try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: چهارشنبه, 30 آبان, 1397

بهاري پس از قرن‌ها انتظار

Send to friendSend to friend
زیر عنوان: 
عدالت سياسي مهدوي*(قسمت پاياني)

در شمارة گذشته قسمت نخست اقتراح (عدالت سياسي مهدوي) درج گرديد اينك توجه خوانندگان گرامي را به بخش پاياني آن جلب مي‌كنيم

دين و سياست در حكومت عدل مهدوي چه نسبتي دارند؟
پروفسور مولانا: استنباط اين جانب اين است كه عدالت و سياست، در اسلام، يك پديده واحد و يك كلمه و مفهوم هم بسته و ناگسيخته است، نه مانند آن چه ما در غرب ملاحظه مي‌كنيم، دو پديده مختلف باشند. سياست در اسلام از آغاز همان عدالت و حكومت جهاني بود. تأثير متقابل عدالت و سياست در يكديگر، زماني گيرا و مؤثر است كه اين دو با هم هماهنگ باشند. برمبناي وحدت، هدايت واحد تنها با عدالت مقدور است. در عصر غيبت، عدالت از سياست قطع شده است. در وضع كنوني نه سياست ضامن اجراي عدالت است و نه عدالت در راستاي سياست. عدالت و سياست به صورت دو نهاد مجزا، قرن‌ها است كه در دستور كار تمدن بشري قرار گرفته است، ولي هيچ‌كدام در دسترس مردم نيستند، بلكه مردم ابزارآلات اين دو مفهوم شده‌اند. در اسلام، ورود به سياست و سخن گفتن در اين موضوع، فقط از بعد عدالت امكان دارد و بس، نه از راه قدرت‌گرايي، حيله‌گري، وسيله يا نفوذ و كنترل اطلاعات و مغزها. عدالت اجتماعي به عنوان مفهومي جامع و همه‌جانبه در سياست‌گذاري يك حكومت يا نظام بين‌الملل، براي نخستين بار در تاريخ، از سوي مولاي متقيان(ع) و پس از شكست امپراتوري‌هاي روم و ايران و فتوحات مسلمانان در قاره‌هاي آسيا و آفريقا پايه‌گذاري شد.
نجف لكزايي: در نظام سياسي اسلام و مهدوي، دين، روح سياست است. سياست در نگرش مهدوي و شيعي به معني امامت و هدايت مردم در امور دين و دنيا بر اساس قانون الهي براي تقرب به خداوند متعال است. چنين سياستي با سياست شيطاني و حيواني كه هر دو در مسيري غير از صراط مستقيم، خلق‌الله را رهنمون مي‌شوند، متفاوت و متغاير است. سياست شيطاني سياست ابليس است؛ سياستي است كه حتي ممكن است سياست، روح دين باشد و دين با فلش قدرت بچرخد. اين سياست در تضاد با سياست الهي است كه دين، موتور محرك آن است. نمونه استفاده ابزاري از دين در سلسله‌هاي خلافت اموي و عباسي قابل مشاهده است.
اخوان كاظمي: در حكومت عدل مهدوي، اساساً سياست و حكومت، ابزار اجرا و تحقق ديانت و شريعت هستند، و گرنه فاقد ارزش ذاتي مي‌باشند. حكومت عدل مهدوي، در حقيقت نسخه و ادامه حكومت علوي است. براي فهميدن رابطه دين و سياست در حكومت مهدوي بايد به بيان علي(ع) نگاه كنيم؛ آن جا كه هدف خود را از پذيرش حكومت با جمله «لنردّالمعالم من دينك و نظهر الاصلاح في بلادك، فيأمن المظلمون من عبادك و تقام المعطّله من حدودك» بيان مي‌فرمايد. امام(ع) با تضرع به خدا عرض مي‌كند كه هدفش از قبول حكومت، عشق به قدرت و دستيابي به فزوني متاع دنيا نيست و تنها بدان منظور است كه نشانه‌هاي دين خدا را به جايي كه بود، بازگرداند و اصلاح را در شهرهاي او ظاهر كند تا بندگان ستمديده خداوند در امان باشند و حدود ضايع شده الهي اقامه شود.
بنابراين در حكومت امام عصر(ع)، پيوند اساسي ميان دين و سياست برقرار بوده و سياست و حكومت، وسيله و ابزار اجراي منويات ديانت شريف اسلام است.
صدرا: در رهيافت دين و سياست انساني، متعادل، متعالي، كامل و كارآمد مدني مهدوي، دين و سياست همراه هم بوده، لازم و ملزوم يكديگرند، بلكه عين يكديگرند. دين، بسان روح و سياست، بسان جسم نظام مهدوي است. دين، تبيين‌گر سياست‌ها و مباني، مفاهيم و حدود آن است و سياست، دولت و قدرت سياسي، همگي ابزار اعمال دين به شمار مي‌آيند. دين، نظام مفهومي يا معرفتي، حقوقي، اخلاقي يا هنجاري و براي تبيين نظري و كاربردي آن يعني تحقق عيني و عملي آن‌هاست. دين، اساس و زيرساخت يا زيربناي سياست، نظام سياسي و دولت بوده و سياست، روبنا، بنا و ساختمان عيني و عملي دين است. بدين ترتيب، دين، مدني و سياسي بوده، سياست و مدنيت نيز ديني است. مبدأ، بنياد و غايت دين و سياست، يكي بوده و داراي وحدت نظام و نظام يگانه هستند. بدين ترتيب، دين و سياست در نظام سياسي و دولت مهدوي، در عين وحدت مبدأ، وحدت هدف و وحدت نظام، داراي كثرت نقل و كار ويژه مكمل و متكامل يكديگرند. به اعتباري ديگر، دين و سياست، در عين كثرت ظاهري داراي وحدت حقيقي و واقعي مبدأ، نظام و هدفند. بدين ترتيب، دين و ديانت، عين سياست بوده و سياست، عين دين و ديانت به شمار مي‌آيد.

موانع و راهكارها در برون رفت از وضعيت موجود سياسي ايران و رسيدن به وضعيت مطلوب عدالت سياسي مهدوي چيست؟
پرفسور مولانا: آنها كه در انتظار تحقق حكومت عدالت جهاني و جهان‌شمول اسلامي هستند، بايد خود نمونه و نشانة اين عدالت و دادگري باشند: «انّ الارض يرثها عبادي الصالحون؛ حكومت زمين سرانجام به دست بندگان صالح ما خواهد افتاد».
دو موضوع از نظر بحث ما در تاريخ سير اجتماعات در غرب همگام و همراه بوده است: نخست جستجو براي اقامه مشترك و كاوش براي پيدا كردن يك جامعه مطلوب و ايده‌آلي كه غرب هنوز به دنبال آن مي‌باشد. دوم اينكه اين جستجو همواره بر فرضياتي نظير «ارادة ملي» و «حاكميت قدرت و زور» استوار بوده است. اين فرضيات نيز همچنان در غرب شايع است و ادامه دارد و جزو مسائل اصلي به شمار مي‌روند. در اسلام و تشيع مفهوم جامعه و اجتماع يگانگي ويژه‌اي داشته و عنوان اجتماع به طور كاملاً جامع مطرح است. نه به طور پراكنده و يك بُعدي. اجتماع اسلامي يا امّت، يك اجتماع الهي است كه تمام ابعاد و جوانب اقتصادي، سياسي و فرهنگي در آن گنجانيده و ادغام شده است.
با ادامة رهبري در اهل‌بيت(ع)،عامل مداومت و استمرار وارد مرحله‌اي جديد مي‌شود كه در رهبري ديگر جوامع و اجتماعات ديده نمي‌شود و آن پيوستگي گذشته به آينده و تئوري زمان است. اين پديده يكي از جوانب بارز رهبري و رابطة آن با امت اسلامي است. غيبت حضرت مهدي(عج)، و ظهور او در آينده از جنبة تاريخ فلسفة سياسي و اجتماعي و از جنبة موانع و راهكارهاي رسيدن از وضعيت موجود سياسي ايران به وضعيت مطلوب عدالت دو اثر مهم دارد: يكي اين كه مفهوم تاريخ را از كالبد قديمي خود كه چند پارچه‌اي بود، به يك پارچه‌اي تبديل مي‌كند و گذشته و آينده را در يك خط به نقطة نهايي جديدي مي‌برد. امت اسلامي روي اين تئوري نه تنها از گذشته صحبت مي‌كنند، بلكه به همان ترتيب به آينده مي‌نگرند. جهش و ايدة امت يك طرفه نيست، بلكه همة تاريخ را از اول تا به آنجا كه اسلام گفته بازبيني مي‌كند و به امتحان فردي و اجتماعي مي‌كشد. مثلاً «ترقي» و «تجدد» در اين تئوري شامل آنچه در گذشته بوده و آنچه در آينده خواهد آمد مي‌باشد. تعبير ديگري كه تاريخ اهل‌بيت(ع) در انديشه‌هاي اجتماعي و سياسي مي‌دهد، اين است كه رهبري اهل‌بيت(ع) به طور مشترك و كلي، از حضرت رسول(ص) تا حضرت مهدي(عج)، يك گروه رهبري ويژه است كه با رهبران گذشته و آينده جوامع ديگر فرق دارد. در اين جا نوع رهبري دو گونه است: رهبراني كه به رسالت و امامت مي‌رسند و رهبراني كه گفتار و كردار الهي آنها را ترويج و نگهباني مي‌كنند. خصايص و شخصيت‌هاي اين دو گروه رهبري يكسان نيست؛ ولي راه طي شدن يكسان است.
دكتر صدرا: الف. مهم‌ترين موانع رسيدن به وضعيت مطلوب سياسي و عدالت سياسي براساس الگوي مهدوي و برون رفت وضعيت موجود سياسي ايران اين گونه است:
يكي، عدم برخورد علمي، عملي، راهبردي و كاربردي با اوضاع و مسائل عمومي كشور اعم از اشكالات ساختاري و مشكلات اقتصادي، فرهنگي و سياسي ناشي از آنها. مراد از برخورد علمي و عملي راهبردي، برخورد كلان يا بنيادين، جامع، نظام‌مند و هدف‌مند مي‌باشد.
ديگري عدم تبيين علمي، عملي راهبردي و كاربردي روزآمدي و كارآمدي نظريه و نظام مهدوي به عنوان الگوي برين و برتر. همچنين نظريه و نظام سياسي انتظار مهدويت در عصر غيبت.
ب. راه‌كارها و راهبردهاي رسيدن به وضعيت مناسب و مطلوب سياسي، اجتماعي، حتي اقتصادي و عدالت سياسي براساس الگوي مهدوي و گذار از وضعيت موجود سياسي، فرهنگي و اقتصادي ايران عبارت است از:
1. ترسيم و اصلاح ساختاري نظام دولت و سياست‌هاي عمومي كشور برپايه و با مدل سياسي مهدوي به قدر درك و امكانات زمان، كه اين كار با برخورد علمي، عملي، راهبردي و كاربردي با اوضاع و مسائل عمومي كشور، اعم از اشكالات ساختاري و مشكلات سياسي، فرهنگي و اقتصادي ناشي از آنها شدني است.
2. ترسيم نظام سياسي، دولت و سياست كامل و كارآمد مهدوي به عنوان مدل و مبناي سياست‌گذاري و سياست‌مداري عمومي كشور، براساس تبيين علمي، عملي، راهبردي و كاربردي روزآمد و كارآمد نظريه و نظام مهدوي به عنوان الگوي برين و برتر. همچنين نظريه و نظام سياسي انتظار مهدويت در عصر غيبت.

وضع مسلمانان دنيا و پيروان اديان ديگر در دنياي امروزي چگونه است؟
پرفسور مولانا: ظلم و ستم و استكبار موجود در دنيا به قدري فزوني يافته است كه اكنون بسياري از مسلمانان دنيا احساس مي‌كنند نياز به يك مصلح جهاني الهي كه مأموريت ويژة او ايجاد حكومت جهاني اسلامي باشد، بيش از ديگر مواقع است: نه تنها ميان مسلمانان، بلكه در ميان پيروان اديان ديگر نيز توجه خاصي نسبت به وجود امام زمان(عج) پيدا شده است. در دنياي مسيحيت و در دنياي سكولاري يا غيرديني نيز از اين احساسات و نياز مردم سوء استفاده مي‌شود و گاه‌گاه زمزمة كساني كه خود را مصلح و ناجي مي‌دانند، چه در رديف دولت‌مردان سياسي و چه در رديف كليساها و معابد شنيده مي‌شود.
مثلاً روز 23 مارس 2004 ميلادي اوايل فروردين 1383 كشيشي به نام سان ميونگ‌مون كه رئيس كليساي فرقه‌اي به نام يونيويكيشين چرچ است، در مراسمي كه در يكي از سالن‌هاي مجلس سناي آمريكا در واشنگتن تشكيل شده بود و چندين نفر از اعضاي كنگره آمريكا نيز دعوت شده بودند، رسماً اعلام كرد كه او ناجي و مسيح نجات‌بخش مي‌باشد و تعليمات او كمك كرده است كه هيتلر و استالين به صورت افراد جديدي تجديد حيات كنند.
(در تاريخ ادبيات، اديان و حتي در تاريخ انديشه‌هاي سياسي، اجتماعي، عرفي و غيرديني غرب، اعتقاد به ?ك منجي و مصلح هميشه وجود داشته است؛ به ويژه در پاسخ به نداي مستضعفان و طبقات ظلم ديده اجتماع و در مواقع بحراني و مصيبت‌آور. جالب است كه دنياي سكولار با وجود ستيز با دين نتوانسته است از حس نياز به منجي و مصلح ويژه دوري جويد.)
*. گزيده‌اي از اقتراح عدالت سياسي، فصلنامة انتظار موعود، سال چهارم، شمارة سيزدهم، پائيز1383، ص91-62.
. نهج‌البلاغه، خطبه/13
. انبياء/105