try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: سه شنبه, 28 خرداد, 1398

تصويري از بهار

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
حسين سيّدي
زیر عنوان: 
(نگاهي نو به زندگي و شخصيت پيامبر گرامي اسلام(ص))

* لبخند زدن و خنديدن
عبدالله‌بن‌حارث زبيدي مي‌گويد: "كسي را كه نديدم كه بيش از رسول الله(ص) لبخند زند."1
روزي سخنراني مي‌كرد و عربي بيابان‌نشين نزدش بود. فرمود: مردي از بهشتيان از خدا اجازه خواست تا كشاورزي كند. پروردگار پرسيد: مگر در آنجا كه دلت مي‌خواهد نيستي؟ پاسخ داد: چرا، اما دوست دارم كشاورزي كنم! پس به سرعت دست به كار شد. زمين را كاشت و برداشت و [محصول را] به سان كوهي انباشت. خداوند به او فرمود: اين هم محصول، اي فرزند آدم! چيزي تو را سير نمي‌كند! عرب باديه‌نشين گفت: اي رسول خدا! اين آدم يا قريشي است يا انصار. [تنها] آنان كشاورزند. ما دهقان نيستيم! پيامبر خنديد.2
هر گاه لب به اندرز نمي‌گشود، يا وحي بر او فرود نمي‌آمد و يا ياد رستاخيز نمي‌كرد، تبسم بر لب داشت. انس مي‌گويد: "پيامبر را ديدم كه لبخند مي‌زد و دندان‌هايش آشكار شد."3
مي‌فرمود: شوخي بسيار، انسان را بي‌آبرو مي‌كند.
هر گاه سخن مي‌گفت، تبسم بر لب داشت.4
* ادب‌ورزي
هنگامي كه مسلمانان براي جنگ بدر رهسپار بودند، در مسير خود با عربي باديه‌نشين برخوردند. از او پرسيدند آيا سپاه قريش را ديده است؟ مرد پاسخي نداد. به او گفتند: به پيامبر خدا سلام كن!
بيابان‌نشين ريشخندكنان پرسيد: آيا رسول خدا ميان شماست؟
مسلمانان گفتند: بله. پس بر او سلام كن!
مرد عرب نزد پيامبر آمد و گفت: اگر تو پيامبر خدايي، به من بگو در شكم اين شتر مادة من، چيست؟
سلمة پسر سلامه گفت: [اين مطلب] را از رسول خدا نپرس. پيش من بيا من به تو مي‌گويم.
"تو بر او جهيدي! پس در شكمش تكه‌اي از توست!"
رسول خدا فرمود: "دست بردار! به مرد دشنام مي‌دهي؟!"
پس به اعتراض چهره از سلمة برگرفت. در جنگ بدر مسلمانان را از دشنام‌گويي به كشتگان دشمن بر حذر داشت و فرمود: به ايشان دشنام مدهيد كه اين كار شما بر كشتگان تأثيري ندارد و بازماندگانشان را آزار مي‌دهد. آگاه باشيد كه بد دهني، فرومايگي است.
در زدنش، با سر انگشتان بود.5
وقتي به در خانة كسي مي‌رفت - چون خانه‌ها گاهي در يا پرده‌اي نداشتند - برابر آستانه نمي‌ايستاد، طرف راست يا چپ آن مي‌ايستد و مي‌فرمود: سلام بر شما؛ سلام بر شما.6
به كسي دشنام مده. اگر ديگري به دروغ به تو دشنام مي‌داد، تو او را به چيزي كه مي‌داني بددهني نكن؛ كه [در اين صورت] پاداش از آن تو، و گناه از آن اوست.7
* ارجمندي
فرمود: سزاوار نيست مؤمن خويشتن را خوار كند. پرسيدند: چگونه؟ پاسخ داد: خود را در معرض آزموني قرار دهد كه نمي‌تواند آن را انجام دهد.
هشت نفرند كه اگر به آنان توهين شود، تنها خويش را سرزنش كنند:
كسي كه بي‌دعوت بر سر سفره‌اي نشيند؛
مهماني كه به ميزبان دستور دهد؛
فردي كه از دشمنش اميد خيرخواهي دارد؛
كسي كه از فرومايگان بخشش طلبد؛
شخصي كه در راز دو نفري كه او را نمي‌پذيرند خود را دخالت دهد؛
آن كسي كه در مجلسي بنشيند كه مناسب او نيست؛
و فردي كه براي كسي كه گوش فرا نمي‌دارد حرف مي‌زند.
مي‌فرمود: آنچه را كه آدمي با آن آبروي خويش را نگه مي‌دارد، برايش صدقه مي‌نويسند.8
* بردباري (حلم)
بزرگترين شاگردش - امام علي(ع) - او را "بردبارترينِ مردمان" معرفي مي‌كند؛ زيرا محمد پيشواست و بردباري براي رهبر، امري ضروري است؛ آن هم رهبري كه رنج جهل ميلياردها انسان عصر خود و سده‌هاي بعد را بر دوش خويش تاب مي‌آورد. آن حضرت بردبارترين مردمان بود.
انس مي‌گويد: ده سال خدمتش را كردم؛ نه هرگز دشنامم داد و نه كتكم زد؛ نه مرا از خود راند و نه به رويم اخم كرد. گاه در كاري كه دستور فرموده بود سستي مي‌كردم، سرزنشم نمي‌كرد و اگر كسي از خاندانش نكوهشم مي‌كرد، مي‌فرمود: رهايش كنيد. اگر مي‌توانست انجام مي‌داد.9
مي‌فرمود: آدمي با بردباري به مقام انسان روزه‌داري مي‌رسد كه شب‌ها را به عبادت مي‌گذراند.10
عبدالله، پسر مسعود، مي‌گويد: پيامبر سفارش فرموده بود: كسي از شما نزد من از يارانم بدگويي نكند؛ دوست دارم با دلي بي‌دغدغه از نزد شما بروم. روزي، مالي نزدش آوردند. آن را تقسيم كرد. شنيدم دو نفر با هم صحبت مي‌كنند. يكي از آنان به ديگري مي‌گويد: قسم به خداوند، نيّت محمّد از اين تقسيم، خدا و روز رستاخيز نبود!
نزد پيامبر رفتم و گفتم: شما فرمودي كسي از يارانم بدگويي به من نرساند، [اما] من شنيدم فلاني و فلاني چنين حرفي زدند.
رخساره‌اش سرخ شد و فرمود: رهايش كن. حضرت موسي بيش از اين‌ها آزار ديد، اما تاب آورد!11

1. تحفة الاحوذي 19/86، الشمائل المحمديه/186؛ سنن ترمذي5/262؛ مسند احمد4/190.
1. صحيح ابن حبّان4/43؛ صحيح‌ابن خزيمه2/264؛ صحيح بخاري1/16؛ مسند أبي يعلي8/115؛ مسند احمد6/231.
1. جامع‌الصغير2/90؛ كنزالعمال15/664
1. جامع‌الصغير2/360؛ مسند احمد5/198.
1. جامع‌الصغير2/353.
1. جامع‌الصغير2/310؛ سنن أبي داود2/516؛ فتح‌الباري11/21
1. بحارالانوار76/355.
1. كنزالعمال6/414؛ مسندالشهاب1/90.
1. الكرم و الجود و سخاء النفوس/39.
1. شرح اصول كافي1/240
1. سنن كبري (بيهقي)8/167؛ مسند احمد1/396.

پي‌نوشت‌ها

1. تحفة الاحوذي 19/86، الشمائل المحمديه/186؛ سنن ترمذي5/262؛ مسند احمد4/190.
2. صحيح ابن حبّان4/43؛ صحيح‌ابن خزيمه2/264؛ صحيح بخاري1/16؛ مسند أبي يعلي8/115؛ مسند احمد6/231.
3. جامع‌الصغير2/90؛ كنزالعمال15/664
4. جامع‌الصغير2/360؛ مسند احمد5/198.
5. جامع‌الصغير2/353.
6. جامع‌الصغير2/310؛ سنن أبي داود2/516؛ فتح‌الباري11/21
7. بحارالانوار76/355.
8. كنزالعمال6/414؛ مسندالشهاب1/90.
9. الكرم و الجود و سخاء النفوس/39.
10. شرح اصول كافي1/240
11. سنن كبري (بيهقي)8/167؛ مسند احمد1/396.