try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: سه شنبه, 28 خرداد, 1398

تساوي اجتماعي در فرمان امام علي(ع)

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
فاطمه طهراني‌دوست
زیر عنوان: 
نامه‌ي 53 نهج‌البلاغه (فرمان امام‌علي(ع) به مالك‌اشتر)

همه‌ي دستوراتي كه اميرالمؤمنين(ع) در اين فرمان مقرر فرموده‌است، مربوط به همه‌ي انسان‌هايي است كه در جامعه‌ي اسلامي زندگي مي‌كنند و هيچ‌گونه تفاوتي در مليت، نژاد، رنگ و ضعف و غير ذلك ميان مردم آن جامعه وجود‌ندارد. اين تساوي در 30 جمله از جملات فرمان مشاهده‌مي‌شود.
كلماتي كه دلالت بر تساوي مردم جامعه در برابر دستورات فرمان‌دارد:
1. ناس: اسم جمع به‌معناي عموم مردم در سه مورد.
2. رعيت: عموم مردمي كه يك سياست آنان را اداره مي‌كند در 13 مورد.
3. نظير لك في الخلق: يعني هم‌نوع تو در خلقت در يك مورد.
3. عامه: در 3 مورد.
4. كل امريٍ: يعني هر انساني، در 2 مورد.
5. عبادُ الله: در يك مورد.
جملاتي كه ناس به معناي عموم مردم در آنها به‌كار رفته‌است:
1. انصف الله و انصف الناس من نفسك و من خاصة اهلك و من لك فيه هُدي من رعيتك.
ما بين خدا و مردم از يك‌طرف و خويشتن و خواص اطرافت و هر كسي از مردم جامعه كه تمايلي به او داري از طرف ديگر، انصاف برقرار‌كن.
2. وليكن ابعد رعيتك منك و اشناهم عندك اطلبهم لمعائب الناس فان في الناس عيوبا الوالي احق من سترها.
دورترين رعيت تو از تو و آنان نزد تو كسي باشد كه جوياترين آنان به عيب مردم است، زيرا در ميان مردم عيوبي است كه حاكم شايسته‌ترين اشخاص براي پوشاندن آنهاست.
3. اطلق عن الناس عقدة كل حقد.
گره هرگونه كينه‌اي را از درون مردم باز كن.
4. ثم اختر للحكم بين الناس افضل رعيتك في نفسك.
سپس براي حكم ميان مردم بهترين مردم جامعه را از نظر خويش انتخاب‌كن.
5. لان الناس كلهم عيال علي الخراج واهله.
زيرا مردم همگي تحت كفالت ماليات و پرداخت كننده‌ي آن مي‌باشند.
6. و منها اِصدار حاجات الناس يوم ورودها عليك.
و از آن جمله اموري كه خود بايد به‌طور مستقيم متصدي باشي. برطرف كردن نيازهاي مردم است، در همان روزي كه به تو وارد‌شده.
7. مع ان اكثر حاجات الناس اليك مما لامؤونة فيه عليك من شكاة مظلمة او طلب انصاف في معامله.
با در نظر داشتن اينكه اكثر احتياجات مردم به تو، از آن چيزهاست، كه برآوردن آنها براي تو مشقتي ندارد، مانند شكايت از ظلم يا دادخواهي درباره معامله‌اي.
8. و لا يطعن منك في اعتقاد عقدة تضر بمن يليها من الناس في شِرب او عمل مشترك.
و هرگز از تو طمع آن را نداشته‌باشند كه پيماني به‌سود آنان ببندي تا ضرر آن به مردمي كه رابطه‌اي با لازمه‌ي آن پيمان دارند، مانند آبياري يا عمل‌مشترك ديگر وارد‌آيد.
9. و اياك والاستئثار بما الناس فيه اسوة.
بپرهيز از برتري‌دادن خود و هر شخصي كه مورد تمايل تو باشد بر ديگران در آنچه كه مردم در برخورداري از آن مساويند.
جملاتي كه رعيت به معناي عموم مردم در آنها به‌كار رفته‌است
1. واشعر قلبك الرحمة للرعيه والمحبة لهم واللطف بهم ولاتكونن عليهم سبعا ضاريا.
رحمت و محبت و لطف به رعيت را به قلبت قابل دريافت‌نما و براي آنان وحشي درنده‌اي مباش كه خوردن آنان را غنيمت شماري.
2. وليكن احب الامور اليك اوسطها في الحق واعمها في العدل واجمعها لرضي الرعية.
محبوب‌ترين اشياء در نزد تو حد وسط آنها در حق و فراگيرترين آنها در دادگري و جامع‌ترين آنها به رضاي رعيت باشد.
3. واعلم انه ليس شيء بادعي الي حسن ظن راع برعيته من احسانه اليهم وتخفيفه المؤونات عليهم.
و بدان كه هيچ چيزي مانند احساس زمامدار به رعيت و سبك‌كردن سختي‌ها از آنان، خوش‌بيني و حسن‌ظن زمامدار را به رعيت خود به‌وجود مي‌آورد. خوش‌بيني و حسن‌ظني كه ناشي از محبت و علاقه و حسن‌ظن رعيت به زمامدار خود باشد.
4. فليكن منك في ذلك امر يجتمع لك به حسن الظن برعيتك فان حسن الظن يقطع عنك نصبا طويلا.
در احسان به مردم جامعه و سبك‌كردن سختي‌ها از آنان به كيفيتي رفتار‌كن كه موجب حسن‌ظن تو به مردم جامعه‌ات باشد، زيرا حسن‌ظن زحمت فراواني را از بين مي‌برد.
5. ولا تنقض سنة صالحة عمل بها صدور هذه الامة واجتمعت لها الالفة وصلحت عليها الرعيه.
هرگز نشكن آن نعمت شايسته‌اي را كه صلحاي اين امت به آن عمل‌نموده و موجب الفت و هماهنگي مردم گشته و رعيت بر مبناي آن اصلاح‌شده است.
6. واعلم اَن الرعية طبقات لايصلح بعضها الا ببعض و لا غني ببعضها عن بعض.
و بدان كه رعيت داراي طبقاتي است كه هيچ يك موقعيت شايسته‌ي خود را بدون ديگري در نمي‌يابد و هيچ يك از آنها موجب بي‌نيازي از ديگري نمي‌باشد.
7. و ان افضل قرة عين الولاة استقامة العدل في البلاد و ظهور مودة الرعية و انه لاتظهر مودتهم الا بسلامة صدورهم.
و بهترين چشم‌روشني زمامدار برپا‌شدن دادگري در شهرها و بروز محبت رعيت است و قطعي است كه محبت رعيت بروز نمي‌كند، مگر اينكه سينه‌هاي آنان از هر عقده و ناراحتي كه دارد سالم بوده‌باشد.
8. ثم تفقد اعمالهم و ابعث العيون من اهل الصدق والوفاء عليهم فان تعاهدك في السّر لامورهم حدودة لهم علي استعمال الامانة والرفق بالرعية.
سپس همه‌ي اعمال كارگزاران را مورد تفتيش قرار‌بده و بازرسي‌هاي مخفي كه اهل صدق و وفا باشند بر آنان بفرست زيرا مراقبت مخفيانه تو درباره‌ي آنان، باعث‌مي‌شود كه امانت به‌كار ببرند و با رعيت رفق و مدارا كنند.
9. ثم الله الله في الطبقة السفلي من الذين لا حيلة لهم … فان هولاء من بين الرعية احوج الي الانصاف من غيرهم.
سپس به ياد بياور خدا را، در اصلاح زندگي طبقه‌ي پايين از كساني كه براي آنان چاره‌اي نيست زيرا آنان در ميان رعيت نيازمندترين مردم را مي‌انصافند.
10. واجعل لنفسك فيما بينك و بين الله افضل تلك المواقيت واجزل تلك الاقسام و ان كانت كلها لله اذا صلحت فيها النية و سلمت منها الرعية.
بهترين اوقات و مفيدترين آن اقسام را ميان خود و خدا قرار‌بده اگر‌چه همه‌ي آن اوقات براي خداست اگر نيت شايسته در آن داشته‌باشي و رعيت به وسيله‌ي آن اوقات و نيت پاك تو به زندگي سالم خود توفيق يابد.
11. واما بعد فلا تطولن احتجابك عن رعيتك فان احتجاب الولاة عن الرعية شعبة من الضيق و قلة علم بالامور.
زمان پوشيده شدنت از رعيت به‌طول نيانجامد، زيرا مخفي‌بودن زمامداران از رعيت‌نمودي از بروز تنگنا و نا‌آگاهي‌دادن از امور زندگي مردم است.
12. وان ظنت الرعية بك حيفا فاصحر لهم بعذرك واعدل عنك ظنونهم باصحارك.
اگر رعيت درباره‌ي تو گمان‌كند ظلمي كرده اين، عذر خود را به آنان آشكار‌كن و گمان‌هاي آنان را با آشكار‌كردن عذر خود برگردان.
13. واياك و المن علي رعيتك باحسانك او التزيد فيما كان من فعلك.
بپرهيز از منت‌گذاردن به رعيت خود به محبت احساني كه به آنان كرده‌اي، يا بزرگ بيني كاري كه انجام‌داده‌اي.
جملاتي كه «نظيرك في الخلق» در آنها به‌كار رفته:
واشعر قلبك الرحمة للرعية والمحبة لهم واللطف بهم ولا تكونن عليهم سَبُعا ضاريا تغتنم اكلهم فانهم صنفان، اما اخ لك في الدين او نظير لك في الخلق.
و رجحت و محبت و لطف به رعيت را قابل دريافت نما، تو براي آنان وحشي درنده‌اي مباش، كه خوردن آنان را غنيمت بشماري زيرا آنان بر دو صفتند: يا برادر‌ديني تو هستند يا نظير تو در خلقند.

جملاتي كه «عبادت الله» در آنها به‌كار رفته‌است:
1. انصف الله وانصف الناس من نفسك ومن خاصة اهلك و من لك فيه هوي من رعيتك، فانك الاّ تفعل تظلم، و من ظلم عباد الله كان الله خصمه دون عباده ومن خاصمه الله ادحض حجته و كان لله حربا حتي ينزع او يتوب.
و ما بين خدا و مردم از يك طرف و خويشتن و اطرافيان نزديكت و هر كسي از مردم كه تمايلي به او داري انصاف برقرار‌كن، و اگر انصاف برقرار‌نكني ستمكار خواهي‌بود و هر كس كه ظلم بر بندگان خدا روا بدارد، خدا از طرف بندگان مظلومش، ‌خصم آن ظالم است و هر‌كس كه خدا با او خصومت داشته‌باشد، حجتش را باطل‌نمايد و آن ظالم با خدا درصدد محاربه است تا از ستمكاري برگردد و يا توبه كند.
2. ومن طلب الخراج بغير عمارة احرب البلاد واهلك العباد.
هر كس ماليات بخواهد بدون آماده ساختن شهرها، شهرها را ويران و بندگان خدا را هلاك مي‌سازد.

جملاتي كه عموم مردم را فرا‌مي‌گيرد
1. وليكن احب الامور اليك اوسطها في الحق واعمها في العدل واجمعها لرضي الرعية، فان سُخط العامة يجحف برضي الخاصة وان سخط الخاصة يغتفر مع رضي العامة.
و محبوب‌ترين امور در نزد تو معمول‌ترين آنها در حق و گسترده‌ترين آنها در عدالت و جامع‌ترين آنها در جلب رضاي رعيت باشد زيرا خشم عموم مردم رضايت خواص را محو و پايان مي‌سازد و خشم خواص با رضايت عموم مردم بخشيده‌مي‌شود.
2. ولكن اختبرهم بما ولّوا للصالحين قبلك فاعمد لاحسنهم كان في العامة اثرا واعرفهم بالامانة وجها.
ولكن آن كُتّاب (متصديان ثبت امور مردم و حسابرس) را با تحقيق در تصدي اموري كه قبل از تو به‌عهده داشتند، ‌آزمايش كن و كسي را از آنان بر اين مقام برگزين كه بهترين اثر را در عموم مردم داشته و آشناتر به معناي امانتداري بوده‌باشد.
3. واعلم مع ذلك ان في كثير منهم ضيقا فاحشا و شحا قبيحا واحتكارا للمنافع وتحكما في البياعات، و ذلك باب مضرة للعامة وعيب علي الولاة.
و بدان با اين حال، در عده فراواني از بازرگانان تنگ چشمي و تنگدلي آشكار و لئامت و پستي قبيح و احتكار منافع و زورگويي در معاملات است و اين وضع موجب ضرر بر عموم مردم،‌و عيبي است بر زمامداران.
4. ثم اعرف لكل امري منهم ما ابلي، ولا تضمقن بلاء امري الي غيره، ولاتقصرن به دون عاية بلائة.
سپس شناسايي و موقعيت هر‌كسي را با توجه به زحمتي كه در انجام وظائفش تحمل نموده‌است، ‌تعيين‌نما، و هرگز تكاپو و تحمل زحمت و فتح كسي را به ديگران قرار مده و در شناسايي و تعيين موقعيت، از منظور نمودن نتيجه‌ي نهايت زحمتي كه متحمل شده‌است كوتاهي مكن.
5. ولا يدعونك شرف امري الي ان تعظم من بلائة ما كان صغيرا، ولا ضعفة امرئ الي ان تستصغر من بلائة ما كان عظيما.
و شرف اعتلاي مقام هيچ‌كس باعث نشود كه در تكاپو و زحمت اندك او را بزرگ كني و بالعكس حقارت هيچ‌كس موجب نشود كه تكاپو و زحمت بزرگ وي را كوچك كني.
انسان در اين فرمان با همه‌ي نهادها و استعدادها كه دارد مطرح و وحدتي كه ميان انواع مثبت آنها در حيات معقول وجود‌دارد به فعليت مي‌رسد.
در اين فرمان مبارك زمامداري كه مديريت جامعه را به‌عهده مي‌گيرد، اداره همه‌ي ابعاد انسان‌هاي جامعه را از تنظيم حيات طبيعي افراد و گروه‌ها گرفته تا امكان‌پذير ساختن و رو به حيات معقول و رهسپار نمودن آنان به عظمت و كمال ربوبي متعهد‌مي‌شود. به همين جهت است اميرالمؤمنين(ع) مالك‌اشتر را در بيش از 16 مورد مخاطب قرار‌داده و او را در همه‌ي ابعاد براي مديريت جامعه به‌گونه‌اي كه بعد از تنظيم حيات طبيعي به سمت و سوي حيات معنوي رهسپار شوند آماده‌مي‌سازد.
در طرف مقابل اين ديدگاه درباره‌ي انسان آن نظري است كه مي‌گويد، انسان همين جاندار طبيعي است كه هيچ بعد و استعداد و رفتاري جز همان اموري كه با نمودهاي بيش از خود بروز مي‌دهد ندارد.