try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: چهارشنبه, 30 آبان, 1397

جمعه به مكتب آورد....

Send to friendSend to friend

استاد براي كساني كه نخستين بار با ايشان برخورد مي‌كردند قدري خشك و جدي به نظر مي آمد. اما پس از ادامة آشنايي مي‌فهميدند ايشان نه تنها خشك نيستند بلكه شخصيتي چند بعدي و معنوي هستند و در كلامشان گرمي و حلاوت خاصي است و در ادامه مي‌يافتند كه ايشان صاحب روح لطيف و ظريفي هستند كه به دقايق و رموز دوستي و آشنايي واقف است و بسيار با محبت و صميمي‌اند. در واقع استاد از دور مانند منطق، از ميان راه مانند فلسفه و از نزديك مانند عرفان بودند. علت اين امر ايمان استاد بود كه مثل يك كانون پر حرارت، هر عاشق حرارتي را به دور خودش جمع مي‌كرد. ايشان با شاگردانشان به اندازه‌اي مهربان بودند كه حتي اجازه مي‌دادند آن‌ها مسائل خصوصي و شخصي‌شان را مطرح كنند و در انتخاب راه و مسير آينده مشورت بگيرند، حتي ايشان به اندازه‌اي نزديك مي‌شدند كه در مجالسي مانند عروسي شاگردانشان ـ در صورت دعوت ـ شركت مي‌كردند.
از ديگر خصوصيات ارتباط استاد با شاگردان اين بود كه اگر استعدادي از آن‌ها مي‌ديدند، خوشحال مي‌شدند و كمك مي‌كردند كه استعدادشان پرورش پيدا كند، مثل يك پرنده كه بال زدن را ياد جوجه‌هاي خود مي‌دهد. ايشان شاگردان خوش استعداد خودشان را تشويق و تشجيع مي‌كردند و مثل برزگري كه براي آينده بذرافشاني مي‌كند، در ذهن شاگردان خود بذرافشاني مي‌كردند، گويي با صرف وقت براي آينده سرمايه‌گذاري مي‌كردند.
استاد از نگاه دكتر حداد عادل ـ نقل از كتاب «استاد مطهري از نگاه شاگردان»
درآمدي نو بر «شناخت مخاطبين»
مصاحبه با حجت‌الاسلام والمسلمين دكتر حاجي ابراهيم
از آن جا كه التزام انسان‌ها به عقايد خاص فقط تابع عامل معرفتي نيست، به نظر مي‌رسد خيلي از اوقات در كنار بعضي عوامل معرفتي اقناع كننده، عواملي عاطفي وجود داشته باشند كه باعث شوند انسان بر خلاف آن چه عقلش حكم مي‌كند عمل كند. لذا در ورود و خروج و نحوة بيان و ابزارهاي به كارگيري شده در دروس معارف لازم است از شيوه‌هايي استفاده كنيم كه حداقل در بعد عاطفي هم مؤثر باشند چون مادامي كه معرفت به عاطفه و احساسات و دغدغه‌هاي انساني گره نخورد تأثيرگذار نيست.
ما انسان‌ها در نحوة معيشتمان تابع عشقيم، يعني اين محبت و مهابت است كه ما را به حركت و فعاليت وا مي‌دارد تا وقتي كه انديشه‌ها و دانسته‌هاي ما با محبت يا مهابتي گره نخورند، سرچشمه تحولي در زندگيمان نخواهند شد. لذا مي‌بينيم بعضي‌ها خيلي چيزها مي‌دانند اما دانسته‌هاشان در رشدشان مؤثر نيست. با اين توضيحات مي‌توان گفت در ارتباط با دانشجو از آن جهت كه انسان است بايد طوري عمل كنيم كه مطلب ما عامل احساسات و عاطفه را همراه داشته باشد.
از طرفي ما تا كنون به موضوع معارف صرفاً به عنوان درس نگاه كرده‌ايم در حالي كه هيچ يك از فعاليت‌هاي ما حتي خالص‌ترين آنها خالي از جنبه‌هاي احساسات و علقه‌هاي قلبي نيست.اگر استادي از لحاظ انتقال مطالب بهترين استاد باشد اما ساختارهاي بياني خودش را طوري تنظيم نكند كه روي ساختارهاي احساسي تأثيرگذار باشد، كلاس او جذاب نيست و تأثيرگذاريش هم زياد نيست چون ما آدم‌ها فقط با پاي معرفتمان راه نمي‌رويم بلكه معرفت دست مايه‌اي است براي اين كه محبت‌ها و مهابت‌هايمان ما را به حركت بيندازد.
در كنار معرفت و عاطفه، اراده به عنوان عامل سوم، نشان دهندة جنبة سوم ساختار روحي شخصي است. گاهي ممكن است حرف‌هاي قانع كنندة كسي را بفهميم، تصديق كنيم و در عين حال چون روحيه‌اي حق طلبانه داريم، آن چه را كه درست مي‌پنداريم به آن ملتزم باشيم. اماگاهي اوقات عواملي كه ممكن است ريشه‌هاي عاطفي داشته باشند باعث مي‌شوند كه ما علي رغم همراهي با بعد معرفتي و عاطفي‌مان، در صدد مخالفت با آن چيزي برآييم كه عقل و دلمان مي‌گويند به سويش حركت كن. به عنوان مثال فرض كنيد من استاد در جاي دانشجويي را تحقير كرده‌ام، مثلاً يك شوخي بي‌جا كرده‌ام. علي رغم اين كه حرف‌هاي من براي او قانع كننده است و زمينة عاطفي منفي هم نسبت به خود بحث ندارد اما به واسطة دل خوريش و به جهت حفظ شخصيت اجتماعيش، ارادة او سبب تصميم‌گيري خلاف واقع مي‌شود.
بايد توجه داشت كه عنايت به اين سه عنصر ـ معرفت، عاطفه و اراده ـ در جايگاه‌هاي خاصي ظهور و بروز مي‌يابد، از جمله در ساختارهاي طراحي دروس معارف، نحوة ورود و خروج در مباحث، شكل القاء مطلب و همچنين ايجاد ارتباطي كه بايد بين درس و دانشجو به واسطة استاد برقرار شود.