try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: دوشنبه, 30 اردیبهشت, 1398

خط ويژه 2

Send to friendSend to friend
زیر عنوان: 
دفتر ارتباطات دانشجويي معارف ـ بهار 82

ـ دختر چادري‌هاي دانشكده
ـ كوئيز يوسف
ـ ته كوچه در اول...
ـ درآمدي نو بر شناخت مخاطبين
ـ اشتغال و ازدواج در نگاه دختران جوان تهراني

ته كوچه در اول...
... در مي‌زني، دو سه نفر با هم جواب مي‌دهند: «بفرمايين، داخل مي‌شوي. سلام مي‌كني. اين بار مي‌شناسندت و باز هم كلي تحويلت مي‌گيرند و تعارف مي‌كنند بنشيني. بعد از حال و احوال با مسؤول دفتر مي‌روي سراغ اصل مطلب:
دفعه‌ي پيش كه خدمت رسيدم شِماي كلي دفتر را برايم ترسيم كرديد. اين بار خدمت رسيدم تا از فعاليت‌هاي دفتر بيشتر بدانم. اگر يادتان باشد فرموديد كه يكي از كارهاي اصلي‌تان، اجراي طرح «خبرنگاران افتخاري معارف» است. مي‌خواستم كمي بيشتر از اين طرح بدانم.
ـ خواهش مي‌كنم، اين آقا سيد ما ـ اشاره به ميز كناري ـ مسؤول بخش خبرنگاران افتخاري است، از ايشان مي‌توانيد كمك بگيريد.
تشكر مي‌كني و مي‌روي سراغِ او كه پشت ميز كامپيوتري نشسته و با نامه‌ها و پرونده‌ها سر و كله مي‌زند. بعد از خوش و بش اوليه سر صحبت را باز مي‌كني.
ـ اين خبرنگاران افتخاري چه كساني هستند؟
ـ خبرنگاران افتخاري دانشجوياني هستند كه در اردوهاي دانشجويي با ايشان آشنا شده‌ايم و فرم‌هايي را در اختيار علاقمندان به همكاري با دفتر قرار داده‌ايم و ايشان با تكميل فرم‌ها و پيشنهاد زمينه‌ي همكاري دلخواهشان، در فهرست خبرنگاران قرار گرفته‌اند و الان نزديك به 250 دانشجو در اين بخش عضو هستند.
ـ شما چه كمكي از اين دوستان مي‌گيريد و چه كمكي به ايشان مي‌كنيد؟
ـ اين دوستان از طريق مكاتبات و يا مكالمات تلفني و حتي حضوري با دفتر، ما را از حال و هواي دانشجويي خود و دوستانشان آگاه مي‌كنند تا ما بتوانيم با انتقال آن فضا و انتقادها و پيشنهادهايشان به مسؤولين و استادان فراهم كنيم. نشريه‌ي معارف نيز براي اين دوستان ارسال مي‌شود.
ـ مطالبي را كه به دست شما مي‌رسد چگونه انتقال مي‌دهيد؟
ـ يك سري از اين اطلاعات، مستقيماً در نشريه و اخيراً در ويژه‌نامه منعكس مي‌شود. اين كار باعث مي‌شود كه لااقل حرف آن ها به تمام گروه‌هاي معارف در كل كشور انتقال پيدا كند. يك بخش از آن‌ها هم در طرح مطالعاتي خود دفتر استفاده مي‌شود. بخشي هم مستقيماً به مسؤولين تدوين دروس معارف منتقل مي‌شود.
همچنين در جلساتي كه با مسؤولين معاونت داريم، نظرات و طرح‌ها را مطرح كرده و دفاع مي‌كنيم. به هر حال دست ما در انتقال مطالب و ارائه طرح باز است. ما روي مطالب دانشجويان كار مي‌كنيم و آن‌هايي را كه عموميت داشته و به عنوان معضل به حساب بيايند، منعكس مي‌كنيم.
ـ آيا ايده‌هايي كه از دانشجويان به دست شما مي‌رسد، كارشناسي شده است؟
ـ ايرادي ندارد، مهم اين است كه مطالب جوشيده از ذهن دانشجوست و آنچه براي مسؤولين اهميت دارد، همين است. خودشان كارشناسي مي‌كنند ولي با توجه به خلاء حرف‌هاي دانشجويي در دستگاه‌هاي تصميم گيرنده، لازم است سريع‌تر و واقعي‌تر از آن چه فرم‌هاي گوناگون نظرسنجي با مسؤولين سخن مي‌گويند، لايه‌اي مياني با بيان گره‌هاي معرفتي دانشجويان، متصديان را از حالت انتزاعي خارج كند.
ـ شما خودتان با فضاي دانشجويي چقدر آشناييد؟
ـ من تازه از دانشگاه فارغ‌التحصيل شده‌ام. دانشجو كه بودم طرح‌ها و حرف‌ها و انتقادات تندي هم نسبت به اين مجموعه داشتم و هنوز هم آن نظرات دارم.
ـ با توجه به آشنايي كه از سيستم و مسؤولان برنامه‌ريز داريد، چند درصد مطالب انتقال مي‌يابد و چند درصد احتمال دارد به نظرات ترتيب اثر داده شود؟
ـ اگر نظرات بيان كننده‌ي مسأله‌هاي عمومي و فراگير باشد، صد در صد انتقال مي‌يابد و به احتمال 50% هم در سيستم اثر خود را مي‌گذارد.
ـ چرا 50%؟
ـ چون بسياري از اين حرف‌ها را خود مسؤولين هم مي‌دانند و از طُرق ديگر به آن‌ها رسيده است، اما محدوديت‌هاي زماني، امكاناتي، تشكيلاتي مانع عمل مي‌شود واين طبيعي است. مثلاً فرض كنيد مشكل بر سر اجراي يك روش باشد در اين صورت تغيير آن طبيعتاً زمان مي‌خواهد.
ـ اگر دانشجويي با توجه به صحبت‌هاي شما بخواهد عضو خبرنگاران افتخاري معارف بشود تا چه اندازه عقيده و نظر شخصي او نسبت به مسائل مختلف اعتقادي، سياسي و... در انتخاب شما دخيل است؟
ـ ما معمولاً از عقايد شخصي افراد سؤالي نمي‌پرسيم. اگر كسي از دانشجويان بخواهد با ما مرتبط باشد با كمال ميل استقبال مي‌كنيم و فيلتر خاصي براي انتخاب نداريم.
خيلي طول كشيده بود ديگر داشت Hang مي‌كرد. بعد از كلي معذرت خواهي و تشكر بحث را تمام مي‌كني و قرار جلسه‌ي ديگري را مي‌گذاري.
خداحافظ
به مكتب آورد...
هر كس كه پاي درس استاد مي‌نشست، خود را با مردي روبرو مي ديد كه در دوران طلبگي با تمام دل و جان درس خوانده و آنچه را خوانده، فهميده و رابطه‌ي خودش را با معلومات خودش حفظ كرده و مطلب درسي چكيده‌ي جان او بوده، نه چسبيده به زبان او.
ايشان تا آخر عمر هم طلبه بودند و هم دانشجو، به طوري كه هميشه براي خودشان مسائل جديدي مطرح مي‌كردند و براي يافتن مسائل جديدي، درست مثل دانشجويي كه شب امتحان را مي‌گذراند، به همان اندازه نگران و در تلاش بودند و سعي مي‌كردند كه با پيگيري و مطالعه هر چه بيشتر، به مطلب احاطه‌ي بيشتري پيدا كنند.
«استاد مطهري از نگاه شاگردان»

درآمدي نو بر شناخت مخاطبين
مصاحبه با حجت‌الاسلام والمسلمين دكتر حاجي ابراهيم (قسمت دوم)
آمد كه: التزام انسان‌ها به عقايد خاص فقط تابع عامل معرفتي نيست و در كنار آن، دو عنصر عاطفه و اراده نيز بايد در معادلات تربيتي گنجانده شود.
اينك:
واقعيت اين است كه بايد ديد اقتضائات مخاطبان چيست؟ ممكن است بتوان با مباحث خيلي كم مؤونه‌تر و با مقدمات فلسفي خيلي رقيق‌تر به اقتضائات مخاطبان پاسخي داد تا علاوه بر آن كه تقريباً همه قانع شوند، اثر ماندگاري بيشتري نيز در مباحث ديده شود. البته به صورت ديگري هم مي‌توان به مسأله نگاه كرد! مي‌توان طوري برنامه‌ريزي كرد، كتاب طراحي كرد و درس داد كه در آن مثلاً بگويم: «بحث برهان امكان و وجوب را مي‌خواهم مطرح كنم، مقدماتش هم اين‌هاست، بعد شبهاتي كه مطرح شده را هم پيشاپيش پاسخ‌گويي مي‌كنم و در نهايت يك بحث منطقي ـ فلسفيِ صد در صد كه ذهن را هم اقناع مي‌كند، طراحي و تدريس مي‌كنم». اما اين، در زندگي من هيچ توجهي به خدا ايجاد نمي‌كند و در نهايت در رفتار من هيچ تحولي ايجاد نخواهد كرد.
بايد توجه داشت كه دانشجويان واقعاً آدمند. ما واقعاً از اين مسأله غفلت كرده‌ايم. ما بايد ببينيم خودمان چگونه رفتار مي‌كنيم؟ آدم‌هاي ديگر چگونه رفتار مي‌كنند و تحول رفتاري كه سرچشمه‌ي معرفتي داشته باشد با چه زمينه‌ها و بسترهايي ممكن است ايجاد شود؟ آن‌ها را در طرح بحث و تدوين نظام فكري و ورود و خروجمان تأثير دهيم.
به نظر من خصوصيات مخاطبين دروس معارف به چهاربخش تقسيم مي‌شود:
1ـ دانشجو انسان است.
2ـ دانشجو جوان است.
3ـ دانشجو در معرض جريان‌هاي فكري، سياسي و اجتماعي مختلف است.
4ـ دانشجو در عصر تجدد كه همراه با بحران‌هاي مربوط به خودش است، زندگي مي‌كند.
در مورد خصوصيت اول يعني انسان بودنِ او توضيح داديم كه او تابع سه عامل معرفت، عاطفه و اراده است.
اما در مورد جوان بودن:
اول، جوان‌ها، خصوصاً دانشجويان كه تيپ فرهيخته‌ي آن‌ها هستند و از بسياري از مفاسد و روزمرگي‌ها دورند، پاكدلند و اگر احساس كنند شما با صداقت سخن مي‌گويد، اين را از سر صداقت از شما مي‌پذيرند. حتي اگر احساس كنند كه مي‌شود به شما اطمينان كرد، اين ميزان پذيرش بالاتر هم مي‌رود. يك دانشجويي بود، مي‌فرمود:
«ما گاهي وقت‌ها از بعضي از استادانمان كه بعضاً دكتراي تخصصي هم دارند سؤالي مي‌كنيم و آن‌ها مي‌گويند: «نمي‌دانم». اما من تا حالا نشده از يك طلبه ـ به تعبير ايشان آخوند ـ سؤالي بپرسم و ايشان بگويد: «نمي‌دانم». بالاخره هر طوري شده جوابي دست و پا مي‌كند».
ما يك جاهايي فكر نكنيم كه اگر بگوييم «نمي‌دانم»، شخصيت ما و جنبه‌ي معرفتي ما شكسته مي‌شود؛ نه، به عكس نشانه‌ي اين است كه اگر جايي جواب مي‌دهيم، از سر علم صحبت مي‌كنيم. نكته‌ي اولي كه ذكر شد ـ پاكدلي ـ راجع به ميزان پذيرش مطالب در دانشجويان بود و بازگشت آن به شيوه‌ي برخورد استاد مي باشد.
دوم، جوان‌ها پاكند.
سوم، از تعلقات دنيوي دورند. توجه به اين دو مورد اخير مي‌تواند در همراه كردن دانشجويان به لحاظ عاطفي و جلب اطمينان آنان در زمينه‌هايي كه سؤال و مسأله دارند، مؤثر باشد.
چهارم، كم طاقتند و اين مي‌تواند خصوصاً در طراحي كتاب‌هاي درسي تأثيرگذار باشد. خيلي از دانشجويان بچه‌هاي درس خواني بوده‌اند كه توانسته‌اند به دانشگاه بيايند، به يك معنا ما نخبه‌هاي دانش آموزان را انتخاب مي‌كنيم و به دانشگاه مي‌آوريم، اما در عين حال وجود دو خصلت جواني و زندگي تجددآميز او را كم طاقت مي‌كند. يعني اغلب دانشجويان ـ حتي در رشته‌هاي علوم انساني ـ تاب و توان آن را ندارند كه يك بحث فلسفي را تا آخر بشنوند و در نهايت يك سؤال را پاسخ بگيرند. لذا بايد با يك ديدِ حداقلي نسبت به فرصت و مضاميني كه لازم است در كلاس درس گنجانده شود، نگاه كرد و مثلاً 40 دقيقه درس را بايد در 15ـ10 دقيقه خلاصه كرد. البته اين در مورد استاد به عكس است و او بايد با توانايي حداكثري به كلاس رود.
پنجم، شجاعتند.
ششم، شورمند هستند. كه اين دو خصلت اخير لازم است در شيوه‌ي طرح بحث و نحوه‌ي ورود و خروجمان به مباحث مد نظر باشد.