try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: چهارشنبه, 30 آبان, 1397

هنر كتاب نخواندن!

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
استاد بهاءالدين خرمشاهي

درآمد
از قول ابوالفضل بيهقي نقل كرده‌اند كه هيچ كتابي نيست كه به يك بار خواندن نيارزد؛ يا هر كتابي به يك بار خواندن مي‌ارزد.1
حال آن كه اين قول از مشهورات بي‌اساس است! همه ما به تجربه دريافته‌ايم كه بسياري كتاب‌ها به يك بار خواندن نمي‌ارزند و بسياري كتاب‌هاست كه ارزش ورق زدن جدي هم ندارند! و برعكس بعضي از كتابهاست كه مادام‌العمر مي‌توان و مي‌بايدشان خواند ـ براي ما مَثَل: قرآن كريم، احاديث نبوي، بسياري از ادعيه، مثنوي معنوي، ديوان حافظ و سعدي و نظاير آنها ـ. طراوت اين كتاب‌ها با تكرار خواندن، اگر افزوده نشود، كاسته نمي‌شود.
امروزه با پديده‌اي كه كارشناسان كتاب و كتابداران "انفجار مطبوعات" اصطلاح كرده‌اند، مواجهيم. با توليد انبوه كتاب، كه نه فقط خواندن بلكه خريدن كتاب را هم دشوار كرده است. فراواني و توليد انفجارگونه كتاب از يك سو براي كتاب‌دوستان و كتاب‌بازان و شيدايان كتاب خوشايند است؛ از سوي ديگر باعث تشويش خاطر آنان است كه نمي‌دانند تكليف ما با اين همه كتاب چيست؛ و هنوز كتابهاي پار و پيرار را نخوانده بايد كتابهاي جديدتر را هم بخوانند! شك نيست كه در اين ترافيك شديد، به آساني و بدون برنامه و نقشه و تدابير لازم نمي‌توان راهي به دهي برد.

مراد از نقض كلام بيهقي
باري داشتم برخلاف سخن بيهقي مي‌گفتم كه كمتر كتابي است كه به يك‌بار خواندن بيارزد. مراد اين است كه همه كتابها را همگان مي‌خوانند، نه اينكه كسي يا كساني بخواهند يا بتوانند في‌المثل همه كتابهاي منتشره يك سال را بخوانند. خوشبختانه تفاوت بينش‌ها و نگرش‌ها و سليقه‌ها و تخصص‌ها به داد كتابخوانان مي‌رسد و انتخاب اوليه را انجام مي‌دهد؛ به طوري كه يك عدّه فقط كتاب علمي، غالباً در يك رشته، مي‌خوانند و يك عدّه در تمام عمرشان از كنار چنين كتابهايي نمي‌گذرند!
يك شانس ديگر هم كه ما آورده‌ايم اين است كه در قياس كشورهاي پيشرفته، سطح توليد كتاب در ايران چندان بالا نيست! اگر تعداد عناوين منتشره سالانه در ايران در حدود 1500 باشد، كسي كه يك بيستم اين ميزان را ـ بخرد و ـ بخواند، كتابخوان فعالي است؛ مي‌شود هفتاد و پنج عنوان، يعني تقريباً هر پنج روزي يك كتاب. اما يك انگليسي يا فرانسوي اگر بخواهد يك بيستم انتشارات سالانه كشورش را ـ كه تقريباً بالغ بر 40 هزار عنوان در سال است ـ بخواند، بايد سالي 2هزار عنوان كتاب بخواند؛ يعني هفته‌اي چهل كتاب كه امكان عملي ندارد.
باري بيشتر كتاب‌خوانان طبق همان محدوديتي كه ذوق و سليقه و تخصص ايجاد مي‌كند به بيش از يكي دو زمينه علاقه ندارند؛ مثلاً تاريخ، يا جغرافيا، يا ادبيات، يا علم ـ و درست‌تر بگوييم يكي از علوم و فنون ـ يا فلسفه و دين، يا يكي از هنرها و نظاير آن. و حتي در كشورهايي چون فرانسه و انگليس كه مثال زديم سالانه بيش از 200 كتاب در زمينه خاص مورد علاقه يك فرد بيرون نمي‌آيد.
شانس ديگري كه كتابخوان‌ها در برابر انفجار مطبوعات آورده‌اند اين است كه بودجه و ساير امكانات خريد همه كتاب‌هاي دلخواه خود را هم ندارند، و غالباً در تنگناي زندگي آپارتمان‌نشيني ـ و عوارض ناشي از پديده مشابه كه "انفجار جمعيت" نام دارد ـ امروزه كمتر مي‌توانند كتابخانه بي‌در و پيكر بلندبالايي براي خود تشكيل دهند؛ مگر اينكه نخبه‌گرا و انتخابگر باشند و به يكي دو زمينه اكتفا كنند و در آن يكي دو زمينه هم كتاب‌هاي اساسي را نگه دارند و هول و حرص بيش از حدّ و بي‌قاعده نزنند.
اما كتابخانه‌هاي ملي و عمومي هم در ايران به اندازه اروپا فعال و وارد زندگي و پاسخگوي نياز كتابخوان‌ها نيستند؛ و فقط عده اندك‌شماري از محققان را به خود جلب مي‌كنند. كتاب‌خانه‌هاي عمومي بيشتر استراحت‌گاه و پناهگاه از سرما يا گرما هستند، و كمتر كتابخوان حرفه‌اي مي‌پرورند، يا كتابخوان حرفه‌اي را راضي نگه مي‌دارند! در ايران فقط كتابخانه‌هاي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان كارايي و پاسخگويي كافي دارند!

ضرورت شمّ كتابشناسي
البته هشياري و حساسيت نسبت به آثار منتشره در يك زمينه، و شمّ كتابشناسي داشتن، براي هر خواننده‌اي اعم از محقق و متفنن مفيد است. در زمينه‌هاي تحقيقي و علمي ـ فني كنترل‌داده‌هاي كتابشناختي و قرار دادن آخرين اطلاعات جزئي و تفصيلي در اختيار پژوهندگان، جزو نخستين وظايف كتابخانه‌هاي تخصصي و مراكز اسناد و مدارك علمي است. در اين زمينه‌ها، محققي كه في‌المثل درباره كاربرد ليزر در جراحي چشم كار مي‌كند، لازم است كه از آخرين مقاله‌هايي كه در اين زمينه يا نزديك به اين زمينه در سمينارها خوانده شده يا در مجلات منتشر مي‌شود، نيز از چكيده‌ها و رساله‌هاي تحقيقي و تزهاي دانشگاهي باخبر باشد، تا چه رسد به كتاب.
باري حداقل اقدام لازم كه براي اطلاع از انتشارات جديد مي‌توان كرد، يكي تماشاي ويترين و قفسه‌هاي كتابفروشي‌هاست، كه كاري خوشايند است ولي غالباً وقت فارغ و دل خوش مي‌خواهد و همه‌كس امكان گشت و گذار در همه كتابفروشي‌ها و تماشاي همه قفسه‌ها و ويترينها را ندارد. مطالعه ليست كتاب‌هاي منتشره جديد ـ نظير آنچه در نشر دانش در مي‌آيد و كمابيش نيمي از انتشارات جديد را منعكس مي‌كند ـ شقّ بهتري است. فهرست‌هاي فصلي يا سالانه يعني كتابشناسي ملي ايران هم كه در حال حاضر هنوز "روز آمد" نيست و به زودي فعال خواهد شد نيز قاعدتاً اين كار را در حدّ كاملتري انجام مي‌دهد. لطف اين فهرست‌ها اين است كه موضوعي است و مي‌توان مستقيماً به سراغ زمينه مورد علاقه رفت؛ يا به جبران نخواندن كتاب‌هاي زمينه‌هاي ديگر مي‌توان نگاهي به اسامي و عناوين آن زمينه‌ها انداخت.

چرا و چقدر بايد كتاب خواند؟!
شايد اين سؤالها براي كساني مطرح باشد كه بپرسند چقدر و چگونه بايد كتاب خواند. پاسخ چقدر و چگونه را تجربه روشن مي‌كند و به آن خواهيم پرداخت. اما شايد هنوز كساني باشند كه بپرسند چرا بايد كتاب خواند؟ پاسخ اين چرا خيلي روشن است:
نخست آنكه ما فقط به مدد كتاب مي‌توانيم از پيشينه فرهنگي مكتوب بشر كه بيش از 3-4 هزار سال سابقه دارد، آگاه شويم. دوم اينكه ما با همه معاصران خود مجاور يا از كار و بار و نتايج پژوهش‌هاي آنان باخبر نيستيم؛ لذا دورافتادگي و جداماندگي تاريخي و جغرافيايي را به امداد اين وسيله معجزه‌آسا جبران مي‌كنيم. كتاب حافظه جمعي و كتبي بشر است. اگر بر اثر يك واقعه خارق‌العاده و غيرمنتظره، مركب كتابهاي موجود در جهان محو شود، بشريت به بدويت هزار سال پيش خود برمي‌گردد!
باري در پاسخ به اين سؤال كه چقدر بايد كتاب خواند؟ بايد گفت: به قدر كافي! همانطور كه در پاسخ اين سؤال كه چقدر بايد كار كرد؟ چقدر بايد خوابيد؟ چقدر بايد خورد؟ هم مي‌توان همين جواب را داد. پاسخ عملي‌تر و تجربي‌تر اين است كه در زندگي امروز، اين ما نيستيم كه تعيين مي‌كنيم چقدر بايد كتاب خواند، بلكه بايد ديد پس از انجام كار روزمره و وظايف اجتماعي و خانگي و خانوادگي، چقدر وقت و دل و دماغ براي ماباقي مي‌ماند، و از آن مقدار، چه مقدارش را مي‌توان صرف كتاب كرد؛ به قول حافظ: "هروقت خوش كه دست دهد مغتنم شمار".

چه نبايد خواند؟!
مسأله "چه بايد خواند؟" را چنانكه گفته شد، ذوق و تجربه و تخصص حل مي‌كند. در برابر سيل انتشارات بيشتر، مسأله "چه نبايد خواند؟" مطرح است! هنري ميلر نويسنده بزرگ معاصر آمريكايي ـ كه اتفاقاً منتقد بي‌محاباي شيوه زندگي سر به هوا و پراسراف و مصرف آمريكايي است ـ در كتابي كه از تجربه‌هاي كتابخواني و كتابشناسي خود نوشت است، به هنر شگرفي اشاره مي‌كند كه همانا "هنر كتاب نخواندن است"؛ نه اين هنر كه نبايد كتاب خواند ـ كه خود ضايعه عظيمي است ـ بلكه اين هنر كه چه كتاب‌هايي را نبايد خواند.
نگارنده اين سطور نيز كه اصولاً كتاب‌خوان فعّال و در مجموع موفقي نيست، گاه مانند بوتيمار در كنار انبوه كتابهاي ناخوانده مي‌ايستد و از بي‌اعتباري عمر و بي‌سوادماندگي خويش و ناخوانده ماندن آن همه كتاب اندوهگين مي‌شود. بعد كتابي دير مانده و ناخوانده كلاسيك يا نويني را بيرون مي‌كشد و تحت تأثير اسم و شهرت كتاب و مؤلف و اهميت تاريخي يا ادبي يا موفقيتش در بازار كتاب و خوش‌فروش از آب در آمدنش، آن را با هر زور و زحمتي مي‌خواند و تازه در پايان اين "رياضت" در مي‌يابد كه روي دست خورده است و دريغ از راه دور و رنج بسيار!

مجذوب يا مرعوب كتاب؟!
بسياري كتابها را فقط از روي شكل و بو، و به اصطلاح "وجنات" آنها بايد فهميد كه خواندني نيستند! خيلي‌ها به جاي آنكه مجذوب يك كتاب باشند، مرعوب اهميت كلاسيك يا شهرت افواهي آنند، و با آنكه به ذائقه خود آن را ناگوار مي‌يابند، گرفتار رودربايستي و رياي علمي ـ هنري يا "اسنوبيسم" مي‌شوند و بدون هيچ حظّ روحي يا بهره علمي كتاب نامطبوع و نامأكول را به زور فرو مي‌دهند؛ فقط براي آنكه آن را خوانده باشند! براي هر كتاب علاوه بر پيشينه علمي و ادبي مناسب، سنّ مناسب، وقت مناسب، حال مناسب، خواننده مناسب هم وجود دارد. كتابي كه با زور خوانده شود، هضم نشده و جذب نشده دفع مي‌گردد! در زمانه‌اي كه فراغت ديرياب و دشوارياب است و كتاب اعم از قديم و جديد از كلاسيك تا مدرن، اينهمه فراوان است و از سر و كول ما بالا مي‌رود، چرا بايد به زور كتاب خواند؟!
يكي از دوستان نگارنده، در عالم كتابخواني دو حسنه دارد؛ يكي از اين بهتر: نخست اينكه پا به پاي انتشارات جديد پيش نمي‌رود، و هيچ الزامي براي امروزين بودن مطبوعاتي افراطي نشان نمي‌دهد؛ و بر‌ آن نيست كه جديدترين كتاب‌ها لزوماً بهترين كتابها هستند. دوم اينكه آزمون خوبي براي تشخيص كتاب خوب يا بد از نظر خودش دارد. مي‌گويد وقتي كه كتابي را براي خواندن به دست مي‌گيرم، يك آمادگي باطني دارم براي آنكه هرلحظه اين كتاب را، اگر ناخوانا و نامأكول از آب درآمد، به گوشه‌اي پرت كنم. اين ديگر بستگي به هنر آن كتاب دارد كه اگر چيزي بارش هست و جاذبه‌اي دارد مانع از اين كار شود و همچنان در دست من باقي بماند!
يكي ديگر از عوارض رودربايستي در كار و بار كتابخواني اين است كه گاهي خواننده‌اي چندانكه در كتاب ـ كتاب نامفهوم و بي‌بار ـ پيش مي‌رود و حاصلي نمي‌يابد، همچنان دست از كوفتن آهن سرد، يا آب در هاون، برنمي‌دارد! آقاي ابوالحسن نجفي در بعضي از سخنراني‌ها و مقالات خود، به اين پديده نيمه شايع، به ويژه در مورد بعضي آثار ترجمه شده، اشاره كرده‌اند؛ و قريب به اين مضمون را مطرح ساخته‌اند كه بسياري از خوانندگان اين شبه‌كتاب‌ها و شبه‌ترجمه‌ها ـ كه غالباً فقط ترجمه به خط فارسي است نه زبان فارسي! ـ خود بالصراحه در نمي‌يابند كه چيزي از آنها در نمي‌يابند، و بدون حضور قلب، انجام وظيفه يا بهتر بگوييم رفع تكليف مي‌كنند! گويا فقط مي‌خواهند آمار كتاب‌هاي خوانده شده خود را بالا ببرند! نگارنده اين سطور هم مانند ساير اهل كتاب، سي ـ چهل كتاب، از اين كتاب‌هاي نامفهوم و به ندرت مفهوم را، اعم از تأليف يا ترجمه مي‌شناسد؛ ولي اشاره و تصريح به عناوين آنها را ـ جز در مقام نقد كه اين مقام نيست ـ درست نمي‌داند. شايد اين كتاب‌ها نيز نيازهايي را برآورده مي‌سازند و گرنه، نه ناشر پيدا مي‌كردند و نه خواننده.

سيصد و شصت بند كتاب خواندن!
باري كتاب خواندن سيصد و شصت بند فاخر دارد، كه هر يك از اهل كتاب، به دانش و بينش، به صرافت طبع يا به مدد تجربه بعضي از آنها را كشف كرده‌اند. علاوه بر چند بند نيمه‌فاخر كه شرحش گذشت، به دو بند ديگر نيز اشاره مي‌كنم. يكي از اين دو، يك شهرت بي‌اصل ديگر است كه گروهي تصور مي‌كنند هرچه بيشتر كتاب بخوانند، بهتر است، يعني دانشمندتر مي‌شوند! در پاسخ به اين غلط مشهور بايد گفت مهم اين است كه هرچه بهتر كتاب خوانده شود، و كتاب‌هاي هرچه بهتر؛ نه هرچه بيشتر. خيلي‌ها با پرخواني فقط "امتلاء حافظه" و "سوءهاضمه فكري" پيدا مي‌كنند! دانشمندترين آدم‌ها، پرخوان‌ترين آن‌ها نيستند، و پرخوان‌ترين آنها هم دانشمندترين آدم‌ها نيستند. پرخواني اگر هم براي دانشمندتر شدن لازم باشد، كافي نيست. هزار نكته باريك‌تر از مو اينجاست. البته كتاب‌خوان‌هاي پرخوان، غالباً از روي فضل و فروتني، به اين كار روي مي‌آورند، و نيز به خاطر حظّ روحي كه از خواندن مي‌برند و اعجاب و استحساني كه نسبت به كتاب دارند.

عوارض پُرخواني!
اين هم واقعيت مشهودي است كه بعضي از پرخوان‌ها وقتي كه مؤلف مي‌شوند و مقاله يا كتاب مي‌نويسند، گويي خود حرفي براي گفتن ندارند، و فقط كارشان ترصيع و موزائيك‌سازي از اقوال و آراء ديگران است؛ يعني سراپاي اثرشان استناد و اتكا به آثار اين و آن است! گويي كامپيوتري را مأمور تحقيق و گردآوري مكانيكي اطلاعات كرده‌اند. بعضي‌ها هم هستند كه اين شيوه را تحسين مي‌كنند و با عينيت‌گرايي علمي قرين مي‌يابند! گول ظاهر را نبايد خورد. علم بدون ابتكار و خلاقيت فردي ـ در جنب همكاري گروهي و ملي و جهاني ـ پيش نمي‌رود. در هر فصل از هر كتاب يا هر مقاله، لزوماً بايد حرف و مطلب نوي مطرح شود كه اصالتاً تراوش انديشه مؤلف آن باشد، و نه صنعت مونتاژ، و به اصطلاح اي. اچ. كار؛ استفاده از "چسب و قيچي"! پس از رعايت اين اصل، يعني لزوم ابتكار، در بعضي موارد هست كه بايد سند يك قول و پشتوانه و پيشينه تاريخي ـ علمي آن روشن باشد كه در اين صورت نقل مأخذ و استناد به آراي ديگران ـ كه طبعاً فلسفه و منطق خود را دارد ـ بلااشكال و لازم است.

كتاب‌خوانان ژرفارو و پهنارو
كتاب‌خوانان به طور كلي به دو دسته عمده تقسيم مي‌شوند: 1.ژرفارو 2.پهنارو. ژرفاروها به كم و گزيده خواندن علاقه دارند و وحدت‌گرا هستند. پهناروها به بيشتر و گسترده‌تر خواندن و شيوه دايرةالمعارفي علاقه دارند و كثرت‌گرا هستند. و هركدام از اين دو گروه دلايل عديده‌اي در دفاع از سيره خود دارند. نگارنده اين سطور به امر بين‌الامرين عقيده دارد، و بر آن است كه بهتر است هر كتابخواني، با هر تخصصي كه دارد، تا 30 سالگي پهنارو باشد، و هرچه به دستش مي‌رسد و برايش دندانگير است به ويژه ادبيات بخواند، ولي از آن پس برمبناي تجربه مطالعاتي كه تا آن زمان مي‌اندوزد، ژرفارو شود.

ضرورت تندخواني
آخرين بند اين مقاله درباره ضرورت تندخواني است. كمبود فراغت، فراواني انتشارات و نامعلوم بودن ارزش كتاب‌هاي جديد ـ يا كتاب‌هايي كه قديمي است ولي جديداً به دست ما مي‌رسد ـ و فراوان بودن كتابهايي كه ارزش يك بار خواندن را فاقدند، برآنمان مي‌دارد كه هم محتاط باشيم و هم قاطع و هم چابك. اگر ناگزير از پر خواني باشيم، لامحاله ناگزير از تندخواني هم هستيم؛ وگرنه پرخوانِ كندخوان، قرينه كوسه ريش پهن است! و بهتر است از يكي از دو عادت خود ـ يا پرخواني يا كندخواني ـ دست بردارد. عده بسيار معدودي از كتاب‌ها هستند كه به بارها خواندن و آهسته خواندن و تأمل و تعمق مي‌ارزند؛ بسياري كتابها فقط به درد ورق زدن ـ كه خود به كند و تند تقسيم مي‌شود ـ مي‌خورند؛ بعضي از كتابها را بايد گزيده‌خواني كرد ـ معمولاً آثار غير ادبي را، چرا كه غالب آثار ادبي كليت همبسته و يكپارچه‌اي دارند ـ و بخش‌ها يا فصل‌هايي را كه به علاقه يا تخصص يا گمشده تحقيقي ما مربوط مي‌شود، خواند. كتابخوان چابك و حرفه‌اي كسي است كه به جاي خواندن كلمات، سطور را مي‌خواند. شايد بتوان گفت در هر نگاه يا حركت چشم نيم‌سطر را؛ وگرنه فرقش با غلط‌گير و نمونه‌خوان چاپخانه چيست؟!

سزاي درازنويس، نخواندن است!
اگر نويسنده‌اي گرفتار اطناب ممل و دراز نويسي بي‌حاصل باشد، آيا بايد خواننده برده‌وار، رشته‌اي بر گردن خود بيندازد و به دنبال او رهسپار شود؟! هرگز. چنين كتاب‌هايي را بايد جسته جسته يا بريده بريده خواند؛ چرا كه بهتر است از ورطه اطناب ممل، خود را به ساحل ايجاز، حتي ايجاز مخل، بكشانيم! همانطور كه سزاي گرانفروش نخريدن است، سزاي درازنويس هم نخواندن ـ و با يك درجه تخفيف، بريده بريده خواندن ـ است.
كتاب‌هاي نيم‌خورده و نيم‌خوانده هم از دردسرهاي آشناي اهل كتاب است! به هرحال آدميزاد كارها و طرح‌ها و برنامه‌هاي ناتمام در اغلب حوزه‌هاي زندگي‌اش دارد. نيم خوانده ماندن كتاب‌ها همه‌اش از بوالهوسي و سربه هوايي و حواس‌پرتي كتابخوانان نيست، و چنانكه گفته شد يك مقدارش به طبيعت و موضوع و ماهيت كتاب‌ها مربوط مي‌شود. خيلي از كتاب‌هاي نيم‌خوانده در واقع زبان حالشان اين است كه ما را نبايد خواند! اين‌جاست كه بايد اين‌گونه كتاب‌ها را به دو دسته تقسيم كرد: نخست آنهايي كه بر اثر دخالت عوامل مزاحم بيروني ناتمام مانده‌اند و شخص به ادامه مطالعه آنها علاقه‌مند است؛ كه بايد پيگيري كرد و به سرانجامشان رساند. دوم آنهايي كه عيب ذاتي داشته‌اند و ناخوانا بوده‌اند كه بايد از نيمه ضرر برگشت؛ يعني به همان حال رهايشان كرد!
اين سؤال و مسأله هم براي خيلي‌ها مطرح است كه آيا مي‌توان چند كتاب را در عرض هم يا در موازات هم خواند؟ غالب كتاب‌خوان‌ها اين تداخل و تعدد زوجات را نمي‌پسندند! عيب و حسن اين شيوه معلوم است. حداكثر حسنش اين است كه تنوع بردار است؛ ولي حداقل عيبش اين است كه در عمل به بعضي از اين كتاب‌ها كم‌لطفي و بي‌وفايي مي‌شود و در نيمه راه رها مي‌شوند.
اين‌ها كه گفته شد، قانون و قاعده مسلم و محرزي نيست؛ بلكه اظهارنظر سليقه‌اي و شخصي است و گرنه شيوه‌هاي كتابخواني، و نيز چم و خم هنر كتاب‌نخواني، به عدد انفس خلايق است! منبع/خبر آنلاين، وبلاگ استاد خرمشاهي

پي‌نوشت:

1. اصل قول بیهقی این است: "هیچ چیز نیست که به خواندن نیرزد". تاریخ بیهقی. تصنیف خواجه ابوالفضل محمدبن حسین بیهقی دبیر. تصحیح دکتر علی‌اکبر فیاض (مشهد، دانشگاه، 1350) ص 11.