try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: دوشنبه, 30 اردیبهشت, 1398

شخصيت استاد

Send to friendSend to friend
زیر عنوان: 
اداره ارزشيابي معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامي

شايد مهمترين امر و مسأله آموزش و پرورش در جهان معاصر به ويژه در كشورهاي به اصطلاح جهان سوم كه از لحاظ تكنولوژي آموزشي هنوز پيشرفت نكرده‌اند مسأله استاد است! زيرا استاد است كه:
ـ نسل‌ها را به همديگر ارتباط مي‌دهد.
ـ فرهنگ جامعه را حفظ مي‌كند.
ـ فرهنگ جامعه را در صورت نياز تغيير مي‌دهد و تكامل مي‌بخشد.
ـ به رفتار محصل شكل مي‌دهد.
ـ افراد مورد نياز جامعه را تربيت مي‌كند.
ـ و...
از اين رو به عقيده متخصصان آموزش و پرورش، برنامه درسي، سازمان مدرسه و وسايل آموزشي ـ هر چند كه اهميت خاص خود را دارند ـ در برابر اهميت استاد چندان ارزشي ندارند زيرا او است كه به همة آنها جان مي‌بخشد و آن‌ها را نتيجه بخش و سودمند مي‌گرداند.
امروز در كشورهاي پيشرفته و حتي فوق صنعتي با وجود پيشرفت‌هاي خارق العاده تكنولوژي مخصوصاً تكنولوژي آموزشي هنوز جايگاه استاد و معلم محفوظ است زيرا هيچ ماشيني نتوانسته است جاي او را بگيرد.
ارسطو مي‌گويد: "كساني كه كودكان را تربيت مي‌كنند بايد بيش از افرادي كه آنان را بار مي‌آورند. مورد احترام قرار گيرند زيرا اينان تنها به كودك زندگي مي‌بخشند در حالي كه معلمان هنر بهتر زيستن را به او ياد مي‌دهند"1.
اين همه، نقش و شخصيت انكارناپذير و به دليل استاد را نشان مي‌دهد كه اگر تربيت نايافته باشد به سهولت مي‌تواند حال و آينده يك ملت را به تباهي بكشاند و اگر تهذيب يافته و صيقل خورده باشد مي‌تواند ملتي را سعادتمند گرداند...
شخصيت اصطلاحي روان شناسانه است كه در رفتار آدمي تبلور و تعيّن مي‌يابد و برآيندي است از خصوصيات بدني، نحوه تفكر، ايده آل‌ها، علائق، استعدادها، خلقيات و چگونگي سازگاري فرد با محيط و طرز برخورد با ديگران، در حقيقت شخصيت عبارت است از خصوصياتي كه در يك طرح يا كل وحدت پيدا كرده و در رفتار فرد ظاهر مي‌گردد2 از اين رو شخصيت استاد نيز در رفتار وي تحليل مي‌يابد. ما نيز در بحث از شخصيت استاد جنبه‌هاي شخصيتي او را از حيث مسايل فكري، اجتماعي، اخلاقي، عاطفي و جسماني بررسي مي‌كنيم و سرانجام به برخي از لغزشگاه‌هاي استاد اشاره مي‌نمائيم.
اين نكته روشن است كه همه عوامل آموزشي تحت تأثيراستاد و شخصيت او قرار مي‌گيرد شخصيت استاد نيز محصول و نتيجه تركيبي از عوامل بدني، رواني، فكري، اخلاقي، اجتماعي و عاطفي است كه به شكل خاصي در هر استادي تركيب مي‌شوند واو را از ساير استادان متمايز مي‌كنند.
جنبه‌هاي بدني:
استاد بايد از نقص‌هاي بدني محسوس عاري باشد و بتواند به راحتي و طبيعي حرف بزند. لكنت زبان، جويدن كلمات، تكيه كلام‌هاي بي‌مورد، صداي خشن، فريادهاي بلند يا صداي آهسته‌اي كه به راحتي قابل شنيدن نباشد، استاد را از وضع طبيعي خارج مي‌كند. حركات استاد نيز بايد طبيعي باشد. في‌المثل نه دايم روي خط مستقيم حركت كند و نه مانند مجسمه ثابت و بي‌حركت باشد در ضمن از حركت‌هاي بيجا نيز خودداري ورزد.
وي بايد در جاي مناسبي نزديك فراگيران بايستد و از تكيه كردن به ميز يا نيمكت خودداري كند تا موجب حواس پرتي مستمعان نشود.
هنگام نوشتن مطلب روي تخته به دانشجويان پشت نكند تا نظم وانضباط كلاس به هم نريزد. ديد و نظر او بايد همه را در بر بگيرد؛ يعني به گونه‌اي بايستد و حركت كند كه مورد توجه همه باشد.
جنبة اجتماعي:
استاد و دانشجويان بايد در يك محيط عاطفي سالم زندگي كنند، نه اين كه نسبت به هم دلسرد و دلزده باشند. وي در تمام فعاليت‌هاي درسي بايد همكاري و همفكري فراگيران را جلب نمايد و ميل دوستي، صداقت و حس مسئوليت پذيري را بين آن‌ها برانگيزد. جلب مشاركت فراگيران در درس، مشورت با آنان، شركت دادن آن‌ها در تصميم‌گيري، حرمت نهادن به آراء و عقايد ايشان، پاسخگو بودن در مقابل پرسش آنان و... مي‌تواند جنبه‌هاي اجتماعي استاد را تقويت كند و دانش جويان و فراگيران را در محيط سالم اجتماعي به حركت وا دارد. رعايت نظم نيز يكي از جنبه‌هاي اجتماعي است كه بايد آن را مراعات كرد. شروع و ختم به موقع كلاس، طرح به موقع سؤالات امتحاني، تصحيح به موقع پاسخ‌نامه‌ها و... همگي نشانه نظم استاد است.
جنبه فكري:
استاد بايد داراي سرعت فهم و انتقال، عمق تفكر، دقت در مشاهده،دوري از تعصب، پذيرش بيطرفانه منطق، قدرت انگيزش براي يادگيري و توانايي ارائه استدلال بر گفته‌هايش باشد و از ذكر مطالب غيريقيني، شبهه‌آميز، متعصبانه، منطق ‌ناپذير و غيرمستدل پرهيز نمايد.
جنبه رواني:
استاد بايد خونسرد باشد نه عجول و شتابزده. كساني كه خونسردي را در نحوه مواجهه با فراگيران از ياد مي‌برند و با تلخي و تندي تصميم مي‌گيرند و برخورد مي‌نمايند عملاً استادان ناموفقي هستند.
استاد نبايد خود را اشتباهاً و به جاي تواضع و فروتني تحقير و مذمت نمايد و شأن خويش را برابر دانشجويان و فراگيران پايين بياورد به گمان آن كه مي‌خواهد فروتنانه‌تر رفتار نمايد. خود كم بيني همانند خودستايي و غرور مورد مذمت عالمان اخلاق قرار گرفته است.
برخي، در برخورد با فراگيران، لجوج و يكدنده نشان مي‌دهند. لجاجت هيچگاه نشانگر قاطعيت نيست بلكه نمايانگر ناپختگي، بي‌تجربگي و شايد ناشي از حس حسادتي باشد كه ناخودآگاه استاد را تا ورطة سقوط به پيش مي‌برد.
از سويي استادان خجول و پرشرم و حيا ممكن است نتوانند به آساني اندوخته‌ها و آموخته‌هاي خويش را در اختيار فراگيران قرار دهند و هم ممكن است موجبات سوء استفاده آنان را فراهم آورند.
استاد بايد صاحب اراده‌اي قوي باشد و در پيش برد اهداف تعليم و تربيت مردد و دودل نباشد. اگر تصميمي گرفت آن را قاطعانه انجام دهد و با ضعف و سستي پيشبرد كلاس را به تأخير نيندازد.
جنبه عاطفي و اخلاقي:
استاد قبل از هر چيز بايد اخلاص داشته باشد. في‌المثل اگر استاد درس اخلاق براي گذران معيشت يا كسب شهرت و يا از روي تفنن و سرگرمي به تعليم و تدريس اخلاق بپردازد، ناكامياب و ناموفق خواهد بود و حتي ممكن است سرچشمه‌هاي جوشان اخلاق، ايمان و معنويت دانشجويان را به خشكي بكشاند.
عطوفت و مهرباني، لازمه تدريس است. رسول خدا فرمود: "با شاگردان خود به نرمي رفتار كنيد".3
انسان‌ها همواره تشنه محبت‌اند و مهرباني استاد مي‌تواند انگيزة فراگيران را براي يادگيري تقويت نمايد. به گفته "تورنس" دانشمند غربي: "معلمان رئوف و مهربان، دانش آموزان مبتكر و خلاق پرورش مي‌دهند".
اگر به جاي رأفت و مهرباني با تندخويي و خشونت برخورد شود در حقيقت فراگيران انتقام‌جو بار مي آيند.
آراستگي استادان نيز يكي ديگر از جنبه‌هاي اخلاقي ـ عاطفي آنان است. از سويي ظاهر ژوليده، وضع نامرتب، لباس‌هاي پر چرك و چروك و... نه متناسب با اخلاق است و نه مي‌تواند به لحاظ عاطفي در دانشجويان رغبت و جاذبه ايجاد نمايد بلكه آنان را از استاد گريزان مي‌سازد حتي اگر استاد داراي صفاي نفس و برتري علمي باشد، اما از آراستگي ظاهر بي‌بهره باشد مجذوب دانشجويان واقع نخواهد شد.
نظافت در لباس، بدن، استفاده از بوي خوش و مسواك، مرتب بودن موهاي سر و مرتب بودن و متعال بودن محاسن و... نشانه آراستگي استاد است.
با توجه به نقش الگويي استاد، بايد در انتخاب نوع پوشش دقت نمود و از لباس و كفشي همسو با ارزش‌هاي عرفي و ديني استفاده كرد.
ادب در گفتار و رفتار، تواضع و فروتني، اعتدال، عزت نفس، وفاي به عهد، اعتماد به دانشجويان، برخورد منطقي با آنان و رعايت عدل و انصاف در برخوردها از ديگر نكات اخلاقي ـ عاطفي است كه رعايت آن استادان را به موفقيت نزديك‌تر مي‌سازد.
سخن گفتن مؤدبانه با دانشجويان و خطاب آنان با نام خانوادگي و ضمير جمع، به آن‌ها شخصيت و رشد مي‌دهد و به كار بردن كلمات زشت و خطاب ايشان با القاب ناپسند عقده حقارت ايجاد مي‌كند.
تعريف كردن لطيفه‌هاي سبك و بي‌معنا كه احياناً براي خشك نماندن كلاس صورت مي‌گيرد، شخيت استاد را سبك و بي‌معنا مي‌سازد و اگر دانشجويان رغبتي به كلاس استاد پيدا كنند نه به دليل جاذبه مطالب درسي است، بلكه به دليل جاذبه‌هاي كاذب كلمات، جملات و داستان‌هاي تهي از مفهومي است كه استاد نادانسته بر زبان مي‌آورد و كلاس را از منزلت و جايگاه خويش دور مي‌سازد.
البته ايجاد جو دوستانه و صميمي ضروري است و استفاده كردن از لطيفه و امثال آن مي‌تواند كمك كار باشد اما خروج از اعتدال صدمة جبران ناپذيري به شخصيت استاد وارد مي‌آورد.
تواضع استاد نيز بايد متعادل بادش. تواضع در راه رفتن، سخن گفتن، نگاه كردن همگي ايجاد جاذبه مي‌كند.
استادي كه در رفتار و گفتارش تعادل نباشد دچار افراط و تفريط مي‌شود. همواره بايد در تشويق و توبيخ‌ها، تكليف و تحقيق دادن‌ها، نمره دادن يا سخت‌گيري در آن، خشك بودن در كلاس يا خنديدن و شوخي كردن و... اعتدال را مراعات نمود.
عزت نفس و عدم تحقير خويشتن، وفا كردن به قول و قرار درسي كه به فراگيران داده مي‌شود، جلب اعتماد دانشجويان و عدم ابراز بي‌اعتمادي نسبت به آنان از نكات لازمي است كه رعايت آن استاد را صاحب قوت و عزت و جاذبه مي‌سازد.
برخورد منطقي با فراگيران و عدم توجيه اشتباهات مي‌تواند عاطفه دانشجويان را برانگيزد واستاد را در نظر آنان فردي منطقي و استدلال پذير نشان دهد.
رعايت عدل و انصاف در برخوردها، از عوامل محبوبيت استاد است. شاگردان در حقيقت فرزندان معلم‌اند و رسول خدا فرمود: "بين فرزندانتان به عدالت رفتار كنيد".
تبعيض بين فرزند فقير و ثروتمند، مدير و غيرمدير، همكاري و غيرهمكار، شهري و روستايي، محلي و مهاجر و.. همه از مصاديق بي‌عدالتي است.
استاد بايد در "نگاه"، "در سؤال"، "احوالپرسي" "تكليف دادن"، "ارفاق نمودن" و... با همه يكسان برخورد كند مگر آن كه اهداف تربيتي همچون تشويق و توبيخ داشته باشد.
دخالت دادن حب و بغض در ارزيابي فراگيران مصداقي از بي‌انصافي و بي‌عدالتي است و خداوند مي‌فرمايد:
"دشمني گروهي شما را به بي‌عدالتي نكشاند. عدالت پيشه كنيد كه به تقوا نزديكتر است".4
لغزشگاه‌هاي استاد:5
افزون بر اوصاف ايجابي استاد كه بيان شد، برخي اوصاف سلبي وي در اين فصل بيان مي‌شود تا استادان محترم با شناخت لغزشگاه‌ها از سقوط احتمالي در آن بپرهيزند.
1ـ طرح شبهات اعتقادي و بي‌پاسخ نهادن آن
استادان بايد بر اساس ظرفيت فراگيران به طرح شبهات بپردازند. ممكن است طرح شبهه‌اي و لو بدان پاسخ داده شود به دليل عدم تناسب با درك و دريافت‌هاي دانشجويان و فراگيران اثرات تخريبي به دنبال داشته باشد. گاهي هم ممكن است استاد نسبت به طرح شبهه تلاش ويژه‌اي از خود نشان دهد اما در پاسخ گفتن تلاش يا وقت كمتري صرف كند و سريع از آن بگذرد و اين گونه شبهه ـ و نه پاسخ آن ـ در ذهن فراگير تثبيت شود.
گاهي ممكن است استاد شبهه را طرح كند و پاسخ آن را به جلسة بعد واگذار نمايد.اين خطرناك‌ترين نوع طرح شبهه است؛ زيرا در فاصله زماني تا جلسه بعد ممكن است دانشجو دچار اشكالات عديده شود و ناآرامي حاصل از شبهه او را آزار دهد؛ يا آن را با ديگران در ميان گذارد و ديگران به جاي پاسخ به تقويت اصل شبهه كمك كنند؛ يا در جلسه بعدي برخي از دانشجويان غايب باشند؛ يا استاد به هر دليل ممكن نتواند در جلسه بعدي شركت كند و يا به دليل تعطيلات براي يافتن پاسخ شبهه وقت طولاني صرف شود و همه اين عوال باعث مي‌شود كه شبهه در ذهن دانشجو استقرار يابد و به راحتي نتوان بدان پاسخ داد.
2ـ ذكر مطالب غيريقيني
مطالب استاد بايد مستند و يقيني باشد. گفتن عبارت "گمان مي‌كنم چنين باشد" يا "حدس من اين چنين مي‌گويد" و يا... همگي مطالب درسي را با ترديد همراه مي‌سازد. اگر استاد مطلبي را بر اساس شنيده‌ها بگويد، بهتر است اشاره كند كه اين مطالب را در جايي نديده‌ام اما برخي چنين گفته‌اند. ذكر برخي از داستان‌ها كه علي‌الظاهر شگفت‌انگيز مي‌نمايد، يا گفتن مطالبي كه به راحتي نتوان براي آن استدلال آورد دانشجويان را قانع نمي‌سازد. استادان در ارائه اطلاعات آماري نيز بايد خيلي دقت و حتي وسواس به خرج دهند كه ارائه برخي اطلاعات با دشواري همراه است.
3ـ توجيه اشتباهات
استادي كه پاسخ سؤالي را نمي‌داند نبايد بدان پاسخ دهد. علي الخصوص كه آن سؤال كلامي يا فقهي باشد كه با اعتقاد يا عمل فراگير همراه خواهد بود. اگر استاد دانسته به سؤالي پاسخ داد و سپس فهميد كه آن پاسخ اشتباه بوده است بايد اشتباه خود را بپذيرد، نه آن كه آن را توجيه كند. در صورتي كه مطلبي را به اشتباه طرح كرد و فراگيران او را متوجه اشتباهش نمودند بايد با شجاعت آن را بپذيرد.
اگر خطايي چون غيبت، تهمت و يا... از او سر زد نبايد آن را توجيه نمايد و مثلاً بگويد غيبت من توجيه شرعي دارد.
4، 5، 6ـ جدال و رقابت با دانشجويان يا توهين به آنان.
همه اينها از شأن استاد دور است.
7ـ خجالت دادن دانشجويان
انتقاد از دانشجو در جمع يا قطع كردن سخن او يا اجازه سخن ندادن به او يا توبيخ او در جمع به جهت سخن نادرست‌اش يا رد كردن جواب او به طور مستقيم و يا نامناسب تلفظ كردن نام خانوادگي او همگي اسباب خجالت دادن دانشجو است كه بايد از آن پرهيز كرد.
8ـ خود ستايي و غرور
تواضع استاد بهترين درس او به شاگردان و فراگيران است فضل فروشي، ذكر مكر امتيازات با لحني مبتكرانه، خود بزرگ‌بيني، راه رفتن مبتكرانه در كلاس و... همگي نشانه غرور استاد است كه آثار ويران كننده‌اي به دنبال دارد.
9ـ تحقير خود
چنانچه تكبر مذموم است نوعي تواضع غيراخلاقي يا ذليلانه كه نشان خود كم‌بيني است مورد مذمت و نكوهش عالمان اخلاق مي‌باشد.
10ـ طرح مسايل تشنج‌زا
مسايل چه عقيدتي و كلامي باشد (با توجه با بافت مذهبي كلاس) يا سياسي و... نبايد تشنج‌زا باشد. براي مبارزه با عادات و خرافات منطقه‌اي كه در آن تدريس مي‌شود نيز بايد با دقت فراوان عمل كرد.
11ـ امر و نهي دانشجويان
براي پاك كردن تخته، باز كردن پنجره، روشن كردن بخاري يا كولر و... نبايد آمرانه با دانشجويان سخن گفت.
12ـ درگيري با مسئولين آموزشي
اگر برنامه‌اي تصويب شد بايد اجرا شود. انتقادات بايد در جوي دوستانه طرح گردد. طرح انتقاد از مسئولان آموزشي در كلاس سبب تضعيف برنامه و سلب اعتماد فراگيران از مركز آموزشي مي‌شود.
اميد است كه استادان با عنايت به نكاتي كه، گفته شد نقش بهتري را در تعليم و تربيت ايفا نمايند.
از آنچه گفته شد برمي‌آيد كه:
1ـ در نظام تعليم و تربيت هيچگاه جايگاه استاد دچار تزلزل نمي‌شود؛ زيرا به رغم پيشرفت در عرصه تكنولوژي هيچ ماشيني نتوانسته است جاي او را بگيرد و جانشين وي شود.
2ـ كليد سعادت و تباهي يك ملت در دست استادان آن است. آنها مي‌توانند ملتي را سعادتمند و ملتي را تباه زده نمايند.
3ـ استادان از نظر بدني بايد فاقد نقص‌هاي محسوس باشند. آسوده‌گويي، روان گويي، نداشتن تكيه كلام و صداي خشن، نشستن در جايي كه همه فراگيران به راحتي استاد را ببيند، نگاه‌هاي يكسان و متعادل، برخي از ويژگي‌هايي است كه استادان بايد آن را دارا باشند.
4ـ استادان از نظر اجتماعي بايد مشورت پذير، گرم و صميمي، پاسخگو، منضبط و منظم و از نظر فكري داراي سرعت فهم و انتقال، دوري از تعصب، توانا در اقامه استدلال، منطق‌پذير و منعطف باشند.
5ـ خونسردي، رأفت، فروتني، معنويت و آراستگي، برخي از بايدهاي رواني و اخلاقي استاد است و توجيه اشتباهات، جدال و جفا، غرور و خودستايي، ذكر مطالب بدون يقين و آگاهي و طرح شبهات اعتقادي و بي‌پاسخ نهادن آن برخي از لغزشگاه‌هاي استادان است كه پرهيز از آن موفقيت و كاميابي را به ارمغان مي آورد.

1 - مباني روان شناختي تربيت، علي اكبر شعاري نژاد، ص 89ـ90.
2 - روان شناختي تربيتي، دكتر شريعتمداري، ص 484.
3 - ميزان الحكمه، ج 6، حديث 13588.
4 - مائده، آيه 8.
5 - در طرح اين بحث از كتاب روش تدريس تأليف جناب آقاي حسين دهنوري استفاده شده است.