try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: یکشنبه, 25 آذر, 1397

صريح و روشن! امام و ولايت فقيه

Send to friendSend to friend

مطلب پيش رو به جز موارد داخل [] بخشي از سخنان و نوشته‌هاي حضرت امام پيرامون ولايت فقيه است كه با بازنويسي مجدد تقديم خوانندگان محترم مي‌گردد.
اسلام دين جامع
تبليغ كردند كه اسلام دين جامعي نيست، براي جامعه، نظامات و قوانين ندارد، طرز حكومت و قوانين حكومتي نياورده است ]غافل از اينكه[ اسلام و حكومت اسلامي پديده‌اي الهي است كه با به كار بستن آن سعادت فرزندان خود را در دنيا و آخرت به بالاترين وجه تأمين مي‌كند لذا قدرت آن را دارد كه قلم سرخ بر ستمگري‌ها، چپاولگري‌ها و فساد و تجاوزها بكشد و انسان را به كمال مطلوب خود برساند، مكتبي است كه بر خلاف مكتب‌هاي غيرتوحيدي در تمام شئون فردي و اجتماعي و مادي و معنوي و فرهنگي و سياسي و نظامي و اقتصادي دخالت و نظارت دارد. و از هيچ نكته ولو بسيار ناچيز كه در تربيت انسان و جامعه و پيشرفت مادي و معنوي نقش دارد فروگذار ننموده است. موانع و مشكلات سر راه تكامل را در اجتماع و فرد گوشزد نموده و به رفع انها كوشيده است و... حفظ اسلام در رأس تمام واجبات است.1 اين را با مطالعه در مجموعة متون ديني مي‌توان دريافت.
از يك دوره كتاب حديث كه حدود پنجاه كتاب است و همه احكام اسلام را در بر دار، سه، چهار كتاب مربوط به عبادات و وظايف انسان نسبت به پروردگار است. مقداري از احكام هم مربوط به اخلاقيات است. بقيه، همه مربوط به اجتماعيات، اقتصاديات، حقوق و سياست و تدبير جامعه است.2 ]شواهد تاريخي نيز اين حقيقت را تأييد مي‌كند[ مگر زمان پيامبر(ص)، سياست از ديانت جدا بود؟ مگر در آن دوره عده‌اي روحاني بودند و عدة ديگر، سياستمدار و زمامدار؟ مگر زمان خلفاي حق يا ناحق، زمان خلافت حضرت امير(ع)، سياست از ديانت جدا بود؟ دو دستگاه بود؟ اين حرف‌ها را استعمارگران و عمال سياسي آن‌ها درست كرده‌اند تا دين را از تصرف امور دنيا و از تنظيم جامعه مسلمانان بر كنار سازند و ضمناً علماي اسلام را از مردم و مبارزان راه آزادي و استقلال جدا كنند. در اين صورت مي‌توانند بر مردم مسلط شده و ثروت‌هاي ما را غارت كنند. منظور آنها همين است.3 ]بنابر اين[ هر كه اظهار كند كه تشكيل حكومت اسلامي ضرورت ندارد، منكر ضرورت اجراي احكام شده و جامعيت احكام و جاوادنگي دين مبين اسلام را انكار كرده است.4
رسول الله (ص) پايه سياست را در ديانت گذاشته است. رسول الله(ص) تشكيل حكومت داده است، تشكيل مراكز سياست داده است و ساير خلفاي اسلام تا آنجايي كه به انحراف كشيده نشده بود در صدر اسلام، بايد همه آنها را نفي كنند، بايد آنها را اين آخوندهاي درباري و اين سلاطين نوكرمآب، نفي كنند. بايد پيغمبر اكرم و خلفاي اسلام را طرد كنند و بگويند كه آن‌ها مسلِم نبودند. براي اينكه دخالت در سياست مي‌كردند. سياستي كه در صدر اسلام بود، يك سياست جهاني بود. پيغمبر اسلام دستش را دراز كرده بود در اطراف عالم و عالم را داشت دعوت مي‌كرد به اسلام و دعوت مي‌كرد به سياست اسلامي و حكومت تشكيل داد و خلفاي بعد حكومت تشكيل دادند. در صدر اسلام از زمان رسول خدا تا آن وقتي كه انحراف در كار نبود، سياست و ديانت توأم بودند.5 ]اين عمل پيامبر نشانگر اين است كه[ مجموعة قوانين براي اصلاح جامعه كافي نيست. براي اينكه قانون، ماية اصلاح و سعادت بشر شود، به قوة اجرائيه و مجري، احتياج دارد. به همين جهت، خداوند متعال در كنار فرستادن يك مجموعه قانون يعني احكام شرع، يك حكومت و دستگاه اجرا و اداره مستقر كرده است.6
]بر اين اساس[ اين كه فرموده‌اند فقها حصون اسلامند، يعني مكلفند اسلام را حفظ كنند و زمينه‌اي را فراهم آورند كه بتوانند حافظ اسلام باشند و اين از اهم واجبات است و از واجبات مطلق مي‌باشد نه مشروط.7
]البته[ عهده‌دار شدن حكومت في حد ذاته، شأن و مقامي نيست، بلكه وسيلة انجام وظيفه و اجراي احكام و برقراري نظام عادلانة اسلام است.8
مقام، حكومت و منصب نيست كه به انسان، شأن و منزلت معنوي مي‌دهد. بلكه اين منزلت و مقام معنوي است كه انسان را شايسته براي حكومت و مناصب اجتماعي مي‌سازد.9
ما براي اينكه وحدت امت اسلام را تأمين كنيم، براي اينكه وطن اسلام را از تصرف و نفوذ استعمارگران و دولت‌هاي دست نشاندة آن‌ها خارج و آزاد كنيم، راهي نداريم جز اينكه تشكيل حكومت بدهيم.10
حاكميت از آن خدا
و در اين طرز حكومت، حاكميّت، منحصر به خداست و قانون، فرمان و حكم خداست. قانون اسلام يا فرمان خدا بر همة افراد و بر دولت اسلامي، حكومت تام دارد. همة افراد از رسول اكرم(ص) گرفته تا خلفاي آن حضرت و ساير افراد، تا ابد تابع قانون هستند. همان قانوني كه از طرف خداي تبارك و تعالي نازل شده و در لسان قرآن و نبي اكرم(ص) بيان شده است.11
]پس[ غير از قانون الهي، كسي حكومت ندارد و براي هيچ كس، حكومت نيست، نه فقيه و نه غيرفقيه. همه بايد تحت قانون عمل كنند.12
بنابر اين ولايت فقيه، هم ولايت قوانين الهي است. ]و[ غير از قانون الهي، چيزي نبايد حكومت كند. ]اين مسئله ريشه در اين حقيقت دارد كه[ مطابق اصل توحيد، ما معتقديم كه خالق و آفريننده جهان و همه عوالم وجود انسان تنها ذات مقدس خداي تعالي است كه از همة حقايق مطلع و قادر بر همه چيز و مالك همه چيز است. اين اصل به ما مي‌آموزد كه انسان تنها در برابر ذات مقدس حق بايد تسليم باشد و از هيچ انساني نبايد اطاعت كند،‌مگر اينكه اطاعت او، اطاعت خدا باشد. هيچ فردي حق ندارد انسان يا جامعه و ملتي را از آزادي محروم كند و براي او قانون وضع كند. رفتار و روابط او را، بنا به درك و شناخت خود كه بسيار ناقص است يا بنا به خواسته‌ها و اميال خود، تنظيم نمايد قانونگذاري براي پيشرفت‌ها، در اختيار خداي تعالي است، همچنان كه قوانين هستي و خلقت را نيز خداوند مقرر نموده، سعادت و كمال انسان و جوامع تنها در گرو اطاعت از قوانين الهي است كه توسط انبياء به بشر ابلاغ شده است. ]چرا كه[ شارع مقدس اسلام يگانه قدرت مقننه است. هيچ كس حق قانونگذاري ندارد و هيچ قانوني جز حكم شارع را نمي‌توان به مورد اجرا گذاشت.13 ]بنابر اين[ حكومت به معناي ولايت مطلقه‌اي است كه از جانب خدا به نبي اكرم(ص) واگذار شده و اهم احكام الهي است و بر جميع احكام فرعية الهيّه تقدم دارد.14
ولايت فقيه مخالف ديكتاتوري است
]و بسيار روشن است كه[ حكومت اسلامي، هيچ يك از طرز حكومت‌هاي موجود نيست. استبدادي نيست كه رئيس دولت، مستبد و خود رأي باشد، مال و جان مردم را به بازي بگيرد و در آن، به دلخواه دخل و تصرف كند.15
فقيه، اگر يك گناه صغيره هم بكند، از ولايت ساقط است. مگر ولايت، يك چيز آساني است كه بدهند دست هر كس؟ اينها كه مي‌گويند ديكتاتوري پيش مي‌آيد، اينها نمي‌دانستند حكومت اسلامي ديكتاتوري نيست. مذهب، مقابل اينها ايستاده، اسلام، مقابل ديكتاتورها ايستاده و ما مي‌خواهيم كه فقيه، باشد تا جلوي ديكتاتورها را بگيرد.16
]در نتيجه[ حكومت اسلامي نه استبدادي است نه مطلقه، بلكه مشروطه است البته نه مشروطه به معني متعارف فعلي آن كه تصويب قوانين تابع آراء اشخاص و اكثريت باشد. مشروطه از اين جهت كه حكومت كنندگان در اجراء و اداره مقيد به يك مجموعه شرط هستند كه در قرآن كريم و سنت رسول اكرم(ص) معين گشته است. مجموعه شرط همان احكام و قوانين اسلام است كه بايد رعايت و اجرا شود. از اين جهت حكومت اسلامي حكومت قانون الهي بر مردم است.17
]در اينجا بايد به آراي ملت توجه داشت[ اينجا آراي ملت حكومت مي‌كند. اينجا ملت است كه حكومت را در دست دارد و اين ارگان‌ها را ملت تعيين كرده است و تخلّف از حكم ملت، براي هيچ يك از ما جايز نيست.18
حكومت اسلامي، حكومتي است كه صد در صد متكي به آراء ملت باشد، به شيوه‌اي كه هر فرد ايراني احساس كند با رأي خود سرنوشت خود و كشور خود را مي‌سازد.19
]پس[ اسلام مي‌خواهد كه دولت‌ها خدمتگزار تنها ملت‌ها باشند.20 انبياء خودشان را خدمتگزار مي‌دانستند، نه اينكه يك نبي‌اي خيال كند حكومت دارد بر مردم، حكومت در كار نبوده، اولياء بزرگ خدا، انبياء بزرگ همين احساس را داشتند كه اينها آمدند براي اينكه مردم را هدايت كنند، ارشاد كنند، خدمت كنند به آنها.21 مطمئن باشيد كه دولت اسلامي، خدمتگزار است براي همه قشرهاي ملت. اختصاص به يك طايفه، دو طايفه ندارد و ما از طرف اسلام، مأمور به اين معنا هستيم.22
شرايط زمامدار
]و لذا[ شرايطي كه براي زمامدار ضروري است مستقيماً ناشي از طرز طبيعت حكومت اسلامي است. پس از شرايط عامه مثل عقل و تدبير، دو شرط اساسي وجود دارد: 1ـ علم به قانون 2ـ عدالت.23
]شرط علم[ چون حكومت اسلام، حكومت قانون است و براي زمامدار، علم به قوانين، لازم است... اگر زمامدار، مطالب را نداند، لايق حكومت نيست. چون اگر تقليد كند، قدرت حكومت شكسته مي‌شود و اگر نكند، نمي‌تواند حاكم و مجري قانون اسلام باشد.
]و شرط عدالت؛ زيرا[ عدالت به معناي برخورداري از كمال اعتقادي و اخلاقي و نيز عدم آلودگي به معاصي است. آن اوصافي كه در فقيه است و به خاطر آن اوصاف، خدا او را ولي امر قرار داده، با آن اوصاف، ديگر نمي‌شود كه پايش را... يك قدر غلط بگذارد.24 ولي امر،اگر يك كلمه دروغ بگويد، يك قدم بر خلاف بگذارد، آن ولايت را ديگر ندارد و... او را از عدالت مي‌اندازد. يك همچون فقيهي نمي‌تواند خلافت بكند. اسلام، هر فقيهي را كه ولي نمي‌كند. آن كه علم دارد، علم دارد. مشي‌اش مشي اسلام است... يك آدمي كه تمام عمرش را در اسلام... در مسائل اسلامي مي‌گذراند، آدم معوجي نيست، آدم صحيحي است.25
آن آدمي كه مي‌خواهد چنين منصب مهمي را به عهده بگيرد و ولي امر مسلمين و نايب اميرالمؤمنين(ع) باشد و در اعراض، اموال ونفوس مردم. مغانم، حدود و امثال آن دخالت كند بايد منزه بوده و دنيا طلب نباشد. آن كسي كه براي دنيا دست و پا مي‌كند، هر چند در امر مباح باشد، امين‌ا... نيست و نمي‌توان به او اطمينان كرد.26
ما بايد روي ميزان عدل رفتار كنيم. ما به آن‌ها خواهيم فهماند كه معني دموكراسي، چيست؟ دموكراسي غربي‌اش فاسد است، شرقي‌اش هم فاسد است. دموكراسي اسلام، صحيح است و ما اگر توفيق پيدا كنيم، به شرق و غرب اثبات مي‌كنيم كه اين دموكراسي كه ما داريم دموكراسي است نه آنكه شما داريد و طرفدار سرمايه‌دارهاي بزرگ است و نه اينكه آنها دارند و طرفدارهاي ابرقدرت هستند و همة مردم را در اختناق عظيم گذاشتند.27
مكتبي كه مي‌رفت با كجروي‌هاي تفاله جاهليت و برنامه‌هاي حساب شده احياي ملي گرايي و عربيت با شعار "لا خبر جاء و لا وحي نزل" محو و نابود شود و از حكومت عدل اسلامي يك رژيم شاهنشاهي بسازد و اسلام و وحي را به انزوا كشاند، ناگهان شخصيت عظيمي كه از عصاره وحي الهي تغذيه و در خاندان سيد رسل محمد مصطفي و سيد اولياء علي مرتضي تربيت و در دامن صديقه طاهره، بزرگ شده بود، قيام كرد و با فداكاري بي‌نظير و نهضت الهي خود واقعه بزرگي را به وجود آورد.
صحيفه نور، ج 12، ص 181

1 - صحيفه نور، ج 21، ص 176.
2 - ولايت فقيه، ص 9.
3 - همان، ص 23.
4 - همان، ص 31.
5 - صحيفة نور، ج 17، ص 138.
6 - ولايت فقيه، ص 26.
7 - ولايت فقيه، ص 85.
8 - ولايت فقيه، ص 69.
9 - ولايت فقيه، ص 99.
10 - صحيفة نور، فصل سوم، ص 117.
11 - ولايت فقيه، ص 54.
12 - صحيفه نور، ج 10، ص 53.
13 - ولايت فقيه، ص 52.
14 - صحيفه نور، ج 20، ص 170.
15 - ولايت فقيه، ص 52.
16 - صحيفه نور، ج 10، ص 175.
17 - ولايت فقيه، ص 3 و 52.
18 - روزنامه جمهوري اسلامي، اسفندماه 1359.
19 - روزنامه كيهان، شماره 10977ـ1359.
20 - همان، فصل سوم، ص 139.
21 - صحيفه نور، ج 15، ص 217.
22 - همان، ج 17، ص 79.
23 - ولايت فقيه، ص 58.
24 - صحيفه نور، ج 11، ص 133.
25 - همان.
26 - ولايت فقيه، ص 199.
27 - صحيفة نور، ج 5، ص 238.