try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: چهارشنبه, 30 آبان, 1397

عوامل تغيير در نگرش‌ها و ارزش‌ها در نسل جوان

Send to friendSend to friend

در دو شماره گذشته پيرامون مسئله نسل سوم نيازها و خواسته‌هاي آن در دو قالب نظري و مصاحبه با برخي دانشجويان مطرح شد، در اين شماره و شماره آينده نظر برخي اساتيد دانشگاه را جويا شده‌ايم كه از نظر شما خواننده محترم مي‌گذرد، به اين اميد كه دست اندركاران امر برنامه‌ريزي، به اظهار نظر صاحب نظران گوش جان سپارند و به عنوان توشه راهي جهت برنامه‌ريزي بهتر خود از آن استفاده نمايند.
معارف
مصاحبه با دكتر فولادي، عضو هيأت علمي دانشگاه و پژوهشگر برتر سال 1381
ـ به نظر فاصلة زيادي بين نسل سوم انقلاب و نسل‌هاي پيشين موجود است. اصولاً چرا اين شكاف به وجود آمده و براي از بين بردن آنچه بايد كرد؟
فاصلة ميان نسل‌هاي متوالي از لحاظ فرهنگي امري است كاملاً طبيعي و كميت و عمق آن بستگي به هوشياري نسل پدران دارد كه چگونه بستري مهيا سازند تا اين نبرد طبيعي فرزندان يا پدران به بيگانگي فرهنگي نيانجامد.
اما آنچه در كشور ما در مورد نسل سوم انقلاب اتفاق افتاده، پديده‌اي متفاوت از تغييرات طبيعي در فرهنگ نسل هاي متوالي مي‌باشد. آنچه در مورد ريشه‌يابي چنين فاصله و شكافي مي‌توان مطرح كرد آن است كه اين نسل (نسل سوم) با دو بستر داخلي و خارجي كه هر دو تقويت كنندة تغيير در نگرش‌هاي ارزشي ـ فرهنگي هستند مواجه بوده است.
از يك سو عوامل خارجي با كليه امكانات خود، در جهت دور كردن اين نسل از فرهنگ سازش ناپذير و محكم نسل‌هاي قبلي فعاليت‌هاي گسترده‌اي انجام داده‌اند. تبليغات سوء خارجي كه از آن به تهاجم فرهنگي ياد مي‌كنيم بسيار دقيق و اصولي (از نظر علمي) از سطح دبستان و از سنين دوران كودكي آغاز شده و ادامه يافت.
از سوي ديگر در داخل، گروه‌هاي موجود به جاي پرداختن به بسترسازي و انجام فعاليت‌هاي صحيح جهت نيل به اهداف آتي ساز، به درگيري با يكديگر و رقابت بر سر تصاحب پست‌ها مشغول شدند و از وظايف خود در قبال نسل آينده غفلت ورزيدند. آنچه در اين ميان بيش از عوامل ديگر باعث فاصله گرفتن جوانان از پدران خويش گشته است، ايجاد و تقويت تفاوت ميان شعارها و عملكرد گروه‌هاي سياسي ـ فرهنگي كشور بوده است. به نظر من اگر گروه‌هاي داخلي به طور صحيح عمل مي‌كردند، عوامل بيروني و تهاجم فرهنگي به هيچ وجه موفق نمي‌شدند. در هر حال تصور ما بر اين است كه اين فاصلة موجود از عمق زيادي برخوردارنيست و جوانان عصر حاضر در صورتي كه صادقانه مورد رسيدگي قرار گيرند، به راحتي پذيراي سخنان منطقي و به دور از اجبار و تحميل مسئولين دلسوز هستند.
به طور قطع و بر خلاف آنچه ممكن است بسياري تصور كنند كه اين شكاف سطحي است، من فكر مي‌كنم كه اين شكاف و فاصله بسيار عميق است. كه البته عوامل متعددي دارد كه خوب به كار كارشناسي جامعه شناسانه و روانشناسانه نياز دارد.
اما به عنوان نظر شخصي اينجانب به عنوان يك فرد غيرمتخصص كه بين اين دو نسل در حقيقت درگير بوده و هست، فكر مي‌كنم يكي از عوامل، بي‌خبري نسل قبلي از برخي مسائل كه نسل فعلي متأسفانه يا خوشبختانه نسبت به آن‌ها آگاهي پيدا كرده است مي‌باشد. يكي ديگر از عوامل، نزديكي نسل قبل با منابع ارزشي ـ اعتقادي ما و فاصلة نسل كنوني با اين منابع و عامل ديگر فعاليت عوامل خارجي است كه همواره در هر كشوري با هر حكومتي اين عوامل سعي داشته‌اند كه به نوعي براي رسيدن به خواسته‌هايشان جهت‌يابي كشورها را به سوي خودشان سوق دهند در مجموع مي‌توان گفت كه اين سه عامل باعث ايجاد اين فاصلة فرهنگي ـ ارزشي شده‌اند.
وقتي مي‌گوئيم نسل قبلي با ارزش‌ها و منابع اعتقادي نزديك بوده‌اند و نسل فعلي نيستند در حقيقت منظور ما اين است كه نسل قبلي اعتقاداتي را كه به آن باور داشت با قلب و روح خودش دريافت مي‌نمود و با تمام وجود به آن عمل مي‌كرد. صرف نظر از افراد بي‌خبري كه دغدغه‌اي غير از شكم خود ندارند چرا كه به بزرگان ديني خود اطمينان داشتند و مي‌دانستند كه سخنان آنان متن دين و اعتقاداتشان است و آن را مانند آيه محكمه‌اي مي‌پنداشتند. وقتي به آنان گفته مي‌شد كه به جنگ برويد با ميل و رغبت به جنگ مي‌شتافتند و حتي جان خود را در طبق اخلاص مي‌گذاشتند، اما نسل كنوني كه به نوعي شاهد تفاوت ميان گفتار و كردار متوليان اموري است كه از اعتقادات و ارزش‌ها دم مي‌زنند، نمي‌تواند به راحتي به آنان اعتماد كند. در گذشته كساني كه مردم را از لحاظ ديني امر و نهي مي‌نمودند، خود الگوي تمام نماي اعتقاداتي بودند كه مردم را به آن دعوت مي‌كردند.
عامل ديگري كه عرض كردم عامل خارجي بود. خارجي‌ها هم هوشيارتر شده‌اند يعني رفتارهاي ما را تحت مطالعه قرار داده‌اند، با برخوردها و موضع‌گيري‌هاي ما آشنا شده‌اند. مثل اوايل انقلاب نيست كه در مقابل هر تصميم‌گيري و موضع‌گيري ما براي آنها علامت سؤالي باشد و ندانند كه براي چه اين موضع‌گيري را انجام داده‌ايم. شهادت براي آن‌ها مفهوم يافته است اينكه حتي چگونه مي‌توانند به شهادت به عنوان يك مفهوم ديني براي ما شكل بدهند.
مثلاً دانشجوي ما وقتي كه رئيس جمهورش در دانشگاه سخنراني مي‌كند و مي‌گويد: «اگر دين بخواهد جلوي آزادي را بگيرد محكوم به فنا و حذف شدن است» هورا مي‌كشد و كف مي‌زند و همين رئيس جمهور در همان سخنراني 5 دقيقه بعد مي‌گويد «ما زير ساية ولايت فقيه زندگي مي‌كنيم و اگر ولايت فقيه را جذب كنيم ديگر هويت اسلامي نداريم...» دوباره هورا مي‌كشند و كف مي‌زنند. مقصودم كف زدن نيست بلكه عدم تأملي است كه از سوي دانشجويان ما را به تعجب مي آورد. اين نشان دهنده آن است كه هم اهل تأمل نيستند و هم آنقدر از شرايط موجود خسته شده‌اند و از ارزش‌هاي سابق فاصله گرفته‌اند و آنقدر شعارهاي خارجي را باور دارند ـ چه تحت لواي دموكراسي يا هر چيز ديگر ـ كه متأسفانه با موج مي‌روند. يكي ديگر از معضلات نسل كنوني ما همين است كه جايگاه خود را نمي‌دانند و تا وقتي كه هويت سياسي و فرهنگي خود را باز نيابد به نظر من به اين فاصله افزوده خواهد شد. علاوه بر اين كه نسل قبلي هم به اين مسئله دامن مي‌زند. به اين صورت كه خود نسل دوم هم تا حدودي از ارزش‌هاي خودش فاصله گرفته است ـ به دليل همان تهاجم فرهنگي و شرايط موجود در جامعه ـ همان طور كه مي‌بينيم بسياري از بسيجي‌ها احساس مي‌كنند كه باخته‌اند. همان فردي كه جان خود را در طبق اخلاص مي‌گذاشت امروز فكر مي‌كند كه در اين آشفته بازار چيزي را از دست داده است.
عامل ديگر آگاهي‌هاي نسل جديد نسبت به مسائلي كه نسل‌هاي قبلي بي‌اطلاع بوده‌اند. به اين معني كه ارتباطاتي كه اكنون در سطح جامعه و جهان وجود دارد باعث مي‌شود كه آگاهي‌هاي افراد افزايش يابد كه در نتيجه هر مسئله‌اي را نمي‌توان به راحتي به آن‌ها تحميل نمود. يكي از مسائلي كه نسل قبلي براي نسل فعلي به وجود آورده و باعث مي‌شود كه نسل فعلي به رفتارهاي نسل‌هاي گذشته بخندد قضية منع استفاده از ماهواره هم زمان با آزادي استفاده از اينترنت است. در صورتي كه يكي از مهمترين و عمده‌ترين نقش‌هاي ماهواره اطلاع رساني است و از لحاظ مسايل جانبي هم اگر اينترنت گستردگي بيشتري نسبت به ماهواره نداشته باشد ـ كه اينگونه است ـ لااقل هيچ دست كمي از آن ندارد. براي نمونه شما اخيراً مي‌توانيد با سايتي به نام Shemaleها مرتبط شويد كه نيمي از بدنشان زن و نيم ديگرش مرد است و جديداً آنقدر جمعيت پيدا كرده‌اند كه اقدام به تشكيل كلوب بين‌المللي نموده‌اند. به هر حال ممنوعيت استفاده از ماهواره در چنين شرايطي كه افراد بسياري هم در حال استفاده از آن هستند و مسائلي از اين دست باعث مي‌شود كه نسل فعلي تصور كند كه فريب خورده است.
از سوي ديگر نبايد فراموش كنيم كه نسل فعلي انسان‌هاي خوبي هستند، يعني اين طور نيست كه به همه چيز منفي نگاه كنند. خيلي از افرادي كه از لحاظ ظاهري به نظر نمي‌رسد علاقه‌اي به مسائل ارزشي داشته باشند، مي‌بينيد كه به شدت مدافع ارزش‌هاي جامعه خود هستند. مي‌گويند كه انقلاب و ارزشهاي خود را دوست داريم، اما شرايطي كه براي آن‌ها ايجاد شده موجب اعتراضشان شده است.
مشكل ديگري هم كه به نظر مي‌رسد براي نسل سوم انقلاب وجود دارد آن است كه خوبان مملكت را به او معرفي نمي‌كنند. براي نمونه رهبر انقلاب از لحاظ زندگي شخصي براي جوانان امروز ناشناخته است. نظر من اگر واقعاً جوانان برسند به اينكه رهبرشان ساده زيستي مي‌كند، بسياري از مشكلاتشان حل مي‌شود كه لازمة اين امر امكان ارتباط و دسترسي آسان به رهبري به عنوان يك الگوي مناسب است و متأسفانه اين امر براي برخي قشرها بسيار مشكل است و تا زماني كه اين فاصله به حداقل نرسد اين مشكلات كماكان باقي خواهد بود.
ـ طي صحبت‌هاي خود اشاره كرديد كه نسل جوان امروز از تأمل گرايي فاصله گرفته است چه عواملي را در عدم گرايش جوانان به تأمل و تفكر دقيق مؤثر مي‌دانيد؟
اگر وقتي مي‌گوئيد جوان، همه جامعه ]جوان[ را در نظر بگيريم اين عوامل خيلي گسترده‌تر مي‌شود و طبيعتاً اگر تنها دانشجويان را در نظر بگيريم عوامل خاصي خواهد بود. اگر در حوزة كاري خودم بخواهم صحبت كنم يكي از عوامل را خودم مي‌دانم ـ من نوعي به عنوان يك استاد ـ چون فكر مي‌كنم Education يا آموزش (به اين دليل از اين لفظ انگليسي استفاده مي‌شود كه دامنة بسيار گسترده‌تري را نسبت به كلمة آموزش تداعي مي‌كند) يعني منِ استاد به اين نرسيده‌ام كه آموزش فقط اين كتاب‌ها نيست؛ دانشجوي من فقط يك وسيله نيست كه من كتاب‌ها را بار او كنم؛ دانشجوي من فكر دارد، دانشجوي من عقل دارد، دانشجوي من احساس دارد و Education در اين چند كتابي كه براي درس دادن به من ديكته شده خلاصه نمي‌شود، حرف‌هاي ديگري هم براي زدن هست، خيلي حرف‌هاي ديگر وجود دارد. يعني دانشجوي من بايد اول به آن حرف‌ها برسد تا دانشجوي موفقي باشد. شما نگاه كنيد هنگامي كه از يكي از دانشجويان در رابطه با رشتة تحصيلي‌اش سؤال مي‌كنيم كه چرا اين رشته را انتخاب كرده‌اي؟ چرا اينجا آمده‌اي؟ چرا زنده‌اي؟ چرا اينجا آمده‌اي؟
ـ نمي‌دانم.
ـ خوب نيا!
ـ چشم.
و رفت! يعني ديگر سر كلاس من نيامد؛ با همين مكالمة ساده! بعدها از طريق دوستانش پيگير شدم و به او گفتم كه چه شد؟ گفت مگر خود شما نگفتيد نيا؟ گفتم منظورم اين نبود كه نيا، گفتم بدان كه چرا مي‌آيي و چرا مي‌روي.
ببينيد كه جوان ما در چه شرايطي زيست مي‌كند. نمي‌داند چرا مي‌خواند، چرا زنده است، چرا نفس مي‌كشد و يكي از عوامل، من استاد هستم. نه فقط در سطح دانشگاه، در دبيرستان‌ها هم همين طور است.
(معلمين، نشريات و محدوديت‌هاي موجود) بيشتر به نظر مي‌رسد. يعني ما اجازة آن را نمي‌دهيم كه جوان به راحتي حرف خودش را بزند. آنچه كه شرايط موجود را تحمل پذير مي‌كند آن است كه بگوئيم ما با همة آنچه در جهان هست متفاوتيم. يعني جوان مي‌تواند خودش به اين حرف برسد. اگر شرايط را ايجاد كنند كه حرف‌هايشان را بزنند و بعد منطقاً به او ثابت كنند كه اگر تو مي‌خواهي با نظام كاپيتاليسم و سرمايه‌داري و نظام‌هاي موجود جهان متفاوت باشي تنها راهش اين است كه بگويي من يك حرف جديد دارم. وقتي كه گفتي حرف جديد دارم مي‌شوي بوسني، نابودت مي‌كنند. مي‌شوي لبنان، به تو حمله مي‌كنند. مي شوي فلسطين، از خاكت بيرون مي‌كنند. مي‌شوي ايران، تحريم اقتصادي مي‌كنند، فشارهاي اقتصادي ]درست[ مي‌كنند، مشكلات فرهنگي برايت درست مي‌كنند و... يعني خود جوان ما به اين حرف مي‌رسد، نيازي نيست كه ما تزريق كنيم يا با چكش در سر او فرو كنيم، ولي چون متأسفانه اين زمينه نيست طبيعي است كه فرد هم سعي مي‌كند كه از واقعيت‌ها فرار كند.
دكتر احسان محمدي، عضو هيات علمي دانشگاه
امروز دنيا از حرف خسته شده، امروز واژه‌هاي حقيقي دارد آشكار مي‌شود. يعني از متون كتاب همه دنبال حقيقت مي‌گردند مي‌خواهند ببينند حقيقت چيست شايد در گذشته اين طور نبوده،امروزه همه دنبال اين مي‌كردند كه حقيقت چيست و در ضمن مي‌خواهند كه از متودولوژي ديني، كه مدعي است، ساده‌ترين، سريع‌ترين و كم انرژي‌ترين ايدئولوژي است كه ما را به حقيقت مي‌رساند، خودشان اين مطلب را به دست بياورند، نه از پندارهاي ديگران. نيروي جوان در دنيا اين جور شده است. ]عصر[ پرسشگري شروع شده. وقتي من براي خريد يك بلوز به چند فروشگاه سرميزنم، نيروهاي جوان هم دوست دارند خودشان تحقيق كنند ـ بعد از بلوغ ـ تا بهترين لباسي را كه مي‌تواند بر ذهن و عقل و اخلاق و معنويات خودش بپوشانند انتخاب كنند. پس ما وظيفه‌مان چيست؟ ما وظيفه‌مان اين است كه بچه‌ها را براي انتخاب آماده كنيم يعني به اينها توانمندي‌هاي معنوي و علمي بدهيم كه خوب انتخاب كنند. خوب توجه كنند تا بعد، اين انتخابهايشان را خوب به هم بچسبانند و بتوانند يك جهان‌بيني خوب را بيابند.
الان در جامعه ما ـ با وجود اينكه ادعا مي‌:ند يك جامعة ديني است ـ هر چه از جامعة ديني صحبت مي‌كنيم، فوراً افراد را مثال مي‌زنند؛ در حالي كه يكي از كارهايي كه ما بايد بكنيم اين است كه ما جوان را به اصل كتب الهي سوق بدهيم كه خودشان بروند مطالعه كنند. چون خودشان مطالعه نمي‌كنند و اول كتاب‌هايي كه افراد مختلف نوشته‌اند را مطالعه مي‌كنند برايشان حقيقت در لايه‌هايي از حجاب قرار گرفته. اين حجاب‌ها بايد پس زده شود. تشويق به قرآن خواندن، تشويق به خواندن نهج‌البلاغه و ارزش قائل شدن براي جوان‌ها... همة اينها ما را به راه حقيقت سوق مي‌دهد.
حساسيت مطلب در اين نكته است كه زندگي كردن را در شرايط وخيم بايد به بچه‌ها ياد بدهيم. يعني بايد به بچه‌ها مهارت ياد بدهيم. اما حركتي كه ما براي يك چنين نسلي ـ به قول شما نسل سوم ـ بايد انجام بدهيم اين است كه بچه‌ها را با يك مثلث آماده كنيم. در گپ‌هاي ديني به اين نتيجه رسيده‌اند كه در تمام دين‌ها، مسيحي، يهودي، مسلمان و... ما بايد به انگيزه (Motive)، دانش (Knowledge)، مهارت (Slillfull) مجهز شويم اگر اول اين‌ها را به هم بچسبانيم، مي‌شود «آدم»!
اگر كسي بخواهد آدم شود بايد هم دانش داشته باشد ـ دانش ادبيات ديني ـ هم انگيزه و هم مهارت داشته باشد. دانش و مهارت، توانستن است. اما انگيزه خيلي مهم است. انگيزه، خواستن است. ما بايد بچه‌ها را براي خواستن بار بياوريم اين امر مهمي است. متأسفانه ما بي‌انگيزگي در افراد به وجود آورده‌ايم. يكي از راه‌هاي به وجود آوردن انگيزه ايجاد تعلق و حمايت است. نه تعلق تنها. يك عده‌اي مي‌گويند تعلق ملي؛ اين خوب است؛ اما بايد حمايت (Support) هم باشد: وقتي تعلق را مطرح مي‌كنيم، زمينة بروز هم بايد به آن داد. اگر ما زمينه بروز استعدادها را به افراد ندهيم، تفاوت‌ها ايجاد تبعيض مي‌كند. پرسش از نسل سوم به نظر ساده است ولي بحثش يك درياست. بسيار بي‌كران است. اين يك پرسش زيربنايي است. آيا ما فقط مي‌خواهيم شعار بدهيم و حرف بزنيم؟ ما با سرمايه‌هاي حال و آينده سر و كار داريم. دختران و پسران جوان ما سرمايه‌هاي ما هستند. اگر ما مي‌خواهيم جامعه‌مان بقا داشته باشد، ادامه بدهيم و كارداني ايجاد كنيم، بايد براي جوان‌ها سرمايه‌گذاري كنيم. بايد از اين بازي‌هاي سياسي دور بمانيم. حقيقتاً در كنار جوان قرار بگيريم و مسائلش را حل كنيم. چه جوري؟ بايد مسايل را بشكافيم يعني آخرين مسائل و تجربه‌ها را مطرح كنيم. الان بحث سر اين است كه يك زماني، وقتي ما مي‌گفتيم «دين» (Religion) يك كلمه‌ي نامردمي به ذهن متبادر مي‌شد. اصلاً ريشه Religion يك كلمه نامردمي است. از ابتدا كه اين كلمه بنيان نهاده شده تويش يك (Ought) گذاشته‌اند: يك بايدِ اجباري. در حالي كه در Religion بايدي وجود نداشته. من اصلاً به Religion به عنوان دين ـ البته اصلش مذهب است ـ اعتقاد ندارم. اين غلط‌ترين واژه است. ولي خب حالا كه ديگر نمي‌شود آن را تغيير داد. ولي اين مسأله با قصد و غرض انجام شده. يعني مي‌خواستند بگويند كسي كه در Religion قرار مي‌گيرد يك اطاعت اجباري به ذات الهي و به پيامبر و... دارد در حالي كه اين جور نيست. اگر بايدي در دين وجود دارد از ابتدا، اين «بايد» به صورت يك احساس دروني بوده است. يعني اگر كسي اطاعتي در دين حقيقي مي‌كرد اطاعت دروني بود؛ لذت دروني بود. يك مثالي مي‌زنم ـ البته شايد مثال سطحي باشد ـ چوپان وبره را ببينيد ـ يادتان باشد بسياري از انبياي الهي خودشان چوپان بوده‌اند ـ بره به چمن احتياج دارد و چوپان اين بره را به چمنزار مي‌برد؛ هر چند شايد يك ريسمان هم بر حسب عادت به اين بره ببندد ولي هدف اين است كه اين بره به آن چمنزار برسد. به هيچ وجه اين طور نيست كه بخواهد قلاده ببندد و اين را بكشد. الان هم در ادبيات ديني نوين اين گونه است كه به جوان‌ها، دختران و پسران خودمان بايد بگوييم به هيچ وجه در دين اكراه نيست.
ما بايد نسل سوم را به عنوان سرمايه قبول و باور داشته باشيم و با اين باور، ابتدا با يك جهان‌بيني به آن‌ها حركت بدهيم.
ما الان در جامعة ايران «تجمع» انساني داريم در حالي كه بايد «جامعة» ديني را بسازيم. اگر جامعه ديني را بسازيم، جامعه انسجام پيدا مي‌كند، قوي مي‌شود و هيچ كس نمي‌تواند ضربه بزند.
فتنه‌ها و فتنه‌انگيزان
متن پيش رو گزيده‌اي از مقالة فتنه‌ها و فتنه‌انگيزان در نهج‌البلاغه است كه ضمن تشكر از نويسندة محترم، قابل يادآوري است از آن جا كه بخش دوم مقاله استفادة مستقيم از مطالب نهج‌البلاغه بوده است به آدرس آنها با عناوين داده شده اكتفا شده است.
تصوير تاريخي نمايان و پرتو افكن از فترت كوتاه روزهاي خلافت حضرت علي(ع) داراي خطوط متعدد سايه روشني‌هايي است، در هم و نامشخص و بدون حد و اندازه معين كه باعث گنگي تعبير از حقيقت مي‌شوند، زيرا همگي استواري صداقت را با فريبايي خيال درهم مي‌آميزند.
برخي از اين خطوط، سنگين و تيره و پاره‌اي سبك و روشن هستند نگاه بيننده در ميان اين دو قسمتِ كاملاً متضاد، سخت گرفتار است. گاه از شدت درخشندگي، چشم را خيره مي‌كند و گاه از تيرگي انبوه، پيرامون خود را نمي‌بيند. رنگ‌ها و ترسيم‌ها نيز اين تابلو را در هم ساخته، چشم‌ها براي تميزِ نشانه‌هايِ مشخصِ سيمايِ وقايع و علائمِ روشنگر چهره‌هايِ اشخاص گمراه مي‌شوند.
مقدمه
فتنه معاني مختلفي چون آزمودن، گداختن سيم و زر در آتش جهت امتحان، گمراه كردن، اختلاف كردن مردم در رأي و تدبير، گناه ورزي، عذاب و آشوب و عبرت دارد و نيز به معني معشوق فتنه‌انگيز بيان شده است.
در تفسير الميزان آمده است: فتنه آن است كه به وسيله آن چيزي امتحان شود و به خود امتحان و به لازم امتحان كه شدت و عذاب است و به ضلال و شرك كه سبب عذابند، اطلاق مي‌شود. در قرآن در همه اين معاني به كار رفته است اينك به چند آيه در اين مورد اشاره مي‌شود.
1ـ قتلت نفساً فنجيناك من الغم و فتنّاك فتوناً.
«فتون» مصدر است به معني آزمودن، اين آيه درباره حضرت موسي(ع) است. (يعني: كسي را كُشتي، تو را از گرفتاري آن نجات داديم و تو را آزموديم، آزمودن به خصوصي.
2ـ ان الذين فتنوا المؤمنين والمؤمنات ثم لم يتوبوا فلهم عذاب جهنم و لهم عذاب الحريق.
3ـ والفتنة اشد من القتل. و قاتلوهم حتي لا تكون فتنة و يكون الدين لله والفتنه اكبر من القتل.
فتنه در اين آيات چنانكه گفته‌اند به معني شرك است. اين ظاهراً بدان جهت است كه شرك و ضلال سبب دخول در آتش‌اند.
4ـ واتقوا فتنه لا تصيبين الذين ظلموا منكم خاصة و اعلموا ان الله شديد العقاب.
در اين آيه با ملاحظه آيات قبل و بعد آن به نظر مي‌آيد كه مقصود آن است كه اي اهل ايمان جامعه خويش را پاك كنيد، امر به معروف و نهي از منكر نمائيد فرمان خدا را اجابت كنيد و گرنه گرفتاري و بلايي كه در اثر ستمِ ستمكاران روي مي‌آورد همه را خواهد گرفت و مخصوص ظالمان نخواهد بود.
فتنه در قرآن هم به خدا نسبت داده شده است و هم به ديگران مثلاً در آيه وَ لقد فتنا الذين من قبلهم... كه درباره امتحان خداست و در آيه ان خفتم ان يفتنكم الذين كفروا كه درباره غير خداست. بنابر اين در قرآن هر جا كه درباره بشر آمده مراد فتنه مذموم و آزمايش ناهنجار است و هر جا كه به خدا نسبت داده شده است سازنده و پالايش كننده است.
با عنايت به مطالب فوق مي‌توان گفت كه دو نوع فتنه در جوامع انساني بروز مي‌كند
عبارتند از: نوع يك و نوع دو.
نوع يكم: عبارت است از بروز رويدادهايي كه آدمي را با نظر به ابعاد مختلفي كه دارد، سر چند راهي قرار مي‌دهد، كه بعضي از آن راه‌ها مطابق اصول و قوانين عالي حيات به مقصد كشيده مي‌شود و بعضي بر خلاف جهت آن اصول بوده و به سقوط و بدبختي‌ها منتهي مي‌گردد. اين گونه فتنه‌ها يكي از ضروريات تحرك تاريخ بشري به سوي پيشرفت‌هاست كه موجب تحركِ احساسِ حق جويي و حق بابي آدميان مي‌باشد. در حقيقت اين يكي از جلوه‌هاي حكمت بالغه خداوند است كه از خَمود و ركود آدمي در موقعيت‌هاي تثبيت شده‌اي جلوگيري مي‌كند.
نوع دوم: فتنه‌هايي هستند كه حيوانات انسان نما در جوامع يا خانواده‌ها به وجود مي آورند و واقعيت‌ها را در تاريكي‌ها غوطه‌ور مي‌سازند و از تفكيك حق و باطل جلوگيري مي‌كنند. ضابطه كلي در اين گونه فتنه‌ها كه آشوبند اين است كه انسان‌هايي كه شعلة آشوب در ميان آنها زبانه مي‌كشد، هر قدر ضعيف‌تر بوده باشند در معرض تلفات بيشتري قرار مي‌گيرند.
موقعيت فتنه
اين موقعيت عبارت است از فعاليت‌ها و هيجانات آشوبگرانه دربارة حوادثي كه داراي ابعاد مركب از حق و باطل مي‌باشند. البته مسلم است كه فعاليت و هيجان آشوبگرانه از اوصاف انسان‌هايي است كه آشوب به راه انداخته‌اند ولي بدان جهت كه خودِ حوادث و واقعياتِ مخلوط از حق و باطل، مانند ساير امور ممكن است بي سر و صدا و بدون تحريكات از جويبار اجتماع عبور كنند و به راه حق بروند، در اين فرض حالت فتنه به خود نمي‌گيرند.
پديده فتنه موقعي بروز مي‌كند كه آن حوادث يا واقعيات به عنوان عامل تحريك آميز، انسان‌ها را به هيجان و فعاليت وادار مي‌كند.
هيجانات و فعاليت‌ها موقعي جنبه فتنه بودن پيدا مي‌كنند كه با هدف‌گيري ايجاد آشوب به جريان بيفتند نه براي تفكيك حق از باطل.
حوادث و واقعياتي كه زمينه بروز فتنه را به وجود مي‌آورند، داراي ابعادي مركب از حق و باطلند بنابر اين فتنه‌ها، داراي جنبه‌هاي مختلفي هستند كه عبارتند از:
1ـ جنبه منفي
اين جنبه شامل تباهي‌هايي است كه فتنه‌ها به بار مي‌آورند، مانند در هم ريختن ارزش‌هاي ثابت شده، اعم از آنهايي كه اصيل و پايدارند و يا آنهايي كه موقت و فرعي‌اند. بر هم خوردن واقعيت هدف‌ها، وسيله ها و جابجا شدن آنها، پوچ شدن اصول و قوانين تثبيت شده، بدون احساس ضرورتي.
توقعِ مراعاتِ واقعيات در فتنه‌ها و محفوظ نگهداشتن سه عنصر ارزش، هدف و وسيله و اصول و قوانين از تباهي‌ها و سوء استفاده‌ها بسيار مهم است.
2ـ جنبه مثبت
با تحليل كافي در همه رويدادهاي فتنه انگيز، اين حقيقت را مي‌توان پذيرفت كه با نظر به آگاهي‌هاي محدود مردم معمولي و گرايش‌هاي بي‌اساس آنان، جنبه مثبت فتنه‌ها در مقابل جنبة منفي آنها بسيار ناچيز است. زيرا عبرت گيري در رويدادها براي مردم معمولي به قدري اندك است كه گويي آن رويدادها در فضا به وجود مي‌آيند و در فضا هم نابود مي‌گردند و به همين سبب است كه مردم بهترين دستاويز آشوبگران در فتنه‌ها مي‌باشند.
جنبه‌هاي مثبت فتنه‌ها را مي‌توان يك موضوع آزمايش دانست. زيرا افراد در هنگام بروز فتنه‌ها در معرض آزمايش قرار مي‌گيرند. جنبة ديگر فتنه‌ها اين است كه قدرت تشخيص حق و باطل و تفكيك آن دو را از يكديگر به فعليت مي‌رساند و يا هوشياري و آگاهي انسان‌هاي آگاه را بيشتر مي‌كند.
البته بايد توجه داشت كه جنبه‌هاي مثبت، پديده آشوب را تصحيح نمي‌كند و همچنين نبايد تحولات مفيد به حال بشري را با آشوب‌ها اشتباه كرد زيرا تحولات مفيد، عبور از موقعيت پست به موقعيتي عالي است در صورتي كه آشوب عبارت است از بهره‌برداري نابكارانه از موقعيت فتنه‌انگيز كه از اختلاط حق و باطل ناشي مي‌شود.
اگر چه طبيعت انساني به جهت غريزه خودخواهي، همواره عامل فتنه و آشوب را در درون خود مي‌پروراند ولي قوانين اجتماعي و از آن مهمتر، مذهب الهي و اخلاق ارزشمند، براي تعديل خودخواهي و جلوگيري از فتنه و آشوب، اساسي‌ترين نقش را بر عهده دارد.
به هر حال، عواملي هستند كه فتنه را توليد مي‌كنند يكي از اين عوامل اختلاط حق و باطل در يك حادثه يا يك واقعيت است. مقصود از اختلاط حق و باطل آن نيست كه اين دو موضوع در يكديگر فرو مي‌روند و يك پديده واحد غيرقابل تفكيك به وجود مي‌آورند زيرا اين دو متضاد هرگز يكي نمي‌شوند بلكه منظور نزديك شدن آن دو به يكديگر است، به طوري كه اداره كنندگان فتنه مي‌توانند يكي از اين دو را به وسيله تلقين و صحنه سازي‌هاي هشيارانه حذف و ديگري را براي مردم ساده لوح جلوه دهند و مثلاً حق را حذف و باطل را بنمايانند و آن مردم را از حق موجود در آن حادثه محروم سازند و چون گروه حاميان حق، دست از حق خواهي برنمي‌دارند، فعاليت‌هاي طرفين موجب بروز آشوب مي‌گردد. عامل ديگر فتنه تحولي است كه در اجتماعات صورت مي‌گيرد و اغلب تحولاتي كه اجتماع را از موقعيتي به موقعيت ديگر منتقل مي‌سازد فتنه و آشوب را به همراه دارد، خواه اين انتقال از موقعيتي بوده باشد كه اصول تثبيت شده‌اش في نفسه باطل باشد و يا به جهت آغاز موقعيت جديد، اصول تثبيت شده از فعاليت‌هاي صحيحي كه در دوران پيش از آن انجام مي‌داده‌اند ساقط گردند.
عامل بروز آشوب در آن نوع تحولات كه اصول تثبيت شده در موقعيت پيشين واقعاً باطل بوده‌اند مانند تحولاتي كه اسلام به وجود آورد. چنانكه حضرت علي(ع) در اين باره مي‌فرمايد:
(خداوند پيامبر(ص) را زماني فرستاد كه) مردم در درون فتنه‌ها قرار داشتند، رشته‌هاي مذهب گسسته واركان ايمان و يقين متزلزل شده و راه‌هاي اساسي براي شناخت حق، مختلف و امور مردم، پراكنده، راه فرار از فتنه‌ها، بسيار باريك، مرجع و پناهگاه، ناپيدا، هدايت فراموش شده، و گمراهي و نابينائي همه را فرا گرفته بود، خداي رحمان معصيت مي‌شد و شيطان ياري مي‌گرديد، ايمان بدون ياور مانده، اركان آن فرو ريخته نشانه‌هايش دگرگون گشته، راه‌هاي آن ويران و جاده‌هاي آن فرسوده بود، شيطان را اطاعت مي‌كردند و به راه‌هاي او مي‌رفتند و در آبشخورهاي او وارد مي‌شدند و به وسيله مردم نشانه‌هاي شيطان آشكار شده و پرچم او برافراشته گرديده، فتنه‌ها با پاي خويش آنان را لگدمال نموده و با سُم‌هاي خود آنها را له كرده بود. فتنه بر پاي خود ايستاده و آنها در اين متحير و سرگردان، بي‌خبر، فريب خورده در كنار بهترين خانه (كعبه) و بدترين همسايگان (بت پرستان) قرار داشتند.
كفار و مشركان براي توجيه آشوبي كه عليه اسلام به راه انداخته بودند، قيافه متفكرانه به خود گرفتند و فرياد برآوردند كه در اين تحول (ظهور اسلام) خواسته‌هاي مردم مورد بي‌اعتنايي قرار گرفته و به حيثيت آنان اهانت روا داشته‌اند و با اين حرف‌ها برخي مردم را با خود همراه كردند و از آنان دستاويز ساختند.
البته در موقعيت فتنه، موضع گروه‌هاي مختلف اجتماعي متفاوت است كه به برخي از آن‌ها اشاره مي‌شود:
1ـ گروه روشنفكران:
اين گروه بدون مبالغه بازگو كننده شخصيت انسان‌هايي است كه رشد و كمال حيات آدميان را با آب حيات دانايي آبياري مي‌كنند. اين مفهوم مقدس دامنه‌اي بس گسترده دارد كه از يك انسان آگاه و متعهدي كه تنها مي‌تواند دست يك فرد ديگري را در بعدي از ابعاد حيات بگيرد و او را از سقوط نجات بدهد تا بزرگترين پيامبران الهي را شامل مي‌شود.
موضع‌گيري روشنفكران در موقعيت‌هاي فتنه‌انگيز كاملاً روشن است زيرا وظيفه آنان تفكيك حق از باطل و درآوردن مردم از اشتباهات و تكاپو براي هموار كردن راه خروج انسان‌ها از طوفان فتنه است.
ادامه دارد...