try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: پنجشنبه, 1 آذر, 1397

عصرمهدويت، نشستي باآيت الله شيخ علي كوراني عاملي(قسمت دوم/پاياني

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
جواد پاينده و سيد مجتبي مجاهديان
زیر عنوان: 
مهدويّت در مكتب اهل بيت(عليهم السلام)

اشاره
در شماره گذشته، قسمت اول نشست مهدوي‌پژوهانه معارف را با آيت الله شيخ علي كوراني عاملي كه در برگيرنده مباحث ذيل بود از نظر گذرانديد: جايگاه و ضرورت مبحث موعودگرايي در اديان الهي و مذاهب اسلامي؛ نحوة تعامل، برخورد، تأثيرگذاري و تأثيرپذيري پيروان اديان و مذاهب در اين‌باره بر يکديگر؛ ارزيابي و تحليل مجموعه گفتگوهاي ماهنامه معارف پيرامون گونه‌شناسي منجي موعود با شركت نمايندگان اديان و فِرق اسلامي؛ محل بحث و نزاع پيروان اديان آسماني و نيز فريقين اسلامي در مسئله مهدويت؛ جايگاه مهدويت در مكتب اماميه و تبيين ارتباط بين حديث ثقلين با مهدويت؛ تحليل روايات متضمن علائم ظهور مانند: "رايات السود"(پرچم‌هاي سياه)، "امره يبدء من المشرق" يا "قوم يخرجون من المشرق"، "قوم سلمان"، "رجل من اهل قم" و ... .
اينك دومين قسمت از اين گفتگو و نيز واپسين بخش از اين سلسله گفتگوهاي گونه‌شناسانه منجي موعود، پيش روي شماست. اميدواريم كه با توفيق الهي، در آينده‌اي نزديك، اين سلسله گفتگوها را در مجموعه‌اي مدوّن تقديم شما ارباب فضل و فرزانگي كنيم.
معارف

( جناب استاد كوراني! آيا در منابع فريقين به ويژه شيعه، به ظهور افرادي به عنوان تمهيد و مقدمه ظهور منجي كل، تصريح شده است؟
( همه در اعتقاد به خروج‌هاي مقدماتي، متفق القول هستند. اولين خروج مقدماتي كه قطعي است مربوط به همين "قومٌ في المشرق" است. اين حركت در مشرق زمين، با تعابير "قوم سلمان"، "اهل خراسان"، اهل "الرايات السود" و... كه در مجموع با 9 نوع تعبير مختلف مربوط به ايراني‌هاست؛ كه پيش‌تر به آن اشاره شد.
بنابر روايت: "و لا يدفعونه الا الي صاحبه" و يا "فإنها رايات هدى يدفعونها إلى رجل من أهل بيتي"، پرچم را جز به دست حضرت ولي‌عصر(عج) نمي‌دهند؛ پس اين مسئله نشان مي‌دهد كه اين خروج پيش از ظهور حضرت بوده و به منظور آماده‌سازي، براي قيام صاحب الامر(عج) است. روايات اين حركت طولاني مدت، بين شيعه و سني مشترك مي‌باشند.

( در رواياتي ـ كه از نظر شما قطعي هم هستند ـ از "خروج سفياني"، به عنوان يك نمونه از خروج‌هاي منفي، و در مقابل از "خروج قوم مشرقي" به عنوان نمونه‌اي از خروج‌هاي مثبت پيش از ظهور، نام برده شد. آيا "سيد حسني" از خروج‌هاي مثبت و قطعي است و در منابع شيعه، از ايشان به عنوان "ياور مهدي"(عج) ذكري به ميان آمده است؟
( در روايات ما، از چند نفر با نام سيدحسني نام برده شده است؛ يكي از آنها در عراق است كه ابتدا ادعاي مهدويت مي كند و براي همين با امام روبرو مي‌شود و با ايشان بحث مي‌كند، اما در نهايت تسليم شده و به حقانيت امام اعتراف مي‌كند. ديگري سيد جواني است كه همان نفس زكيّه است. او كه مأمور مي‌شود نامه امام را دو هفته پيش از ظهور براي مردم بخواند، در بين ركن و مقام، در مسجد الحرام، به شهادت مي‌رسد. همچنين در بعضي از روايات مربوط به حركتي كه در ايران، در سال ظهور، انجام مي‌شود از سيد حسني‌اي نام برده شده كه براي امام قيام مي‌كند و مشغول سامان دادن اوضاع داخلي براي ظهور آن حضرت(عج) مي‌شود. او پس از ماه‌ها پيروز شده و همراه شعيب بن صالح پرچم را به دست امام(عج) مي‌سپارد.
در مجموع خروج‌هاي مقدماتي و وقايع مهم متفقٌ‌عليه پيش از ظهور، عبارتند از: 1. سفياني ـ كه دشمن سرسخت حضرت(عج) است و اعتقاد داريم روزي حاكم سوريه شده و در مقابل امام، با اسرائيل هم‌پيمان و هم‌رزم مي‌شود ـ ؛ 2. يماني در يمن؛ 3. قوم اهل مشرق؛ 4. ‌مسأله تأسيس حكومت يهود ـ‌ كه قوم بني‌اسرائيل در جايي جمع مي‌شوند و مسلمين با آنها مي‌جنگند تا امام مهدي(ع) مي‌آيد و آن قوم را نابود مي‌كند‌ ـ؛ 5. اشغال عراق توسط روم (كشورهاي غربي)1 و ... . اين‌ها مقدمات قطعي پيش از ظهور حضرت(عج) مي‌باشند كه رواياتش هم در منابع شيعه و هم در منابع سني موجودند.

( اين كه مي‌گويند "عثمان بن عنبسه" فعلي، سفياني است، چه مي‌فرماييد؟
( من از بچگي در جبل عامل اين موضوع را مي‌شنيدم، كه سرهنگي در ارتش سوريه هست و...؛ اما اين در واقع به اين خاطر بود كه سرهنگ‌هاي علوي سوري ـ علائم پيش از ظهور حضرت را دنبال مي‌كردند، و هر كس را مي‌ديدند صورتش آبله زده بود، مي‌گفتند پس او همان سفياني است! ـ چند سال پيش وقتي مرحوم شيخ محمدتقي بهلول، به سوريه رفته بود، آن افسران علوي با او شوخي كردند و يك نظامي آبله‌رو را به عنوان سفياني به او نشان دادند! وقتي شيخ بهلول پس از آن سفر به ايران برگشت، اعلام كرد كه سفياني را در سوريه ديده است! اما در واقع اين چيزي جز شوخي سرهنگ‌هاي سوري با ايشان نبود!

( لطفاً چگونگي شكل‌گيري، كيفيت و ويژگي‌هاي حكومت واحد جهانی حضرت مهدي(ارواحنا فداه) را بنابر منابع شيعه توضيح فرماييد؟ و بفرماييد كه آيا تحقّق این حكومت از راه معمول و متعارف صورت مي‌گيرد و يا با معجزه و خرق عادت به وقوع مي‌پيوندد؟
( اگر چه تحقق اين دولت، با عوامل طبيعي صورت مي‌گيرد، اما جلوه‌هاي اعجاز هم در آن زياد است؛ مثلاً به هنگام شروع قيام حضرت(صلوات الله و سلامه عليه) در عربستان، خلأ سياسي خواهد بود، زيرا آخرين حاكم آن كشته ‌شده و ميان قبايل جنگ سر مي‌گيرد. به خاطر نبود حاكم و هرج و مرج حاصل از جنگ قبايل، ارتش يمن وارد حجاز ‌مي‌شود، و در شب جمعه‌اي مكه را به تصرف خود در مي‌آورد. تا اينجا، حوادث در ظاهر طبيعي است. سپس، حضرت امام(عج) در روز جمعه و به هنگام مغرب، از مكه قيام مي‌كنند. روز شنبه، در كنار ركن سخنراني مي‌كنند و به طرف عراق حركت مي‌نمايند. مردم عراق از او استقبال گسترده‌اي به عمل مي‌آورند. در اين زمان، در داخل ايران، بين دو خط و جريان‌ سياسي اختلاف و درگيري وجود دارد؛ خط ملي و خطي كه مي‌خواهد امام(عج) را همراهي كند. در نهايت ياران حضرت(عج) در ايران پيروز مي‌شوند و پرچم ايران را به دست ايشان مي‌سپارند.
بنابراين همة دول خليج، عراق، ايران، يمن و عربستان، به حمايت از امام زمان(عج) و تحت فرمان ايشان در مي‌آيند. مردم تركيه نيز، تظاهراتي سراسري ترتيب داده و از امام(عج) مي‌خواهند كه كسي را براي صلح بين مردم و دولت به آنجا اعزام كنند. مصري‌ها هم با حضرت(عج) بيعت مي‌كنند و در نتيجه،‌ يك دولت حامي امام زمان(عج) بر مصر حاكم مي‌شود. سپس حضرت(عج) به سمت دمشق حركت مي‌كنند كه مهمترين جنگ امام زمان(سلام الله عليه) در آنجا به وقوع خواهد پيوست.

( يعني همان مقاومتي كه شام به سركردگي سفياني در هنگام ظهور انجام مي‌دهد؟
( بله، ظاهراً همه مخالفان حضرت(عج) در سوريه جمع مي‌شوند؛ حتي وهابي‌هاي عربستان! در واقع صهيونيست‌ها خط دهنده و گرداننده اصلي اين حركت هستند.

( آن‌وقت وضعيت برخي از نواحي همجوار سوريه، مثل لبنان،‌ كه اكنون گرايش خوبي به تشيع دارند چه مي‌شود؟
( آنان از فتنه شام به دور خواهند بود. لبنان با امام زمان(عج) است. نه تنها شيعيان، بلكه برخي از طوايف غير مسلمان آنجا هم با سفياني همراهي نخواهند كرد.

( جناب استاد! آيا همه وقايعي كه بر مي‌شماريد، مستند و قابل دسترسي است؟
( بله، كاملاً. شما مي‌توانيد تفصيل اين وقايع و منابع و اسناد مربوط به هر يك را در كتاب‌هاي بنده به نام "عصر ظهور"، "معجم احاديث الامام‌المهدي(عج)"( در 5 جلد) و "المعجم الموضوعي لاحاديث الامام المهدي(عج)"، مطالعه فرماييد.

( اين كه مي‌گويند پيش از ظهور، آخرين حاكم عربستان "عبدالله" نامي است، مستند است؟
( بله، درست است. در اين‌باره روايت هم داريم؛ اما نمي‌توانيم ادعا كنيم كه آن شخص حتماً همين ملك عبدالله، پادشاه كنوني عربستان است.

( درباره كرامات حضرت(عج) در هنگام ظهور چه مي‌فرماييد؛ از جمله اين‌كه گفته مي‌شود، در آن هنگام صورت مبارك حضرت در ماه مي‌افتد و چون مردم او را مي‌بينند، همه مي‌گويند كه ما ايشان را پيش از اين ديده بوديم؟
( صورت مبارك حضرت در ماه نمي‌افتد، اما بعضي از مردم مي‌گويند ما اين سيّد را پيش از اين ـ مثلاً در عرفه، يا كربلا، و يا جاهاي مقدس ديگر ـ ديده‌ايم. رواياتي هم داريم كه در هنگام ظهور، تغييراتي در ماه ايجاد مي‌شود؛ اما الآن نمي‌خواهيم وارد جزئيات اين بحث شويم، بلكه تنها درباره حركت كلّي حضرت سخن مي‌گوييم.

( در هنگام ظهور حضرت(عج)، موضع دنياي غرب كه الآن با در اختيار داشتن وسايل فوق مدرن امروزي، خواه ناخواه ابر قدرت دنيا محسوب مي‌شود، چه مي‌باشد؟
( با حركت امام(عج) از عراق به سمت سوريه، يك جنگ تمام عيار در اين منطقه درمي‌گيرد؛ كه با پيروزي امام(ع)، حضرت وارد قدس مي‌شود. يعني جهان شاهد شكست اسرائيل خواهد بود! امام (سلام الله عليه) در يك حركت سريع و طي هشت ماه، كل منطقه عربي و اسلامي را به تصرف خود در مي‌آورد و مردم هم با حمايت‌هاي خود، آن را تأييد مي‌كنند.
در اين زمان واكنش غرب اين خواهد بود كه به تجهيز و آماده‌سازي ارتش خود براي جنگ با حضرت(عج) مي‌پردازد. در اين مدت كه غرب سرگرم آمادگي براي جنگ با حضرت مهدي (سلام الله عليه) است، حضرت عيسي(ع) نازل مي‌شود. غرب كه قرن‌ها در انتظار او بوده يكپارچه به او ايمان مي‌آورد و از او استقبال مي‌كند. جهان مسيحيت ـ اروپا و آمريكا ـ‌ با برپايي تظاهرات گسترده ميليوني مردمي در تأييد حضرت مسيح، شور و شعف خود را ابراز مي‌دارند. سپس حضرت عيسي(ع) وارد شده و نقش ميانجي‌گري براي برقراري صلح بين غرب و امام زمان(سلام الله عليه) را ايفا مي‌كند. ميان امام(ع) و غرب،‌ پيمان صلحي 10 ساله بسته مي‌شود؛ و به اين ترتيب جهان ـ با وساطت حضرت مسيح ـ آرام مي‌گيرد.
در اين‌باره در منابع شيعه و سني روايت داريم كه آخرين پيمان صلح ميان مسلمانان و روميان (غرب) را حضرت امام مهدي(عج) مي‌بندد؛ "بین شما و رومیان چهار پیمان صلح برقرار می شود که چهارمین آنها به دست مردی از خاندان هرقل، انجام می پذیرد و هفت سال به طول مي‌انجامد. در اين هنگام مردی به نام سؤددبن غيلان از عبدالقيس پرسید: در آن روز، پیشوای مردم چه کسی خواهد بود؟ فرمود: مهدی از فرزندانم"2 و نيز: "ای عوف! پیش از رستاخیز شش حادثه را شماره کن ... از جمله فتنه‌ای که خانه هیچ عربی خالی از آن نخواهد ماند؛ و صلحی که میان شما و بنی اصفر(غربی‌ها) برقرار خواهد شد سپس با شما پیمان شکنی کرده و با هشتاد لشکر که هر یک متشکل از 12 هزار سرباز است به شما حمله‌ور مي‌شوند"3.
چنانكه اشاره شد،‌ اين صلح 10 ساله خواهد بود اما غربيان پس از 7 سال پيمان شكني خواهند كرد.

( امام زمان(عج) در اين مقطع زماني، در كجا مستقر خواهند شد؟
( در كوفه، در مسجد سهله.

( اقدامات اصلاحي امام(ع) در اين دوران چيست؟
( امام زمان(عج) در اين 7 سال، مملكت اسلامي خود را مي‌سازند. در سايه پربركت حضرت، دانشگاه‌هاي دولت مهدوي(عليه السلام) الگوي جهانيان مي‌شود. اگر چه در همين مدت، حضرت مسيح هم به تبليغات الهي خود در جهان غرب مشغول خواهد بود، اما در حكومت مهدوي چنان پيشرفتي در علوم رخ خواهد داد كه دانشجويان و طالبان علم و معرفت در دنياي غرب، آرزو مي‌كنند كه روزي به مجامع علمي دولت امام مهدي(عج) هجرت نمايند؛ چون رشد علوم در آن 25 برابر خواهد بود. از اين رو چون غرب مي‌بيند كه از مسلمانان عقب افتاده و نسبت به مسلمانان، دستشان خالي‌تر شده است، پس از 7 سال نقض پيمان مي‌كند. سپس به همين دليل جامعه غرب، به دو گروه عمده تقسيم مي‌شود؛ يك قسمت همچنان به امام مهدي(عج) و حضرت عيسي(ع) وفادار مي‌مانند و گروه ديگر با دولت آشوب هم صدا مي‌گردند. گروه دوم، پيمان صلح را شكسته و با حضرت(عج) اعلام جنگ مي‌نمايند؛ در نتيجه جنگ بزرگي بين امام مهدي(عج) و غرب در مي‌گيرد. زماني كه آن گروه تصميم قطعي خود را براي جنگ مي‌گيرند و جز جنگ هيچ راه ديگري را قبول نمي‌كنند، حضرت مسيح(ع) آشكارا در مقابل آنها موضع گيري مي‌كند و سپس پشت سر امام زمان(عج) نماز مي‌خواند. پشت سر حضرت نماز ‌خواندن، به معناي تأييد و حمايت همه جانبه از امام مهدي(عج) است. پس از آن، از فلسطين تا تركيه، جنگي بزرگ واقع مي‌شود.

( پس چگونه است كه وقتي پيامبرشان حضرت مسيح(ع)، كسي را تأييد مي‌كند و پشت سر او نماز مي‌خواند، باز آنها قبول نمي‌كنند و در گمراهي خود اصرار مي‌ورزند؟
( همان‌گونه كه اشاره شد، بيشتر مسيحيان به امام زمان(عج) ايمان مي‌آورند، اما چون دولت‌هاي آنها منافع خود را از دست‌رفته مي‌بينند و هنوز از لحاظ نظامي قدرتمندند، تصميم به جنگ مي‌گيرند. اگر چه اكثر مردم آنها با جنگ مخالفند، ولي گوش دولت‌هايشان بدهكار نيست.

( اصولاً پس از ظهور، نحوه برخورد حضرت(عج) با مذاهب و بالاخص اديان ديگر، چگونه خواهد بود؟ به عبارت ديگر حضرت در برخورد با فرق و اديان ديگري كه در جهان داراي سوابق و پيرواني هستند، تعامل و مسالمت مي‌كند يا مناظره و گفتگو مي‌نمايد و يا آنها را اكراه و اجبار در پذيرش اسلام مي‌فرمايد؟
( امام مهدي(صلوات الله و سلامه عليه) در اين باره سعه صدر و ديد خيلي وسيعي دارند. اصلاً روايتي نداريم كه كسي بايد به خاطر دينش كشته شود. جنگ حضرت(عج) با ناصبي‌ها و كساني است كه در مقابل ايشان مي‌ايستند؛ و گرنه با مسيحيان و پيروان ديگر اديان و فرق ديني، كاري ندارد. به اين معنا كه بر كسي و يا گروهي اجبار نمي‌كند كه بايد اسلام را بپذيرند. همين كه حضرت پيمان صلح مي‌بندد، يعني به دنبال نوعي تعامل و همزيستي مسالمت‌آميز با ديگران است.
البته در روايات زيادي داريم، از جمله عبد العظيم الحسني(ع) كه از امام جواد(ع) نقل مي‌كند: "فلايزال يقتل أعداء الله حتى يرضى الله تبارك وتعالى. قال عبد العظيم، قلت له: يا سيدي! وكيف يعلم أن الله قد رضي؟ قال: يلقي الله في قلبه الرحمة؛4 امام زمان(سلام الله عليه) پيوسته به كشتن دشمنان خدا ادامه مي‌دهد تا خدا از وي خشنود گردد و او زماني از خشنودي خداوند آگاه مي‌شود كه در دل احساس رحم و دلسوزي نمايد". بايد دانست كه به وضوح منظور از اين دسته روايات اين است كه حضرت با دشمنان خدا كه در برابر ايشان مي‌ايستند و سر جنگ و خونريزي دارند، مي‌جنگد و آنها را مي‌كشد. نبرد امام(عج) در ابتدا با ناصبي‌ها و سفياني‌ها و سپس با رومي‌ها است؛ كه سپاه امام، بر رومي‌ها پيروز مي‌شود. سپس، حضرت امام مهدي(ع) به همراه مسيح(ع) وارد "مُدُن الرّوم" و پايتخت‌هاي كشورهاي غربي مي‌شوند و مردم از آنها استقبال مي‌كنند؛ و به اين ترتيب دولت‌هاي مؤيد حكومت امام مهدي(عج) در غرب تشكيل مي‌شوند.

( مسئله "انتظار" از چه جايگاهي در مذاهب اسلامي و به ويژه در مكتب اهل بيت(عليهم السلام) برخوردار است؟ و آیا وظايفی بر عهده منتظران در عصر غیبت هست؟
( بايد دانست كه ما احكام شرعي مخصوص زمانِ انتظار نداريم؛ كه ملزم به انجام حركت و يا اعمال واجبي باشيم. انتظار، يعني اعتقاد داشته باشيم كه خداوند در آينده، حضرت امام مهدي(عج) را براي برقراري حكومت عدل جهاني، مي‌فرستد. پس اين يك "اعتقاد" است. تكليف ما در انتظار، چيزي جز همان عمل به واجبات و دوري از محرمات شرعي نيست، آن هم به حسب نظر نوّاب عام حضرت(عج)، يعني فقهاي عظام تقليد.

( با توجه به اينكه به استناد روايات، منتظران موظف به دعاكردن براي امر ظهور حضرت(عج) شده‌اند، آيا عمل كردن يا نكردن منتظران به وظايف خود، در تسريع و يا تعجيل و يا تأخير ظهور حضرت امام زمان(سلام الله عليه) مؤثر است؟
( البته، دقت كنيد كه در روايات آمده: "أكثروا من الدعاء بالفرج فإنه فرجكم"5 يعني بسيار براي فرج دعا كنيد چرا كه گشايش امور خودتان در آن است؛ نه فرج مولي(عج). علامه سيد محمد تقي موسوي اصفهاني(ره) كتابي به تفصيل در اين‌باره به نام "مكيال المكارم في فوائد الدعاء للقائم (ع)" نوشته است.
درست است، دعا بسيار خوب و تأثيرگذار است. اگر انسان روحيه‌اي داشته باشد كه براي همه خير و خوبي بخواهد، بي‌شك اين روحيه در سرنوشت خودش نيز مؤثر است؛ مثل دعاي روزانه در ماه مبارك رمضان كه "اللهم اغن کل فـقـیـــر، اللهم اشبع کل جائع، اللهم اکس کل عریان، اللهم اقض دین کل مدین، اللهم فرج عن کل مکروب، اللهم رد کل غریب، اللهم فک کل اسیر، ..." ما مي‌دانيم كه تمام فقرات اين دعا جز به دست حضرت(عج) به صورت كامل مستجاب نمي‌شود! مهم اين روحيه خيرخواهي براي همه است كه در ما اثر مي‌گذارد. اما اينكه بگوييم هر چه بيشتر دعا كنيم، به همان نسبت، يك روز، ده روز، يا يك سال و... در امر فرج مولي(عج) تعجيل مي‌شود، من در اين موضوع متوقف هستم.
بد نيست اين را هم به مطايبه بشنويد، كه روزي يكي از دوستان شيعه لبناني به من گفت: حاج آقا! مي‌داني چرا امام مهدي(عج) ظهور نمي‌كند؟ گفتم: چرا؟ گفت: به خاطر ايراني‌ها! چون به جاي اينكه بگويند "اللهم عجّل ظهوره"، مي‌گويند "اللهم اجّل ظهوره"! و اين يعني خدايا ظهور حضرت را به تأخير بيانداز!

( آيا در ميان اهل سنت، مسئله "انتظار" به صورت يك "فرهنگ عمومي" و تأثيرگذار بر اجتماع، فرهنگ و سياست ـ همچون شيعه ـ درآمده است؟
( نه. اگرچه اصل موضوع "انتظار الفرج" به نقل از پيامبر(ص)، در كتاب‌ها و منابع معتبر اهل سنّت موجود است، اما اين مسئله در فرهنگ و در متن مردم و زندگيشان، نمودِ محسوسي ندارد. تنها صوفي‌ها ـ آن هم گروهي از آنها ـ اعتقاد دارند كه خداوند امت پيامبر اسلام(ص) را رها نكرده؛ بلكه حتماً در آينده پيروزي از آنِ آنهاست.

( جناب آقاي كوراني! تحليل و ارزيابي شما از مسئله ظهور مدعيان دروغين مهدويت، و يا به اصطلاح "ممهّدين"، در طول تاريخ اسلامي ـ شيعي، و شيوع آن در اين دوران، چيست؟ آیا این مسئله ـ مانند اعتقاد متصوفه به مهدي نوعي ـ نیاز به آسيب شناسي جدّي دارد؟
( اصل اعتقاد به امام مهدي موعود(عج) در ميان مسلمين، جذابيت دارد؛ براي كساني كه حيله‌گرند و مي خواهند مردم را فريب داده و جذب كنند. آنها به راحتي دروغ‌هاي بزرگي سر هم مي‌كنند. اينان معمولاً اغراض خاص سياسي، دارند. برخي ادعا مي‌كنند كه خودشان مهدي موعود هستند و بايد جهان را اصلاح كنند! حتي بعضي از آنها فاسق هستند و روايتي كه در منابع اهل سنت آمده كه: "المهدي يصلحه الله في ليلة، يكون فاسقا و يتوب الله عليه"! يعني مهدي ـ العياذ بالله ـ فاسقي بوده كه توبه كرد و خداوند هم توبه او را پذيرفت و يك شبه او را اصلاح نمود و او را امام مهدي قرار داد را دستاويز كرده و به خود اجازه مي‌دهند، مدعي مهدويت باشند. البته اين روايت تحريف شده و صحيح آن در منابع معتبر آمده است؛ از جمله: "المهديّ مِنّا أهل البيت، يصلحه الله في ليلة"6 يعني مهدى از ما اهل بيت(عليهم‌السلام) است و خداوند كار او را يك شبه روبه راه مى‏كند (يعني جريان حوادث جهان به نفع حضرت(عج) خواهد بود).

( استاد! به نظر نمي‌آيد كه پديده"ممهّدين" بيشتر در جهان شيعه شيوع داشته باشد؟
( خير! تازه به نظر من مدعيان مهدويت در ميان شيعيان كمترند؛ چون شروط و ويژگي‌هاي امام مهدي(ع) در شيعه شفاف‌تر، دقيق‌تر و انطباق با آن، سخت‌تر است. اين دقت و شفافيت مستند به روايات، مانع از شيوع ادعاهاي كذب مي‌شود.
در جهان تسنّن، تعداد صفات و ويژگي‌هاي موعود كم‌ است، و لذا درب ادعاهاي كذب باز است. الآن در صندوق نامه‌هاي الكترونيكي من، پيام‌هاي چهار، پنج مدعي مهدويت از كشورهاي يمن، فلسطين، مصر و ... موجود است! در گذشته مجازات كسي كه در كشورهاي عربي ادعاي مهدويت مي‌كرد، زندان بود. اما هم‌اكنون تنها در مصر، حدود 20 نفر در روز روشن، خود را امام مهدي مي‌دانند!

( محك و معيار راستي آزمايي اماميّه ـ با استناد به منابع خود ـ در این باره چيست؟
چنان كه اشاره شد، در جهان تسنّن، چون ويژگي‌هاي ظاهري و شخصيتي امام مهدي(عج) كمتر بيان شده است، مدعي‌ها بيشترند؛ اما در ميان شيعيان اگر كسي بخواهد ادعاي مهدويت كند، فوراً از او مي‌پرسند؟ معجزه‌ات چيست؟! كسي را پيش آيت‌الله العظمي گلپايگاني (قدس الله نفسه الزكيه) آوردند كه ادعاي مهدويت داشت. آن مرحوم رو به آن مدعي كرد و گفت: ما دو چيز از شما مي‌خواهيم: اولاً در منابع فريقين آمده كه پيامبر در مورد امام مهدي(عج) فرموده است: "يقسم المال و لا يعده؛7 اموال را بدون آن كه شمارش نمايد، تقسيم مى‌كند" و در منابع شيعه نيز از امام صادق(عليه السلام) روايت شده كه فرمود: "المهدى سمح بالمال، ....؛8 مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) بخشنده‌اى است كه مال را به وفور مى‌بخشد، ..."؛ پس زود باش، بده! ديگر آن كه امام(عج) علم فقه دارد، و من سئوالي درباره ارث از شما دارم: اگر كسي فوت كند و هم پسر و هم مادر بزرگ و... داشته باشد، ارث را چطور بايد تقسيم كرد؟ آن مدعي در مقابل استدلال‌هاي آيت الله العظمي گلپايگاني(ره) هاج و واج ماند!
پس اوصاف امام مهدي(عج)، نزد شيعه بسيار دقيق‌تر و انطباق با آنها براي مدعي، بسيار سخت‌تر است.

( اگر چه حضرتعالي در ميان فرمايشات خود به اين موضوع اشاره كرديد، اما مايلم جدي‌تر از شما بخواهم كه علت اصلي مخالفت صهيونيست و وهابيت را با مبحث موعودگرايي تشريح كنيد؛ اينكه علت مخالفت و مقاومت شدید برخي از گروه‌ها و فرقه‌ها ـ به ويژه صهيونيسم در جهان غرب و وهابیّت در جهان اسلام ـ در مقابل موج جهاني منجي‌گرايي و مهدويت شناسي، چيست؟ اصولاً چرا اعتقاد به منجي موعود و حضرت مهدي(عج) از مشكل‌ترين معضلات صهيونيست‌ها و برخي از فرق اهل سنت است؟! راه مقابله و چگونگي پاسخگويي با اين ترفندها چه مي‌تواند باشد؟
( صهيونيست‌ها، يك فرقه از يهود هستند كه اعتقاد دارند نابودي اسرائيل به دست يك رهبر بابِلي9 است؛ يعني امام مهدي(عج) كه از باِبل مي‌آيد! پس از اشغال عراق، دونالد رامسفلد وزير جنگ سابق آمريكا، به صراحت گفت كه ما عراق را به خاطر اسرائيل گرفتيم! چون صهيونيست‌ها، عراق را منبع خطر براي خود مي‌دانند و گمان مي‌كنند اين "القائد البابِلي" كه روزي اسرائيل را نابود مي‌كند، همين نخست وزير فعلي عراق يعني نوري المالكي و يا كسي شبيه اوست! حتي فرقة ديگري از يهوديان اعتقاد دارند كه قوم يهود دارد با گام‌هاي خود، در گورستان خود ـ اسرائيل ـ جمع مي‌شود! عاقبت هم به دست همان كسي كه فرزند پيامبر اسلام(ص) است و روزي از بابِل ظهور مي‌كند، نابود خواهند شد. از اين رو فكر مي‌كنند اگر عراق را بگيرند، مانع از ظهور او مي‌شوند! به اين دليل روي موضوع عراق بسيار حساس هستند. بسيار شنيديم كه در زندان‌هاي اسرائيل، از اسيران لبناني، راجع به امام مهدي(عج) سئوال مي‌كنند؛ دائماً مي‌پرسند كه از امام مهدي و اهل بيت(عليهم السلام) چه مي‌دانيد؟
اما مخالفت وهابي‌ها، تنها از روي حسادت است؛ چرا كه مي‌گويند ما مهدي شيعه نمي‌خواهيم؛ بلكه مهدي وهابي مي‌خواهيم! آنها مهدي شيعه(عج) را مجوسي و ايراني و از فرزندان كسري مي‌دانند! به اين دليل كه مي‌گويند او از نسل امام حسين(ع) و يزدگرد ـ بنا به نقل‌هاي تاريخي، پدرِ شهربانو، مادرِ امام زين العابدين ـ است؛ و نقل مي‌كنند كه وقتي يزدگرد سوم، پادشاه ساساني از مدائن گريخت، گفت من ديگر باز نمي‌گردم تا فرزندم كه از نسل دخترم است ـ يعني امام مهدي ـ بيايد! وهابيها از روي حسادت، و يهود از روي ترس، با تفكر مهدوي مخالفت مي‌كنند.

( بحث مهدويت از ديدگاه ما، با بحث بازگشت و رجعت مسيح از ديدگاه مسيحيان، به ظاهر اشتراكاتي دارد. در اين جا اين شبهه پيش مي‌آيد كه بازگشت پيامبري به نام مسيح(ع) در زمان ظهور، با اعتقاد مسلمانان به خاتميت پيامبر اسلام(ص)، چگونه قابل جمع است؟ به عبارت ديگر نسبت "مهدويت" با "خاتميت" چيست؟
( بي‌ترديد نبوت به پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) ختم شده است. در رواياتي ـ از شيعه و سنّي ـ داريم كه رسول اكرم(صلى الله عليه واله وسلم) فرمود: "أن عيسى(ع) يقول للقائم فإنما بعثت وزيراً و لم ابعث أميراً"10 و نيز "و هو أي عيسى(ع) الوزير الأيمن للقائم و حاجبه و نائبه"11. يعني حضرت مسيح تابع دين پيامبر اسلام(ص) خواهد شد و نماز و احكام مسلمانان را به جاي مي‌آورد. در اصل، مسيح در زمان ظهور، به عنوان يك مسلمان و شاهد و مؤيد امام زمان(عج) رجعت مي‌كند؛ نه عنوان رسول و صاحب شريعت.

( يعني حضرت مسيح(ع) آشكارا اظهار اسلام مي‌كند؟
( بله! اصلا فعاليت حضرت عيسي (ع) در كشورهاي غربي بر همين اساس خواهد بود. عيسي(ع) پشت سر امام مهدي(عج) نماز مي‌خواند و مقيد به نماز آن حضرت مي‌باشد. در صحيحين از پيامبر(ص) روايت شده كه مي‌فرمايد: "كيف أنتم إذا نزل ‏ ‏إبن مريم ‏ ‏فيكم و إمامكم منكم"12؛ يعني پيروان مكتب خلفا در آن دوران متحيّر خواهند شد؛ چون از يك سو اعتقاد دارند كه ابابكر از علي افضل است، اما از سوي ديگر مي‌بينند مسيح(ع) كه از انبياي اولوالعزم است، پشت سر يكي از فرزندان علي(ع)، نماز مي‌خواند! اين برايشان خيلي سخت است، اما نمي‌توانند انكار كنند.

( جناب استاد كوراني! با توجه به اين كه شيعيه به رهبري ايران، هم مي‌خواهد از اعتقاداتش كوتاه نيايد و هم مي‌خواهد جامعه مسلمين اتحاد داشته باشد، وظيفة امروز ما ـ به ويژه استادان و گروه‌هاي معارف اسلامي دانشگاه‌ها ـ چيست؟ حضرت‌عالي وظيفه ما را در مسئله "وحدت اسلامي" و "انسجام اسلامي" چگونه تبيين مي‌كنيد؟
( به اعتقاد من شما استادان و گروه‌هاي معارف اسلامي دانشگاه‌ها، با قوت به كارتان ادامه دهيد. الآن وهابيت در جهان ضعيف شده است. ديگر همه مسلمانان جهان مي‌دانند كه ايرانيان مجوس نيستند، بلكه زمينه‌سازان ظهور امام مهدي(عج) هستند. جهان مي‌داند كه" قوم سلمان؛ قوم يخرجون من المشرق؛ رجل من اهل قم؛ ..."13 پرچمداران و ياران امام مهدي هستند. ارزش انقلاب اسلامي ايران به اين است كه زمينه‌ساز ظهور امام(سلام الله عليه) است. وقتي انقلاب ايران پيروز شد، يكي از روزنامه هاي مهم تونس به نام "جريده الصباح" نوشت "النبي يرشح الفُرس لقيادة الامةٍ الاسلاميةٍ" پيامبر(ص) ايرانيان را نامزد رهبري امت اسلامي مي‌كند.
به اعتقاد من بايد همين روش ـ و حتي با قدرت و قوت بيشتر ـ در نشريه معارف ادامه پيدا كند. بايد براي دعوت به وحدت، از فرهنگ تشيع، به ويژه از فرهنگ مهدويت براي جهانيان بگوييم. وهابيت را نبايد جزيي از جهان اسلام به حساب آورد. همين الآن هم كسي براي حرفشان ارزش قائل نمي‌شود؛ نه الأزهر مصر و نه ديگر سني‌ها. مذاهب مختلف جماعت هم مي‌دانند كه راهشان بايد از وهابي‌ها جدا باشد. تعداد وهابي‌ها در جهان بسيار اندك است و حتي اگر در داخل عربستان رفراندومي برگزار شود، تعداد پيروان ابن تيميه به سه ميليون نفر هم نمي‌رسد! اكنون اينها با ضرب پول نفت و تبليغات وسيع خود، در جهان به فعاليت و حيات خود ادامه مي‌دهند؛ اما نفت روزي تمام مي‌شود. لذا من اعتقاد دارم كه ايران بايد پرچم اسلام را بلندتر كند و با همين روش با مسلمانان جهان سخن بگويد. بايد با معرفي بيشتر و بهتر اهل بيت(عليهم السلام)، به جنگ تبليغاتي وهابيت رفت.

( حاج آقا! يك سئوال شخصي و خارج از برنامه از شما دارم؛ با توجه به اين‌كه حضرتعالي ده‌ها سال است كه بر موضوع مهدويت متمركز شده‌ايد و شايد كاري كه شما انجام داده و مي‌دهيد، در معاصرين بي‌نظير باشد، و با اعتقاد و الزام به اين كه نبايد وقتي براي ظهور تعيين كرد، اما به هر حال آيا شامّه شما رايحه خوش ظهور را استشمام نمي‌كند؟
( من در هر سال مفرد، به ظهور مولي(عج) اميد دارم. چون ظهور حضرت در سال فرد قمري اتفاق مي‌افتد. در اين‌باره امام باقر(عليه السلام) فرمود: "يقوم القائم في سنة وتر من السنين: تسع ، واحدة ، ثلاث ، خمس"14. قبل از اين سال، بايد اتفاقاتي رخ دهد و از اين رو، من اميدوارم كه ان شاءالله امر فرج حضرت(عج) نزديك است. علامت‌هايي كه تا كنون محقق شده، در تمام طول تاريخ، محقق نشده بود.

( بر اساس روايتي كه مي‌گويد جهان در آستانه ظهور، از ظلم و جور پُر مي‌شود، از گذشته بحث‌هايي درباره چگونگي آماده كردن فضا و جامعه براي ظهور مي‌شد كه حتي حضرت امام خميني(ره) در برابر آن به صراحت موضع گرفتند. در اين‌باره چه ‌مي‌فرماييد؟
( اينها فهم شان كج است! روايتي كه بيش از ٣٠٠ مرتبه از زبان پيامبر اكرم (ص) و ائمه طاهرين (ع) تكرار شده و مي‌فرمايد: "يملأ الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا؛15 زمين را پر از عدل و قسط مي‌نمايد بعد از اين كه پر از ظلم و جور شد" يعني همانگونه كه فساد در جهان موجود هست، نه اينكه آن را ايجاد كنند! خدا در قرآن مي‌فرمايد: "ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ"16 يعني از آن زمان جهان از ظلم و جور پر شده بوده، و الآن لبريز گشته است! در زمين كه هيچ، در آسمان هم فساد پر شده است! لذا اين اشتباه ناشي از عدم فهم درست حديث مي‌باشد.

( فارغ از ادله نقلي، آيا مي‌توان با ادله عقلي ضرورت ظهور منجي را اثبات كرد؟
( طبيعت بر اين اساس است كه همه چيز به سوي تكامل حركت مي‌كند و انسان و جامعة بشري نيز كه مهمترين موجود خلقت است، يقيناً به سوي كمال سير خواهد كرد. اين مرحله را يهود، "تسلط يهود بر جهان" مي‌نامند و مسيحيت "ملكوت الله"، فلاسفه نيز از آن به "مدينه فاضله" تعبير مي‌كنند و كمونيست‌ها، حذف مالكيت شخصي را تنها نقطه اوج كمال مي‌دانند! اين‌ها همه دلالت بر اين دارد كه معقول نيست اين ظلم‌ها و نابرابري‌ها باقي بماند؛ بلكه روزي بايد عدل الهي حاكم گردد. عدل الهي، بدون رهبري خاص محال است كه برقرار شود. اين رهبر خاص، بايد در تمام امور از جانب خدا راهنمايي شود و به همين خاطر مهدي موعود(عج) نام گذاشته شده است.

( استاد محترم، بسيار محبت كرديد. از همكاري و سعه صدر حضرتعالي بسيار سپاسگزاريم و اميدواريم كه خداوند شما را از ياوران حقيقي حضرت مهدي(ارواحنا فداه) قرار دهد و اين قليل خدمات را نيز از ما قبول فرمايد.
( انشاء الله.

سوتيترها
در مجموع خروج‌هاي مقدماتي و وقايع مهم متفقٌ‌عليه پيش از ظهور، عبارتند از: 1. سفياني ـ كه دشمن سرسخت حضرت(عج) است و اعتقاد داريم روزي حاكم سوريه شده و در مقابل امام، با اسرائيل هم‌پيمان و هم‌رزم مي‌شود ـ ؛ 2. يماني در يمن؛ 3. قوم اهل مشرق؛ 4. ‌مسأله تأسيس حكومت يهود ـ‌ كه قوم بني‌اسرائيل در جايي جمع مي‌شوند و مسلمين با آنها مي‌جنگند تا امام مهدي(ع) مي‌آيد و آن قوم را نابود مي‌كند‌ ـ؛ 5. اشغال عراق توسط روم (كشورهاي غربي) و ... .

پس از پيمان ده‌ساله، امام زمان(عج) در 7 سال، مملكت اسلامي خود را چنان مي‌سازد كه دانشگاه‌هاي دولت مهدوي(عج) الگوي جهانيان مي‌شود و دانشجويان دنياي غرب، آرزو مي‌كنند كه روزي به مجامع علمي دولت امام مهدي(عج) هجرت نمايند؛ چون رشد علوم در آن 25 برابر خواهد بود. از اين رو غرب پس از 7 سال نقض پيمان مي‌كند؛ و به همين دليل جامعه غرب، به دو گروه عمده تقسيم مي‌شود؛ يك قسمت همچنان به امام مهدي(عج) و حضرت عيسي(ع) وفادار مي‌مانند و گروه ديگر با دولت آشوب هم صدا مي‌گردند.

امام مهدي(عج) سعه صدر و ديد خيلي وسيعي دارند. جنگ حضرت(عج) با ناصبي‌ها و كساني است كه در مقابل ايشان مي‌ايستند؛ و گرنه با مسيحيان و پيروان ديگر اديان و فرق ديني، كاري ندارد. به اين معنا كه بر كسي و يا گروهي اجبار نمي‌كند كه بايد اسلام را بپذيرند. همين كه حضرت پيمان صلح مي‌بندد، يعني به دنبال نوعي تعامل و همزيستي مسالمت‌آميز با ديگران هستند.

مدعيان مهدويت در ميان شيعيان كمترند؛ چون شروط و ويژگي‌هاي امام مهدي(ع) در شيعه شفاف‌تر، دقيق‌تر و انطباق با آن، سخت‌تر است. اين دقت و شفافيت مستند به روايات، مانع از شيوع ادعاهاي كذب مي‌شود. در جهان تسنّن، تعداد ويژگي‌هاي موعود كم‌ است، و لذا درب ادعاهاي كذب باز است. الآن در صندوق نامه‌هاي الكترونيكي من، پيام‌هاي چهار، پنج مدعي مهدويت از كشورهاي يمن، فلسطين، مصر و ... موجود است!

مخالفت صهيونيست‌ها با بحث موعودگرايي، به اين دليل است كه آنها اعتقاد دارند نابودي اسرائيل به دست يك رهبر بابِلي خواهد بود؛ يعني امام مهدي(عج) كه از باِبل مي‌آيد! پس از اشغال عراق، دونالد رامسفلد وزير جنگ سابق آمريكا، به صراحت گفت كه ما عراق را به خاطر اسرائيل گرفتيم! اما مخالفت وهابي‌ها، تنها از روي حسادت است؛ چرا كه مي‌گويند ما مهدي شيعه نمي‌خواهيم؛ بلكه مهدي وهابي مي‌خواهيم! پس وهابيها از روي حسادت، و يهود از روي ترس، با تفكر مهدوي مخالفت مي‌كنند.

ظهور حضرت در سال فرد قمري اتفاق مي‌افتد. در اين‌باره امام باقر(ع) فرمود: "يقوم القائم في سنة وتر من السنين: تسع ، واحدة، ثلاث، خمس". قبل از اين سال، بايد اتفاقاتي رخ دهد. علامت‌هايي كه تا كنون محقق شده، در تمام طول تاريخ، محقق نشده بود.

پي‌نوشت‌ها:

1 . براي مطالعه بيشتر ر.ك: علي كوراني، عصر ظهور، ترجمه عباس جلالي.
2 . بحارالانوار، ج 51، ص 80، دوازدهمين روايت از اربعين حافظ ابي نعيم.
3 . بشاره الاسلام، ص235، از عقدالدرر سلمي و به گفته او بخاري آن را در صحيح خود، از روايت عوف بن مالك، آورده است.
4 . بحارالانوار، ج 51، ص 157.
5 . شيخ صدوق، كمال الدين، ص 485، ح 4؛ و نيز: شيخ طوسي، الغيبة، ص 389، ح 247.
6 . مسند أحمد، ج 1، ص 84 ؛ سنن ابن ماجه، ج 2 ، ص 269؛ و منابع شيعه از جمله: كـنز العمّال، ج 7، ص 182؛ الملاحم والفتن سيّد ابن طاووس، ج 3، ص 119.
7 . صحيح مسلم به شرح النووى، ج 18، ص 39.
8 . الملاحم و الفتن، ص 137؛ الحاوى للفتاوى، ج 2، ص 150.
9 . شهري در جنوب عراق.
10 . نجم الدين طبسي، في رحاب حكومة الامام المهدي، ص208 ـ209؛ ، ابن طاووس، الملاحم والفتن باب 187، ص57.
11 . همان.
12 . ‏ صحيح البخاري، نزول عيسى إبن مريم، أحاديث الأنبياء، ح: 3193؛ صحيح مسلم، الإيمان، نزول عيسى، ح: 222.
13 . نعماني، الغيبه، ص: 273؛ حاكم نيشابوري، المستدرك علي الصحيحين، ج 4، ص: 464 و 553؛ علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 60، ص: 216.
14 . بحارالانوار، ج 52، ص 235.
15 . شيخ صدوق، كمال الدين، ج 1، ص 289.
16 . روم/41.