابعاد گسترده‌ي ‌فكري و اجتماعي‌اش، با درس‌هاي پرمغز خداشناسي‌اش، با حماسه‌هاي شورانگيزش و با دفاع بي قيد و شرطش از توده‌هاي مستضعف و رنجديده‌ي انسان‌ها. ولي جز خواص از آن آگاهي نداشتند و به عنوان يك كتاب الهام‌بخش‌انقلابي در سطح توده‌ي مردم چندان شناخته‌شده‌نبود و اين درد‌بزرگي است كه بايد روزي علل و اسباب آن دقيقاً بررسي‌شود.
اما سرانجام نهج‌البلاغه پرده‌هاي بي‌خبري را شكافت و گرد و غبار نسيان را از خود دور كرد و همچون قرآن در دسترس همگان قرار‌گرفت و در توده‌ي مردم جنبش ايجاد‌كرد و آتش انقلاب را شعله‌ور ساخت، در خطابه‌ها و حماسه‌ها و در نظم و نثر و فرهنگ‌انقلابي جاي‌خود را در سطحي‌گسترده و عمومي گشود و نشان‌داد تا چه اندازه در روزهاي سخت و بحراني مي‌تواند كارساز و پيروزي آفرين باشد.
كار به جايي رسيده‌بود كه طاغوتيان گذشته نهج‌البلاغه را به عنوان يك كتاب ممنوع‌الانتشار از خانه‌ي جوانان‌انقلابي جمع‌آوري مي‌كردند! و درست هم فهميده‌بودند، چرا كه نهج‌البلاغه خصم آشتي‌ناپذير آنها و دوست مهربان و دلسوز مظلومان و محرومان و مسلمانان‌زجر‌ديده بود.
از آن به بعد موج تازه‌اي در تمامي افكار جهت شناخت نهج‌البلاغه به‌وجود آمد و همه‌ي قشرها، مخصوصاً جوانان، با تشنگي روزافزوني سعي‌داشتند خود را به نهج‌البلاغه نزديك كنند و از سرچشمه‌ي زلال آن سيراب شوند. امروز شايد كمتر خانه‌اي است نهج‌البلاغه در آن نباشد و كمتر كسي است در محيط ما كه تحت جاذبه‌ي فوق‌العاده‌ي آن قرار‌نگرفته‌باشد.
به عقيده‌ي ما آنچه موقعيت ويژه و استثنايي به اين كتاب بخشيده، گذشته از اينكه گفتار امام و پيشواي انسان‌هاست، وجود ويژگي‌هاي مهم زير است:
1. نهج‌البلاغه، بيانگر مسائل عيني و ملموس زندگي
در بخش‌هاي سه‌گانه‌ي نهج‌البلاغه (خطبه‌ها، نامه‌ها، كلمات‌قصار) همه‌جا سخن از مسائل عيني كه به زندگي‌معنوي و مادي انسان‌ها مربوط مي‌شود به‌ميان آمده و انگشت روي دردها، آلام، مشكلات و رنج‌هاي انسان‌ها گذاشته‌شده و طرق درمان نيز ارائه‌گرديده‌است. نهج‌البلاغه به سراغ كلي‌گويي و فلسفه‌بافي و مسائل پنداري نمي‌رود. علي(ع) مرد مبارزه و عمل، مرد زندگي و حيات و مرد هدف و پيروزي بود و سخنانش همه‌جا همين آهنگ را دارد.
اگر مي‌بينيم كه فلسفه‌ي افلاطون و ارسطو نتوانست توده‌هاي‌مردم را به‌حركت درآورد و نظام‌فاسد‌حاكم بر يونان را ـ چه‌رسد به نقاط ديگر جهان ـ واژگون‌سازد ولي نهج‌البلاغهي علي(ع) به‌دنبال خط‌قرآن و سنّت‌پيامبر دنيايي را به حركت درآورد، به‌خاطر همين تفاوت‌بارز است كه يكي تنها به سراغ كلّي‌گويي مي‌رود و از زندگاني انسان‌ها دور مي‌شود و ديگري انگشت روي فصل‌‌فصل و فراز‌فراز و بند‌بند زندگي مي‌گذارد و يكسره در دل جامعه حركت مي‌كند؛ اين به‌خاطر آن است كه اوّلي زاييده‌ي پندار انساني، اسير‌چنگال محيط و نظام‌هاي حاكم بر آن و ديگري مولود تعليمات‌آسماني است و از سرچشمه‌ي وحي كه هماهنگ با فطرت و قوانين آفرينش است سيراب مي‌شود.
2. نهج‌البلاغه، مرهمي بر دردهاي جانكاه بشريت
كدام كتاب را پيدا مي‌كنيد كه اين‌گونه براي انسان‌هاي‌محروم فرياد برآورد؟ فريادي آميخته با آگاه‌ساختن توده‌ها و حركت‌دادن آنها به‌سوي هدف.
في‌المثل هنگامي كه در فرمان مالك‌اشتر سخن از قشرهاي‌جامعه مي‌گويد و وظايف و مسئوليت‌هاي هر يك از آنها را با دقّت و ظرافت و جامعيت و عمق خاص خود برمي‌شمرد،‌ لحن‌سخن، آرام و منظم پيش‌مي‌رود، ولي همين كه به قشر محروم و ستمديده مي‌رسد، گفتار امام چنان اوج مي‌گيرد كه گويي از پرده‌ي‌دل فرياد مي‌كشد:
"خدا را، خدا را [اي مالك]! درباره‌ي قشر‌پايين و محروم نيازمندان، رنجديدگان و از كارافتادگان بينديش."
آنگاه اين سخن را با دستور‌ويژه‌اي كه درباره‌ي آنها صادر‌مي‌كند، تكميل‌مي‌سازد، مي‌فرمايد:
"بايد شخص خودت بدون هر واسطه‌ي‌ديگري وضع آنها را در سراسر كشور‌اسلام زير‌نظر بگيري و به‌طور مداوم به آنها سركشي كني تا مشكلات‌شان با سرپنجه‌ي عدالت گشوده‌شود."
براي اينكه محرومان و ستمديدگان بر اثر دخالت اطرافيان، حاجبان، دربانان و واسطه‌ها زير دست و پا نمانند و فريادهايشان مستقيماً به گوش رهبران برسد، به مالك چنين دستور مي‌دهد:
"براي نيازمندان بخشي از اوقات خود را اختصاص‌ده كه فارغ‌البال از همه‌چيز به آنها بپردازي و در يك‌مجلس‌عمومي كه درهاي آن به‌روي همه گشوده‌باشد، بنشين و تواضع را براي خدايي كه آفريننده‌ي توست، پيشه‌كن و پاسداران و محافظان و اعوان و انصارت را در‌اين مجلس كنار بگذار تا در نهايت آزادي هر‌كس هر‌سخني دارد، بدون ترس و وحشت و خالي از لكنت، بيان‌كند، چرا كه من از رسول‌خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله) شنيدم كه در مواطن متعددي اين سخن را تكرار‌فرمود: امتي كه حق‌ضعيفان را با صراحت از زورمندان نگيرد، هرگز روي پاكي به خود نخواهد‌ديد."
نه تنها در اين فرمان كه در وصيت‌ها به فرزندانش و به همه‌ي دوستانش، از بستر شهادت همين فرياد را مي‌كشد.
در كجاي تاريخ‌جهان ديده‌ايد كه پيشوايي فرماندارش را تنها به‌خاطر شركت در يك مجلس‌ميهماني‌مجلل توبيخ و سرزنش كند كه علي(ع) در نامه‌ي عثمان‌بن‌حنيف فرموده‌است؟ آن هم تنها به‌اين‌دليل كه اغنيا بر‌سر آن سفره حاضر بودند و گرسنگان محروم و ممنوع. كجا شنيده‌ايد كه پيشوايي بدترين درد را براي يك زمامدار اين بشمارد كه او شب سير‌بخوابد و در اطرافش گرسنگان باشند و به فرماندارش بگويد:
و حسبك داء ان تبيت ببطنه‌ و حولك اكباد تحن الي القد
علي(ع) در نهج‌البلاغه ناراحتي شديد خود را از اينكه لشكريان به‌هنگام عبور از آبادي‌ها مزاحم مردم شوند، اظهار‌مي‌دارد و بدون‌توجه به سياست‌هاي معمول دنيا كه به هنگام نياز به ارتش، در برابر تندروي‌هاي آنها اغماض روا‌مي‌دارند، در نامه‌ي شصتم خود دستور‌مي‌دهد كه هر كدام از اين لشكريان به هنگام عبور از شهرها و روستاها از هر‌گونه مزاحمت و غصب حقوق مردم و اموال آنها خودداري‌كنند، مگر آنكه بقدري مضطر و گرسنه باشند كه جانشان به‌خطر بيفتد كه در اين هنگام تنها به مقدار حفظ جان مي‌توانند استفاده‌كنند و مخصوصاً در اين نامه تأكيد‌مي‌كند كه من به دنبال لشكر در حركتم، هر‌گونه شكايتي از آنها داشته‌باشيد به من برسانيد تا اقدام‌كنم.
زندگي‌شخصي امير‌مؤمنان كه در لابلاي سطور نهج‌البلاغه به‌روشني ترسيم‌شده، خود‌الگويي است براي همه‌ي‌كساني كه مي‌خواهند راه و رسم همدردي با مستضعفان را دريابند، چرا كه حضرتش همه‌جا با آنها و در كنار آنها است.
كوتاه‌سخن اينكه نهج‌البلاغه حامي رنجديدگان، پشتيبان مستضعفان، يار و غمخوار محرومان و دشمن‌سرسخت ظالمان و ستمگران و مستكبران است. به‌همين دليل يكي از مهم‌ترين شرايطي را كه براي فرماندهان لشكر ضروري مي‌شمرد آن است كه در برابر زورمندان، ‌قوي و محكم و در برابر ضعيفان مهربان و ملايم باشند. "ويراف بالضعفاء وينبو علي الاقويا".1

3. نهج‌البلاغه و آزادي
مي‌دانيم يكي از مهم‌ترين هدف‌هاي انساني پيامبران،‌آزاد‌ساختن انسان‌ها از زنجيرهاي‌اسارت است كه به مقتضاي "ويضع عنهم اصرهم والاغلال التي كانت عليهم"2 در سطحي‌وسيع و گسترده انجام‌مي‌گيرد. در نهج‌البلاغه اين برنامه‌ي اساسي پيامبران به عالي‌ترين وجه تعقيب‌شده و آزادي انسان‌ها از اسارت در ابعاد مختلف آن مورد توجه‌دقيق قرار‌گرفته‌است؛ آزادي از زنجير ستمگران‌خودكامه كه همواره مردم محروم و زحمتكش را آزار مي‌داده‌است؛ آزادي از زنجير اسارت جهل و بي‌خبري كه سرچشمه‌ي‌جسارت خودكامگان و توانايي آنها بر ادامه‌ي ظلم‌ها و ستم‌هاست؛ آزادي از زنجير هوا و هوس، حرص و آز، شهوت و كبر، غرور و نخوت و ساير رذايل‌اخلاقي كه بدتر از هر زنجير اسارت ديگري است و مبارزه در راه آن در منطق اسلام "جهاد‌اكبر" شناخته‌شده‌است.
مخصوصاً در خطبه‌ها، نامه‌ها و كلمات‌قصار همه‌جا روي مسأله‌ي جهاد‌با‌نفس آنچنان تأكيد‌شده كه در كمتر موضوعي اينچنين تأكيد‌شده‌است و بر‌خلاف آنچه بعضي مي‌پندارند، اين‌گونه خطبه‌ها و كلمات تنها يك بحث اخلاقي را تعقيب‌نمي‌كند بلكه مستقيماً با موضع‌گيري‌هاي‌اجتماعي در برخورد با مسائل سر و كار دارد، چرا‌كه مي‌بينيم انگيزه‌ي بسياري از شكست‌ها، عقبگرد‌ها، توطئه‌ها و نابساماني‌ها و هرج و مرج‌هاي‌اجتماعي همان نقطه‌ضعف‌هاي‌اخلاقي، همچون خودمحوري، حسادت، خودخواهي، انحصارطلبي، كبر و غرور و خودبيني و خودپسندي است.

4. نهج‌البلاغه، منادي عدالت‌اجتماعي
در دنيايي كه ظلم و جور و تبعيض و بي عدالتي همه‌جا را فرا‌گرفته‌است و ظالمان مكيدن خون‌مظلومان را براي خود افتخار‌مي‌دانند، هر نغمه‌ي عدالت‌خواهي كه برخيزد، گيرا و جذاب و اميدانگيز است تا چه‌رسد به‌اينكه طرحي همه‌جانبه در زمينه‌ي برقرار‌ساختن عدل و داد در همه‌ي ابعادش ارائه‌شود.
درخشندگي نهج‌البلاغه نيز يك دليلش همين است كه همه‌جا منادي عدالت و حمايت از مظلومان و ستمديدگان و پيكار با ظالمان و ستمگران است.
نام پر‌افتخار علي(ع) همه‌جا يادآور اصول عدالت و دادگري است و نام پرابهت نهج‌البلاغه تنظيم خطوط آن را در خاطره‌ها مجسم‌مي‌كند،‌چرا‌كه در خطبه‌ها، نامه‌ها و كلمات‌قصار آن به هر مناسبت سخن از حمايت از مظلومان و پيكار با ستم‌پيشگان به‌ميان آمده‌است.
بنابراين جاي تعجب نيست كه در محيط پر ظلم و فساد دنياي‌كنوني، نهج‌البلاغه مرامنامه و آيين‌نامه‌ي مستضعفان را تشكيل‌دهد و آنها همواره چون تشنگان گرد اين چشمه‌ي‌زلال عدالت‌پرور جمع‌شوند.
5. جامعيت نهج‌البلاغه
يكي‌ديگر از علل جاذبه‌ي‌نيرومند نهج‌البلاغه آن است كه در هر‌ميداني گام مي‌نهد، چنان حق‌سخن را اداء مي‌كند و دقايق را مو‌به‌مو شرح‌مي‌دهد كه گويي گوينده‌ي‌ آن تمامي عمر را به بحث و بررسي روي همان موضوع مشغول‌بوده و تخصصش منحصراً همان است.
هنگامي كه امام خطبه‌اي در زمينه‌ي توحيد آغاز‌مي‌كند و به شرح اسماء و صفات جمال و جلال خدا مي‌پردازد، چهره‌ي يك فيلسوف‌بزرگ‌الهي در نظر انسان مجسم‌مي‌گردد كه ساليان دراز همه‌وقت سخن از توحيد گفته و درّهاي گران‌بها در اين زمينه سفته و غير از آن گفتاري نداشته‌است؛ فيلسوفي كه نه به سوي "تجسم" گام‌برمي‌دارد و نه به سوي "تعطيل‌صفات"، و آنچنان خدا را معرفي‌مي‌كند كه انسان با چشم‌دل او را همه‌جا، در آسمان‌ها، در زمين و درون‌جان‌خود حاضر مي‌بيند، به‌گونه‌اي كه روحش سرشار از انوار معرفت‌الهي مي‌گردد.
اما همين كه نهج‌البلاغه را ورق مي‌زنيم، ناگاه چشم ما روي خطبه‌ي "جهاد" متوقف‌مي‌گردد كه ضمن آن، فرمانده‌شجاع و دلاوري را مي‌بينيم كه لباس‌رزم به‌تن كرده و دقيق‌ترين دستورها و تاكتيك‌هاي جنگي را براي افسران و لشكريان خود تشريح‌مي‌كند، آنچنان كه گويي در تمام عمر جز با ميدان‌جنگ و فنون‌نبرد سر و كار نداشته‌است.
نهج‌البلاغه را ورق مي‌زنيم و امام را بر كرسي‌حكومت و رهبري‌امت مي‌بينيم كه آيين‌كشورداري را براي استانداران و فرمانداران خود شرح‌مي‌دهد و رموز انحطاط و اوج‌گرفتن تمدن‌ها، سرنوشت اقوام ظالم و ستمگر و راه‌وصول به‌يك آرامش اجتماعي و سياسي و نظامي را با پخته‌ترين عبارات بيان‌مي‌كند، آنچنان كه گويي در سرتاسر‌عمر كاري جز حكومت‌كردن نداشته‌است.
دگر‌بار آن‌را ورق مي‌زنيم و امام را بر‌مسند درس اخلاق و تهذيب‌نفوس و تربيت ارواح و افكار مي‌بينيم كه مرد وارسته‌اي به‌نام "همام" از او تقاضاي درس جديدي در زمينه‌ي صفات‌پرهيزگاران كرده و آنچنان تشنه‌است كه با يكي دو پيمانه سيراب نمي‌گردد. در‌اينجا امام منافذ‌چشمه‌هاي دانش‌سرشار خويش را بر روي او مي‌گشايد و آنچنان درس پارسايي و وارستگي و پرهيزگاري به او مي‌دهد و حدود يكصد صفت از صفات پرهيزگاران را در عباراتي‌ محكم، عميق و نافذ براي سالكان‌راه‌حق برمي‌شمرد كه گويي قرن‌ها بر‌همين مسند و همين جايگاه به ارشاد‌خلق و تربيت‌نفوس و تدريس‌اخلاق مشغول‌بوده‌است، چندان كه سؤال‌كننده "همام" پس‌از شنيدن اين‌گفتار، صيحه‌اي‌مي‌زند و نقش بر زمين مي‌شود. اين‌گونه نفوذ سخن چيزي است كه در تاريخ سابقه ندارد.
به‌راستي اين صحنه‌هاي مختلف نهج‌البلاغه كه هر‌كدام در نوع‌خود بي نظير است، از اعجاب انگيزترين ويژگي‌هاي اين كتاب‌بزرگ محسوب‌مي‌شود.
كوتاه‌سخن اين‌كه نهج‌البلاغه كتابي است براي امروز و فردا و فرداهاي‌ديگر، براي‌اين نسل و همه‌ي نسل‌هاي آينده،‌ اثري است:
به درخشندگي آفتاب
به لطافت گل
به قاطعيت صاعقه
به غرّندگي طوفان
به توفندگي امواج‌دريا
و ... به بلندي ستارگان دوردست در آسمان‌ها.
پي‌نوشت

*اين مقاله از سوي آيت‌الله ناصر‌مكارم‌شيرازي در كنگره‌ي هزاره نهج‌البلاغه ارائه‌شده‌است. بنگريد‌به: مجموعه دانشنامه‌ي‌نهج‌البلاغه تهران: بنياد‌نهج‌البلاغه، 1379.
1. فرمان مالك‌اشتر (نهج‌البلاغه، نامه‌ي 53).
2. اعراف / 157.