try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: پنجشنبه, 30 خرداد, 1398

سؤال از چيستي گوهر و صدف دين

Send to friendSend to friend

به قلم حضرت آيت‌الله جوادي آملي
بحث از گوهر و صدف دين، از سلسله مباحث فلسفه دين و در قلمرو مباحث دين شناسي است.
در اينجا نكته اساسي اين است كه صدف براي پاسداري از حريم گوهر است و اگر صدف نباشد، درّ و گوهر را حياتي نمي‌ماند. حال اين پرسش اساسي وجود دارد كه آيا دين نيز داراي گوهر و صدف است؟ اگر اينگونه است، گوهر دين و صدف آن كدام است؟
در اين صفحه از پرسمان، برآن شديم تا از نظر حضرت آيت‌الله جوادي آملي در اين زمينه استفاده كنيم مطلب پيش رو اقتباس بخشي از كتاب "دين شناسي" ايشان است كه به همت گروه محترم معارف در اختيار نشريه قرار گرفته است.
الف) تفاسير مختلف از گوهر و صدف دين
1ـ مراد از "گوهر و صدف دين" يا تدين و دينداري است و يا مجموعه گزاره‌هايي كه عقايد، اخلاق و احكام يك مكتب را تشكيل مي‌دهد. اگر مراد، تدين و دين‌داري باشد، مي‌توان گفت كه سخن از گوهر و صدف دين، فقط به معناي اصل و فرع دين صحيح است، به گونه‌اي كه اگر انسان كاري را بدون معرفت اصول انجام دهد و آن را به قصد تقرب به خدا انجام ندهد، بي‌ارزش بوده، اثري بر آن مترتب نخواهد شد.
در متون ديني هم بر معرفت خدا و هم بر اهميت نيت خالصانه تاكيد شده و ارزش عمل به نيت خالص اعلام شده است، چنانكه علي بن ابيطالب(ع) فرمود:
"اول الدين معرفته"1 اساس دين شناخت خداست.
نيز امام سجاد(ع) فرمود:"لا عمل الابنية"2 هيچ عملي عمل نيست مگر با نيت.
بر اساس اين تفسير تمام فروع را بايد در پرتو اصول آن انجام داد، نه اين كه به تحصيل اصول بسنده شود و فروع دين را نظير صدف بدون دُر، رها كرد.
اگر مراد از دين مجموعه گزاره‌هاي اعتقادي، اخلاقي و احكام عملي باشد، گرچه از يك جهت همة دين گوهر است ولي از جهتي مي‌توان گوهر دين را اصل واحدي به نام توحيد دانست، به گونه‌اي كه همه مسائل اعتقادي، اخلاقي و احكام عملي، تفصيل همان توحيد باشد و به توحيد بازگشت كند، چنان كه مرحوم "علامه طباطبايي" مي‌فرمود:
"همه معارف گوناگون دين يعني اصول معارف الهي، اخلاق كريمه انساني، احكام شرعي (كليات عبادات) معاملات، سياسات و ولايات) و نيز وصف نظام آفرينش (مانند عرش و كرسي و لوح و قلم و اسمان و زمين و فرشتگان و جن و شياطين و گياهان و حيوانات و انسان‌ها) و وصف آغاز و انجام خلقت و چگونگي آن، اعتماد و تكيه‌اش بر اصل واحد، يعني توحيد است".3
بنابر اين، جوهر دين و به تعبيري ديگر، محور مركز اساسي معارف دين، توحيد است يعني خداوند واحد است و انسان بايد بكوشد اين وحدت و يگاني را بفهمد، بلكه بايد بيابد كه بين همه اشيا نوعي وحدت در هم تنيده وجود دارد كه موجب ارتباط متقابل بين آنهاست؛ يعني اثر توحيد خداوند در كل نظام كيهاني و جامعه بشري و در زندگي انساني، در رابطه ميان انسان و جهان طبيعت، در انديشة انسان، در ساخته‌هاي انسان، سريان خواهد داشت. گفتني است كه دين در مباحث دين پژوهي به معناي دينداري نيست، بلكه به معناي مجموعه گزاره‌هاي اخلاقي و احكام عملي است و هرگز چيزي در دين به منزله صدف، رها كردني و دور انداختني نخواهد بود.
2ـ دين اهداف متعدد طولي دارد كه به يك هدف اصلي و غايت قصد منتهي مي‌شود و گوهر دين، همان هدف اصلي و غايت قصد است، و صدف دين نيز اهداف مياني دين است. فرد و جامعه انساني با پيمودن اين اهداف مياني مي‌تواند به بام بلند آن اهداف عالي صعود كند.
هدف عالي دين، همانا توحيد و به تعبير اهل معرفت رسيدن به مقام فناي في الله است، حتي اهدافي چون زندگي اخروي با اهتمام به زندگي دنيوي يا ساختن جامعه نمونه يا تامين عدالت اجتماعي از اهداف مياني دين است كه ارزش آن‌ها وابسته به غايت نهايي دين، يعني توحيد است و شايد براي همين نكته باشد كه در متون ماثور اسلامي از كساني كه براي راه يافتن به بهشت و دستيابي به نعمت‌هاي بهشتي خدا را عبادت مي‌كنند نام سوداگران، و از كساني كه براي ترس از جهنم و محفوظ ماندن از عذاب آن، خدا را عبادت مي‌كنند، تعبير بردگان و از كساني كه عبادتشان ناشي از محبت الهي و شايستگي خداوند براي عبادت است، عنوان احرار و آزادگان ياد شده است.4
3ـ برخي در تبيين مراد از گوهر و صدف دين ذاتيات و عرضيات دين را مطرح كرده و مي‌گويند كه تمايز بين وجود ذاتي و عرضي دين، موجب توفيق بيشتر در به دست آوردن گوهر دين مي‌شود. اينان ذاتيات و امور ماهوي و گوهر دين را پيام‌هايي دانستند كه پيامبر(ص) در همه جا و در هر محيط و زماني به ناچار آن‌ها را ابلاغ مي‌كرد. نيز آنان مي‌گويند كه مقاصد شارع، همان ذاتيات دين است كه عمدتا عبارت است از: 1ـ آدمي خدا نيست، بلكه بنده است (اعتقاد) 2ـ سعادت اخروي مهمترين هدف زندگي آدمي، و غايت اخلاق ديني است (اخلاق) 3ـ حفظ دين، عقل، جان، نسل و مال مهمترين مقاصد شارع در حيات دنيوي است (فقه) و قوانين اجتماعي اسلام براي حفظ و تامين اين مقاصد فقهي وضع شده است.5
همين افراد با بيان ديگري غايت اصلي دين را آباداني آخرت ذكر مي‌كنند و زندگي دنيوي را تابعي از زندگي اخروي دانسته، مي‌گويند كه دين مرامي است كه در اصل براي آخرت مي‌آيد و دنيا تابع آن است.6 و نيز مي‌گويند كه اسلام عقيدتي عين ذاتيات و اسلام تاريخي عين عرضيات دين است.7
اولاً، كشف گوهر و صدف دين، از راه بررسي ذاتيات و عرضيات دين مورد تامل است، ثانيا بر فرض صحت، داراي اشكالاتي است كه برخي از آن ها به قرار زير است:
1ـ تفكيك ذاتيات دين از عرضيات، نياز به معيار دارد و آن معيار، يا از بيرون دين تعيين مي‌شود يا از درون آن، در صورت اول، به ناچار آن معيار به پيش فرض‌هاي تفكيك كننده مستند است كه در اين حالت، هر كس مي‌تواند بر اساس سليقه خود، اموري را ذاتي دين يا عرضي آن بداند، چنان كه گوينده نظريه مورد بحث در يك نوشتار فقه را هم از عرضيات دين مي‌داند و هم از مصاديق ذاتيات دين.8 اما در صورت دوم، يعني؛ معيار شناخت ذاتي و عرضي خود دين باشد، بايد گفت: هيچ ديني چنين تفكيكي را نمي‌پذيرد بلكه هر دين همه محتواي خود را ذاتي آن دين مي‌داند.
2ـ در اين نظريه ميان ذاتي دين و مقصود بالذات آن و عرضي دين و مقصود بالعرض آن خلط شده است، يعني تفسير غايت اصلي دين به اين كه "انسان بنده خداست، نه خود خدا" يا "سعادت اخروي و آباداني آخرت را چگونه بايد تأمين كرد؟" بيان مقصود بالذات دين است نه ذاتي دين، زيرا مقصود بالذات دين، اين است كه بيابد كه بندة خداست و از راه بندگي خدا آخرت خويشتن را آباد كند، چنان كه مقصود بالعرض دين آن است كه پيام‌هايي را براي تنظيم زندگي دنيوي و سامان بخشيدن به آن در اختيار انسان قرار دهد.
3ـ در نظير مورد بحث، اموري عرضي دين شمرده شده است كه خارج از دين بلكه متضاد با آن است، زيرا اموري همچون جعل، وضع، بدعت و تحريف با دين بيگانه است، نه اين كه عرضي دين باشد. اين امور به دست افراد مغرض يا جاهل در طول تاريخ بر دين تحميل شده و دين را از ناب بودن خارج كرده است.
4ـ بعضي در تبيين گوهر و صدف در ادبيات عرفاني از تعابير اهل معرفت سود مي‌جويند و گوهر دين را لُب و حقيقت دين و صدف آن را قشر و شريعت و طريقت مي‌دانند. تعبير لب و قشر، اين پندار را پديد آورده كه با رسيدن به لب و مغز بايد قشر را دور انداخت و با رسيدن به بام حقيقت نردبان شريعت را كنار زد.
مثلاً قرآن كريم مي‌فرمايد: "فسبح بحمد ربك و كن من الساجدين * واعبد ربك حتي ياتيك اليقين".9
"پروردگارت را تسبيح و حمدگو و از سجده كنندگان باش و پروردگارت را عبادت كن تا يقين تو فرا رسد".
نمونه‌هايي از اين قبيل باعث شده تا چنين تبيني از گوهر و صدف دين صورت گيرد. براي روشن شدن مطلب توضيح مواردي در اين آيه لازم به نظر مي‌رسد:
1ـ يقين در اين آيه همان يقين معرفتي است و اگر در روايات، يقين به مرگ تفسير شده است، از باب جري و تطبيق است، نه تفسير مفهوم يقين.
2ـ لفظ حتي غايت نيست تا گفته شود كه وصول يقين، غايت عبادت است. بلكه مراد آن است كه يكي از منافع عبادت، يقين است و رسيدن به يقين جز از راه عبادت و بندگي ميسور نيست، اگر راهنما بگويد: پله‌هاي نردبان را طي كن تا دستت به شاخسار بلند ثمربخش برسد، معناي گفته‌اش اين نيست كه به محض دسترسي به آن شاخسار، نردبان را رها كن، زيرا رها كردن نردبان، مايه سقوط و محروميت قطعي است.
ب) تفسيري صحيح از لب و قشر
تعبير به لب و قشر را مي‌توان بعد از توجيه صحيح آن از قرآن اقتباس كرد، به اين تقريب كه از لُبِ دين به نور و از قشر و پوست دين به چراغ و چراغدان تعبير شده است:
"الله نورالسموات والارض مثل نوره كمشكوه فيها مصباح المصباح في زجاجة..."10
خدا نور آسمان‌ها و زمين است، داستان نور او چون چراغداني است كه در آن چراغي است و آن چراغ در شيشه‌اي قرار دارد...
گرچه از اين تمثيل هم لب و هم فرع دانسته مي‌شود، ولي اين تمثيل از بعضي جهات مقرب است و از بعضي جهات مبعد، زيرا سراسر دين نور است، نه اين كه بعضي احكام و اخلاقيات آن نظير شيشه بي‌نور باشد.
خداوند در تبيين نور و گوهر بودن سراسر دين فرمود: "قد جائكم من الله نور و كتاب مبين".11
سراسر دين گوهر و نور است، و چون نور داراي درجات و مراتب قوي و ضعيف است، خود دين نيز داراي درجات قوي و ضعيف است، اصول دين، به منزله نور قوي دين، و فروع دين به منزله نور ضعيف آن است.
حاصل آن كه تعبير از محتواي دين به گوهر و صدف ـ به اين صورت كه گوهر ارزشمند است و صدف بي‌ارزش ـ سخن صحيحي نيست، زيرا تمام محتواي دين ـ اعم از اصول اعتقادي، صفات نفساني و اخلاق، فقه و حقوق، آداب و سنن ـ ارزشمند است، گرچه در كيفيت، داراي مراتب و درجات است كه بعضي از مراتب آن قوي و بعضي ضعيف است، و اين مراتب ضعيف و قوي بر هم تأثير و تاثر متقابل دارند، يعني اصول دين در تجلي اعمال و فروع دين موثر است و اعمال ديني و فروع آن نيز در شكوفايي و تثبيت اصول اعتقادي اثر دارد.
ج) وحدت گوهر همه اديان
گوهر دين نيز براي همه اقوام و ملل يكسان است، زيرا اولاً: جز اسلام هيچ ديني مقبول حق تعالي نيست. ثانياً: حقيقت انسان كه آفريده خداست، واحد و تغييرناپذير است. ثالثاً: خدا مسئول پرورش اين حقيقت است، رابعاً: خدا هرگز دچار جهل و فراموشي و سهو نمي‌شود، بلكه همه حقايق را از ازل تا ابد مي‌داند. از اين رو خداوند دو تا دين ندارد و دو گونه دستور ارائه نمي‌دهد، چنان كه قرآن هم به شكل اثباتي و هم به نحو سلبي اين حقيقت را يادآور مي‌شود: "ان الدين عندالله الاسلام"12 و "من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه".13
بر اين پايه كاربرد كلمه دين به صيغه جمع "اديان" به اعتبار تكامل دين در مقام تنزل آن است. اين ظهورات دين است كه تكميل مي‌شود، نه اين كه دين زماني ناقص بود، سپس كامل شد و آنگاه به مرتبه اكمل و اتم و اعلا درجة خود بار يافت. يعني حقيقت دين يكي است كه گاهي مراحل نازل آن ظهور مي‌كند و گاهي مراحل مياني آن نازل مي‌شود و گاهي نيز مراحل اعلاي آن تجلي مي‌كند و با جمله نوراني "اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي"14 پايان مي‌پذيرد.
مقتضيات زمان نيز موجب تغيير فروع دين است، ولي اصول و كليات دين را دگرگون نمي‌كند.
به بيان ديگر، دين واحد ثابت و هميشگي است، اما شريعت و منهاج متعدد و متغير است و مي‌تواند موقت باشد، مانند ممنوعيت صيد ماهي در روز شنبه در دين يهود و نسخ آن در دين اسلام.
* . كلية مطالب مذكور در اين مقاله از كتاب دين شناسي، آيت الله جوادي آملي اقتباس گرديده و وجود هر گونه ابهام احتمالي به كيفيت تلخيص بر مي ‌گردد نه اصل كتاب.

1 - نهج البلاغه، خطبه 1.
2 - وسائل الشيعه، ج 1، ص 47.
3 - الميزان، ج 10، ص 128ـ131.
4 - وسايل الشيعه، ج 1، باب 9، صص 62 و 63.
5 - ر.ك: مدارا و مديريت صص 4 و 5 مجله كيان، شماره 42، ص 19.
6 - همان، ص 180ـ189.
7 - مجله كيان، شماره 42، ص 18.
8 - همان، صص 15 و 20.
9 - سوره حجر، آيات 98ـ99.
10 - سوره نور، آيه 35.
11 - سوره مائده، آيه 15.
12 - آل عمران، آيه 19.
13 - آل عمران، آيه 85.
14 - مائده، آيه 3.