try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: سه شنبه, 1 مرداد, 1398

مرگ انديشي در متون ديني

Send to friendSend to friend

در تعاليم ديني ما، مرگ همزاد و هم نفس آدمي است. هر دمي كه فرو مي‌بريم گرچه با آن زندگي خود را تأمين مي‌كنيم، در عين حال با آن گامي به سوي مرگ برمي‌داريم.1 مرگ و زندگي هر دو آفريدة خداوند هستند و ابزاري براي آزمون كردار آدمي.2
انسان طبيعتاً برتري طلب و جاودانگي خواه و خودكامه است و اگر سه چيز در زندگي او نبود، هيچ چيز او را رام نمي‌ساخت: بيماري، فقر و مرگ.3 انسان محدود و تخته بند مرگ است. آغازش نطفه‌اي بي‌مقدار و فرجامش مرداري بويناك است.4 اگر كسي خود را دوست خدا و نزديك به او مي شمارد، بايد تمناي مرگ كند.5 مرگ ، واقعي‌ترين واقعيت‌هاست، گرچه بيشترين ترديد‌ها را دربارة همين مرگ داريم و هيچ كس در حقيقتي همچون مرگ ترديد نمي‌كند.6 همين ترديد نسبت به مرگ است كه عامل گردن كشي و از خدا دور شدن به شمار مي‌رود. تنها راه درمان سركشي آدمي، آن است كه همواره بداند خواهد مرد و اين واقعيت را باور كند كه "انك ميت و انهم ميتون".7 اگر انسان به ياد مرگ باشد، از بسياري و بلكه همة بدكاري‌ها باز خواهد ايستاد. لذا به ياد مرگ بودن در نظام ديني ما ارزشي والاست و نشانة ايمان و خداباوري انسان.
احاديث بسياري، علت مرگ هراسي انسان را بدكاري او مي‌دانند و راه پيروزي بر اين هراس را درستكاري معرفي مي‌كنند. از امام حسن(ع) مي‌پرسند كه چرا ما مرگ را خوش نمي‌داريم و ايشان پاسخ مي‌دهد كه چون دنياتان را آبادان و آخرت خود را ويران ساخته‌ايد. در نتيجه رفتن از آبادي به ويرانه را ناخوش مي‌داريد.8 امام خميني حديثي با همين مضمون از ابوذر ـ صحابي بزرگ رسول خدا ـ نقل مي‌كنند و به شرح آن مي‌پردازند. ايشان ريشه ترس از مرگ را در ضعف ايمان دانسته در اين مورد مي‌گويد: "اين همه بدبختي‌هاي ما براي نقص ايمان و عدم اطمينان است. اگر آن طوري كه به زندگاني دنيا و عيش آن اطمينان داريم و مؤمن به حيات و بقاي اين عالم هستيم، به قبدر عُشر آن به عالم آخرت و حيات جاويدان ابدي ايمان داشتيم، بيشتر دل ما متعلق به آن بود و علاقمند به آن بوديم و قدري در صدد اصلاح راه آن و تعمير آن برمي آمديم؛ ولي افسوس كه سرچشمه ايمان ما آب ندارد و بنيان يقين ما بر آب است. ناچار خوف ما از مرگ، از فنا و زوال است. و علاج قطعي منحصر آن وارد كردن ايمان است در قلب به فكر و ذكر نافع و علم و عمل صالح".9 همچنين در جاي ديگري، از اين مرحله بالاتر رفته ترس از مرگ را نشانه بي‌ايماني مي‌دانند و تأكيد مي‌كنند: "اگر ما از مرگ بترسيم، معنايش اين است كه ماوراء الطبيعه را قبول نداريم".10
از اين رو در احاديث بسياري بر ذكر موت و به ياد مرگ بودن تأكيد شده است. پيامبر اكرم(ص) برترين عبادت، برترين تفكر و برترين زهد را به ياد مرگ بودن مي‌شمارد و مي‌گويد كه "هر كه از ياد مرگ گرانبار باشد، قبر خود را باغي از باغ‌هاي بهشت خواهد يافت".11
همچنين ايشان مي‌فرمايد هر كه شبانه روز بيست بار ياد مرگ باشد، همراه شهيدان جنگ احد، برانگيخته خواهد شد.12 اساساً: "يكي از تعليمات گوهري و اساسي ديني ياد كردن از مرگ است".13
فوايد مرگ انديشي بسيار است، از جمله آن كه شهوت‌ها را مي‌ميراند،14 ريشه‌هاي غفلت را مي‌خشكاند، طبع آدمي را نرم مي‌كند و دل او را به ياد وعده‌هاي خدا استوار مي‌سازد.15 هر گاه خنده كه نشانة غفلت است، بر آدمي غلبه كرد، بايد "ويرانگر لذت‌ها" را به ياد آورند و چون از معصوم مي‌پرسند كه ويرانگر لذت‌ها چيست، مي‌گويد: مرگ.16
مرگ حقيقتي است، اما نه تلخ. مرگ، همان ادامة زندگي آدمي است. مرگ آينة شخصيت آدمي است و همرنگ اوست.
مرگ هر كس اي پسر همرنگ اوست پيش دشمن، دشمن و بر دوست دوست
پيش ترك آيينه را خوش رنگي است پيش زنگي آينه هم زنگي است
آن كه ترساني ز مرگ اندر فرار آن ز خود ترساني اي جان! هوش دار
روي زشت توست نه رخسار مرگ جان تو همچون درخت و مرگ برگ17
سخن كوتاه، ياد مرگ فرعون منشي انسان را سركوب مي‌كند و از اين جهت، همانند ياد خداوند است. ياد مرگ روحيه فزون طلبي را در انسان از ميان برمي‌دارد و زمينه‌ساز حيات معنويي انساني مي‌شود. ياد مرگ به زندگي معناي ديگري مي‌دهد. ياد مرگ مانع ابتذال و روزمرگي مي‌گردد و ياد مرگ موجب تعادل همه ساحت‌هاي زيستي انساني مي‌شود.18 از همه اين‌ها گذشته، ياد مرگ مانع از فراموشش نمودن حقيقت ميرايي انسان مي‌گردد و از بد فرجامي پيشگيري مي‌كند. در اين مورد امام خميني داستاني نقل مي‌كند كه بسيار تكان دهنده است. ايشان از يكي از علماي قزوين نقل مي‌كنند كه: "ما رفتيم عيادت يك آدم كه نزديكي‌هاي فوتش بود. اين آدم گفت: "آن ظلمي را ـ نعوذبالله ـ آن ظلمي را كه خدا به من كرده است، به هيچ كس نكرده. من اين بچه‌هايم را چطور تربيت كردم، چطور مي‌خواهد حالا مرا ببرد!"19 اين عكس‌العمل و دشمني حتي با خدا نتيجه آن است كه چنين شخصي شايد در زندگي خود كمتر به مرگ مي‌انديشيد. اين همه تأكيد درباره به ياد مرگ بودن نيز براي اين است كه كسي اين گونه شور بخت و بد فرجام نشود.
از منظر ديني اگر به مسأله مرگ بنگريم، مي‌بينيم كه زندگي خود، جلوه‌اي و جنبه‌اي از مرگ است و بي‌مرگ اساساً زندگي خود مرگي است بي‌پايان. كساني بي‌خبر از اهميت مرگ، از پيامبرشان خواستند تا از خدا بخواهد مرگ را از ايشان برگيرد. اين خواسته برآورده گشت، اما نتيجة آن چنان تلخ بود، كه همان كسان مجدداً خواستار برقراري قانون حيات بخش مرگ شدند.20
مرگ، همچون خوابي است كه آدمي را در مي‌يابد.21 مرگ براي مؤمن چون بوي عطري است كه مشام او را مي‌نوازد يا همچون حمام آب گرمي است براي كسي كه مدت‌ها تن نشسته است و چركين است. لذا اگر از مرگ مي‌ترسيم، در حقيقت از اعمال خويش بيمناكيم و راه غلبه بر اين بيم آن است كه اعمال خود را اصلاح كنيم، نه آن كه مرگ را انكار نماييم.
همه تأكيدات پيشوايان دين بر به ياد مرگ بودن است و شايد هزاران حديث در اين باب وجود داشته باشد. اين احاديث، مرگ را تفسير، ضرورت آن را تبيين، انواع آن را تقرير مي‌كنند و راه مواجهه با آن را نشان مي‌دهند.22 اما هيچ حديثي نداريم كه آن را انكار كند و يا انكار آن را تجويز نمايد. اگر معصومين به عيادت بيماري مي‌رفتند كه از مردن خود بيمناك بود، به جاي انكار واقعيت مرگ و تشويق بيمار به زندگي و گفتن دروغ‌هاي مصلحت آميز، مي‌كوشيدند حقيقت مرگ را براي او بيان كنند و او را آمادة پذيرفتن اين واقعيت كنند. براي مثال امام حسن عسكري(ع) به عيادت بيماري از ياران خود رفت كه از مرگ هراسان بود و مي‌گريست. حضرت سبب گريستن او را نشناختن حقيقت مرگ دانست و از طريق تمثيل به او نشان داد كه مردن همچون شستشوي بدن چركين با آب حمام است.23 بدين ترتيب مؤمن نه تنها از مرگ نمي‌هراسد كه آن را با آغوش باز مي‌پذيرد و روح خدا را در چشمة آن مي‌شويد و خندان از آن استقبال مي‌كند. به گفتة اقبال:
سحرها در گريبان شب اوست دو گيتي را فروغ از كوكب اوست
نشان مرد حق ديگر چه گويم چو مرگ آيد تبسم بر لب اوست24
كتاب‌هاي اخلاقي ما نيز از مرگ و مرگ انديشي بحث‌ها كرده‌اند و غزالي نيز احياء علوم الدين خود را با بحث "ذكر الموت" به پايان مي برد و در آن سفارش مي‌كند كه مسلمان بايد همواره به ياد مرگ باشد.25
نه تنها پيامبر اكرم(ص) و معصومان(ع) از مرگ خويش با خبر مي‌شدند و خود به ديگران مي‌گفته‌اند كه عزم رحيل كرده‌اند، بلكه هر كس در وادي حقيقت گام مي‌زده و خود را تسليم احكام دين مي‌كرده است، نيز به اين مرحله نزديك مي‌شده است و پيش از مردن پيك اجل به او اشارتي مي‌كرده است تا خود را آماده سازد. مولانا جلال الدين محمد بلخي در بيماري منجر به مرگ خود، غزلي سرود كه در آن به اين حقيقت اشاره مي‌كند. در شبي از شب‌هاي پاياني زندگي‌اش خطاب به پرستار خود مي‌گويد:
رو سر بنه به بالين تنها مرا رها كن ترك من خراب شبگرد مبتلا كن...
در خواب دوش، پيري در كوي عشق ديدم با دست اشارتم كرد كه عزم سوي ما كن26

پي نوشت‌ها:

1 - "نفس المرء، خطاه الي اجله"، نهج‌البلاغه، حكمت 74.
2 - "الذي خلق الموت والحياة ليبلوكم ايكم احسن عملاً" سورة ملك، آية 2.
3 - لولا ثلاث في ابن آدم ما طأطأ راسه شيء: المرض والفقر والموت. خصال، شيخ صدوق، باب الثلاثه.
4 - "ما لابن آدم والفخر، اوله نطفةٌ و آخره جيفةٌ". نهج‌البلاغه، حكمت 454.
5 - سورة جمعه، آيه 6.
6 - ميزان الحكمه، ج 4، ص 2956.
7 - سورة زمر، آية 30.
8 - ميزان الحكمه، ج 4، ص 2973.
9 - شرح چهل حديث، ص 359.
10 - صحيفه امام، ج 1، ص 293.
11 - ".. فمن اثقله ذكر الموت، وجد قبره روضة من رياض الجنه". همان، ص 2264.
12 - همان.
13 - حكمت و معيشت، عبدالكريم سروش، تهران، صراط، 1378، ج 2، ص 290.
14 - ميزان الحكمه، ج 4، ص 2964.
15 - همان.
16 - همان.
17 - مثنوي معنوي، ج 3، ص 160.
18 - درباره آثار و فوايد ياد مرگ و مرگ انديشي، ر.ك به: حكمت و معيشت، عبدالكريم سروش، تهران، صراط 1378، ج 2، ص 299ـ290 و مرگ و مرگ انديشي، يحيي يثربي، چاپ شده در فصلنامه قبسات، شماره 19، ص 125ـ111.
19 - صحيفه امام، ج 14، ص 16.
20 - ميزان الحكمه، ج 4، ص 2955.
21 - همان، ص2960.
22 - براي تفصيل اين احاديث از باب مثال ر.ك به: ميزان الحكمه، ج 4، ص 2954ـ2979.
23 - همان، ص 2960.
24 - كليات اشعار فارسي مولانا اقبال لاهوري، به كوشش احمد سروش، تهران، كتابخانه سنايي، (بي‌تاريخ احتمالا 1343)، ص 474.
25 - احياء علوم الدين، ج 4، ص 475.
26 - گزيدة غزليات شمس، جلال الدين محمد بلخي، به كوشش محمدرضا شفيعي كدكني، تهران، سخن پارسي، 1374، ص 401.