try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: چهارشنبه, 28 اردیبهشت, 1401

دعا و متون ديني

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
حسين حاج پنجعلي زاده
زیر عنوان: 
مقاله وارده

1ـ دعا خدا را دعوت كردن به سوي خود است چنانكه خداوند ما را به سوي خود دعوت مي‌كند. دعا خدا را خواستن است. انسان بايد درب رحمت الهي را با دعا بزند.
گفت پيغمبر كه چون كوبي دري
چون نشيني بر سر كوي كسي
چون ز چاهي مي‌كني هر روز خاك

عاقبت ز آن در برون آيد سري
عاقبت بيني تو هم روي كسي
عاقبت اندر رسي بر آب پاك1

2ـ در قرآن علاوه بر آياتي كه انسان را دعوت به دعا مي‌كند، از دعاهاي انبياء بسيار ياد شده است، انبياء علاوه بر جنبه آسماني (از طريق وحي) كه داشتند بشر بودند و لذا چون ما كه دچار مشكلاتي مي‌شويم آنها هم دچار مي‌شوند، مثلاً زكريا و ابراهيم(ع) از خداوند در دعا فرزند مي‌خواستند و يا موسي(ع) دچار تنگي معيشت و روزي شده بود از خداوند روزي و پناه مي‌خواست و يا پيامبر اسلام(ص) و ابراهيم(ع) از خداوند زياد شدن علم و دانش همراه با تزكيه مي‌خواستند يا آدم و حوا و يونس(ع) از خداوند طلب بخشش گناهان و مغفرت از خداوند را خواستار بودند و از اين قبيل دعاهاي انبياء كه با ربنا شروع مي‌شود در قرآن زياد آمده است و خلاصه آنكه:
اي به ازل بوده و نابوده ما
حلقه زن خانه بدوش توايم
چاره كن اي چاره بيچارگان
بر كه پناهيم تويي بي‌نظير
چاره ما كن كه بي‌داوريم
درگذر از جرم كه خواننده‌ايم

وي به ابد زنده و فرسوده ما
چون در تو حلقه بگوش توايم
يار شو اي مونس غمخوارگان
در كه گريزيم توئي دستگير
گر تو براني به كه روي آوريم
چاره ما كن كه پناهنده‌ايم2

3ـ بعضي از مفسرين در ارتباط با آية "امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء" (62 نمل) مي‌نويسند كه با توجه به آيات قرآن، دعاي كافران هيچ وقت مستجاب نخواهد شد اما "الِ" المضطر در آية فوق "ال" جنس است يعني كليه انسان‌ها كه كافران هم داخل آن است شامل مي‌شود. يعني در اينجا (هنگام اضطرار و شدائد) دعاي كافر هم مستجاب مي‌شود. پس آيا بين آيات تناقض پيش نمي‌آيد؟ علامه طباطبائي مي‌فرمايند: اگر "ال" جنس هم نباشد در هنگام اضطرار و گرفتاري كه چارة انسان از همه جا قطع شده و از طريق فطرت خداجوئي متوجه خدا شده است، كافر ديگر آنجا كافر نيست چون فطرتش با خدا آشناست و طبق نداي فطرت خدا را خواسته است واين همان برهان فطرت است يعني دعا بهترين راه اثبات خداوند است.3
او به سر دجال يك چشم لعين
صد هزاران دام و دانه است اي خدا
ميرهاني هر دمي ما را و باز

اي خدا فرياد رس نعم المعين
ما چو مرغان حريص بينوا
سوي دامي مي‌رويم اي بي‌نياز4

4ـ با دعا مي‌شود انسان‌ها را شناخت. انسان‌هايي كه داراي عظمت روحي هستند و روح بزرگ دارند دعاهايشان نيز بزرگ است و انسان‌هايي كه كوچك و حقيرند دعاهايشان نيز حقير است. دعاها متناسب با ظرفيت روحي انسان‌ها متفاوت است، قرب الهي قرب معنوي است و با دعا مي‌شود مراتب معنوي انسان‌ها را كه چقدر به خدا نزديك هستند، تفسير كرد. استاد مطهري در تفسير دعاي مكارم الاخلاق5 امام سجاد(ع) مي‌فرمايند كه اين دعا عظمت روح امام را نشان مي‌دهد و همچنين در كتاب انسان كامل مي‌فرمايند كه انسان‌ها را با دردهايشان و دعاهايشان مي‌شود شناخت.6 علي(ع) از چه رنج مي برد و دردش چه بود مسلماً دعا هم متناسب با درد انسان‌ها فرق خواهد كرد. پس آيا دعا عامل شناخت انساني نيست؟
5ـ دعا يكي از عوامل تربيت و تزكيه و رشد7 انسان است. دعا انسان را به سعي و تلاش وا مي‌دارد. در قرآن آمده است كه "و اذا سألك عبادي عني فاني قريب اجيب دعوة الداع اذا دعان فليستجيبوا لي و ليؤمنوا بي لعلهم يرشدون"8 "و چون بندگان من از دوري و نزديكي من از تو بپرسند بدانند كه من به آن‌ها نزديك خواهم بود. هر كه مرا خواند دعاي او را اجابت كنم پس بايد دعوت مرا بپذيرند و به من بگروند، باشد تا به سعادت راه يابند و به رشد و كمال برسند". امام سجاع(ع) در دعاي مكارم الاخلاق و يا در دعاهاي ديگر، انسان را به تكاپو و تلاش، مسئوليت فردي، خانوادگي. اجتماعي و الهي دعوت مي‌كند و او را از سستي و بي‌مسئوليتي باز مي‌دارد. امام حسين(ع) در دعاي عرفه انسان را به شناخت و انجام دادن وظايف دعوت مي‌كند. دعاهاي علي(ع) در هنگام حركت به جهاد (خطبه 46) و يا هنگام ديدار دشمن در صحنه جهاد (نامه 15) و تشويق مجاهدان به جهاد (خطبه 212) و در طلب هدايت و كمال (خطبه 227) و هنگامي كه شنيد عده‌اي بد زباني مي‌كنند (خطبه 206) و غيره دليل بر اثر تربيتي دعا دارند.
6ـ دعا فقر وجودي انسان نسبت به خدا را نشان مي‌دهد. دعا عين تعلق و وابستگي و نياز به خداوند است: "يا ايها الناس انتم الفقراء الي الله والله هو الغني الحميد" شما نيازمند به خدا هستيد و خداوند از هر نظر بي نياز و شايستة حمد و ستايش است.
"آري بي‌نياز حقيقي و قائم با لذات در تمام عالم هستي يكي است و او خدا است، همة انسان‌ها بلكه همة موجودات سرتا پا نيازند و فقر و وابسته به آن وجود مستقل كه اگر لحظه‌اي ارتباطشان قطع شود هيچند و پوچ. اين ما هستيم كه از طريق عبادت و اطاعت او، راه تكامل را مي‌پيمائيم و به آن مبدأ بي‌پايان فيض در پرتو عبوديتش لحظه به لحظه نزديكتر مي‌شويم. بنابر اين او هم "غني" است و هم "حميد" يعني در عين بي‌نيازي آنقدر بخشنده و مهربان است كه شايستة هر گونه حمد و سپاسگذاري است".9
باد ما و بود ما از داد توست
لذت هستي مودي نيست را
لذت انعام خود را وامگير
گر بگيري كيت جستجو كند
منگر اندر ما مكن در ما نظر
ما نبوديم و تقاضامان نبود
نقش باشد پيش نقاش و قلم

هستي ما جمله از ايجاد توست
عاشق خود كرده بودي نيست را
نقل و باده جام خود را وامگير
نقش با نقاش چون نيرو كند؟
اندر اكرام و سخاي خود نگر
لطف تو ناگفته ما مي‌شنود
عاجز و بسته چو كودك در شكم10

7ـ خلوت، تضرع، گريه و اخلاق در دعا تأكيد شده است:
"هو الحي لا اله الا هو فادعوه مخلصين له الدين الحمدلله رب العالمين" (مؤمن، 65).
"او خداي زندة ابدي است و جز او هيچ خدائي نيست پس تنها او را بخوانيد و به اخلاص بندگي كنيد كه ستايش و سپاس مخصوص خداي يكتا و آفريدگار عالميان است". علامه طباطبايي(ره) در ارتباط با اين آيه مي‌فرمايند: "دعا در اين آيه خواندن خداوند به صورت مطلق نيست بلكه خواندنش به توحيد و در حالي كه دين را خالص و تنها براي خدا كنند، براي اينكه او حي بالذات است نه غير او و او تنها معبودي است كه استحقاق ذاتي براي پرستيده شدن دارد و هيچ كس و هيچ چيز چنين نيست و به همين خاطر در آيه، بعد از جملة "هو الحي لا اله الا هو" جملة "فادعوه مخلصين له الدين" آمده است و بقيه آيه: "الحمدلله رب العالمين" ثنائي است بر خداوند متعال به خاطر ربوبيتش بر كل جهان هستي".11
در روايتي از پيامبر اكرم(ص) آمده است كه بهترين منظره براي خداوند آن است كه انساني مخصوصاً اگر جوان باشد با خداوند خلوت كرده و به نيايش بپردازد. حضرت علي(ع) در نخلستان با خداوند خلوت كرده و به گريه و دعا و نيايش مي‌پرداخت شايد به اين خاطر كه انسان‌هاي نادان فكر باطل نكنند و نگويند كه علي(ع) از ترس دشمن گريه مي‌كند و خلوتش با خدا براي اين بود كه نالة شير را روباهان نشنوند.12
امام صادق(ع) در ارتباط با اينكه خدا را بايد پنهاني خواند مي‌فرمايد: "هر كس خدا را نهاني بخواند گوئي كه او را بسيار خوانده است، همانا منافقين خدا را آشكار ياد مي‌كنند، ولي در نهان از او يادي نمي‌برند، چه خداوند مي‌گويد: منافقان خودنمائي مي‌كنند و خدا را جز اندكي ياد نمي‌كنند".13
مي صبوح و شكر خواب صبحدم تا چند به عذر نيم شبي كوش و گريه سحري14
مولوي در داستان كودك حلوا فروش در مثنوي آورده است:
تا نگريد ابر كي خندد چمن
تا نگريد طفلك حلوا فروش
گر همي خواهي كه مشكل حل شود
گر همي خواهي كه آن خلعت رسد

تا نگريد طفل كي نوشد لبن
بحر بخشايش نمي‌آيد به جوش
خار محرومي به گل مبدل شود
پس بگريان طفل ديده بر جسد15

8ـ در قرآن علاوه بر دعاهاي فردي، دعاهاي اجتماعي و سياسي هم آمده است. "ربنا لا تجعلنا فتنه للقوم الظالمين و نجنا برحمتك من القوم الكافرين" (يونس 86 و 85).
"پروردگارا ما را دستخوش فتنة اشرار و قوم ستمكاران مگردان و ما مؤمنان را به رحمت و لطف خود از شر كافران نجات ده" و يا در قرآن دعاهايي از قبيل دوري از اختلاف و دعوت به وحدت (زمر، 39) غلبه بر كفار و نجات از ظلم ستمكاران (مؤمنون، آيات 26 و 28 و 39 / شعراء 117 و 118 / قمر 10 / نوح 26 و 27) دعا بر والدين و برادران ديني و دعا براي فرزندان، نفرين بر ظالمين، دعا براي برادران نسبي و ايمني، دعا براي صدور حكم الهي در جامعه، ياري طلبيدن از خداوند براي مقابله با مشركان و مخالفين، استدعاي سلامتي مسافر و طلب خير و صلاح در ورود و خروج به محلي يا كاري و ساير موارد آمده است.
9ـ انسان دچار ادبار و اقبال روح مي‌شود و در حال ادبار روح اگر حال دعا و نيايش را از دست داد بگذارد ديگران او را دعا كنند يعني مشكلات ديگران را حل كند، قلبي را شاد كند و خداوند در قلب انسان‌هاي گرفتار است و اگر انساني را شاد كرد در واقع خدا را شاد كرده است و چون انسان از دست و زبان ديگران گناه كرده است پس دعاي آنها عيناً اجابت شده است.
مولوي هم در مثنوي به اين موضوع اشاره كرده است:
گر نداري تو دم خوش در دعا
گفت اي موسي ز من ميجو پناه
گفت موسي من ندارم آن دهان
از دهان غير كي كردي گناه
چون درآيد نام پاك اندر دهان
از دهاني كه نكر دستي گناه

رو دعا مي‌خواه ز اخوان صفا
با دهاني كه نكردي تو گناه
گفت ما را از دهان غير خوان
از دهان غير بر خوان كاي اله
ني پليدي ماند و ني آن دهان
و آن دهان غير باشد عذر خواه16

10ـ روي اوقات دعا چه در قرآن و چه در روايات تأكيد شده است در قران آمده است كه صبح و شام دعا كرده و خدا را ياد كنيد: "يا ايها الذين آمنوا ذكروالله ذكرا كثيرا و سبحوه بكرة واصيلا" (احزاب 41 و 42)
"اي كساني كه ايمان آورده‌ايد خدار ا ياد كنيد، يادي بسيار و صبح و شام او را به پاكي بستائيد".
در سوره مزمل به شب زنده‌داري و خواندن قرآن و نماز شب تأكيد شده است. در قرآن كلمة فجر و فلق زياد آمده است. خداوند بعضي از زمانها و مكان‌ها و حالات را دخيل در قبولي دعا قرار داده است از قبيل وقت وزيدن بادها، وقت ظهر، وقت طلوع، هنگام نزول باران، بعداز صبح و در وقت نمازها، در نماز وتر، بعد از نماز ظهر، بعد از نماز عشاء، هنگام خواندن قرآن، در حال اذان و بعد از آن و در حال سجده كه بنده در حال سجده از جميع احوال به خدا نزديك‌تر است و ساعت آخر روز جمعه كه از حضرت امام زين‌العابدين(ع)، از حضرت زهرا(ع) و حضرت رسول اكرم(ص) روايت است كه: "در روز جمعه ساعتي است كه هر مسلماني در آن ساعت از خداي چيزي طلب نمايد البته به او عطا فرمايد و آن وقتي است كه نصف قرص آفتاب فرود رود. خود حضرت فاطمه(ع) امر مي‌فرمود كه بر بلندي روند و چون نصف آفتاب غروب كند او را اعلام كنند كه دعا نمايد".17
در بخش‌هاي مختلف ديوان حافظ هم مي‌خوانيم:
دعاي صبح و آه شب كليد گنج مقصود است
مي صبوح و شكر خواب صبحدم تا چند
حافظا در كنج فقر و خلوت شبهاي تار
صبح خيزي و سلامت طلبي چون حافظ

بدين راه و روش ميرو كه با دلدار پيوندي
به عذر نيم شبي كوش و گريه سحري
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
هر چه كردم همه از دولت قرآن كردم

پس با دعا مي‌شود خدار ا خواند و خدا را شناخت. دعا عامل تقويت عقل و دل است. دعا هم تعليم است و هم تزكيه. دعا بريدن از خود حيواني و رسيدن به خود ملكوتي است. دعا رسيدن از خاك به آسمان است. دعا بي‌نيازي از بشر ونياز به خداوند است. دعا عامل تلاش و سعي و نجات انسان از تنبلي است. دعا به انسان شجاعت مي‌بخشد. دعا طلب مغفرت و پاك شدن انسان از گناه است. دعا رسيدن عاشق به معشوق است. دعا را با هر زباني مي‌شود با خدا بيان كرد مهم اين است كه با خداوند اين رابطه را ايجاد كرد. دعا كمند لطف الهي است.
ترس و عشق تو كمند لطف ماست زير هر يا رب تو لبيكهاست18
دعا درخواست از جود و كرم الهي است نه عدالت الهي. عدالت خداوند ترسناك است و بايد از آن ترسيد اما به جود و كرم الهي بايد اميدوار شد و دعا اين اميد را به انسان مي‌بخشد. دعا انسان را از براهين عقلي اثبات خدا بي‌نياز مي‌كند چرا كه دعا آسانترين و نزديكترين راه به خداوند است.19
خود نباشد آفتابي را دليل
اين جلالت در دلالت صادق است
غيبت نكرده‌اي كه شوم طالب حضور
كي رفته‌اي ز دل كه تمنا كنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدي كه من
پي‌نوشت‌ها:

جز كه نور آفتاب مستطيل
جمله ادراكات پس، او سابق است20
پنهان نگشته‌اي كه هويدا كنم تو را
كي بوده‌اي نهفته كه پيدا كنم تو را
با صد هزار ديده تماشا كنم تو را21

1 - مثنوي ـ دفتر سوم.
2 - مخزن الاسرار، تصحيح شادروان وحيد دستگردي، كتابفروشي ابن سينا، تهران.
3 - براي مطالعه بيشتر به ج 15 تفسير الميزان در تفسير آيه "امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء" (سوره نمل، 62) مراجعه شود.
4 - مثنوي ـ دفتراول.
5 - براي مطالعه بيشتر به فلسفه اخلاق استاد مطهري، قسمت دعاي مكارم الاخلاق، صفحات 19 الي 22 مراجعه شود. استاد مطهري، فلسفه اخلاق، انتشارات صدرا، 1367.
6 - براي مطالعه بيشتر به كتاب انسان كامل استاد مطهري از صفحه 76 تا 78 مراجعه شود. استاد مطهري، انسان كامل، انتشارات صدرا، 1377.
7 - براي مطالعه بيشتر به تفسير الميزان در تفسير آيه 186 سورة بقره مراجعه شود.
8 - همان.
9 - براي مطالعه بيشتر به تفسير نمونه در تفسير آيه 15 سوره فاطر مراجعه شود.
10 - مثنوي ـ دفتر اول.
11 - براي مطالعه بيشتر به ج 17 تفسير الميزان در تفسير آيه 65 سوره مؤمن مراجعه شود.
12 - براي مطالعه بيشتر به كتاب نيايش مرحوم شريعتي مراجعه شود.
13 - بحار: ج 93، ص 160.
14 - ديوان حافظ، غزل 452.
15 - محمد محمدي اشتهاردي، داستان‌هاي مثنوي (2)، انتشارات پيام آزادي 1369.
16 - مثنوي ـ دفتر سوم.
17 - دعاها و تهليلات قرآن. مؤلفان: مرحوم حاج سيد محمدباقر شهيدي و مرحوم حاج هبه الدين شهرستاني ـ دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم ـ 1372.
18 - مثنوي ـ دفتر سوم.
19 - براي مطالعه بيشتر به جلد 16 تفسير الميزان در تفسير آيه 32 سورة لقمان و به جلد 15 تفسير الميزان در تفسير آيه 62 سوره نمل مراجعه شود.
20 - مثنوي ـ دفتر سوم.
21 - ديوان فروغي بسطامي، انتشارات عبدالرحمن سيف آزاد ـ غزل 1، بيت 1 تا 3.