try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: شنبه, 3 آبان, 1399

پيشينه مطالعات اسلامي در غرب

Send to friendSend to friend
Vote up!
Vote down!

آغاز اسلام‌پژوهشي2
حتي پيش از پيدايش اسلام در سدة هفتم ميلادي يهوديان باستان، يوناني‌ها و بعدها آباي كليسا، با اعراب آشنا بودند. در كتاب مقدس نيز نام‌هاي عربي به چشم مي‌خورد؛ براي نمونه، نام جشم (Geshm) در "كتاب نحميا" (6،6) و در ميان شيوخ قبايل محلي كه مخالف قدرت‌گيري يهوديان پس از تبعيد به فلسطين بودند، آورده شده است. نامهاي عربي در تلمود هم وجود دارد. هرودت ـ مورخ سدة پنجم پيش از ميلاد‌ ـ هم اعراب را مي‌شناخت و دربارة آنان مطالبي آورده است. پس از باليدن سلطه‌ورزي هلني يونانيها در خاورميانه در سدة چهارم پيش از ميلاد، امارتهاي عربي چون انباط (نبطي‌ها) به مركزيت پترا در شمال شرقي شبه جزيرة سينا باعث تماس پيوستة اعراب و بازرگانان، مسافران و سربازان دولت سلوكي و سپس امپراتوري روم شدند. در سده‌هاي آغازين عصر مسيحي نيز برخي قبايل عرب به كيش مسيحي درآمدند و اميرنشين‌هاي تابع امپراتوري بيزانس و ساساني را پديد آوردند كه زمينه‌ساز پيوندهاي فرهنگي ميان مسيحيت شرق و برخي طوايف عرب شدند؛ ليكن ديدگاه اروپاييان دربارة اسلام در سراسر قرون وسطي از مفاهيم گرفته شده از كتابهاي مقدس و كلامي ريشه مي‌گرفت. اسطوره‌نگاري، كلام و تبليغات مسيحيت،‌ شيوه‌هاي مهم كسب آگاهي‌هاي كليسا از مسلمانان بود و نيز استدلال آنان را در طرح گفتمان رسمي پيرامون اسلام به وجود مي‌آورد. از ديده اسطوره‌اي، اروپاييان، مسلمانان را اعراب "سارازانها"3 از نسل حضرت ابراهيم(ع) [به واسطة همسرش هاجر و پسرش اسماعيل، و در عربي اسمعيل]4 مي‌دانستند. در واقع برخي منابع نيز نخستين اعراب مسلمان را "هاجري‌ها" خطاب كرده‌اند. برخي از محققان دربارة ريشة مشترك عربي هاجر يا هاجري‌ها5 و انديشة مهم و اسلامي هجرت (هجرت / مهاجرين) تحقيقاتي كرده‌اند. در داستانهاي سفر تكوين كه عباراتي از اپركريفا6 و تلمود نيز آنها را تكميل مي‌كند، هاجر و اسماعيل در پي اصرار ساره از خانة ابراهيم رانده شدند و به فرمان خداوند، ابراهيم(ع) آنان را به بيابان "بئرشبع"7 برد كه بعدها از آنجا نيز به فاران (سينا) هجرت كردند. در روايت سفر تكوين، خداوند به ابراهيم(ع) مي‌فرمايد: "به خاطر فرزند و كنيزت اندوهگين مباش، زيرا نسل تو از طريق اسحاق ادامه مي‌يابد؛ من نسلي از تو پديد مي‌آورم و [او] از صلب توست."8

مجادلات مذهبي سالهاي 800 تا 1100 ميلادي
[از اين‌رو] در داستان‌ها و قصص يهودي ـ مسيحي، زمان پيدايش اعراب موحد غيريهودي و غيرمسيحي سدة هفتم ميلادي آمده است. به هر حال براثر اين مجادلات كلامي است كه مرزبندي‌هايي ميان يهوديان در غربت، مسيحيان و مسلمانان در فاصلة سده‌هاي هشتم تا يازدهم ميلادي شكل مي‌گيرد. مناظره‌هاي كلامي در برابر مردم يا در حضور خليفه يا ديگر مقام‌هاي بلندمرتبه و زيرنظر متكلمان گروه‌هاي گوناگون اسلامي برقرار مي‌شد. در ابتداي قرون وسطي، مسيحيان نستوري،9 مونوفيزيت10 و ارتدوكس11 و نيز يهوديان سامري، كارايي12 و رباني13 تماس اندكي با امپراتوري روم مقدس و مسيحيت غربي داشتند. مسلمانان، جوامع مذهبي اهل كتاب را زير حمايت خويش (ذمي) مي‌دانستند؛ ازاين‌رو مسيحيان و يهوديان شرق در مراسم اجتماعي، مباحثه و مناظرة عمومي با مسلمانان (و با يكديگر) شركت مي‌كردند؛ اين كار، اندك آگاهي را از عقايد اسلامي، (حتي براي رد كردن آن عقايد) مي‌طلبيد. برعكس، يهوديان و مسيحيان اروپايي ناچار بودند تا فهم خويش را از اسلام، در چهارچوب داد و ستدهاي كلامي تكوين دهند.
آن دسته از پيروان اديان اهل كتاب كه زير سلطة مسلمانان در شرق مي‌زيستند، تجربة همزيستي با يكديگر را نداشتند و كليساي رم نيز اسلام را "ديگري" بيگانه و دشمن ضدمسيحي مي‌پنداشت كه بايد مسيحي شود يا بشكند. حال آنكه جوامع مسيحي شرقي نتوانستند تبليغات مذهبي و اقدام‌هاي نظامي موفقي در برابر حاكمان مسلمان انجام دهند و مسيحيت غربي نيز بيرون از قلمرو حكومت اسلامي (دارالاسلام) قرار داشت. فتوحات را هم كه در عصر خلفاي راشدين و در سدة هفتم ميلادي آغاز شد، شارل مارتل در سال 712 ميلادي ـ 114 هجري در پواتيه فرانسه متوقف ساخت سيسيل نيز كه از سدة نهم تا يازدهم ميلادي ـ سدة دوم تا پنجم هجري زير نفوذ اغالبه بود، دوباره به تصرف نرمان‌ها درآمد.
طي چهار سدة بعد تا آغاز نبردهاي صليبي، اروپاييان نسبت به ديني كه در نزديكي آنان ـ اسپانيا ـ رونق گرفته بود، در جهل واقعي به سر مي‌بردند. مسيحيان، اسلام را مانند قبايل ژرمن، اسلاو، مجاز و نهضت‌هاي ارتدادي چون مانوي‌گري، يكي از دشمنان به شمار و تهديدكنندة مسيحيت مي‌پنداشتند. تا هنگام جنگ‌هاي صليبي كه در سدة يازدهم آغاز شد، نام حضرت محمد(ص) ميان اروپاييان ناشناخته بود و از آن پس هم به شيوه‌اي بسيار تحقيرآميز رواج يافت. باري تا سدة يازدهم ميلادي، مسيحيان غربي ـ مانند مسيحيان شرقي ـ به همان شيوه‌هاي تفسيري كتاب مقدس، سارازان‌ها را اسماعيليان ـ فرزندان ابراهيم(ع) از نسل هاجر ـ مي‌خواندند. اين همان نتيجه‌اي است كه بيده معزّز14 در كتاب "تاريخ مذهبي انگليسي‌ها"15 و در تفاسيرش از كتاب مقدس مطرح كرده است. پيش از بيده و اسيدور اشبيلي16 از مفسّران مسيحي، اسحاق را طليعه مسيح و يهوديان را ادامة فرزندان اسماعيل مي‌‌پنداشتند و از ديد مسيحيان، اكنون اسلام جانشين يهودي‌گري يا اسماعيليان بيگانه شده بود.

جنگ‌هاي صليبي و تحقيقات ديرهاي كلوني
اسلام‌شناسي به منظور تبليغات در سدة دوازدهم، در زمان پيتر واجب‌التكريم (حدود 1094ـ 1156) در فرانسه آغاز مي‌شود. اين دوره، زمان آغاز نبردهاي صليبي و نيز اصلاحات عظيم جهاني‌گري است كه تا آن زمان مهمترين نهاد تعليمي مسيحيت به شمار مي‌رفت. درواقع نبردهاي صليبي و تحقيقات علمي رهبانان (ترجمه قرآن و ديگر متون اسلامي) هر دو اقدام‌هايي تهاجمي عليه تمدن اسلامي فرض مي‌شد كه به اين ترتيب مرزهاي جنوبي و شرقي مسيحيت غربي را رقم مي‌زد. در سال 1142 پيتر، بعدها آبه كلوني ـ ظاهراً براي ديدار از ديرهاي كلوني ـ به اسپانيا سفر كرد. با وجود اين هنگام سفر بر آن شد تا طرح گسترده‌اي را با همياري بسياري از مترجمان و دانشمندان ـ به سامان ببرد و مطالعات جدي و روشمندي را در باب اسلام آغاز كند. در آن زمان كه پيتر نهضت ترجمه و تفسير متون عربي ـ اسلامي را آغاز كرده بود، براي مدتي طولاني، رواياتي هرزه از زندگاني پيامبر اسلام(ص) رواج داشت كه آن حضرت را خداي مسلمانان و يك مسيحي مرتد (و حتي در يك منبع كاردينالي معزول)، ساحر و جز آن معرفي مي‌كرد!17 مجموعه كلونيايي كه هم‌اكنون در نتيجه تلاش‌هاي پيتر قابل بازشناسي است، آغاز تحقيقات اصيل غربيان درباره اسلام مي‌تواند باشد. پيتر به مترجماني نام‌آور مانند رابرت كلوني18 مأموريت داد تا متوني نظير قرآن، حديث، سيره پيامبر اسلام و ديگر متون عربي به ويژه متون جدلي نوشته شده عليه مسلمانان را به عربي ترجمه كنند.
پيتر در نامه‌هايي كه به رهبران نخستين جنگ صليبي نوشته، روشن كرده است كه علاقه اصلي وي به تبليغات مذهبي كليساست و بدين ترتيب مسيحيت مي‌تواند و بايد بر اسلام پيروز شود. با وجود اين وي نيز مانند برخي از ديگر از دانشمندان نسبت به گزارش‌هاي دروغ و وقيحانه مؤلفان مسيحي در بارة پيامبر اسلام(ص) و قرآن انتقاد داشت و جنگ و خونريزي حتي كفار را به نام مسيحيت نمي‌پسنديد.19 تلاش‌هاي پيتر واجب‌التكريم براي اينكه رواياتي درست از متون و عقايد اسلامي را در دسترس اروپاييان قرار دهد، آن هنگام كه مسيحيت غربي مي‌كوشيد اسلام را از ارض مقدس براند، با استقبال مواجه نشد. طعن انتقاد كردن بر كاربري جهاد به منظور گسترش اسلام هم، در همان زمان كه مسيحيان طول و عرض اروپا را در نخستين نبرد صليبي درمي‌نورديدند تا ارض مقدس را از مسلمانان بازپس گيرند، بر عده‌اي از دانشمندان مسيحي ـ از جمله پيتر واجب‌التكريم ـ كارگر نيفتاد.
يكي از مؤثرترين ترجمه‌ها از يك متن جدلي، ترجمه "مدافعة ‌الكندي"، مناظره‌اي ساختگي ميان يك دانشمند مسلمان و يك فرد مسيحي است كه در دوران حكومت مأمون (813 ـ 833 م / 198ـ 218 ق) رخ داده است. تحقيقات جديد هنوز نتوانسته به‌طور قطع زمان نگارش اين رساله را معين كند، ولي مي‌توان فاصله ميان سده نهم تا سدة يازدهم را زمان تقريبي تأليف اين رساله دانست مترجم اين رساله مشهور، پترس طليطلي، يك يهودي نومسيحي است كه به همراه مترجمان يهودي ديگري به كار ترجمه از عبري و عربي به لاتيني اشتغال داشت و در تدوين ممنوعه كلونيايي نيز همكاري مي‌كرد. رساله دفاعيه كندي ميان دانشمندان مسيحي قرون وسطي رواج و عموميت يافت؛ زيرا نمونه‌اي از استدلال آوردن عليه اسلام تلقي مي‌شد. اين يورش‌ها به ويژه عليه قرآن، نبوت حضرت محمد(ص) و جهاد اسلامي انجام گرفت. بنابراين، سه مضمون گفته شده، موضوع‌هاي اصلي تحقيقات مسيحيان در باب اسلام در قرون وسطي بود.
در اين فضاي اجتماعي ـ سياسي، گونه ديگري از فعاليت ترجمه‌اي انجام گرفت كه اصالت علمي بيشتري در اروپاي مسيحي به دست آورد. در سالهاي پاياني سده دوازدهم ميلادي مجموعه‌اي از آثار ابن سينا (اوكيناي لاتيني 1037 ميلادي / 428 هجري) مطرح شد و رواج يافت و از آنجا كه بيشتر آثار فلسفي و علمي از زبان عربي به لاتين ترجمه شد، دانشمندان اروپايي در پايان قرون وسطي، درست برعكس ديدگاه‌هاي عوامانه و اهانت‌آميز نسبت به پيامبر اكرم(ص) و اعمال مذهبي اسلام، جهان اسلام معاصر خويش را جايگاه دانشمندان و فيلسوفان مي‌پنداشتند. شيوة ديگري كه به علت آن جهان اسلام، ستايش اروپاييان را در قرون وسطي برانگيخت از خود نبردهاي صليبي ناشي مي‌شد.20 بعدها هم موفقيت‌هاي نظامي و سياسي صلاح‌الدين ايوبي به افسانه‌هايي انجاميد كه در اروپا رواج يافت. حتي رفتار ديني مسلمانان ـ كه بسياري از اروپاييان آن را ساده‌تر و پرهيزگارانه‌تر از انجام اعمال مسيحيت مي‌دانستند، ميان روحانيان و دانشمندان مسيحي، حرمت ويژه‌اي براي اسلام به‌وجود آورد.

دوره اصلاح‌گري
در سده شانزدهم ميلادي، چون اروپا وارد دوره دگرگوني‌هاي عميق ديني، سياسي و عقلاني اصلاح‌گرايانه شد، فهم و شناخت نسبت به اسلام نيز از اين دگرگوني‌ها تأثير پذيرفت. در سده‌هاي چهاردهم و پانزدهم ميلادي، به جاي اسپانيا و فلسطين، اروپاي شرقي حدفاصل مسيحيت رومي ـ غربي و اسلام شده بود. در جنگ كوزوو ـ 1389م ـ عثماني‌ها كنترل غرب بالكان را به دست گرفتند كه اين اقدام، شكافي غيرمسيحي در ميان مسيحيت غرب و شرق ايجاد كرد. در سال 1453 عثماني‌ها قسطنطنيه را فتح كردند و مرزهاي خود را تا صربستان و حوزه دانوب پيش بردند. در سال 1500 هم آنها بر يونان، بوسني، هرزه‌گوين و آلباني حكم مي‌راندند، بسياري از مسيحيان ارتدكس اين كشورها، در دستگاه نظامي و اداري عثماني جذب و باني تكثرگرايي ديني كه اسلام در آن غلبه داشت، شدند. البته اين تكثرگرايي، گاه مسالمت‌آميز و گاه با مشاجره همراه بود. كليساهاي ارتدكس نيز كه سابقه فعاليت ديريني در سرزمين‌هاي اسلامي داشتند، مورد حمايت فقه اسلامي بودند و عثماني‌ها تشكيلاتي را مسئول اداره امور داخلي كليساي بالكان قرار دادند. در عوض، چنين اقدام‌هايي حمايت كليسا را از دولت عثماني فراهم كرد.
اما مسيحيت غربي روابط متفاوتي با عثماني داشت. عثماني‌ها از مقر خود در بالكان، قادر بودند كه به مدت دو سده به رقابت نظامي با اروپا بپردازند. در سال 1529 و سپس در سال 1683 ارتش عثماني وين را محاصره كرد كه هر دو محاصره ناكام ماند؛ ولي اين ناكامي هشداري آشكار به همراه داشت كه امپراتوري اسلامي تهديدي دوباره براي اروپاي غربي شده است. اين مبارزه‌طلبي عثماني، مورد توجه روحانيت مسيحي و دانشمندان اروپا قرار گرفت.
همزمان با حضور سليمان قانوني بر دروازه‌هاي وين در سال 1542، دو دانشمند علوم انساني به نام‌هاي بيبلياند (تئودور بوخمان و اوپرينوس يوهان هربست) به خاطر چاپ مخفيانه يك نسخه جديد از قرآن، گرفتار شوراي شهربال شدند. ماجرا با پا درمياني شخصيتي چون مارتين لوتر و با اجازه چاپ قرآن حل شد. لوتر در نامه‌اي، به شوراي شهربال نوشت: اگر متون اسلامي و جز آن به زبان لاتين و زبان‌هاي محلي در اختيار مسيحيان قرار گيرد، براي آنها هيچ‌گونه ترديد و سستي نسبت به اسلام باقي نخواهد ماند. چاپ قرآن در سال 1543 توسط بيبياندر در بردارنده مقدمه‌اي از مارتين لوتر و فيليپ ملنچتن21 بود. هر چند اين فكر كه قرائت نقادانه متون اسلامي، مايه ايراد اتهام‌هايي ادعايي عليه دين اسلام مي‌شود، تاثيري بر سنت كم توجهي اروپا نسبت به مطالعه اسلام نداشت، اما تكاپوي لوتر در ترجمه متون ديني ـ مسيحي و اسلامي به زبان‌هاي محلي، اهميت فراواني داشت.
اصلاح طلباني همانند ملنچتن يكصدا با كليساي رم، سارازان‌هاي ترك را دجال مذكور در كتاب يوحنا مي‌پنداشتند. شباهت‌هايي كه پروتستانتيزم ميان رم و اسلام در نظر مي‌آورد، تمايلي را ارتداد دانستن اسلام به وجود آورد؛ چنان كه پيش از اين كائوليسيزم در قرون وسطي مي‌پنداشت؛ آنان اسلام را بيشتر مسيحيت گمراه مي‌دانستند تا يك دين مشخص برحق!
مسيحيان تهديد ناشي از سقوط هنگري (مجارستان)، دروازه پشت سر اروپاي غربي را به نفع اسلام تفسير نمي‌كردند، بلكه به شيوه پيامبران عبراني، آن را بيشتر بلاي خداوند به خاطر سستي اخلاقي و ديني مسيحيان مي‌انگاشتند. بايد يادآوري كرد كه اصلاح‌طلبان، تحقيقات اندكي را در باب اسلام سامان دادند؛ زيرا نسخ چاپي قرآن و ديگر متون اسلامي، در اروپاي سده شانزدهم ميلادي بيشتر متكي بر مجموعه كلونيايي چهار سده پيش بود.

دوره اكتشاف‌ها و روشنگري
در پايان سده‌هاي شانزدهم و هفدهم ميلادي، تحقيقات جديد و ريشه‌دار اروپا درباره اسلام به علت‌هاي گوناگون گسترش يافت. نخستين آن‌ها واقعيت‌هاي جديد ناشي از تجاوزهاي عثماني بود. تهديد عثماني براي اروپا تا سده هجدهم، آنگاه كه اين امپراتوري به انحطاط رفت و تعادل قدرت به سود اروپا دگرگون شد، كاهش نيافت. عامل ديگري كه به رشد آگاهي اروپا نسبت به اسلام كمك كرد، افزايش دريانوردي و توسعه بازرگاني و پيوستن اروپا در آن سوي مديترانه بود. اروپا به امضاي پيمانها و قراردادهايي با دولت‌هاي مسلمان دست زد؛ براي نمونه فرانسه و عثماني عليه خاندان هابسبور22 با يكديگر متحد شدند. اروپا نمايندگاني را به دربار عثماني و ديگر كشورهاي جهان اسلام فرستاد. اين سياست دوجانبه، به منزله اعلام آمادگي حاكمان مسلمان براي همكاري در اين دوره نبود. جدايي ميان تروتستان و كاتوليك در مسيحيت غربي، بيشتر جنگ‌هاي عقيدتي و جدلي را در مسيحيت غربي پديد آورد و مجادلات ضد اسلامي تا اندازه‌اي فروكش كرد. از سوي ديگر، منافع اروپا در سرزمين‌هاي اسلامي بر منافع جدلي كليسا برتري يافت تا در صورت امكان، منافع دولتي، اهداف تجاري، سياسي و نظامي را هم در بر گيرد. دليل‌هاي اروپا در اسلام شناسي بيش از اين بود كه خود را به جنگ‌هاي كلامي در باب قرآن كريم، پيامبر اكرم(ص) و فتوحات اوليه اسلامي محدود كند.
در سطحي گسترده‌تر، دين در دوره روشنگري به گونه‌اي متفاوت به تصوير كشيده مي‌شد. تصديق اينكه ديگر ملتها نيز ادياني دارند كه به سادگي، بدعت يا انحراف از مسيحيت به شمار نمي‌رود، سيماي مهمي از مفهوم تازه دين به نظر مي‌رسيد. انديشه جديد "اديان" نوع بشر، شيوه‌هاي جديد مطالعه اسلام و ديگر دين‌ها را واداشت تا وراي مجادلات كلامي برود؛ ولي اين رأي نتوانست جايگزين آن نوع از مجادلات شود. سرانجام در سده شانزدهم، آموزش زبان عربي در كالج فرانسه (كلژدوفرانس) آغاز و در سال 1635 در ليدن هلند، كمبريج و آكسفورد انگلستان تدريس شد. اين كار موجب شد تا عرب پژوهان نسل اول به تدوين نحو و فرهنگ‌هاي كهن زبان عربي بپردازند؛ كاري كه از مدت‌ها پيش از رونق افتاده بود. اقدام اين عرب پژوهان دانشگاهي، نخستين تحقق گسترده و جدي در سطح اروپا در باب سنت متن مدار زبان عربي از سده دوازدهم ميلادي و مجموعه كلونيايي به بعد بود.
يكي از نتايج مهم تغيير مفهوم دين در دوره روشنگري، توجه تازه به زندگي و رسالت پيامبر اكرم(ص) بود. درسده هجدهم برخي دانشمندان، مبلغي ديني را در وجود پيامبر اكرم(ص) مي‌جستند كه طبيعي‌تر و عقلاني‌تر از حضرت عيسي(ع) باشد. برخي ديگر در او آسياي وعظ براي كارخانه در حال پيشرفت اصلاحات مي‌جستند. بنابه استدلال برخي، اينكه آن حضرت، مردي خوشگذران و سياسي بود(!) نمونه الهي مي‌نمود كه در تاريخ آمده تا در پرهيز از آن خطاها به مسيحيت كمك كند. اين تفسير اخير از اسلام به پيشبرد مقاصد ديني كمك مي‌كرد و براي مسيحيان، درسي در قالب تصويري جديد از انديشه‌اي بود كه از سده هشتم ميلادي به اين سو رواج داشت؛ به اين معني كه اسلام عذابي الهي است كه آمده تا مسيحيان را به خاطر انحرافهاي عقيدتي و عملي تأديب كند؛ ولي اين تصوير پايان سده هجدهمي، اهميت روزافزون تاريخ پژوهي را نشان مي‌دهد. در حيطه تاريخ اسلام كه بسياري از دانشمندان عصر روشنگري هنوز مشتاق مطالعه آن بودند، زندگي پيامبر اكرم(ص) و سياست‌هاي نظامي و سياسي خلفاي راشدين و فتوحات آنان مورد توجه قرار داشت.
علاقه به بررسي زندگي پيامبر اكرم(ص) و ديگر جنبه‌هاي تاريخ اسلام، تنها منحصر به متخصصان اين امور نبود. ادوارد گيبون (Gibbon،1737-1794) در كتاب "انحطاط و سقوط امپراتوري روم"، فصلي را به زندگي پيامبر اكرم(ص) و مراحل آغازين تاريخ اسلام اختصاص داده و بيشتر به تحقيقات جديدتر اروپايي و گزارش‌هاي جهانگردان تكيه كرده است. وي، پيامبر اسلام(ص) را فردي با ويژگي‌هاي معنوي معرفي مي‌كند كه در دوران عزلتش در مكه، شكلي ناب از توحيد را مطرح كرد؛ اما با مهاجرت از مكه به مدينه به توفيق و قدرت نظامي نيز رسيد. نكته اخير از آن نوع اتهام‌هاي كهنه مسيحيان است كه عقيده دارند اسلام به طور كلي و بي‌درنگ با نيروي شمشير گسترش يافته است؛ در مجموع ارزيابي گيبون از پيامبر اكرم(ص) مثبت است. تفاوت ميان شخصيت ايشان در مدينه، مفهومي آشناتر در تحقيقات بعدي در اروپا شد. بنابراين محققان كوشش فراواني را در معتبر شمردن ويژيگي‌هاي معنوي و رهبري پيامبر اكرم(ص) مبذول كردند، بي‌آنكه آن حضرت را پيامبري واقعي بدانند!
سده هجدهم با برنامه اروپا درشناخت اسلام پايان يافت؛ طرحي كه به مراتب كاملتر از هر اقدامي از زمان تدوين مجموعه كلونيايي به بعد بود. در سال 1798 م 1213 ق ناپلئون بناپارت با نيرويي نظامي همراه با انبوهي از دانشمندان كه مامور مطالعه و ثبت زبان، فرهنگ و دين بودند، به مصر يورش برد.23

سده نوزدهم
در سده نوزدهم خاورميانه و ديگر قسمت‌هاي جهان اسلام، كم‌كم از انزوا بيرون آمد. كشتي‌هاي بخار، راه‌آهن، تلگراف و مسافرت، ارتباط با جهان اسلام را ساده‌تر كرد. به اين ترتيب مجالي فراوان براي دانشمندان، مبلغان مذهبي، بازرگانان و جهانگردان فراهم شد تا با جوامع اسلامي ارتباط پيدا كنند؛ عاملي مهم كه در مطالعات پيشين اسلامي كمتر وجود داشت. فرصت‌هاي بحث در مورد اسلام و گفت‌وگو با مسلمانان، بيشتر شكل نزاع ميان روحانيان و رهبران مسيحي و مسلمانان داشت، اما اصطلاحات اين مجادله تغيير يافت و انديشه‌هاي تازه‌اي را در باب دين و تكامل تحقيق علمي در علوم انساني متجلي كرد.
يكي از تحولات مهم اسلام‌شناسي در سدة نوزدهم و آغاز سدة بيستم، طرح بحث "تاريخ‌انگاري"24 است. انديشه‌اي كه معتقد بود رخدادهايي چون پيدايي يك دين جديد را مي‌توان به همان ترتيبي كه آن حوادث از نظر تاريخ وابسته به حوادث پيشين هستند، روشن كرد. مفهوم ديگر و نتيجه تاريخ‌انگاري، اين ديدگاه است كه تنها خاورشناسان و عرب‌پژوهان متخصص در متون اسلامي، مهارت علمي لازم را در مطالعة‌ اسلام دارند. از اين رو مطالعه تاريخ اسلام، دين علم و هنر اسلامي و ديگر موضوع‌ها، كم ‌و بيش در محدودة علمي ـ تخصصي خاورشناسان قرار گرفت تا مورخان و متخصصان دين، علم و هنر!
زندگاني پيامبر اكرم(ص) و ظهور اسلام، همچنان فكر و ذهن بيشتر دانشمندان غربي را به خود مشغول داشت كه در دهه نخست سده نوزدهم به گونه‌اي روزافزون، دانشمندان يهودي و انديشمندان غيرمذهبي نيز به جرگه آنان پيوستند. از جمله نمايندگان تحقيق تاريخي اسلام، يكي آبراهام گيگر نويسنده كتاب "آيا محمد چيزي را از يهودي‌گري اخذ كرد؟" است. البته نقطه مخالف تحقيق تاريخي مسيحيان درباره اسلام ـ بدين معنا كه اسلام براساس الگوي مسيحيت است‌ـ يك سده بعد در وجود كارل آهرنتز نويسنده كتاب "محمد از زمان بنيانگذاري دين" تجلي يافت. اگرچه مكتب تاريخ‌انگاري را بيشتر مورخان اسلامي سده بيستم مورد توجه قرار ندادند، ولي اتهام تاريخ‌انگاري هنوز در برابر كساني كه ظهور اسلام را نقطه مقابل جاهليت عربستان و خاورميانه بررسي مي‌كنند، مطرح مي‌شود.
يك ديدگاه كاملا متفاوت، ديدگاه ويليام ميور25 است كه در كتاب چهارجلدي "زندگاني محمد" تشريح شده است. وي معتقد است كه تعاليم انجيلي مسيحيت پروتستان به همراه دواعي صريح تبليغات تبشيري رشد داشته است؛ بدين ترتيب از آنجا كه مسلمانان، حضرت مسيح(ع) را منجي خود نمي‌دانند، رستگار نمي‌شوند. ميو، پيامبر اكرم(ص) و اسلام را براي مسيحيت انجيلي خطرناك مي‌دانست؛ زيرا به عقيده او اسلام بسياري از عقايد و اصطلاحات خود را از مسيحيت اقتباس كرده26 و اين امر اسلام را با برخي اشكال مسيحيت يا زمينه‌هاي آن مشابهت مي‌دهد. ميور، نزديكي فراوان مسيحيت و اسلام را رد كرده و بر ديدگاه ليبون مبني‌بر اينكه بدترين خصوصيات حضرت محمد(ص)، در پايان دوران مكي و همزمان با چيرگي ايشان بردشمنان ظاهر شده است، تاكيد مي‌ورزد!
تامس كارلايل در سده نوزدهم مفهومي ديگرگون از دين را معرفي كرد و عقيده داشت كه دين مساله جاودان نوع بشر است. وي هم مانند بسياري از دانشمندان غربي سده نوزدهم ميلادي عقيده داشت كه اصالت يك دين را بايد در پيوند آن با شرايط عقلاني و فرهنگي سنجيد. وي سخنراني بسيار موثرش به نام "قهرماني در نقش پيامبر" چاپ شده در سال 1841 م، استدلال مي‌كند كه حضرت محمد(ص) پيامبري برحق است؛ هرچند كارلايل در بررسي خود از قرآن و واكنش‌هاي مسلمانان نسبت به بحث قرائت قرآن، بلندنظري كمتري داشت. اين تصور كه نوع بشر، ماهيتاً ديندار است، تاثيري ژرف برمطالعات اديان و به دنبال آن، اسلام پژوهي گذاشت. در سراسر نيمه دوم سده نوزدهم و نيمه نخست سده بيستم، كوشش‌هاي فراواني براي ايجاد دانش "اديان‌پژوهي"27 انجام گرفت. مميزه اين دين پژوهي، تكيه بر زبان شناسي و فهم يك تمدن باستاني است.
فردريك ماكس مولر28 نيز معتقد بود هركس كه يك چيز مي‌داند، چيزي نمي‌داند؛ به اين معني كه اگر فردي تنها دين خود را بشناسد و تاييد كند، مواقع دين را نمي‌شناسد. مولر برچاپ سلسله "كتابهاي مقدس شرق" شامل حدود پنجاه متن و ترجمه انگليسي كتاب‌هاي مقدس آسيايي در دهه هفتم سده نوزدهم نظارت داشت. مجلدات 6 و 8 اين دوره دربر دارنده ترجمه قرآن پالمر است.

خاورشناسي در سده بيستم
اسلام‌شناسي نيز مانند بسياري از رشته‌هاي علمي جديد، در سده نوزدهم به رشته‌اي جداگانه تبديل شد كه خاورشناسي هم نام گرفته است. انسان‌گرايي (اومانيسم) كلاسيك باتوجه به احياي دستاورد غني انسانهاي گذشته به وسيله متون مكتوب در كنار تداوم روشنگري، عميقا برخاورشناسي تاثير گذاشت. علاوه‌بر اين، زبان‌شناسي سدة نوزدهم آكنده از ديدگاهي جهاني نسبت به رمانتيسم بوده و ميراث والاي گذشته و بيگانه‌اي ناآشنا را جستجو مي‌كرده است.
دانشمنداني كه تخصص فراوان در كتب مقدس و زبان‌شناسي كلاسيك داشتند، بيشتر دستنوشته‌هاي عربي را هم تصحيح كردند. در ميان تمدن‌هاي مهم جهاني، اسلام يكي از غني‌ترين سرمايه‌هاي ميراث مكتوب را به شكل دستنوشته به يادگار گذاشته است. هزاران دستنوشته در مجموعه‌هاي خاورميانه، اروپا و آمريكاي شمالي تاكنون تصحيح انتقادي شده و به شكل جدي مورد مطالعه قرار گرفته است. كار احياي سنت علمي و قديمي اسلام در قالب چاپ متون علمي كهن باقي مانده به شكل نسخة خطي، از دستاوردهاي مهم خاورشناسان سدة نوزدهم است، درحالي كه در نيمة پاياني سدة بيستم تربيت محققاني براي انجام اين مهم در كشورهاي اسلامي، اروپا و آمريكاي شمالي رو به كاهش گذاشت. خاورشناسان همان‌گونه كه با انتقاد به كتابهاي مقدس و ديگر آثار تاريخي به بحث در مورد رشه و آغاز دوران يهود و مسيحيت مي‌پردازند، برآنند تا به تهية گزارشي انتقادي از ريشه و ظهور اسلام نيز اقدام كنند. مورخان سدة نوزدهم مانند تاريخ‌نگار آلماني "فان رانكه" كه تاريخ را همان‌گونه كه هست، مي‌دانست، تمايل داشتند كه هدفشان را بازسازي تصوير درست گذشته قرار دهند.
برخي مورخان مطالعات اسلامي هم از تمايل خاورشناسان غربي و دانشمندان مسلمان در وارد كردن سرشتي عام و محافظه‌كار به رويكردهاي تاريخ‌نگارانة آنان ياد مي‌كنند. خاورشناسان به گونة گسترده و فراوان، روايت متداول زندگي پيامبر اكرم(ص)، تبويب مكي و مدني قرآن كريم و شكل‌گيري اولية جامعة اسلامي را پذيرفته‌اند؛ درحالي كه بحث قدمت، مبدأ صحيح و درستي بسياري از احاديث منسوب به پيامبر اكرم(ص) باعث بروز اختلافهايي ميان خاورشناسان و دانشمندان متأخر مسلمان شده است. تقريباً هيچ يك از دانشمندان مسلمان و حتي غربيان در مورد درستي متن اصلي قرآن كريم و ديگر متون متقدم اسلامي، نقدي نداشته‌اند.
با وجود اين تاريخ‌نگاري محافظه‌كار و مشترك ميان خاورشناسان و دانشمندان سنت‌گراي مسلمان در سدة بيستم، انتقادهاي فراواني به خاورشناسي وارد آمده است. بهترين بيان‌هاي انتقادي، كتاب "خاورشناسي" نوشته ادوارد سعيد است. اين كتاب يكي از مهمترين انتقادها به خاورشناسي است؛ به اين مفهوم كه خاورشناسي در بيشتر نقاط جهان اسلام، در خدمت طرح‌هاي امپرياليستي بوده است. خاورشناسي متهم است كه مطيع بي‌چون و چراي منافع اقتصادي و سياسي اروپا شده است. عامل ديگري كه در تحقيقات پست مدرن اقبال زيادي به آن مي‌شود، بازسازي علوم و دانش‌هايي است كه در دورة روشنگري به وجود آمده است. در نتيجه در پايان سدة بيستم، بسياري از دانشمندان غربي ترجيح مي‌دهند تا عنوان "مطالعات خاورشناسي" مؤسسات علمي خويش را به عنوان‌هاي غيراروپايي مانند "مطالعات اسلامي" تغيير دهند.
گونة ديگري از تحقيقات سدة بيستم در ايالات متحدة آمريكا پس از جنگ دوم جهاني، مطالعات منطقه‌اي است. دولت آمريكا مؤسسات علمي كارآمدي را تأسيس كرد كه هدف اين نوع مراكز، آموزش زبان‌ها و فرهنگ‌هاي جوامع غيرآمريكايي به آمريكايي‌هاست، به همين علت مطالعات اسلامي، بيشتر در مراكز مطالعات منطقه‌اي خاورميانه و نيز جنوب آسيا و آسياي جنوب شرقي به انجام مي‌رسد.
برخي عقيده دارند كه خاورشناسي، چارچوبي ذهني است. به‌گونه‌اي بحث علمي از يك واقعيت ـ شرق اسلامي ـ كه از زمان استعمار اروپايي تحت تأثير برداشت‌هاي برگرفته از خودآگاهي غرب بوده است؛ اما خاورشناسي درصدد انجام وظيفه‌اي سخت يعني قرائت و تفسير متون اسلامي نيز هست. از اين رو گاه سياسي و گاه رمانتيك جلوه مي‌كند. آن متون هم كه محور اصلي علاقة خاورشناسان است، همان متون ديني و فرهنگي اسلامي است. امروزه اعتقاد بر اين است كه افت ظرافت علمي خاورشناسي بر اثر كاهش مهارتهاي علمي و زبان‌شناسي دانشمندان غربي در بررسي متون ديني و فرهنگي است. در عوض مطالعات منطقه‌اي بيشتر نسبت به بررسي جوامع اسلامي در دوران معاصر و به ويژه مسائل سياست عمومي، علوم سياسي، علوم اجتماعي، اقتصاد و توسعه و انسان‌شناسي اجتماعي29 تمركز دارد. مطالعة زبان و ادبيات اسلامي نيز اغلب وسيله‌اي براي رسيدن به اهداف ديگر ـ و نه اهداف انساني ـ است.
برخي دانشمندان در پرتو نقدها و نقايص خاورشناسي و مطالعات منطقه‌اي، ديدگاه متفاوتي را پيرامون مطالعات اسلامي مطرح كرده‌اند. مدافعان اين ديدگاه مي‌پندارند كه اسلام پژوهي و اسلام‌شناسي در حيطة رشته‌هاست، نه مراكزي كه به خاطر منافع خاص دولت و دين رسمي تأسيس شده است و مورد حمايت مالي قرار مي‌گيرند. با اين ديد، مورخان علمي ـ و نه فقط عرب‌شناسان ـ بايد كيفيت دانسته‌هاي ما را در تاريخ اسلام بسنجند؛ جغرافي‌دانان بايد در مورد جغرافياي فرهنگي ملت‌هاي اسلامي تحقيق كنند و تاريخ علوم اسلامي هم توسط مورخان علم مورد بررسي قرار گيرد. به نظر مي‌رسد كه در سال‌هاي پاياني سدة بيستم، رويكرد به اين ديدگاه ما را به بومي‌سازي30 مطالعات اسلامي در درون چارچوب دانش جديد دعوت مي‌كند تا آن را موضوعي خاص تلقي كنيم كه كاملاً درخور دپارتمان‌ها و رشته‌هاي مرسوم نباشد. با وجود اين دانش جديد پيوسته بر غناي برداشت از معرفت زير سيطرة اين نوع علم، مي‌افزايد. جريان رايجي نيز كه در باب مطالعة تطبيقي اسلام در تاريخ جهان و در كتاب "ماجراي اسلام"، "مارشال هاجسن"31 تجلي يافته است، از جهت‌گيريهاي مطالعات اسلامي در سدة بيست و يكم خبر مي‌دهد. همكاري روزافزون دانشمندان مسلمان و كارهاي مشترك دانشمندان مسلمان و غيرمسلمان نيز از مهمترين گرايش‌هاي رايج در اسلام‌شناسي است.
پي‌نوشت‌ها:

1. The Oxford Enxyclopedia oof the modern Islamic ,.1995 World. Oxford Wniversity Press.
2. دربارة شيوة كاربرد اين اصطلاح و ديگر اصطلاحات مشابه و نيز ديدگاههاي عمومي در اين باب نك: احمدوند، عباس "گذري بر مطالعات شيعي در غرب"، صص 153 و 154. مترجم.
3. اصطلاحي كه برخي غربيان براي مسلمانان به كار مي‌برده‌اند كه معناي آن ـ با باري منفي ـ مسلمان، عرب و وحشي است و حتي عنوان برخي آثار غربيان هم شده است، مثل تاريخ‌ سارازان‌ها، نوشتة سيمون اكلي. مترجم.
4. نك: سفر تكوين، 16/1 ـ 16.
5. برخي محققان از جمله قيليپ، حتي اعراب را از ريشة اصلي سامي دانسته‌اند و خاستگاه اعراب، عبراني‌ها و ديگر گروههاي سامي را عربستان مي‌دانند. حتي، 1/13 و 14؛ همچنين براي ديگر كاربردهاي واژه‌هاي عربي در كتابهاي قديم. نك همان به بعد. مترجم.
6. بخش محذوفي از عهد جديد. همچنين قس: فرهنگ وبستر. مترجم.
7. اين تعبير عبري است كه در عربي به صورت "بئرسبع" به كار مي‌رود. مترجم.
8. سفر تكوين، 21/12 ـ 14.
9. پيروان نستور جرمانيسي؛ مسيحيان شرق. دهخدا، 14، ذيل نسطور و نسطوري. مترجم.
10. قائلان به يك وحدتي بودن مسيح(ع). مترجم.
11. در يوناني به معني درست آيين، مسيحيان اروپاي شرقي و روسيه. دهخدا، 2، ذيل واژه. مترجم.
12. كاراييسم: مكتبي كه يهوديان بغداد در سدة هشتم ميلادي به وجود آوردند؛ اين مكتب به كتاب مقدس اعتماد داشت و رباني‌گري و تلمودانگاري را رد مي‌كرد. فرهنگ وبستر. ذيل واژه. مترجم.
13. معرّب عبراني. قس. دهخدا، 8. مترجم. مورخ و حكيم الهي انگليسي
14. The Venerable Bede.
15. Ecclessiastical history of the English people.
16. سن اسيدور (560 ـ 6 آوريل 636). متكلم، از آخرين پدران لاتيني و نويسندگان دايرةالمعارفي نك: Enc BritanT، 6/1990. ذيل واژه مترجم.
17. اين تعبيرها آنقدر سخيف است كه حتي ارزش پاسخ دادن هم ندارد. قس. مينوي، "اسلام از دريچة چشم مسيحيان" 56 ـ 57 و 124 ـ 125. مترجم.
18. نخستين مترجم قرآن به لاتيني - Robert of ketton.
19. توجه به اين مطلب اهميت فراواني دارد كه ميان اسلام و مسيحيت نزاعي نبوده و نيست، بلكه اين نوع نزاعها ميان مسلمانان و مسيحيان رخ داده است. مترجم.
20. به اين معني كه غربيان توان مسلمانان را به چشم خود در نبردهاي صليبي ديدند و پند گرفتند و اين تماس مستقيم، آنان را بسيار دگرگون كرد. مترجم.
21. مصلح مذهبي و از دوستان مارتين لوتر مترجم.
22. از نسل كارلس اول 156 ـ 144، از مقتدرترين سلسله‌هاي قرن شانزدهم اروپا كه در اسپانيا و آلمان و ديگر نواحي حكومت داشت. مترجم.
23. ادوارد سعيد، تاكيد فراواني دارد تا همراهي پيوسته استعمار نظامي و اقتصادي اروپا ـ مانند ناپلئون ـ را با اهداف خاورشناسي نشان دهد. قس: سعيد. ترجمه گواهي، 61 به بعد. مترجم.
24. شيوه تحليل مكانيكي تاريخ كه مورد تاييد مورخان منصف نيست. براي بحث مبسوط در اين باب بنگريد به: زرياب خويي. سيره رسول‌الله، 10ـ11. مترجم.
25. William Muir 1819ـ1905 سياستمدار و سيره پژوه انگليسي. مترجم.
26. به اعتقاد مسلمانان ارتباط اسلام با ديگر اديان، ارتباطي تكاملي است و اسلام مكمل اديان پيشين است، نه در عرض آنها؛ بنابراين شباهت داشتن با ديگر دين‌ها نه عجيب است و نه غير منطقي. مترجم.
27. Religion Seissenchaft.
28. ) Friedrich Max Miiller 1823ـ1900) خاورشناس آلماني، فرزند ويلهلم مولر شاعر آلماني، متخصص در زبان‌هاي هندي و اردو و استاد دانشگاه آكسفورد. (مصاحب، 2). مترجم.

29. Socialanthropology.
30. Domesticution.
31. Marshall Hodgosn خاورشناس نام‌آور آمريكايي، متخصص در مطالعات اسلامي، به ويژه اسماعيليه. براي شرح حال دقيق و نقد برخي آراي وي، نك: احمدوند 176 ـ178. مترجم.