try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: شنبه, 24 مهر, 1400

در جبر و اختيار و قضا و قدر

Send to friendSend to friend
زیر عنوان: 
در محضر علامه

جبر يعني چه؟ و تفويض به چه معنا است؟ و امر بين أمرين چيست؟
ج ـ جبر يعني بنده در انجام فعل هيچ گونه اختيار نداشته و مجبور است؛ و تفويض آن است كه فعل به ارادة بنده واقع مي‌شود و ارادة خدا هيچ نقشي در آن ندارد؛ و امر بين امرين، يعني هم خدا مي‌خواهد و هم ارادة بنده دخيل است.
توضيح بيشتر آنكه: جبري‌ها مي‌گويند: افعال بندگان به ارادة خدا واقع مي‌شود و ارادة بنده هيچ نقشي در آن ندارد و مانند آلت دست است و چه بخواهد يا نخواهد فعل واقع خواهد شد و فخر رازي صاحب تفسير از كساني است كه صريحاً جبري است و مفوضه قائلند كه افعال به ارادة بنده تحقق پيدا مي‌كند و ارادة خداوند متعال هيچ نقشي در آن ندارد، حتي اگر خداوند فعلي را اراده كند ولي بنده آن را اراده نكند واقع نمي‌شود، و بالعكس اگر بنده اراده كند ولي خداوند اراده نكند، واقع خواهد شد وامر بين امرين آن است كه خداوند متعال اراده كرده كه بنده فعل را "عن إرادة" و با ارادة خود به جا آورد. چنانكه در آية شريفه مي‌فرمايد:
"و ما تشاءون الا ان يشاء الله" (انسان: 30)
ـ و جز آنچه خدا بخواهد، نمي‌خواهيد.
س ـ خيام مي‌گويد:
مِي خوردن من، حق ز ازل مي‌دانست گر مِي نخورم، علمِ خدا جهل بُوَد
آيا كلام او صحيح است و او در خوردن مِي مجبور و بدون اختيار بوده است؟
ج ـ مِي خوردن او كاري است اختياري، علم خداوند به كار بنده به همان صورتي كه بايد واقع شود، تعلق مي‌گيرد و در عين حال بنده در انجام آن مختار است و كارش اختياري است.
اما خيام مي‌خواهد بگويد: علم خدا به فعل، فعل را غير اختياري مي‌كند؛ و اين درست نيست، بلكه فعل اختياري است و نحوة تعلق علم خدا به فعل، به همان نحو اختياري بودنِ فعل است؛ يعني خداوند متعال عالم است كه بنده فعل را از روي اختيار انجام خواهد داد و علم خداوند متعال علت فعل نخواهد بود تا اختيار از بنده سلب گردد.
س ـ آيا مي‌توان گفت: خيام در اين بيت شعر نمي‌خواهد مسأله جبر را ثابت كند، بلكه در صدد آن است كه بگويد: "بعضي از علوم ما مطابق با واقع نيست بلكه جهل مركب است، ولي علم خداوند سبحان جهل نيست و همواره مطابق با واقع است"؟
ج ـ ظاهراً از اين بيت شعر خيام برمي‌آيد كه من در خوردن مِي مجبور هستم و علم خداوند متعال علتِ عصيان بود، و بنده در افعال خود، بي‌اختيار و مجبور است.
س ـ فعلي كه داراي مقدمات غيراختياري فراوان است، چگونه اختياري مي‌شود، با اينكه در علم خداوند متعال مشخص شده است كه اين فعل بايد بشود؟
ج ـ ضرورتِ فعل، غير از جبر است. فعلي كه در خارج ايجاد مي‌شود، اگر تمام اجزاي علتش تحقق پيدا كنند، واقع خواهد شد و ضروري است و از جملة مقدمات فعلِ اختياري، صفت اختيار فاعل است كه اگر بخواهد مي‌كند و اگر نخواهد نمي‌كند و فعل نسبت به هر يك از اجزاي علتش (كه از آن جمله اختيار فاعل است) ممكن است و نسبت امكان به آن داده مي‌شود؛ ولي نسبت به تمام علت و مجموع اجزاي علت تامه‌اش ضروري و حتمي الوقوع خواهد بود.
س ـ آيا خود اختيار، تقدير خداوند سبحان است؟
ج ـ خدا خواسته كه انسان كارهايش را با اختيار "عن اختيارٍ" انجام دهد، پس اختياري بودن فعل، تقدير خداوند متعال است.
س ـ آيا اراده، اختياري است؟
ج ـ خير، افعال انسان اختياري است، اختيار شرط فعل و از اجزاي علت آن است و لازم نيست اراده نيز اختياري باشد، بلكه در انجام هر كار، تحت تأثير يك سلسله احساسات و عوامل، نخست علم و تصور مصلحت آن عمل به وجود مي‌آيد، بعد شوق، بعد اراده، و بعد از اين مقدمات اختيار خود به خود حاصل مي‌شود.
حضرت استاد(ره) به مناسبت ديگر مي‌فرمودند: در اختياريّت فعل همان بس كه فعل انسان با اراده و اختيار صادر شود، نه اينكه اختيار او هم اختياري باشد؛ زيرا محل نزاع در مسأله جبر، "فعل انسان" است كه بايد اختياري بوده و جبري نباشد، نه "اختيار در انجام فعل اختياري".
س ـ آيا امكان دارد كه اختيار سوء براي انسان تقدير شده باشد، ولي او خير را اختيار كند؟
ج ـ آيه شريفه مي فرمايد:
"فاستبقوا الخيرات" (بقره: 148 و مائده: 48)
ـ پس در كارهاي نيك از يكديگر پيشي بگيريد.
بنابر اين، اختيار با تقدير منافات ندارد.
فلسفة خلقت موجودات و جبر و اختيار
س ـ خداوند متعال موجودات شر را براي چه آفريده است؟
ج ـ خداوند متعال هر چه خلق فرموده، خير محض است. چنانكه مي‌فرمايد:
"ما يفتح الله للناس من رحمة، فلا ممسك لها" (فاطر 2)
ـ هر رحمتي را كه خداوند براي مردم گشايد، باز دارنده‌اي براي آن نيست.
س ـ آيا شمر در برابر امام حسين(ع)، و ابن ملجم لعين نسبت به اميرالمؤمنين(ع) شرّ نيست؟
ج ـ عالم انسان، عالم امتحان است و امتحان به خير و شرّ نياز دارد، و شر جنبة عدمي است و خير امر وجودي و تا شر نباشد خير معلوم نمي‌شود.
س ـ بنابر اين، آفرينش شمر در علم خداوند متعال و در تقدير نظام آفرينش بوده و بايد باشد. آيا در اين صورت جبر لازم نمي‌آيد و همان حرف خيام ثابت نمي‌شود؟ كه مي‌گويد:
مِي مي‌خورم و هر كه چو من اهل بود
مِي خوردن من، حق ز ازل مي‌دانست

مِي خوردن او نزد خرد سهل بود
گر مِي نخورد علمِ خدا، جهل بُوَد

ج ـ ضرورتِ وجود است، جبر نيست، با اين حال شمر مي‌توانست آن جنايت را مرتكب نشود، ليكن به سوء اختيار خود مرتكب شد و اما سخن خيام حرف غلطي است؛ زيرا علم خداوند متعال در ازل به "فعلِ بدون اختيار" تعلق نگرفته است؛ بلكه به "فعل اختياري" بنده تعلق گرفته؛ بنابر اين، فعل بنده به همان صورتي كه خداوند متعال از ازل بدان علم داشته، يعني "فعل با اختيار و اراده" واقع مي‌شود؛ و لذا هيچ گاه علم خدا، جهل نمي‌شود. و اين گونه نيست كه فعل بدون اختيار و اراده انجام گيرد، تا علمِ خدا جهل شود و علم ازلي خداند به فعل، علت فعل نخواهد بود.
عدم تنافي آيات قرآني با اختيار
س ـ خداوند متعال مي‌فرمايد:
"أهم يقسمون رحمة ربك؟ نحن قسمنا بينهم معيشتهم في الحيوة الدنيا، و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات، ليتخذ بعضهم بعضا سخريا. و رحمة ربك خير مما يجمعون" (زخرف: 32)
ـ آيا آنانند كه رحمت پروردگارت را تقسيم مي‌كنند؟ ما ]وسايل[ معاش آنان را در زندگي دنيا ميانشان تقسيم كرده‌ايم و برخي از آنان را از نظر درجات، بالاتر از بعضي ديگر قرار داده‌ايم تا بعضي از آن‌ها بعضي ديگر را در خدمت گيرند و رحمت پروردگار تو از آنچه آنان مي‌اندوزند بهتر است.
آيا مقصود از ]ليتخذ بعضهم بعضاً سخريا[ در اين آية شريفه، استثمار و بهره كشي است؟
ج ـ منظور تسخير كردن است؛ زيرا "رب" به معناي مدبر امر است و آية شريفه مي‌خواهد بفرمايد: خداوند مدبر جامعة انساني است و اين رحمت رب است آيا آنان مي‌خواهند امر روزي را به دست بگيرند و حال اينكه ما موجودات را به تناسب، آقا و نوكر قرار داده‌ايم، و همه حساب شده است.
س ـ آيا از اين بيان استفاده نمي‌شود كه نوكر بايد هميشه نوكر باشد؟!
ج ـ در حال نوكري، نه هميشه؛ زيرا مي‌فرمايد: "نحن قسمنا بينهم معيشتهم..." يعني ما امر معيشت و روزي را در جامعة انساني و ميان مردم تنظيم كرده‌ايم و بر اساس مصالح و حِكَم، يكي را غني و يكي را فقير قرار داده‌ايم.
س ـ آيا اين تقسيم با اختيار منافات ندارد؟
ج ـ خير، اين تقسيم براي تربيت روحي و معنوي است و در عين حال افعال از روي اختيار انجام مي‌گيرد.
س ـ خداوند متعالي مي‌فرمايد:
"و جعلنا في كل قرية أكابر مجرميها، ليمكروا فيها..." (انعام 123)
ـ و بدين گونه، در هر شهري گناهكاران بزرگش را مي‌گماريم تا در آن به نيرنگ پردازند...
آيا از كلمة "جعلنا" استفاده نمي‌شود كه مجرمان را از خود هيچ استقلالي ندارند و خداوند آنان را به جرم و مكر گمارده است؟
ج ـ آنان "استقلال" به معناي "اختيار" در كارهاي خود را دارند و بين فعل اختياري و تعلق قضاي حتمي به آن منافاتي نيست؛ زيرا هيچ فعلي بدون تحقق علت تامّة آن وجود پيدا نمي‌كند؛ چنانكه با تحقق پيدا كردن علت تامّه، ضروري و به قضاي حتم مَقضيّ و حتمي خواهد بود، و هر كاري علت تامه‌اي دارد.
س ـ ولي باز مي‌توان گفت كه علت تامه و تحقق آن از ناحية خداست و بنده در آن هيچ گونه نقش و دخالتي ندارد.
ج ـ بايد توجه داشت كه:
اولاً: از باب مثال، علت تامّة يك لقمه نان خوردن، مركب است از علت‌هاي ناقصة فراوان مانند: نان، دست، دهان، اتحاد زمان و مكان انسان و خورندة نان با نان ـزيرا اگر مثلاً نان صد سال قبل و يا صد فرسخ با خورنده فاصله داشته باشد، عمل نان خوردن تحقق پيدا نمي‌كند)، و يكي از اجزاي علت تامه نيز ارادة انسان است.
ثانياً: نسبت فعل به مجموع اجزاي علت تامه، "ضروي" است؛ و نسبت به تك تك اجزا، كه يكي از آن‌ها انسان و ارادة اوست، به نحو "امكان" است.
بنابر اين، هر كاري كه از انسان صادر مي‌شود، نسبت به علت تامة خود ضروري و از قضاي حتمي مي‌باشد و ارادة خدا نيز از همان مقام فعل انتزاع مي‌شود؛ و صفت ذات نيست اما نسبت همان كار به انسان و ارادة او به نحو "امكان" و اختياري است.
س ـ خداوند سبحان دربارة حضرت يوسف(ع) مي‌فرمايد:
"و لقد همت به وهمَّ بها لولا أن رأي برهان ربه، كذلك لنصرف عنه السوء والفحشاء، انه من عبادنا المخلصين" (يوسف 24)
ـ و در حقيقت آن زن ]زليخا[ آهنگ وي كرد و يوسف نيز اگر برهان پروردگارش را نديده بود آهنگ او را مي‌كرد. چنين كرديم تا بدي و زشتكاري را از او بازگردانيم. چرا كه او از بندگان مخلص ما است.
آيا از جملة "لنصرف عنه السوء والفحشاء" استفاده نمي‌شود كه تمام علت فعل، ارادة خاصة خدا است و معصوم هيچ اختيار و اراده در ترك گناه و معصيت ندارد؟!
ج ـ آية شريفه در مقام بيان عصمت حضرت يوسف(ع)، بلكه تمام عباد مخلصين (با فتح لام) است، و اينكه عصمت از قبيل علم است كه خداوند متعال به انبياء و معصومين(ع) تعليم مي‌نمايد. البته اين علم از قبيل علم‌هاي متعارف، مانند علم به حسن و قبح افعال و يا علم به مصالح و مفاسد آنها نيست؛ زيرا اين گونه علم‌ها هر چند غالباً بر قواي انسان (مانند شهوت و غضب) مسلط مي‌شوند ولي به هر حال گاهي مغلوب آن قوي مي‌گردند و ضلالت و گناه را در پي دارند. ولي عصمت، علمي است كه هميشه بر قواي نفساني و شيطاني مسلط است و با هيچ گمراهي و معصيت سازگار و همراه نيست.
مدلول اخبار طينت و عدم تضاد آن با اختيار
س ـ مدلول اخبار طينت چيست؟
ج ـ از اخبار طينت برمي آيد كه خداوند متعال انسان را از هر جا خلق نمود، به همانجا برمي‌گرداند: كساني را كه از بهشت خلق نموده به بهشت، و افرادي را كه از جحيم (جهنم) آفريده به جحيم و اينكه تفاوت انسان‌ها به روح است، نه به بدن.
س ـ آيا در اين صورت جبر لازم نمي‌آيد؟
ج ـ نظام عالم با قضاي حتم سير مي‌كند؛ يعني با اينكه امر و فعل ضروري است و بايد صورت بگيريد، در عين حال انسان در آن مختار است و اختيار براي او باقي است، مي‌تواند به جا آورد و مي‌تواند ترك كند با اختيار و بدون جبر و نسبت فعل به فاعل و ارادة او، نسبت امكان دارد و همچنين نسبت فعل به هر يك از اجزاي علت تامه (وحدت زمان و مكان و وجودِ آلتِ فعل و غيره) نسبتِ امكان است، ولي نسبت فعل به تمام اجزاء، يعني علت تامّة فعل، نسبتِ ضرورت و حتم است و از آن به "قضاء" تعبير مي‌شود و ارادة خدا نيز از مقام فعل انتزاع مي‌شود، بنابر اين، اراده صفتِ فعل است، نه صفتِ ذات.
عدم تضادّ اخبار سعادت و شقاوت با اختيار
س ـ معناي اين روايت چيست كه مي‌فرمايد:
"السعيد سعيد في بطن أمه، والشقي شقي في بطن أمِّه"1
ـ خوشبخت كسي است كه در شكم مادرش خوشبخت باشد، و بدبخت كسي كه در شكم مادرش بدبخت مي‌باشد.
ج ـ لفظ روايت به اين صورت است: "السعيد من سعد في بطن أمه والشقي من شقي في بطن أمه". و اصل اين حديث، روايتي است مفصّل از حضرت باقر(ع) كه چگونگي پيدايش انسان را بيان مي‌كند. آن حضرت مي‌فرمايد: بعد از گذشت چهارماه از زماني كه بين زن و شوهر مقاربت صورت گرفت و نطفه در رحم مستقر شد، يعني درست در آغاز زندگاني كودك، خداوند متعال به دو ملك دستور مي‌دهد كه يكي در داخل رحم و ديگري در خارج آن تمام مقدرات بچه اعم از روزي، زندگاني و مرگ، تندرستي و بيماري و... را بنويسند. آن دو عرض مي‌كنند. از كجا بنويسيم؟ خداوند متعال مي‌فرمايد: به پيشاني مادر نگاه كنيد و از آنجا بنويسيد. و در آخر روايت آمده است:
"و يحفظان لله البداء في جميع ذلك"
ـ در تمام اين امور، حقّ بدا و تغيير و تبدل را براي خداوند محفوظ مي‌دارند.
بعد از آن امام باقر(ع) از رسول اكرم(ص) نقل مي‌كند:
"السعيد من سعد في بطن أمه، والشقي من شقي في بطن امه".2
و معناي روايت اين است كه تمام امور اعمّ از خير و شرّ، و سعادت و شقاوت،در شكم مادر مقدر مي‌شود، البته به شرط "بدا" براي خداوند متعال؛ بنابر اين، سعادت و شقاوت در شكم مادر ضرورت نمي‌آورد، بلكه صرف امكان و قابل بدا و تغييرپذير است و سرنوشتي كه آن دو مَلَك نوشته‌اند اقتضاي طبع است و ممكن است تغيير پيدا كند.
س ـ چرا اين دو مَلَك به پيشاني مادر نگاه مي‌كنند و سرنوشت كودك را از روي آن مي‌نويسند؟
ج ـ يك نحو وراثت و ارتباط بين مادر و كودك را مي‌رساند، ولي چنانكه گفته شد، به نحو ضرورت نيست، بلكه به نحو اقتضا است و قابل تغيير مي‌باشد و اختيار را از انسان سلب نمي‌كند.
س ـ آيا اخبار طينت اقتضائيت دارد؟
ج ـ در روايتي كه از امام باقر(ع) پيرامون كيفيت پيدايش انسان، از استقرار نطفه در رحم گرفته تا علقه و مضغه و... نقل شده، آمده است: خداوند متعال به دو مَلَك دستور مي‌دهد كه بعد از صورتگري انسان، يكي در رحم و ديگري بيرون رحم، تمام مقدرات و سرنوشت او را بنويسند. و به ملك بيرون گفته مي‌شود: نظر كن به پيشاني مادرش و رزق، اَجَل، بيماري و تندرستي و عوارض و حوادث ديگر را بنويس. در ادامه آن روايت آمده است:
"و يحفظان لله البداء في جميع ذلك".
ـ و آن دو ملك در تمام اين امور حقّ "بدا" و تغيير و تبدل را براي خداوند محفوظ مي‌دارند. از اين قسمت روايت روشن مي‌شود كه اين حكم‌ها همگي حكم اقتضائي است و ضروري "و به نحو علت تامه" نيست و خداوند مي‌تواند آنها را تغيير دهد و با اختيار انسان منافاتي ندارد.
س ـ از اخبار طينت استفاده مي شود كه "اگر انسان از بهشت آفريده شده به بهشت و اگر از جهنم آفريده شد به جهنم خواهد رفت"3 آيا اين مطلب ضرورتِ فعلِ صادر از انسان و عدم اختيار و اراده او را در افعالش نمي‌رساند؟
ج ـ آري، فعل به اين معني ضروري است؛ يعني خداوند متعال امر مي‌كند و مي‌خواهد كه انسان بخواهد. اراده مي‌كند كه انسان فعل خود را با ارادة خود انجام دهد، به گونه‌اي كه اگر بدون ارادة خود انجام دهد، خلاف خواست خدا خواهد بود؛ بنابر اين، فعل ضروري است كه از جانب خدا بايد انجام دهد. منتهي با اراده و اختيار خود بنده. چه اشكال دارد خداوند متعال بخواهد كه ما بهشت طلب باشيم، و با اراده و اختيار خود حتماً بهشت را اختيار كنيم؟!
س ـ اخبار طينت و سعادت و شقاوت به روح انسان مربوط است يا به جسم او؟
ج ـ به جسمِ تنها مربوط نيست، بلكه مضافِ به جسم است، يعني انسان از راه فعل به كمالات مي‌رسد خواه سعادتمند گردد و يا شقاوتمند. و فعل نيز از راه ماده است و نفس موجود مجردي است كه يك نحوه تعلقي به جسم دارد و اعمالش را از راه جسم انجام مي‌دهد؛ بنابر اين جسم نيز دخيل است و اين گونه نيست كه نفس مجرد تام باشد و هيچ تعلقي به جسم نداشته باشد؛ زيرا بدن از وقت پيدايش اگر مانع پيش نيايد ذاتاً به سوي كمال حركت مي‌كند، يعني نخست جماد است و بعد علقه و سپس مضغه مي‌شود، سپس نفس انساني به او تعلق مي‌گيرد و ادراك و شعور در او پيدا مي‌شود، تا اينكه نفس بعد از مرگ علاقه‌اش را از بدن قطع مي‌كند.
بنابر اين، نحوة ارتباط و تعلق نفس به بدن چنان كه ما تصور مي‌كنيم، مانند حالّ و محلّ، و ظرف و مظروف نيست، بلكه نفس مجرد است، خواه بدن باشد، يا نباشد. خداوند متعال مي‌فرمايد:
"قل: يتوفاكم ملك الموت الذي و كل بكم" (سجده 11)
ـ بگو: فرشته مرگ كه به شما گمارده شده، جان شما را مي‌گيرد.
يعني نفس شما را قبض مي‌كند، و از اين آية شريفة برمي‌آيد كه تمام هويت انسان، همان نفس است كه از او به "أنا" (من) يا "أنت" (تو) تعبير مي‌شود؛ و نفس صورت است و بدن آلت و ابزار آن؛ البته نفس مجرد تامّ نيست و گرنه حركت جوهري و حركت در ذات آن معني نداشت، بلكه با تعلق به بدن به سوي كمال و تجرد تامّ حركت مي‌كند.
س ـ اگر طينت مؤمن و شيعه از عليين است و طينت مخالفين از سجّين، پس همان خود علت است؛4 بنابر اين فضيلتي براي شيعه نخواهد بود كه شيعه شده‌اند.
ج ـ خداوند متعال مي‌فرمايد:
"و ان من شيء الا عندنا خزائنه و ما تنزله الا بقدر معلوم" (حجر 21)
ـ و هيچ چيز نيست مگر آنكه گنجينه‌هاي آن نزد ماست و ما آن را جز به اندازه‌اي معين فرو نمي‌فرستيم.
بنابر اين، خداوند متعال آنچه را كه بايد قضا به آن تعلق بگيرد، قَدَر خواهد داد و اين ربطي به اختيار ندارد؛ پس در عين حال كه انسان از علّيّين و يا سجّين است، با اختيار است.
س ـ اگر انسان از سجين باشد، تقريباً اختيار از او مسلوب است.
ج ـ خير، اختيار است، ولي در عين حال تحت قضاي حتم و قَدَرِ لازم است هر كاري كه انسان مي‌خواهد انجام دهد، علت‌هايي دارد كه تا تمام آن اجزاء (كه هر كدام علت ناقصه‌اند و به مجموع آنها علت تامه گفته مي‌شود) تحقق پيدا نكنند، آن كار تحقق نخواهد شد.
براي نمونه در خوردن يك لقمه نان، بايد نان، دست، دهان، دندان، زبان، مري و اشتها وجود داشته باشد و نيز زمان و مكان وجود انها با نان هماهنگ و متحد باشد و گرنه مثلاً ناني را كه پانصد سال قبل يا بعد و يا ناني را كه با انسان فاصلة مكاني بسيار دارد و در آن سوي زمين است نمي‌توان خورد. هر كدام از اينها جزء علت است و اگر يكي نباشد، هر چند بقيّه اجزاء باشند، خوردن لقمه نان ميسّر نيست.
بنابر اين، اگر هر كدام از اجزاي علت نباشد، فعل اختياري تحقق پيدا نخواهد كرد و نسبت فعل به هر كدام از اجزاي علت نسبت "امكان" است، يعني ممكن است آن فعل تحقق پيدا كند و ممكن است تحقق پيدا نكند اما نسبت فعل به مجموع اجزاي علت تامّه، نسبت "ضرورت" است و بايد فعل واقع شود.
بنابر اين، روايتي كه مي‌فرمايد: "شيعه از عليين خلق شده‌اند" علت ناقصه و اقتضاء را بيان مي‌كند، و "لله في ذلك المشيه ولله فيه البداء": (و حق مشيت و بدا از ناحية خداوند در اين باره محفوظ است) و اخبار طينت و روايات عليين و سجين جنبة اقتضاء دارد، نه بيش از آن، و نسبت فعل به آن ممكن است، نه به نحو علت تامه و ضرورت، بلكه اراده و اختيار و ساير اجزاي علت (از جمله اراده و اختيار بنده) همه بايد باشند تا نسبت فعل به آنها ضرورت باشد.
س ـ با اين همه، ارادة خدا در رأس تحقق فعل (خير و يا شر) است، يعني اگر خدا اراده كند فعل محقق مي‌شود. و اگر اراده نكند تحقق پيدا نمي‌كند.
ج ـ اراده از صفات ذات و عين ذات نيست، بلكه از صفات فعل و خارج از ذات است و از مقام فعل انتزاع مي‌شود، يعني مجموع علت تامّه، صفت اراده است كه از صفات فعل باري تعالي است و تحقق پيدا كردن ارادة خداوند براي فلان موجود و فعل، يعني جمع شدن مجموع علل ناقصه و نحوة ترتيب و چينش آنها براي تحقق خارجي آن موجود و يا فعل است، كه از آن جمله ارادة بنده است و ارادة خدا در طول ارادة بنده است.
دعا و ارتباط آن با قضا و قدر
س ـ آيا دعا منافات با قضا و قدر دارد؟
ج ـ خير، خود دعا نيز از قدر است.
س ـ دعا يا طلب درخواست چيزي است كه لا محاله يا حاصل خواهد شد و يا حاصل نخواهد شد. و به عبارت ديگر: دعا، يا طلب چيزي است كه حتماً حاصل مي‌شود و يا حتماً حاصل نخواهد شد. پس فايدة دعا چيست؟
ج ـ دعا از عللِ وجود است و امكان دارد چيزي كه در صورت دعا نكردن حاصل نمي‌شده، با دعا حاصل گردد، و يا چيزي كه در صورت دعا نكردن واقع و حاصل مي‌شده، با دعا رفع گردد.
س ـ آيا اموري كه در شب قدر مقدر مي‌شود (از جمله عمر انسان) حتمي است؟
ج ـ "بمرتبه من الحتم": (مرتبه‌اي از حتم است)، نه حتمي اي كه برو و برگرد نداشته و قابل تغيير نباشد.
برگرفته از كتاب در محضر استاد علامه طباطبايي، ص 48 الي 58

1 . بحارالانوار، ج4، ص197،‌روايت 2 و ج5، ص 11، روايت 18 و ص 17 روايت 27 و 28، ص 22 روايت 30 و ج 25، ص 328، روايت 3، ج 78، ص 354، روايت 9، و نيز ج 5، ص 56 ، روايت 103 و ص 70، روايت 1و ج 69، ص3، روايت 4.
2 - روايت منقول از امام باقر(ع) در كافي، ج 6، ص 13، روايت 4 و بحارالانوار، ج 60، ص 344، روايت 31 و روايت منقول از رسول اكرم(ص) در ج 5، ص 9، روايت 13 و ص 157، روايت 10 ذكر شده است، براي بررسي تفاوت‌هاي لفظي روايات با متن فوق به مدارك مذكور رجوع شود.
3 - ر.ك: بحارالانوار، ج 5، ص 225، روايات باب الطينه والميثاق.
4 - اشاره به روايات باب طينت: از جمله ر.ك: بحارالانوار، ج 5، ص 243، روايت 30 و ص 249، روايت 38 و 39 و 40 و ج 22، ص 331، روايت 42، و ج 25، ص 8، روايت 12، و ص 9، و ج 25، ص 12 و ص 13، روايت 25 و ج 26 ص 121، روايت 11 و ج 16 ص 43، روايت 20، و ج 67، ص 126، روايت 28 و ص 128، روايت 22.