try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: یکشنبه, 30 تیر, 1398

نگاره دانشجويي

Send to friendSend to friend

سلام مهر
بنا داريم در صفحات دانشجويي انعکاس‌دهنده دغدغه‌ها و خصوصيات فکري و رواني دانشجويان به عنوان مخاطبان دروس معارف باشيم و سعي داريم در هر شماره نگاهي دانشجويي به مسائل معارف داشته باشيم. مي‌خواهيم با طرح برخي مسائل و پرداختن به آنها در حد بضاعت، پنجره‌اي به روي واقعيت‌هاي دانشجويي بگشاييم و ازاين طريق گامي در جهت بهبود کلاس‌هاي معارف برداريم.
زيرا در فرآيند آموزش خصوصاً آموزش‌هاي ديني که مخاطب اصلي روح انسان است؛ عدم توجه به مخاطب و مؤثر ندانستن او در چرخه آموزش موجب ناکارآمدي اين دروس خواهد شد.
زماني که دروس معارف با نياز مخاطب هماهنگي نداشته باشد در ميان غوغاي دروني دانشجو گم مي‌شود و همچون زمزمه‌اي در بازار پر هياهوي مسگر‌ها خواهد بود.
لذا سعي بر اين است در حد امکان از طريق ارتباط گسترده با دانشجويان در دانشگاه‌هاي مختلف نيازهاي روحي آنان را با اساتيد محترم در ميان بگذاريم و شما را از بازخوردهاي ارائه دروس آگاه سازيم.
مدعي نيستيم که کارمان بي‌نقص است وآيينه شفافي هستيم لکن ميخواهيم آغازگر راه باشيم و انتظار داريم جهت رفع نواقص و ارائه راهکارهاي نو و مشکل گشا ما را در اين مسير ياري رسانيد.

نامه دانشجويي
بسمه تعالي
با سلام و احترام
شماره 18 نشريه معارف كه به دستم رسيد ورق زدم تا از فهرست مطالب، موضوعي جالب را انتخاب كنم و بخوانم. چند صفحه‌اي را خواندم تا به صفحه 40 رسيدم، ديدم كه درمورد ارتباط استاد و دانشجو مطلبي آمده است. مشتاق شدم و نامه دانشجوي دامپزشكي را خواندم خيلي خوشحال شدم و از داشتن چنين استاداني در دانشگاه‌هايمان دچار فخر و مباهات شدم. (البته براي اين دوست خوبمان هم آرزوي توفيق و سعادت و بهروزي دارم) بعد از اينكه اين مطلب را خواندم به يادم آمد كه خيلي وقت بود تصميم داشتم نامه‌اي براي شما بنويسم ولي متأسفانه فرصت نكردم، همان موقع شروع به نوشتن كردم:
فكر مي‌كنم ترم دوم بودم كه درس معارف را گرفتم و خيلي مشتاق بودم سركلاس بروم. بچه‌هاي خوابگاه و اطرافيان من هم همان حرف هايي را مي‌زدند كه در نامه دوستمان به آنها اشاره شد: كلاس‌هاي معارف وقت تلف كردنه! استادها فقط با بچه‌ها بحث و جدل مي‌كنند! اون يكي اصلاٌ به سؤالات جواب نمي‌ده چون مي‌گه به اندازه‌ي حقوقش درس مي‌ده! براي يكي پاپوش درست كردند كه فلان كرده و بهمان كرده! شانس آوردين، اگر با استاد فلاني داشته باشيد خيلي خوبه! و هزاران حرفها و نقلهاي ديگه. ولي من همچنان مشتاق، سركلاس معارف رفتم. استاد كه سركلاس آمد در نگاه اول احساس خوبي نسبت به ايشان پيدا كردم. در جلسات بعدي گوشهايم شش دانگ به او بود كه بفهمم چه مي‌گويد، جلسات، پي در پي مي‌گذشت و من نمي توانستم با او ارتباط خوبي برقرار كنم. ايشان با هيچ كدام از بچه‌هاي كلاس حتي بچه مذهبي‌ها هم ارتباط خوبي برقرار نمي كرد. بچه‌هاي تيپ ديگه را مدام سركلاس مسخره مي كرد و اگه حرفي مي‌زدند و سؤالي مي‌پرسيدند فوراٌ از جانب ايشان مورد تمسخر قرار مي‌گرفتند. مثل اينكه استاد فقط سركلاس مي‌آمدند كه حرفهاي خودشان را بزنند تا هر جوري شده اين دوساعت هم بگذره. در آخر جوري شد كه من هم بدون هيچ تمايلي (فقط بخاطر حضور و غياب) سركلاس مي‌رفتم و بچه‌هاي ديگر را مي ديديم كه آخر كلاس مشغول روزنامه خواندن و كارهاي ديگر هستند. بعضي‌ها هم درسهاي ديگرشان را مي‌خواندند و نمي دانم استاد براي چه كساني، هم‌چنان مشغول درس دادن و صحبت كردن هستند. استاد معارف از لحاظ اطلاعات و آگاهي در سطح خوبي بود، ولي اگر از اصول ارتباطات هم چيزي ميدانستند و با دانشجويان خودشان رابطه خوبي برقرار مي‌كردند بي‌ترديد صحبت‌هاي زيبا و قشنگشان هم به دل آنها مي‌نشست و مي‌‌شد آنچه بايد بشود.
در آخر نامه‌ از تمام اساتيد دلسوز كه بزرگوارانه به صحبت‌هاي دانشجويان خود گوش مي‌دهند و آنها را راهنمايي مي كنند و به علم كلام (دفاع عقلاني از گزاره‌هاي ديني) كاملاٌ واقفند و آنقدر منطقي رفتار مي‌كنند كه صحبت‌هايشان مانند برق چند هزار ولت جوانان پاك و بي‌آلايش ما را مي‌گيرد، تشكر و قدرداني مي‌كنم.
از كليه دست‌اندركاران گروه معارف و نشريه اطلاع‌رساني معارف هم تشكر مي‌كنم و خداقوت مي‌گويم، از هديه بسيار خوبتان (كتاب نيل پستمن) هم متشكرم.
آسيه – س
دانشجوي دانشگاه علوم پزشكي اهواز

يك هشدار
به اين آمار توجه كنيد:*

پرسش از جوانان كاملاً موافق نسبتاً موافق كاملاً مخالف نسبتاً مخالف
1. چنانچه اتفاق خاصي نيفتد، فكر مي‌كنم عمر طولاني خواهم داشت 9/22 39 7/27 4/10
2. معمولاً در برخورد با مشكلات، نااميد مي‌شوم 4/17 7/32 4/36 5/13
3. احساس مي‌كنم شادابي و نشاطي را كه يك جوان بايد دارا باشد، ندارم 3/23 6/32 8/27 3/16
4. بيشتر مواقع احساس دلتنگي مي‌كنم 4/30 5/39 2/22 8/7
5. احساس مي‌كنم اطرافيانم با من صميمي نيستند 5/12 8/23 43 7/20
6. در شرايط كنوني ترجيح مي‌دهم به مشكلات ديگران فكر نكنم 5/17 6/29 6/39 2/13
7. بيشتر مواقع نگران رخدادهاي بعدي هستم 4/27 5/43 7/21 4/7
8. احساس مي‌كنم وضعيت زندگي‌ام روز به روز بدتر مي‌شود 8/15 1/21 3/40 8/22
9. كسي را دارم كه در حل مشكلاتم به من كمك كند 2/30 2/38 2/20 3/11
10. احساس مي‌كنم خيلي‌ها با من دشمني دارند 1/14 2/23 1/43 6/19
11. وقتي با شكست رو‌به‌رو مي‌شوم، اعتماد به نفسم را از دست مي‌دهم 5/15 5/29 4/38 7/16

دقت كنيد:
قاعدتاً انتظار داريم كه آدمي در جواني، فردي باشد تندرست، نيرومند با روحيه شاداب و انديشه‌هاي بزرگ و اميدبخش و برخوردار از اعتماد به نفس براي مقابله با مشكلات: با اين حال، اما پاسخ‌هاي جوانان به پرسش‌هاي مربوط به ويژگي‌هاي رواني خودشان تصوير متفاوتي را به ما ارائه مي‌دهد. در پاسخ به پرسش «احساس مي‌كنم خيلي‌ها با من دشمني دارند»، 37 درصد گرفتار درجاتي از «نگرش‌ پارانويانه گونه» هستند. اصطلاح پارانوئيه بيانگر واكنش‌هاي فرد حساس‌ و افراطي نسبت به موقعيت‌هاي ناكام كننده و تحقيرآميز است. چنين فردي دچار اين سوء ظن و نگراني شديد است كه ديگران مي‌خواهند از او سوء استفاده كنند، فريبش بدهند و حيله‌گري كنند.

نكته‌ها:
1. استادان معارف و اصولاً تمامي تبليغ‌كنندگان دين در اين جامعه بايد مخاطب خود را بشناسند.
2. وقتي پزشكي مي‌خواهد بيمار خود را درمان كند، يك سري نشانه‌هاي بيماري مي‌بيند كه از آنها به علل بيماري پي‌مي‌برد. نداشتن ‌روحيه، نااميدي و نبودن روحيه ايثار و از خودگذشتگي در جوان، نشانه بيماري است. متأسفانه در چند سال اخير گروهي پنداشتند با طرح شعارهاي نشاط آور مي‌توانند به درمان اين بيماري بپردازند. در نقد اين روش بايد گفت داشتن جامعه با نشاط، اگر يك شعار تبليغاتي صرف براي به‌دست آوردن محبوبيت نباشد، به يقين درمان نيز نخواهدبود.
پس از تشخيص علت يك بيماري بايد از رشد عوامل مهاجم جلوگيري كرد به ويژه بيماري رو به گسترش را بايد به صورت جمعي و اجتماعي مداوا كرد و مهم‌تر اينكه بايد قدرت دفاع را بالا برد.
به هر حال، آنچه در اينجا مي‌آوريم، نشانه‌هاي اين بيماري است؛ چون جامعه جوان ما به خلاف ساختار طبيعي و حالت عادي خود رفتار مي‌كند.
3. ادعاي ما اين است كه به جز ضعف در روحيه دين‌داري و فراموشي خدا در برنامه‌ريزي‌ها، ساختار‌ها و تبليغات اجتماعي و نيز راهكارها، اهداف و ايده‌آل‌هاي نظام‌اجتماعي هيچ عاملي منجر به بروز چنين وضعي در يك جامعه پديد نخواهد آورد؛ زيرا انسان دو راه بيشتر پيش رو ندارد: يا عبوديت يا تكبر و خودمحوري. تكبر بر خلاف نظام‌ قانوني عالم وجود است و ريشه همه مشكلات و بيماري‌ها به آن برمي‌گردد. پس علت بيماري دوري از عبوديت خداست.
ساده لوحانه است اگر خيال كنيم يك گروه يا جمع، خودشان تصميم مي‌گيرند خدا را فراموش كنند و برنامه‌ريزي متوليان تبليغات دين، سازمان‌هاي اجرايي، نظام‌هاي فرهنگي در اين تصميم و جهت‌گيري تأثيري ندارد. وقتي كوچه‌هاي يك شهر را به سمت شراب‌خانه بسازند، بسياري، ناخودآگاه به آن سمت حركت مي‌كنند و اگر ديديد بيشتر اهالي يك شهر به سمت اين شراب‌خانه مي‌روند، در كوچه‌هاي آن شهر شك كنيد.
واقعاً ضعف در چيست؟ اگر جوانان به خدا بي‌توجه مي‌شوند، حتماً يكي از دلايل آن، بي‌توجهي متوليان و مسئولان به جوانان است.
4. علت واقعي دوري از خدا چيست؟ چه راهكار و درماني براي اين بيماري وجود دارد؟ چگونه جلوي رشد علت اين بيماري را در جامعه بايد گرفت؟ چگونه راهكار اجرايي بايد به فرد ارائه شود؟
صرف وجود داشتن اين پرسش‌ها در ذهن دين‌داران و مسئوليت شناسان راه‌گشا خواهد بود.

نتيجه
1. مشاهده يك بيماري هولناك براي به خود آمدن مسئولان و متوليان و مبلغان دين در جامعه و به‌ويژه در دانشگاه‌ها لازم است و براي اين مشاهده، بايد چشم‌ها را گشود.
2. براي درمان يك بيماري بايد به چيزي فراتر از شعارهاي تبليغاتي نشاط آور انديشيد.
3. ريشه همه بيماري‌هاي روحي در جوانان چيزي نيست جز از ياد بردن خدا و اين؛ يعني رشد تكبر در جامعه و دوري از مفهوم عبوديت و «ايثار».
4. بايد ديد آيا اين مشكل راه حلي دارد يا نه؟ اگر ندارد، چرا و اگر دارد، چرا اين راه حل تأثير گذار نبوده است؟

پي‏نوشت‏

--------------------------------------------------------------------------------
*. منبع: گزارش سازمان ملي جوانان - نتايج پژوهشي طرح مشاوره ملي با جوانان