try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: پنجشنبه, 18 آذر, 1400

ويژگي‌هاي مشترك امام‌ حسين(ع) و امام‌‌خميني(ره)

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
مريم معيني نيا

انقلاب اسلامي ايران، به لحاظ اعتقادي و ايدئولوژي، ريشه در تحولات تاريخ اسلام،‌ به ويژه تاريخ تشيع دارد. در حالي كه ساختارهاي سياسي، فرهنگي، اقتصادي و اجتماعيِ ايران قبل از انقلاب، زمينه‌ساز انقلاب گشت، اما عوامل تعيين كننده در پيروزي انقلاب اسلامي،‌ سه عامل كليدي و اصلي بود كه اين عوامل عبارتند از:‌ اعتقادات ديني و فرهنگ و تفكراسلامي به عنوان محور ايدئولوژيك انقلاب؛ شخصيت ويژه امام‌خميني(ره) و نقش حياتيِ رهبري ايشان در به ثمر رساندن انقلاب؛ و نيز حضور قدرتمند مردم در عرصه انقلاب و مبارزه با رژيم پهلوي.
حضور هم‌زمان سه عامل فوق دركنار گسيختگي ساختاري نهادهاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي كشور، به وقوع انقلاب اسلامي ايران، كه يكي از مهم‌ترين رويدادهاي تاريخ معاصر است، منجر شد. اما آنچه در اين مقاله مورد توجه است، تأثير شخصيت ممتاز امام خميني(ره) در به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي است. در اين راستا الگوپذيري و شكل‌گيري شخصيت امام خميني(ره) از شخصيت والاي سيدالشهداء(ع) انكارناپذير است. از اين رو در اين نوشتار برآنيم تا مهم‌ترين و بارزترين ويژگي‌هاي مشترك را كه در شخصيت امام‌حسين(ع) و امام خميني(ره)، قابل مشاهده است، برشمريم:
1. صراحت دركلام
يكي از خصوصيات پيشوايان و رهبران ديني، وجود صراحت و صداقت در بيان واقعيت‌ها است. رهبران مذهبي با اتكا به ايمان و عقيده، هميشه با پيروان و ملت خويش صريح و صادق بودند، زيرا برنامه و هدف اين رهبران ‌قبل از هر چيز، ايجاد ايمان دردل افراد بوده و تمام تلاش و فعاليتشان مقدمه اين هدف است. حسين(ع) نه تنها از اين قاعده مستثنا نيست، بلكه خود از اين لحاظ الگويي براي رهبران مذهبي است. لذا مي‌بينيم آنچه را كه درباره آينده خويش پيش‌بيني مي‌كند، درموارد مختلف و به مناسبت‌هاي گوناگون با اصحابش درميان مي‌گذارد. ايشان، هنگام حركت از مكه، چنين فرمود: "...آگاه باشيد هر يك از شما كه حاضراست در راه ما از خون خويش بگذرد و جانش را در راه شهادت و لقاي پروردگارنثار كند، آماده حركت با ما باشد كه من فردا صبح حركت خواهم كرد..."1. لهوف، ص53.1
همين صراحت گفتار را امام خميني در بياناتش داشت. به عنوان نمونه‌ بعد از واقعه كشتار مردم در مدرسه فيضيه توسط مأموران رژيم پهلوي؛‌ وقتي مردم در مسجد اعظم قم اجتماع كردند، امام خميني در بخشي از سخنانش چنين گفت: "عزيزانم! خود را براي كشته شدن آماده كنيد. خود را آماده كنيد براي زندان رفتن، خود را آماده كنيد براي كتك و اهانت، خود را آماده كنيد براي مصائبي كه در راه دفاع از اسلام و استقلال براي شما درپيش است، كمربندها را محكم ببنديد براي حبس..."2. مجموعه مقالات دومين كنگره بين المللي امام‌خميني(ره) و فرهنگ عاشورا، ص43.2
2. قاطعيت در عمل و گفتار
يكي از ويژگي‌هاي رهبر، قاطعيت وي در تصميم‌ها و اعمالش است،‌ تا بدين گونه درمواقع سختي، نهضت از اهدافش عقب ننشسته و نيز ياران وهمراهان با ديدن اين قاطعيت، درعزم خود راسخ و قوي گردند. همچنين در مواقع دسيسه چيني يا تطميع كه افرادِ سست اراده، فريب چنين شرايطي را مي‌خورند، رهبر راسخ و قاطع با پايداري و پافشاري بر مواضع خود،‌ هرگونه نيرنگ و توطئه را خنثي مي‌سازد. حسين بن علي(ع) نمونه كامل چنين رهبري است. زماني كه دوستان و بستگان، ايشان را از رفتن به كوفه برحذر مي‌داشتند،‌ امام(ع) در پاسخ به آنها، رو به پسرعمش فرمود: "اي پسر عمو! به خدا سوگند، مي‌دانم كه تو از راه خيرخواهي و مهرباني و شفقت اين پيشنهاد را مي‌كني، ‌ولي من تصميم گرفته‌ام كه به سوي عراق حركت كنم..."3. كامل ابن اثير، ج3، ص276.3
و درجاي ديگر، وقتي به ايشان مي‌گويند: اگر با يزيد بيعت كني، ازخطر كشته شدن مصون خواهي ‌ماند، حسين(ع) در پاسخ مي‌فرمايد: "به خدا كه من هيچگاه زيربار ذلت نخواهم رفت (هيهات منا ‌الذلّه)".
همين قاطعيت و شجاعت در امام خميني نيز مشهود بود. ايشان از ابتداي پيدايش انقلاب تا به زندان رفتن و تبعيد و تهديد، قاطعانه بر موضع خود كه سرنگوني رژيم پهلوي و برپاشدن جمهوري اسلامي در ايران بود، باقي ماند. ايشان درجريان انقلاب، بدون ترديد به ضرورت تغيير حكومت و لغو سلطنت تأكيد مي‌كرد: "از بين رفتن سلطنت، ضرورت دارد و هيچ نوع مصالحه‌اي با رژيم فعلي امكان پذير نيست و تا كنون نيز كسي به عنوان فرستاده رژيم فعلي به ما مراجعه نكرده‌است و در صورت مراجعه نيز پذيرفته نخواهد‌شد."4. صحيفه نور، ج4، ص7.4
قاطعيت امام خميني، هم در مواقع تهديد و خطر به كمك جريان انقلاب مي‌آمد و هم در مواقع فريب و دسيسه. به طور مثال وقتي محمدرضاشاه گفت اشتباه كرده‌است، خيرخواهان پيشنهاد كردند، شاه سلطنت كند و حكومت نكند. دراين شرايط كه هرسست اراده‌اي فريب اين نيرنگ را مي‌خورد، امام‌خميني بدون تغيير در مواضع خود، با صراحت گفت: " شاه بايد برود و اينكه شاه سلطنت كند نه حكومت،‌ خيانت است به ملت..."5. . كوثر، ج2، ص182.5
3. واهمه نداشتن از قلّت نيرو در مبارزه
از ويژگي‌هاي منحصربه فرد امام حسين(ع)، واهمه نداشتن از قلّت نيرو بود. همين ويژگي باعث شد تا در برابر سپاه چندهزار نفره اموي ـ درحالي‌كه تمام ياران و همرزمانش به يكصد نفر هم نمي‌رسيد ـ دچار تزلزل نشده و از تهديد دشمن در اقدام به جنگ نهراسد. حسين(ع) بدون ترس از قلّت نيرو، با سپاه بي‌شمار اموي نبرد كرد و در اين راه به شهادت رسيد. اين ويژگي چنان بر ذهن و انديشه امام‌خميني اثر عميق به جاي گذاشت كه ايشان بارها در سخنانش با احترام و اعتقاد،‌ به اين ويژگي بارز حسين(ع) اشاره نموده و آن را چون يكي از دستورالعمل‌هاي اساسي براي خود و مسلمانان آزاده دانست: "تكليف ما را حضرت سيدالشهدا معلوم كرده است، درميدان جنگ از قلت عدد نترسيد."6. صحيفه نور، ج17، ص59.6
امام خميني بارها درسخنان خود، به اين بعد از نهضت عاشورا ، همچون الگويي اشاره فرمود: "آنچه كه سيدالشهدا عمل كرد و آن ايده‌اي كه او داشت وآن راهي كه او رفت وآن پيروزي كه بعد از شهادت براي او حاصل شد، به مردم روشن كنند و بفهمانند به همه كه مسئله مجاهده در راه اسلام، آن است كه او كرد. مي‌دانست كه با يك عده قليل كمتراز صد نفر نمي‌شود با يك همچو ظالم داراي همه‌چيز مقابله كرد."7. . صحيفه نور، ص61.7
4. استقامت در عمل
يكي از اموري كه امام حسين(ع) با الهام از كلام الهي روي آن تكيه مي‌كرد، صبر و استقامت و بردباري بود. همان‌طور كه در بامداد روز عاشورا به يارانش فرمود: "اي بزرگ‌زادگان! صبر و شكيبايي به خرج دهيد كه مرگ، چيزي جز يك پل نيست كه شما را از سختي و رنج عبور مي دهد وبه بهشت پهناور و نعمت‌هاي هميشگي مي‌رساند."8. شيخ صدوق، معاني الاخبار، به نقل از بلاغه الحسين، ص190؛ نيز ر.ك: سخنان حسين‌بن‌علي از مدينه تا كربلا، ص215.8
امام حسين(ع) در روز عاشورا و درلحظه‌هاي حساس و سخت، با بردباري، براي يارانش منبع نيرو بود و بقيه را نيز به صبر و بردباري دعوت مي‌كرد. حسين(ع) درهنگامه نبرد، روبه يارانش فرمود: "در مقابل مرگ، صبر و استقامت به خرج دهيد كه به خدا سوگند، پس از امروز، روي ذلت و خواري نخواهيد ديد."9. تاريخ طبري،‌ ج7، ص358.9
امام خميني در تمامي مراحل انقلاب به پيروي از امام حسين(ع)، صبر و استقامت را پيشه خود ساخته و مردم را هم متوجه اين امر نمود. ايشان در زماني كه فشار رژيم پهلوي بر مردم مبارز و انقلابي بسيار شديد گشته بود،‌ خطاب به مردم فرمود: "شما پيرو پيشواياني هستيد كه در برابر مصائب و فجايع، صبر و استقامت كردند، آنچه امروز مي‌بينيم نسبت به آن، چيزي نيست؛ پيشوايان بزرگوار ما حوادثي چون عاشورا را پشت‌سر گذاشتند و درراه دين خدا چنان مصائبي را تحمل كرده‌اند. عيب است براي كساني كه ادعاي پيروي از حضرت امير(ع) و امام‌حسين(ع) را دارند در برابر اين نوع اعمالِ رسوا و فضاحت‌آميز دستگاه حاكمه خود را ببازند."10. صحيفه نور، ج1، ص38.10
"... دستور عمل امام حسين(ع)، براي همه دستور است كه كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا [هرروز عاشورا و هر سرزمين كربلاست]، دستور است به اينكه هر روز و در هر جا، بايد همان نهضت را با استقامت ادامه بدهيد"11. همان،‌ ج2،‌ ص220.11 "قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها و نوكران آن، مطمئن باشند اگر خميني يكه و تنها بماند، به راه خود كه راه مبارزه با كفر و شرك و بت‌پرستي است، ادامه مي‌دهد."12. همان، ج1، ص111.12
امام خميني در فروردين1343، حدود يك سال پس از سركوبي قيام 15خرداد 1342 و بيش از 14 سال قبل از پيروزي انقلاب اسلامي ايران عبارتي را بيان مي‌كند كه گوياي نهايت صبر و استقامت ايشان در عمل به آن چيزي است كه به آن اعتقاد دارد: "خميني را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد كرد."13. . همان، ص65.13
5. عشق به شهادت
شهادت چنان با اسم حسين(ع) آميخته است كه جايي براي هيچ صحبتي باقي نمي‌گذارد. او عشق به شهادت را در قرباني كردن خود و فرزندانش در راه اسلام و رضاي خداوند، به اثبات رساند و در تمام تاريخ به عنوان سرور شهيدان ـ سيدالشهداـ باقي و جاويد ماند. درآغاز نهضت عاشورا، اكثريت نصيحت گويان كه حسين(ع) را از رفتن به عراق برحذر مي داشتند، نگران كشته شدن او بودند. از اين‌رو امام حسين(ع) از هنگام حركت از مكه تا روز عاشورا ، مدام برمسأله مرگ و زندگي انگشت نهاد. اين مسأله در واقع مسأله اصلي و كليديِ اوست.
انقلابي كه بتواند مسأله مرگ و زندگي را به درستي براي ياران و سربازان انقلاب توجيه و تبيين كند،‌ در مسير پيروزي ودستيابي به هدف، گام بلندي برداشته است. اما واقعيت اين است كه هيچ انقلاب ديگري نتوانسته است اين دو مفهوم را به مانند حسين(ع) تبيين نمايد.
در گفتگوي ميان حُرّ بن يزيد رياحي و امام حسين (ع)، حُرّ به گونه‌اي سخن گفت كه گويي حسين(ع) كشته خواهد شد. شايد گمان مي‌كرد كه اين سخن او يا حدس او، موجب دغدغه و يا پريشاني حسين(ع) مي شود. امام(ع) در جواب او گفت: نمي دانم به تو چه بگويم، اما سخني را برايت مي گويم؛ و سپس شعري به اين مفهوم خواند: "به زودي مي‌روم، مرگ براي جوانمرد ننگ نيست، وقتي انگيزه‌اي درست و نيكو دارد و در راه حق جهاد مي‌كند و مسلمان است، جان خود را فداي انسان‌هاي صالح مي‌كند و از انسان‌هاي تباه شده، فريب خورده و خوار دوري مي‌نمايد. اگر زنده ماندم،‌ پشيمان نيستم و اگر مردم ملامت نمي شوم، براي تو خواري همين بس كه بماني به ننگ."14. الفتوح، ج5، ص89.14
سخنان تاريخي امام حسين(ع) در صبح عاشورا در جمع يارانش، گوياي عشق او به شهادت و حقيقت ومعناي مرگ در نزد اوست. حسين(ع) مي‌فرمايد: "... مرگ چيزي جز يك پل نيست كه شما را از سختي و رنج عبور داده، به بهشت پهناور و نعمت‌هاي هميشگي آن مي‌رساند. چه كسي است كه نخواهد از يك زندان به قصري انتقال يابد؟ و همين مرگ براي دشمنان شما، مانند آن است كه از كاخي به زندان و شكنجه‌گاه منتقل گردد. پدرم از پيامبر(ص) برمن نقل نمود كه مي‌فرمود: دنيا براي مؤمن همانند زندان و براي كافر همانند بهشت است. مرگ پلي است كه اين گروه مؤمن را به بهشت‌شان مي‌رساند و آن گروه كافر را به جهنم‌شان."15. سخنان حسين‌بن علي از مدينه تا كربلا، ص215.15
آيا از اين همه آمادگي در برابر مرگ و اين مقدار شيفتگي براي شهادت مي‌توان اين گونه استنتاج كرد كه حسين(ع) خود را تنها براي شهادت آماده كرده بود و مي‌خواست حتماً شهيد شود؟! پس انديشه و ايده برانداختن حكومت و حاكميت يزيد و استقرار يك نظام عادلانه الهي چه مي‌شد؟
آمادگي براي شهادت ،‌امتناع از بيعت با يزيد و تلاش براي تشكيل حكومت، اموري نيستند كه در فرهنگ انقلاب عاشورا، با يكديگر متضاد باشند.
امام خميني نه تنها شهادت‌طلبي و انگيزه تأسيس حكومت حق توسط امام حسين(ع) را در تقابل با يكديگر تلقّي نكرده، بلكه دراين‌باره نكته قابل تأمّلي بيان كرده است بدين مضمون كه حسين(ع) با شهادت خود، بر حكومت يزيد غلبه كرد: "در عين حالي كه شهيد شد غلبه كرد، غلبه كرد براين دستگاه ظلم و شكست داد آنها را."16. ر.ك: صحيفه نور،‌ ج 10، صص32-30.16 ايشان در پيروي از الگوي خود، گفته است:
"وقتي كه ما براي اسلام و احياء سنت پيامبر و اقامه‌عدل به پا خاستيم،‌ نبايد ازاين بترسيم كه اولادمان شهيد مي‌شود، خودمان شهيد مي‌شويم. اين يك سيره‌اي بود كه از اول دراسلام بوده است. از اول اسلام، پيغمبر خدا و ائمه ما فداكاري كردند و شهادت نصيبشان شد. حضرت علي بن الحسين (علي‌اكبر) به پدر بزرگوارش عرض كرد: مگر ما حق نيستيم؟ مي‌فرمايد چرا، مابه حقيم. مي‌فرمايد: پس از مردن نمي ترسيم (اذا لايبالي بالموت) ... زندگي انساني در يك عالم ديگري است؛ بالاتر از اينجا. اين ديگر ترسي ندارد، خوفي ندارد،‌ انسان از اين محل به محل ديگر منتقل مي‌شود كه بهتر از اينجاست..."17. صحيفه نور، ج6، ص 155.17