try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: جمعه, 30 فروردین, 1398

آمريكا گرفتار در تضادها

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
آيت‌الله هاشمي رفسنجاني

تا شوروي‌ها بودند محور اصلي تضادها، رقابت دو بلوك شرق و غرب بود كه يك طرف روسيه و طرف ديگر آمريكا بود. با فروپاشي شوروي، اين قدرت شرقي متزلزل شد و بسياري از كشورها و احزاب كمونيستي كه اقمار بلوك شرق بودند يا بي‌طرف شدند و يا به آمريكا پيوستند كه بسياري از آن‌ها هم اكنون عضو ناتو و يا اتحاديه اروپا هستند «كومكون» منحل و «ناتو» قوي شد، خوب آمريكا الان پيش خودش دنيا را يك قطبي مي‌بيند و خودش را قدرت فائق حساب مي‌كند و حتي به اروپا، چين، ژاپن، كانادا كه شركاي او در آن اردوگاه هستند بهاي كمي مي‌دهد، اين شرايطي كه درست كرده درست در نقاط حساس، به شمكل انرژي او مربوط مي‌شود. در خليج فارس، در بحر خزر و در ونزوئلا كه سه مركز مهم براي آمريكائي‌ها، به حساب مي ايد براي اينكه قدرت استكباري خودش را تثبيت كند ماجراجويي مي‌كند و در اين ميان، در منطقه ما از اسرائيل به عنوان ابزار اساسي و حركت استفاده مي‌كند. قصد من تحليل اين است كه ببينيم، آيا چنين اتفاقي ممكن است؟ آيا آمريكا دستش باز است و مي‌تواند اينكارها را بكند؟ در پاسخ عرض كنم؛ نه، اولاً آمريكا غير از آن مشكلاتي كه گفته شد دچار تضادهاي واقعي است. كه هر يك از آن‌ها مثل ديو آمريكا را دچار مشكل كرده، تضادهايي كشنده كه هم دروني و هم خارجي است. من هفت تضاد را كه البته بيش از اينهاست در ذهن خودم ترميم كرده‌ام كه براي شما بازگو مي‌كنم.
1ـ تضاد بين آزاديخواهي و امنيت در آمريكا
اكنون در خود آمريكا بين روحيه آزاديخواهي مردم (كه قبلاً هم داشته‌اند) و مسئله امنيت آمريكا تضاد است كه اخيراً مخدوش شده است. (يا عمداً مخدوش شده يا قهراً) هر چه مي‌خواهند امنيت را تأمين كنند، آزادي مردم را محدود مي‌كنند به خصوص آزادي بخش غيرسفيدها را. سياهان، مسلمانان، آفريقايي‌ها، سرخ پوست‌ها و مهاجرين ساير كشورها را مجموعه‌اي از اينها كه نيمي از مردم آمريكا هستند. اينها را از يك جهت ناراضي مي‌كنند، خود مردم آمريكا هم آنهايي كه برايشان دموكراسي و آزادي واقعاً يك اصل است، حقيقتاً در رنج هستند. اين تضاد، درون آمريكا را ملتهب كرده است.
2ـ تضاد بين دعاوي حضور و عملكردها
تضاد دوم در نقاطي بيرون از آمريكاست كه آمريكا براي خودش در آنجا سيطره را لازم مي‌داند و براي او نقطه پرش و سر پل است. مثلاً در عراق، ايران، عربستان سعودي، پاكستان، ونزوئلا، كشورهاي درياي مازندران و امثال اينها. تضاد در اينجا اين است كه آمريكا اينجاها كه مي‌آيد وقتي كه مي‌خواهد مبارزه كند ظاهراً قصد مي‌كند مردم را به ادعا آزاد كند، اما وقتي وارد مي‌شود يك تضاد با مردم پيدا مي‌كند، مردم سلطه آمريكا را در كشورشان نمي‌توانند تحمل كنند، آمريكا هم براي كنترل منابع نفت و يا منابع سياسي آنجا آمده است. اما شما فرض كنيد، اگر عراق از سلطه حزب بعث آزاد شد؛ آيا مردم آزاد و مسلمان عراق، عراقي كه يكبار انگليسي‌ها را با لگد از كشورشان بيرون كرده‌اند، عراقي كه هميشه مردمشان نشان داده‌اند كه آزاديخواه هستند، اينها را تحمل مي‌كنند؟ دولت دست نشانده‌اي را كه آمريكا بخواهد، قطعاً تحمل نمي‌كنند. اگر عراق تجزيه شود به ضرر آمريكاست، اگر عراق، فدرال آزاد شود به ضرر آمريكاست، اگر يك دولت آزاد بيايد باز به ضرر آمريكاست، چون تضاد منافع‌انجا هست، مگر مي‌شود آمريكايي كه اين گونه از اسرائيل دفاع مي‌كند مردم عراق در شرايطي كه آزاد باشند با آمريكا عقد اخوت ببندند؟ در پاكستان نمونه‌اش را ديديم، آمريكا در پاكستان وارد شد و سلطه پيدا كرد الان فقط كافي بود كه احزاب شعار ضد آمريكايي بدهند و در انتخابات پيروز شوند و شدند، نشانه بهترش كره جنوبي است، آمريكا چهل سال است در كره جنوبي هزينه مي‌كند و كره جنوبي را واقعاً در مقابل شوروي و قدرت ماركسيست حفظ كرده است و شركت‌هاي آمريكايي آنجا نفوذ اقتصادي زيادي دارند. در انتخابات اخيرشان يك آقايي چون شعار ضد آمريكايي داده بود يك ماه پيش رئيس جمهور شد. اين نشان از يك تضاد واقعي در كشورهايي است كه آمريكا مي‌خواهد خود را در آنجا سر پا نگه دارد. حتي خود افغانستان كه هنوز درگير با اين همه مشكلات است مسئله مردمش مسئله سلطه آمريكا و زورگويي‌هاي سربازان آمريكايي است كه هر جا مي‌روند بلايي بر سر مردم مي‌آورند با اينكه آنجا آمده‌اند تا آنها را از شر طالبان و ديگر جنگ‌هاي داخلي به ادعاي خودشان حفظ كنند ولي اين آن چيزي است كه اتفاق افتاده است.
3ـ تضاد حمايت از اسرائيل و حفظ كشورهاي عرب
تضاد سومي كه آمريكا را گرفتار كرده، تضادي است كه در رابطه با مسئله اسرائيل پيدا كرده است. آمريكا يا بايد از صهيونيسم طفداري كند كه مي‌كند و لابي‌هاي صهيوني چه مسيحي و چه يهودي در آمريكا هم فشار مي آونرد و يا بايد طرفدار كشورهاي عربي يا اسلامي باشد كه اغلبشان با آمريكا رفيق هستند. اين تضاد را آمريكا نمي‌تواند حل كند تحقيقاً هر حادثه تلخي كه در اراضي اشغالي اتفاق مي‌افتد يك بند ارتباط آمريكا با دنياي اسلام را قطع مي‌كند، يك فاصله‌اي ايجاد مي‌كند و نمي‌شود اين دو مسئله متضاد را در يك سياست گنجاند كه آمريكا الان گرفتارش هست.
4ـ تضاد بين شعار دمكراسي و عمل واقعي آمريكا
چهارمين تضاد، تضاد بين شعارهاي دمكراسي و آزاديخواهي آمريكا با عمل واقعي است. آمريكا در طول تاريخي كه مردم ما، نسل‌هاي امروز و ديروز ما مي‌دانند هميشه از دولت‌هاي وابسته و عامل دست خارجي حمايت كرده، و اصلاً منفعتش هم هميشه اين است كه عوامل خودش را با ترفندهاي سياسي، گاهي به زور و تهديد و گاهي هم با كودتا و امثال اينها بر مردم تحميل كند.
خوب آمريكا شعار آزاديخواهي و مردم سالاري مي‌دهد، شعار اينكه مي‌خواهد مردم را حاكم بر سرنوشت خودشان كند. خوب در هر جايي كه اين چنين چيزي باشد، مردم با منافع و سلطه خارجي همراهي ندارند، هيچ كس، چرا كه عمدتاً انسان‌ها مايل نيستند كه يك دوست خارجي بر آن‌ها حكم براند و آن‌ها را تهديد كند، زور بگويد و يا منافع آن‌ها را به تاراج ببرد. اين تضاد را آمريكا چگونه مي‌خواهد حل كند.
5ـ تضاد با كشورهاي رقيب
تضاد پنجم با كشورهاي رقيب آمريكا در مسائل بازار جهاني است، اكنون آمريكا با اروپا، چين، ژاپن در خيلي از مسائل و منابع دنيا، بازار، منابع نفت و منابع ديگر تضاد دارند. در پشت پرده جنگ بسيار جدي بين اينها در جريان است. هر جا كه آمريكا بخواهد سلطه پيدا كند آنها هم سهم مي‌خواهند، الان در مورد عراق، اگر مي‌بينيد بعضي‌ها مخالفت مي‌كنند مطمئن باشيد كه بخشي از مخالفت‌ها به خاطر اين است كه مي‌بينند آمريكا اگر اينجا آمد منابع نفت عراق را از دست آن‌ها بيرون مي‌برد. بازار عراق، اسلحه عراق و سلطه سياسي منطقه‌اي را از اينها مي‌گيرد و اعمال نفوذ مي‌كند، اين تضاد براي آمريكا واقعي است.
6ـ تضاد با چين
تضاد ديگري كه رو به رشد هم هست، تضادشان با چين است. چين اكنون يك قدرت جوان با يك ميليارد و دويست ميليون جمعيت و يك اقتصا بالنده و رو به پيش است. اگر اقتصاد آمريكا يك درصد رشد دارد آنها 8 درصد در سال رشد دارند و به تدريج جاي آمريكائي‌ها را مي‌گيرند. از لحاظ قدرت نظامي هم موشك‌هاي چين با كلاهك‌هاي اتمي‌اش مي‌تواند همه جاي آمريكا را هدف بگيرد و بزند. و يك معارضه‌اي كه به نفع آمريكا به تنهايي پيش نمي‌رود، اين است كه آمريكا يك پنجم جمعيت چين را دارد و چين با شرايطي كه دارد رو به پيش است.
7ـ تضاد در برخورد ارزشي با مسائل جهاني
تضاد بسيار مهم ديگري كه هفتمين تضاد است تضادي است كه در شعارهاي آمريكا، در برخورد ارزشي با مسائل جهاني بشري دارد. آمريكا با راهي كه در كشوري مثل فلسطين اشغالي انتخاب كرده همه ادعاهاي خودش را به چالش گرفته است. مي‌گويد حقوق بشر، اما اين همه نقض حقوق بشر در فلسطين براي آمريكا چيزي نيست و همه را توجيه مي‌كند و مي‌گويد تصميمات شوراي امنيت سازمان ملل ولي اين همه مصوبات شوراي امنيت را كه اسرائيل نقض كرده، آمريكا در برابر همة اين‌ها سكوت كرده و يا از اسرائيل حمايت كرده است. مي‌گويد آزادي، دموكراسي، شما در كشورهايي كه نه پارلمان دارند، نه انتخابات دارند و با رژيم سلطنتي و رژيم ارثي اداره مي‌شوند، مي‌بينيد آمريكا آنها را فرزند خواندة خودش مي‌داند و اما كشورهاي آزادي كه سالي يك انتخاب دارند چون با منافع آمريكا درگير هستند با آن‌ها درگير است...
بنابر اين بنده فكر مي‌كنم امروز يك كارزار سختي بين استعمار و استكبار واقعي كه فعلا در رأس آن امريكاست با مردم ديگر دنيا و سراسر دنيا به وجود آمده و از اين تضادها نمي‌شود به آساني گذشت. يك ميليارد و نيم مسلمان را نمي‌شود ناديده گرفت. همين ديروز يكي از متفكران آلماني در مقابل آمريكائي‌ها جواب داد و گفت: ما اگر به يك كشور اسلامي مثل عراق حمله كنيم مسلمان‌ها را از دست مي‌دهيم اينها اين احساس را مي‌كنند، با اين رقابت‌ها و تضادها، آمريكا مشكل زيادي دارد.
روزنامه جمهوري، 21 دي 1381