try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: دوشنبه, 30 اردیبهشت, 1398

خوشا آنان كه در جواني شكسته شدند....

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
آيت‌الله حسن‌زاده آملي

نادوا اصحاب الجنة أن سلام عليكم "اعراف /46" "دل و جان ما سر بسر پيش توست".
نفحه‌اي از نفحات بهشت برين بود، يا شمامه‌اي1 از گلشن جان جاناني كه بسان نام نيكويش حسن، و مانند وصف دلجويش امين، مشام روح را معطر ساخت. پاكتش جونه2اي و كلمات صحيفه مكرّم و مطهرش هر يك دستنبويه3اي كه خاطر را عاطر4 و زبان را به تمثل گفتار رودكي: "ياد يار مهربان آيد همي" ذاكر گردانيد. هر كجا هست خدايا به سلامت دارش. يا رب دعاي خسته دلان مستجاب كن. از اين مسجون5 در سجين آمال و أماني نفساني و مغبون از بازرگاني بازار انساني تفقدي فرموده‌اند بسيار شاكرم. مقالت معهود كه به حسن نظر آنكه "بر نظر پاك خطا پوشش باد" مطبوع افتاده بود و به خاتم قبولي انگشت سليماني آنجناب مختوم شد به طبع رسيده است.
شگفتا كه آن طائر قدسي از چون مني مرغ بال و پر شكسته و چشم و پا بسته دستورالعمل طيران به قله قاف قرب الي الله تعالي انتظار دارد. در ترك امتثال بيم اسائه ادب است لذا كلماتي چند به عنوان "تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر؛ تواصوا بالمرحمة و عليك البلاغ" كه از مائده جود جانان علم و ادب فراهم گرديد.
تمتع ز هر گوشه‌اي يافتم ز هر خدمتي توشه‌اي يافتم
به رشته تحرير درآمد اميد است كه دلپذير واقع شود.
نيكخواهان دهند پند دلي نيكبختان شوند پند پذير
از صميم قلب بگو آمدم...
آقاي من، پيشاني صدق و اخلاص در ديدگاه دولت نه و از صميم قلب بگو آمد. اگر گفتند اينجا چرا آمدي بگو به كجا بروم و به كدام در رو كنم.
اين ره است و ديگر دوم ره نيست اين در است و دگر دوم در نيست
اگر گفتند به اذن چه كسي آمدي؟ بگو شنيدم:
بر ضيافتخانه فيض نوالت6 منع نيست در گشاده است و صلا در داده خوان انداخته
اگر گفتند تا به حال كجا بودي؟ بگو راه گم كرده بودم. اگر گفتند چه چيزي آوردي؟ بگو اولاً:
... دل شكسته آوردم
"دل شكسته" كه از شما نقل است:
در كوي ما شكسته دلي مي‌خريد و بس بازار خود فروشي از آن سوي ديگر است
و ثانياً:
من گدايم چه توانم برم در بر شاه طمع بخششم از درگه سلطان من است
اگر گفتند بيرونش كنيد بگو:
نمي روم ز ديار شما به كشور ديگر برون كنيد از اين در درآيم از در ديگر
قابليت را هم افاضه مي‌كنند
اگر گفتند اين جرأت را از كه آموختي؟ بگو: از حلم شما. اگر گفتند قابليت استفاضه7 نداري، بگو: قابليت را هم افاضه مي‌فرماييد. باز اگر از تو اعراض كردند بگو:
به والله به بالله به تالله به حق آيه نصر من الله
كه مو از دامنت دست برنديرم اگر كشته شوم الحكم لله
ما مذنبيم و او غفار
اگر گفتند مذنبي8 بگو: اولاً شنيدم شما غفاريد. ثانياً من ملك نيستم آدم زاده‌ام. و ثالثاً:
ناكرده گنه در اين جهان كيست بگو آنكس كه گنه نكرده و زيست بگو
من بد كنم و تو بد مكافات دهي پس فرق ميان من و تو چيست بگو
فقط تو و لقاي تو مي‌خواهيم
اگر گفتند: چه مي‌خواهي؟ بگو:
جز تو ما را هواي ديگر نيست جز لقاي تو هيچ در سر نيست
چنانكه آب و نان غذاي جسم مي‌شوند و خود بدن مي‌گردد، علم نيز به حكم برهان قطعي و معصوم اتحاد عاقل به معقول أعني،9 اتحاد عالم به معلوم و مدرك به مدرَك ذات جوهر نفس نفيس انساني مي‌شود و به يافتن علم كه آب حيات روان است سعت وجودي مي‌يابد و وجود وي شديد و قوي مي‌گردد چه اينكه مرجع و مآل به نور وجود است و آن نور وجود چشم نفس ناطقه، بلكه عين وي مي‌گردد: "العلم نور يقذفه الله في قلب من يريد الله ان يهديه" و به عبارت كوتاه بسيار بلند معلم ثاني در مدينه فاضله؛ "كل ما كان وجوده أتم فانه اذا علم و عقل كان ما يعقل عنه و يعلم منه أتم" پس هر اندازه كه قوّت روان، أعني علم آن شريفتر و فاضلتر باشد قوّت وي بيشتر مي‌گردد و نيروي نور ذاتش فزوني مي‌گيرد و فروزان‌تر مي‌شود و با حيات محض "ان الدار الاخرة لهي الحيوان"10 "عنكبوت /64" سنخيت بيشتر پيدا مي‌گردد و به مثل پاره زگال كه در همسايگي انگشت آتش، اندك اندك خود آتش مي‌شود همچنان نفس از نقص به سوي كمال مطلق كه بيان هر كمال است و تمام و بلكه فوق و تمام است، گرايش پيدا كرده رهسپار مي‌شود و سفر از خلق به حقّ مي‌كند و آثار تكويني حقايق اسماء حسني و صفات علياي الهي "علّم آدم الاسماء كلها"11 "بقره /31" از جوهر ذات او بروز و ظهور مي‌كند و كم‌كم قرآن را صوت كتيبة انسان كامل و تفسير مسير تكاملي نوع انسان مي‌شناسد و شخص انسان كامل را طرف حقايق قرآن و امام قافله نوع انسان و متن صراط مستقيم، اعني صراط الله و صراط الي الله مي‌يابد و مي‌فهمد كه هر كس از آن تجاوز كرده است از سير تكاملي انساني و حركت استكمالي الي الله تعالي باز مي‌ماند و بر خويشتن ستم كرده است "و من يتعد حدود الله فقد ظلم نفسه"12 "طلاق /1" چه اينكه راه راست بيش از يك راه نمي‌تواند باشد، به قول ارشميدس: المستقيم أقصر خط واصل بين النقطتين.13 و در اين حال به سرّ عظيمي كه در گفتار ولي الله اعظم علي(ع): "بل كيف تعمهون و بينكم عترة نبيكم و هم أزمّة الحق و أعلام الدين وألسنة الصّدق فانزلوهم بأحسن منازل القرآن (نهج‌البلاغه، كلمه 85) نهفته است مي‌رسد و در بيان شأن چنين انساني گاهي بدينسان به ترنم آيد كه:
من آن بحرم كه در ظرف آمدستم چه نقطه بر سر حرف آمدستم
و گاهي بدين نحو زمزمه دارد كه:
مرا به هيچ كتابي مكن حواله دگر كه من حقيقت خود را كتاب مي‌بينم
انسان بيدار همواره كشيك نفس مي‌كشد و پاسبان حرم دل است و واردات و صادرات دهان خود را مي‌پايد و دار هستي را كارخانه‌اي بزرگ مي‌يابد كه با عمال بيشمار "و ما يعلم جنود ربك الا هو"14 "مدثر /31" دست هم گرفته در كارند تا انسان بسازند و از عالمي تحويل به عالم ديگر دهند و مي‌گويد مروت نباشد كه كفران شود و جبران نشود.
اين بي‌سر و پا را كه جزوه يكي موسوم به "الهي نامه" است و ديگري به "نكات"، سخني چند از آن دو به حضور سمّي سامي تقديم بدارم. در نكات آورده‌ام:
نكته: نورانية القول علي قدر نورانية القلب.15 نكته: اسير بطن، اهل باطن نمي‌شود.
نكته: جزاء، نفس عمل است "و ما تجزون الا ما كنتم تعملون"16 "صافات /39" نكته: از انسان سر برود و سحر نرود.
نكته: مُلكت با عالم مُلك است و خيالت با عالم مثال و عقلت با عالم عقول؛ قابل حشر با همه‌اي و داراي سرمايه كسب همه؛ صادق آل محمد حق فرمود: "ان الله عز و جل خلق ملكه علي مثال ملكوته و أسس ملكوته علي مثال جبروته ليستدل بملكه علي ملكوته و بملكوته علي جبروته؛17 درست بخوان و درست بدان.
نكته: تا بيننده و گيرنده نشدي انسان نيستي.
نكته: انسان درختي است باژگونه18 كه ريشه آن به سوي آسمان است، نبات از زمين مي‌رويد و انسان از آسمان و ديگر جانوران برزخند كه آفريده‌اي‌اند نه آنچنان و نه اين چنين. بنگر كه كدام يك از اين سه گروهي.
نكته: هر كسي زارع و مزرعه خود است و نيات و اعمالش، بذرهايش. بنگر تا در مزرعه خويش چه كاشتي و در قول رسول الله(ص) "الدنيا مزرعة الاخرة" دقت كن و به عبارت ديگر هر كس سفره خود و مهمان سفره خود است.
نكته: قرآن صورت كتيبه انسان كامل است و عالم صورت عينيه حقيقت وي. نكته: آنچه در احوال و اطوار سالك در خواب و بيداري عايدش مي‌شود، ميوه‌هايي است كه از كمون شجره وجودش بروز مي‌كند.
نكته: از شاه اولياء اميرالمؤمنين علي(ع) سؤال كردند كه وجود چيست؟ گفت: به غير وجود چيست؟!
در "الهي نامه" گفته‌ام: الهي به حق خودت حضورم ده و از آفتاب جمالت نورم ده. الهي همه از تو دوا مي‌خواهند و حسن از تو درد. الهي همه گويند بده حسن گويد بگير. الهي همه برهان توحيد خواهنده و حسن دليل تكثير. الهي اگر چه درويشم ولي داراتر از من كيست كه تو را دارم. الهي در ذات خود متحيرم تا چه رسد در ذات تو. الهي هر چه بيشتر دانستم نادانتر شدم، به ندانيم بيفزا. الهي گروهي كوكو گويند و حسن هوهو. الهي خنك آنكس كه وقف تو شد. الهي شكرت كه اين تهيدست پا بست تو شد. الهي همه از مردن مي‌ترسند و حسن از زيستن كه اين كاشتن است و آن درويدن. الهي شب پره را در شب پرواز باشد و حسن را نباشد! الهي خوشا آنانكه همواره بر بساط قرب تو آرميده‌اند. الهي خوشا آنانكه در جواني شكسته شدند كه پيري خود شكستگي است. الهي حرفهايم اگر مشوش است از ديوانه پراكنده خوش است.
ببخشيد كه سبب تضييع اوقات شريفتان شدم. ترقي و تعالي شما را از فياض علي الاطلاق مسئلت دارم و با دلي آرميده مي‌گويم: "خوش باش كه عاقبت به خير است تو را".
پي‌نوشت‌ها:

1 - شمامه: هر چيز خوشبويي را كه در دست گيرند و ببويند.
2 - جونه: چشمة آفتاب، آفتاب.
3 - دستنبويه: گلوله‌اي خوشبو كه از اقسام عطريات مي‌سازند و پيوسته در دست گيرند و بو كنند.
4 - خوشبو
5 - زنداني.
6 - نورال: بهره، عطاء.
7 - فيض بردن و فيض گرفتن.
8 - مذنبي = گنهكاري.
9 - أعني = منظورم اين است. يعني
10 - و اگر مردم بدانند زندگاني به حقيقت دار آخرت است.
11 - و ياد داد به آدم همه اسماء را.
12 - و هر كس از حدود الهي تجاوز كند به خودش ستم كرده است.
13 - خط مستقيم كوتاه‌ترين خط واصل در بين دو نقطه است.
14 - و هيچ كس از عده بي‌شمار لشگرهاي پروردگار غير او آگاه نيست.
15 - نورانيت كلام به اندازه نورانيت قلب است.
16 - و جز به كردارتان مجازات نمي‌شويد.
17 - همانا خداوند عزوجل خلق كرد ملكش را بر مثال ملكوتش و بنيان نهاد ملكوتش را بر مثال جبروتش تا اينكه استدلال كند به ملكش بر ملكوتش و به ملكوتش بر جبروتش.
18 - واژگونه.