try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: چهارشنبه, 30 آبان, 1397

مديريت زمان (قسمت سوم)

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
دكتر حسين خنيفر

بحث جديدي كه امروزه دغدغة بسياري از جوان‌هاي ماست بحث كار است. كار در مشاوره، در خانوادۀ سالم و در انسانِ سالم نقش كليدي دارد و يكي از دغدغه‌هاي دانشجويان بعد از فراغت از تحصيل است.
«كارآفريني» بحثي است كه قبل از ورود به آن بايد مقدمه‌اي دربارة مطرح گردد.
بايزيد بسطامي مي‌گويد: «حيات در علم، راحتي در معرفت و شناخت و رزق در ذكر است. براي كسب علم، جواني بِه و براي كسب معرفت، پاكدلي و بهترين ذكر بعد از تكريم خداوند، شناخت است.» امروزه عقيده بر اين است كه شناخت حاصل نمي‌شود مگر به تحقيق و كسب علم. به قول ارسطو: «حياتِ پژوهش نشده، ارزش زيستن ندارد.» زندگي كه در آن تحقيق و علم صحيح نباشد ارزش زندگي كردن ندارد. شرط اين زندگي و حيات را سقراط «عَطَش» معرفي مي‌كند. مي‌گويد بايد عطش باشد. يكي از مشكلاتي كه جوامع امروز با آن روبرو هستند توليد نسلي است كه عطش علمي ندارد، عطش مدرك دارد و اين عطش باعث مي‌شود وقتي وارد جامعه مي‌شود خلع سلاح باشد و آمادگي پذيرش نقش را نداشته باشد. بنابراين كارآمد نيست كه اصطلاحاً مي‌گوييم مباني نظري را مي‌داند اما مهارت را نمي‌داند از مهارت‌هاي حرفه‌اي و علمي كه خوانده است نمي‌تواند استفاده كند و بهره ببرد. زندگي خودِ سقراط اينچنين بوده است. نمي‌دانم چقدر فلسفه مطالعه كرده‌ايد. امروز دو كتاب فلسفي كه براي اساتيد معارف اسلامي بسيار زيبا و مفيدند و خسته‌كننده هم نيستند را معرفي مي‌كنم. دو كتابِ ارزشمندي كه مرا خيلي تحت تأثير قرار دادند 1. «ماجراهاي جاودان در فلسفه»، ترجمۀ احمد شهسا. اين كتاب را اگر مطالعه كنيد زندگي اين فلاسفه خيلي ايده مي‌دهد. 2. «دنياي سوفي»، كتابي است كه وقتي وارد ايران شد سه مترجم با هم ترجمه و منتشر كردند. اما به زودي كمياب شد. بيشتر متون فلسفي را وقتي مطالعه مي‌كنيم زده مي‌شويم چون سنگين است، حتي كتاب‌هاي فلاسفۀ كبير را. وقتي شروع مي‌كنيم به خواندن منظومه، همان هزار بيتي كه شبيه ألفية ابن مالك است اگر خيلي هم فلسفي باشيم باز هم مقداري خسته مي‌شويم. «يوستيم گِردِر» نويسندة اين كتاب، اتريشي است و كلِ دنياي فلسفه از باستان تا زمان حاضر را به زبان داستان نوشته است كه انسان عجيب لذت مي‌برد و با اين تاريخچه و تئوري‌ها و نظريات آشنا مي‌شود. در اين كتاب وقتي بحث سقراط را بيان مي‌كند خيلي زيباست. مي‌دانيد كه سقراط زندگي جالبي داشته است. ما در يونان باستان دو تمدن داشتيم: يكي اِسپارتي‌ها و ديگري آتني‌ها. اِسپارتي‌ها جنگجو بودند و از طريق جنگيدن و حمله به اقوام ديگر درآمدزايي مي‌كردند و هدفشان غارتگري بوده است. سقراط هم از آتن به آنجا رفته بود، مي‌جنگيد و پول دريافت مي‌كرد. وي از ناحيه كمر مجروح مي‌شود و در خانه مي‌افتد و يك ماه روي شكم مي‌خوابد. خانمش به او مي‌گويد: در مدتي كه خانه نشين شدي من حس مي‌كنم خيلي چيزها مي‌فهمي چرا به اسپارت ميروي و جنگ مي‌كني؟ بيا آتن و به آكادمي برو دانشمند و فيلسوف بشو؛ حقوقدان بشو من شنيدم اينجا آدم تربيت مي‌كنند و خيلي قيمت و بها دارد درآمدش هم بيشتر است. به خاطر همين مي‌گويند پشت سر هر انسان موفق ـ خواه زن يا مرد ـ يك زن هست. اين نكتة تاريخي است. محمد علي الدخيل وقتي اصحاب امام حسين(ع) را بررسي مي‌كند ـ كتاب‌هايش هم ترجمه شده است ـ مي‌گويد: «من بصر التاريخ رأي إن خلف كل رجل أمرأه»؛ پشت سر هر انساني يك زن هست، حالا اين زن، هر كه باشد يك كسي بايد باشد تا به انسان انگيزه بدهد و زنان به خاطر عاطفه و روحيات خاصشان معمولاً انگيزه‌هايشان پذيراتر است. چون مردها معمولاً قاطع و جدي صحبت مي‌كنند ولي زن‌ها بسيار با ملاطفت صحبت مي‌كنند. برتولت برشت در كتابش «سقراط مجروح» مي‌گويد: سقراط مديون زنش كه اين تلنگر را زد مي‌باشد چون او مي‌رود به آكادمي و موفق مي‌شود و... اما من مي‌خواهم اين نكته را به دست بياورم كه يك روز جواني به سقراط مي‌گويد: سقراط كه مي‌گويند شما هستي مي‌گويد بله! جوان مي‌گويد: شما حكيم هستي؟ مي‌گويد بله! مي‌گويد: به من حكمت بياموز. آنجا يك استخري بود و سقراط هم كه جنگجو بود به جوان گفت: چقدر تو گستاخي همين طور ايستاده‌اي و مي‌گويي به من حكمت بياموز؟! بيا جلو، بعد گردنش را گرفت و زير آب استخر كرد. جوان دست و پا مي‌زد نزديك بود بميرد سرش را بالا آورد و گفت: تو فيلسوفي يا ديوانه؟! سقراط سرش را بالا آورد و گفت: وقتي سرت زير آب بود به چه فكري بودي؟ گفت: به فكر يك تنفس. گفت: هر وقت عَطَشت به دانش به اين حد رسيد بيا حكمت بياموز. اگر عطش داري بيا وگرنه بدون عطش نمي‌شود چيزي ياد گرفت. من براي دانشجويان پيوستار مي‌كشيدم، ديدم خيلي متأثر شدند به زعم بنده پيوستار خيلي مي‌تواند به ما كمك كند. همة انسانها در اين پيوستار هستند. يك خط مستقيم داريم، يك خط اُريب و يك خط مُكسَّر يا پلكاني اينجا سه نقطه مي‌گذارم اينجا هم سه نقطه، اين هم علامت بي نهايت است. آدم‌هاي زيادي اينجا هستند آدم‌هاي معمولي كه ممكن است اهل گناه هم نباشند. خوراك و كار و درآمد و زن و بچه و... يك زندگي معمولي دارند. شايد بعضي از آنها تا اندازه‌اي نسبت به مسائل ديني بي قيد باشند فقط مي‌شوند: «كَالأنْعَامِ» يعني زندگي زيستي دارند. در ادامه آية كريمه آمده است: «بَلْ هُمْ أَضَلُّ» اينهايي كه مي‌آيند لبة ليزخوردن، لبة گناه، اين لبة گناه تا كجاست؟ تا «أسفل السافلين». اينجا ليز است، چون گناه لجن است. پايش را بگذارد راحت تا پايين مي‌آيد. اگر به يك حيوان، چهار بار نهيب بزنيد بر مي‌گردد، اما به بعضي انسانها اگر ده‌ بار هم تشر بزنيد نمي‌فهمند. أسفل السافلين اينجاست. اينجا مي‌گوييم در تخريب خود تسليم شده است. انساني كه در تخريب خود تسليم شده است، مي‌شود شِمر، جانباز جنگ‌هاي امام علي (ع) سي و شش بار به حج رفته، ميمنه و ميسره و جبهه و پشت و قلب سپاه علي(ع) هميشه با او بوده است. اين آدم تبديل مي‌شود به چنين آدمي در اسفل السافلين. يك عده پايين هستند. اما عده‌اي هم بالا هستند. اينها خيلي كمند. همان «اعلي عليين» كه مي‌گوييم اينجاست. هيچ نهايتي هم ندارد چون يتيم مكه به درجه‌اي مي‌رسد كه جاهايي جبرئيل مي‌گويد من هم نمي‌توانم بيايم و شما تنها برو. ما بايد تلاش كنيم كه آدم‌هاي وسط بالا بيايند حتي اگر برتر از ما بشوند؛ چون گاهي شاگردها برتر از استاد مي‌شوند اگر درجة خلوص و همت و پشتكارشان بالا باشد بالاتر مي‌روند. اگر من پايين باشم، ممكن است او به بالا برسد. من فقط بايد خدا را شكر كنم كه توانستم مؤثر باشم كه او به جايي برسد. چون بعضي از شاگردها از اساتيدشان مشهورتر و معروفتر مي‌شوند. پس عطش علمي بايد باشد.
در آموزش و معارف ديني چند نكته قابل توجه است:
1.تلفيق مناسبت‌ها با درس. 2. استفاده از يافته‌هاي علوم جديد در خدمت دين. اصلاً نترسيم بعضي‌ها فكر مي‌كنند اگر نقلي از دانشمندي آورديم انگار مي‌خواهيم دين را حمايت كنيم؛ نه! اتفاقاً افتخار مي‌كنيم چيزي كه در گنجينة دين است، بشر تازه به آن رسيده است و اين تطهير دين نيست، اين توجيه توانمندي و ذخيرة دين است. 3. كتاب زياد معرفي كردن، كتاب‌هاي جنبي، پروژة تحقيقي، آشنا كردن دانشجويان با دنياي كتاب‌هاي خوب، هنر است. هميشه يادمان باشد يكي از دغدغه‌هاي مهم جوان امروز، كار است. قال رسول الله: «إن الله يحِبُ العبد المؤمن المحترف»؛ خداوند انسان و مؤمني كه داراي حرفه و پيشه است را دوست دارد.
خداوند از انسان بيكار خوشش نمي‌آيد. انسان بيكار، بيمار مي‌شود؛ و بيمار، بي‏عار مي‌شود. بنابراين هر كسي بايد حرفه و كار و مشغله‌اي داشته باشد. روزي پيامبر اكرم (ص) در كوچه گذر مي‌كرد، جواني رشيد و قوي هيكل و داراي عضلاتي پيچيده ديد. فرمود: اين چكاره است؟ گفتند بيكار است. فرمود: «لقد سقط من عيني»، از چشمم افتاد. در روايتي آمده است كه گفتند: او برادراني دارد كه كمكش مي‌كنند و حقوقش را مي‌دهند. حضرت فرمود: «من ألقي كله علي الناس لعنة الله عليه»، كسي كه هزينه‌ و زحمت‌ زندگي‌اش را به دوش ديگران بياندازد لعنت خدا بر او باد.
اولين دستور خداوند به حضرت آدم (ع) بعد از هبوط روي زمين كار است. نگفت سجاده ات را بگذار روي زمين و عبادت كن. آن چه مسلّم است بايد عبادت كني. فرمود: «با دست خود كشت كن و از دسترنج خود بهره بگير» اين را ما بايد در درس‌ معارف اسلامي نهادينه كنيم. چون بعضي‌ها فكر مي‌كنند درس معارف اسلامي يا درس‌هاي مربوط به دين اين است كه انسان فعاليت نكند، زهد اختيار كند، دنيا را كنار بزند و... اصلاً چنين نيست! اتفاقاً بايد دنيا را محكم نگه داشت، اما جرأت رها كردن هم پيدا كرد. انتظار امتحان الهي را هم پيدا كرد. اين را ما بايد ياد بدهيم، آموزش بدهيم، افراد را آماده كنيم، تا بتوانند براي جامعه افراد مفيدي باشند. رسالت ما در برخورد با جوانان اين است كه اِبايي نداشته باشيم كه چه نوع كاري باشد؛ كار شرافتمندانه.
مراحل تحولي دانش بشر چيست؟ بشر از چه مراحلي گذشته است؟.
بشر يك دورة عصر شكار داشته است كه به آن مديريت چماقي مي‌گويند. بعد وارد عصر سنتي مي‌شود كه كشاورزي است و مديريت شلاقي است؛ به حيوانات شلاق مي‌زد، به برده‌ها شلاق مي‌زد. منبع قدرت، قدرتِ يدي است. آموزش‌ها در اين دوره كم است. عصر ديگر، عصر صنعت است. در عصر صنعت، مديريت حِماري است؛ منبع قدرت، كار فكري است. آموزش‌ها كلاسيك است. عصر بعد، عصر اطلاعات است كه الآن در آن هستيم. مديريت كارآفريني است. ما وارد اين دنيا شديم. در مديريت كارآفريني منبع قدرت، دانايي و دانش و آموزش‌هاي مجازي است. دنيايي كه الآن من و شما در آن هستيم، هفت مؤلفه دارد كه اين هفت مؤلفه ما را احاطه كرده و جوان ما بايد با اين دنيا آشنا شود. اولاً دوتا ضرورت دارد: يكي زبان داني؛ و ديگري رايانه. اينها الآن جزء اوليات نقش در دنياي جديد هستند. اگر كسي مي‌خواهد در دنياي جديد نقش داشته باشد ـ نه اينكه نعش باشد(!) و وجود و عدمش يكي باشد ـ بايد زبان و رايانه بداند. ما اول مي‌گوييم زبان دين، يعني عربي؛ و بعد زبان انگليسي. حالا چرا انگليسي؟ چون هفتاد درصد اطلاعات در رايانه به زبان انگليسي است و چاره‌اي هم نيست و حتي بزرگان ما قبل از آمدن رايانه هم به اين نكته توجه داشته‌اند. يكي از حسرت‌ها و آه‌هاي شهيد مطهري، غفلت از زبان انگليسي بود. زبان انگليسي زبان دنياست. زبان روز است و ما ناچاريم كه آن را ياد بگيريم. به خاطر اينكه اگر بخواهيم با اين دنياي جديد حرفي براي گفتن داشته باشيم، بايد با زبان بين المللي صحبت كرد. اين زبان به خاطر بي‌قاعده بودن، ساده بودن و كم دستوري بودنش جهاني شد وگرنه زبانها خيلي بسته است و گره دارد.
مي‌گويند ملت‌ها را از زبان و ادبياتشان مي‌توان شناخت. مثلاً زبان انگليسي يا فرهنگ كشورهاي انگليسي زبان، بعد از شكست‌هاي مختلفي كه داشتند، گذاشتند روي عمل و كار. در دستور زبانشان از افعالي كه صرف مي‌كنيم، (do does did don’t)يعني انجام دادم، انجام دادي و... اما فرانسوي‌ها چون انسان‌هاي رمانتيكي هستند، چون عاشق پيشه هستند، همه‌اش با افعال دوست دارم، دوست داري، عاشقم، عاشق هستيم، عاشق هستند سر و كار دارند. حالا بياييم سراغ ادبيات عرب: ضرب، ضربا، ضربوا؛ زدم، زدي، زد و... چرا ؟ چون تعصب در آن است. حالا بياييم سراغ زبان فارسي كه گفتم، گفتي، گفت. زياد حرف مي‌زنيم، اما عمل نيست! البته إن شاء الله اين جوري نيست، يك شوخي و مطايبه است! وگرنه ايرانيان نشان دادند كه اهل عمل هستند، به شرطي كه انگيزه باشد. ما در بحث انگيزش مشكل داريم. هر وقت انگيزه در اين ملت بيدار شده، اين ملت راه‌هاي صد ساله را ده ساله طي كرده و اين نشانگر خوبي است. مينس بِرگ جمله‌اي دارد كه غول‌هاي مديريت چهارتا هستند كه زنده ماندند پي‌تردراكر، مينس بِرگ، چارلز هَندي، مارتسو شيتا. وي در يكي از سخنراني‌هايش در دانشگاه‌هاروارد جملة جالبي مي‌گويد: ما شاهد يك ساختار جديدي در ملت‌ها هستيم به نام مُبليزينگ، بسيج كه خيلي ناممكن‌ها را ممكن كرد. در دهة اخير، تاريخ ايران را مطالعه كنيد و ببينيد يك گروهكي به نام بسيج ايجاد شد كه اين بسيج، ساختاري رسالتي دارد و توانسته است بر خيلي از ناممكن‌ها فائق آيد و اگر ايراني‌ها بتوانند در برخي از برنامه‌هايشان اينگونه عمل كنند، دنيا را فتح خواهند كرد. اين حرفِ مينس برگ است؛ آدمي كه در تمام دنيا اعتبار دارد.
بر گرديم به بحث اصلي. گفتيم اين دنيا هفت مؤلفه دارد:
- قدرت:
چرا ما الآن داريم فشار مي‌آوريم كه به انرژي هسته‌اي دسترسي پيدا كنيم؟ چون انرژي هسته‌اي قدرت مي‌آورد، خودكفايي مي‌آورد، جداً من به شما بگويم ايران دنبال بحث نظامي‌اش نيست. امسال ديديد كه در گاز چه شد؟ دنيا دارد به سمت انرژي‌هاي جايگزين مي‌رود. نفت دارد تمام مي‌شود. الآن همه به درياي خزر هجوم آوردند، تقسيمش كردند چون نفت‌ها دارد تمام مي‌شود.
- سرعت:
دنيا از آن كساني است كه داراي سرعت عمل هستند وگرنه مُرددها اينقدر طول مي‌دهند كه همه چيز خراب مي‌شود.
- فرصت:
فرصت‌ها خيلي كم است. اينقدر فرصت‌ كم است كه اگر در آمريكا بيست و چهارساعت برق قطع شود، ژاپن به آمريكا مي‌رسد.
- ثروت:
الآن مهمترين ثروت، منابع انساني است. الآن انسان ثروت است. به خاطر همين ژاپني‌ها مي‌گويند يك بزرگتر از دو هزار. براي سال 2020 آدم‌هايي تربيت مي‌كنيم كه از دو هزار نفر در آن رشته قوي تر هستند.
- اطلاعات
- ارتباطات
- مجاز: دنياي مجازي يعني دنياي خيالي. همين آموزش‌هاي مجازي كه ما مي‌بينيم الآن مي‌توانيم يك ويدئو كنفراس بگذاريم. اگر كسي در دانشگاه بِرادفورد انگليس يا دانشگاه بريكلي صحبت كند و ما در تهران وصل بشويم، يكي از اين‌باكس‌ها را باز كنيم. همين كاري كه در اخبار هست. دنياي مجازي همين است. جراح در انگلستان نشسته، عمل در استراليا انجام مي‌شود، جراح ناظر در آمريكاست. اما با تلويزيون همديگر را هدايت مي‌كنند. چهار تا تلويزيون گذاشتند يكي عمل را نشان مي‌دهد و يكي هم افراد را. اين دنياي مجازي است. برويم جلوتر.
به خواجه بوسعيد گفتند: فلاني روي آب راه مي‌رود. گفت: بط هم روي آب راه مي‌رود. گفتند: فلاني پرواز مي‌كند. گفت: پشه هم پرواز مي‌كند. گفتند: فلاني طي الأرض مي‌كند. گفت: شيطان هم طي الأرض مي‌كند. گفتند: پس چه كس نيك است؟ گفت: آن كس كه با مردم، در مردم، براي مردم، به سمت خدا باشد او خوب است.
حالا بشر اين طي الأرض را درست كرده است. طي الأرض در دين ما هست، اما در مورد كساني كه به يك فرهيختگي مي‌رسند. اما در دنياي جديد، دنياي كوانتُم و فيزيك كاري مي‌توانند بكنند كه منِ نوعي كه الآن اينجا نشسته‌ام ـ البته اينها الآن خيال و افسانه است. همان كارهايي كه ژول ورن مي‌كرد؛ از بي سيم و تلويزيون و راديو و امواج و زيردريايي صحبت كرد و همه خنديدند و گفتند اين آدم خيال پرداز است. ولي همه‌اش شد و بشر اختراع كرد ـ يك فضاي مجازي ايجاد مي‌كنند و انسان در آن قرار مي‌گيرد دكمه‌اي را مي‌زنيد و بدن شما كاملاً متلاشي مي‌شود و در يك مداري قرار مي‌گيرد كه در آنجا تعريف شده و بدن شما در آنجا حاضر مي‌شود و جمع مي‌شود و بعد از دو دقيقه آنجا حاضر مي‌شويد. تصورش خيلي سخت است. ما مي‌گوييم نمونه‌اش همان طي الأرض است. شايد در عالم علمِ الهي همان اتفاق بيافتد، منتها بشر هم دارد همين كار را مي‌كند. و هيچ محدوديتي براي اكتشافات و اختراعات بشر وجود ندارد. اين دنياي مجازي هنوز خيالي است، هنوز افسانه است، هنوز قصه است. منتها آيا بشر نمي‌تواند اين كارها را بكند؟ با همين امواجي كه در اينجاست مي‌توانم به اينترنت وصل بشوم، دقيقاً حرم حضرت امام حسين (ع) را مي‌توانم ببينم كه هر كسي كجا مي‌رود. الآن از حرم حضرت امام رضا (ع) پخش زنده در اينترنت هست. همان لحظه كه مردم راه مي‌روند شما مي‌توانيد ببينيد. يعني اين دنياي مجازي و آموزش‌هاي مجازي اين امكان را به ما مي‌دهد. ما در اين ساحت‌ها حركت مي‌كنيم. به خاطر همين بايد مسلّح و آشنا به دانش روز باشيم.
در جهان سه انقلاب روي داده است:
1. انقلاب ديجيتال (Digital Revolution). 2. انقلاب اينترنت(Internet Revolution). 3. انقلاب كارآفريني(Entreprenourial Revolution).
در دنياي جديد عصر كارهاي رسمي دارد از بين مي‌رود و ما بايد به سمت كارهاي خودجوش برويم. اين سه انقلاب، انقلاب‌هاي مهمي هستند كه بشر را در برگرفتند.
در انقلاب اينترنت، كل دانش را در دنياي اينترنت قرار دادند به حدي كه گاهي شما حتي در مفاهيم ديني جست و جو مي‌كنيد ـ چون مي‌دانيد كه گوگِل يك موتورِ فارسي دارد ـ اگر شما مثلاً كلمة رجعت را در مورد امام زمان (عج) بزنيد، مي‌بينيد گاهي ده ميليون صفحه برايتان مي‌آورد. عمر نوح مي‌خواهد كه اينها را ورق بزنيد.
عصر كارآفريني نيز معني اين است كه هر انساني در دنياي جديد نبايد منتظر كار باشد بلكه خودش خالق كار و فرصت شغلي باشد.
نكتة آموزشي:
ما نمي‌توانيم صرفاً بر اساس دانش گذشته، فرزندان خود را براي آينده آماده كنيم. ما بايد آموزه‌هاي كهن (و نه كهنه) را با دانش روز و نياز فردا تلفيق داده و آنها را مهياي عصر تغيير و انفجار انتظار كنيم. لذا بايد نه تنها دانش خود را به آنها ارائه كنيم، بلكه بايد مهارتهايي را به آنها بياموزيم كه بدون ما از پس مسائل برآيند. آماده كردن انسان امروز براي پس فردا.
مقايسه عوامل سازماني در دو عصر حال و گذشته
گذشته: حال:
1. كارگرها بدون سواد و مهارت موقت. 1. كاركنان تحصيل كرده و متخصص.
2. وظايف ساده و فيزيكي. 2. وظايف پيچيده و فكري.
3. تكنولوژي مكانيكي. 3. تكنولوژي‌هاي الكترونيكي و بيولوژيك.
4. بازارهاي خريد و فروش ثابت (پايدار). 4. بازارهاي خريد و فروش شناور و مواج.
Market Place/Market Space
E-Market/Web-Economic
5. نگرش مكانيكي، عِلّي مستقيم. 5. نگرش ارگانيك چند عليتي
6. تمايزعميق بين مديران و كاركنان. 6. تفاهم و تطابق بين مديران و كاركنان

دنياي جديد، پايان استخدام مادام العمر است، حذف لايه‌هاي مديريت است، حرفه گرايي است، شبه سازمانها دارد به وجود مي‌آيد، بعضي مواقع سازماني كارهاي اصلي‌اش را به سه سازمان فرعي خصوصي سپرده است و آنها انجام مي‌دهند. اصالتِ كارِ فكر است و اگر كسي فكر نو داشته باشد پيروز است. ديگر دورة رونويسي و شبيه نويسي تمام شده است. آيت الله جوادي آملي مي‌گويد: گاهي وقت‌ها ما به فاز مصرف افتاديم و از هم رونويسي مي‌كنيم. جاي تحقيقات فاخر، غايب است. غيبت كارهاي فاخر و نو داريم.
غني سازي شغل است. پيش فرمايي است. پُرت فورييي شغلي يا نيمرخ شغلي است. گاهي وقت‌ها يك شغل سه، چهار تا نيمرخ دارد. دفتر كار متحرك است. ديگر هيچ كس ثبات شغلي ندارد، گاهي مي‌بينيم كسي جايي مشغول است اما چند دفتر ديگر هم دارد، يك مشاوره به فلان كشورمي‌دهد. دنياي جديد به اين سمت مي‌رود.
اما كارآفريني چيست؟ من امروز مي‌خواهم كارآفريني را برخلاف چيزي كه در زبان فرانسوي و انگليسي هست، به سمت آيات و روايات ببرم. كارآفريني از يك كلمة فرانسوي اينتر پِندِر (Entreprendre) به معني متعهد شدن، يا آندِر تَكت (Undertake) نشأت گرفته است. چون روند زندگي از دوران غارنشيني تاكنون به شيوه‌هاي متفاوتي توصيف شده است؛ اما آنچه در تمامي تحليل‌ها مورد توجه است همانا نقش «عامل تغيير» (Change Agent) يا در واقع همان نيرويي است كه پيشرفت مادي را سبب شده است. امروزه متوجه شده ايم كه «عامل تغيير» از ابتدا تاكنون وجود داشته و در آينده نيز نقش آن را كارآفرين خواهند نمود.
كارآفريني يك علم ميان رشته‌اي است. از جهتي اقتصادي (Economical) است؛ از جهتي ديگر جامعه شناسي(Sociology) در آن دخيل است؛ از جهتي هم روانشناسي (sycological) است؛ و از طرفي دانش مديريتي (Management) است.
كارآفرين به كسي گفته مي‌شود كه داراي ايده يا فكر جديد است ـ مثلاً در تأليف و ارائه متون جديد كتاب‌هاي معارف يك ايده بياورد ـ كه از طريق ايجاد كسب و كاري كه توأم با مخاطره و بسيج منابع است محصول و خدمت جديدي به بازار ارائه ‌دهد.
به كسي كه سرگرمي‌هاي موزيكال را اداره مي‌كند، كارآفرين نمي‌گويند اگرچه اين معناي لغوي است و يكي از خواستگاه‌هاي ورود كلمة Entreprendre از موسيقي است. مي‌گويند خود موسيقي‌دان يا موسيقي ساز (كسي كه نُت‌ها را مي‌نويسد) خلاق است. يعني متني را به وجود مي‌آورد مثل بتهوون چيزهايي را به وجود آورد كه نه پايه داشت و نه سابقه براي همين است كه اين واژه خواستگاه‌هاي مختلف هنري و مديريتي، اجتماعي و روانشناختي دارد و مي‌دانيد كه هنر بخشي از روانشناسي است.
يك ايده نو و تازه، ايجاد يك كسب و كار توسط خود و ارائة خدمت و محصول به بازار؛ از ويژگي‌هاي كارآفرين است. البته افسانه‌هايي در مورد كارآفرينان، معروف است.
افسانه‌ها راجع به كارآفرينان
افسانه اول: كارآفرين اهل عمل است نه اهل فكر؛ افسانه دوم: كارآفريني ذاتي است نه اكتسابي؛ افسانه سوم: كارآفرينان همگي مبتكرند؛ افسانه چهارم: كارآفرينان وصله‌هاي ناجور علمي و اجتماعي هستند؛ افسانه پنجم: كارآفرينان حتماً بايد داراي ويژگي‌هاي خاصي باشند؛ افسانه ششم: كارآفرينان فقط به دنبال پولند؛ افسانه هفتم: براي كارآفرينان بي اطلاعي نعمتي است؛ افسانه هشتم: كارآفرينان افراد خوش شانسي هستند؛ افسانه نهم: كارآفرينان در مسير موفقيت، شكستهاي زيادي تجربه مي‌كنند؛ افسانه دهم: كارآفرينان قمار مي‌كنند.
نمونه‌هايي از اين كارآفرينان كه در غرب هستند برايتان نام مي‌برم. اگر به اديسون نگاه كنيد، اولين معلمش فكر مي‌كرد كه او فرد نفهمي است و مي‌گفت او كودن است. پدرش مي‌گفت تو نادان و ابلهي. و مدير مدرسه مي‌گفت تو به جايي نمي‌رسي. درحالي‏كه همين انسان 210 اختراع انجام داد كه يكي از آنها چراغ تنگستني بود.
يا فورد كه در دوران مدرسه با حداقل نمرات قبول مي‌شد، فاقد استعداد علمي و ادبي بود، تحصيل را رها كرد و در آخر ماشين را عرضه كرد.
نيوتن، بزرگترين متفكر تاريخ بشر، پايين ترين فرد در سطح مدرسه بود و در نوجواني بسيار معمولي بود. اما بعدها و آن اتفاق بزرگ، بحث جاذبه زماني بود كه ايشان جملة معروفش را مي‌گفتند نيوتن تو چرا به اينجا رسيدي؟ گفت بر شانة غول‌ها ايستادم. يعني با انسان‌هاي بزرگ و دانشمند نشست و برخاست كردم.
وات، در كودكي نحيف و ظريف بود و در درس هيچ استعدادي نداشت. سردردهاي مزمن داشت، اما ماشين بخار را اختراع كرد.
انيشتين، از ديدة والدينش فردي عقب افتاده بود. از نه سالگي شروع به سخن گفتن كرد. مشكلات زيادي در انديشيدن داشت. در دوران دبيرستان كارنامه بدي داشت و هيچ دانشگاهي هم آن را قبول نكرد و تا آخر هم دانشگاه نرفت. فقط به او اجازه دادند از آزمايشگاه دانشگاه استفاده كند. مطالب علمي را متوجه نمي‌شد، مسئولين مدرسه پيشنهاد رهاكردن درس به او دادند. چيزي كه از انيشتين مانده سه مقالة سي و شش صفحه‌اي است. كه با آن دنيا را دگرگون كرد (E=mc2)
يك روز از چارلي چاپلين پرسيدند خوشبختي كجاست؟ گفت فاصلة بين اين بدبختي تا آن بدبختي خوشبختي است. وقتي كه خبر بدي نيامده، قرضي نباشد، فاصلة بين اين بدبختي تا آن بدبختي، خوشبختي است. قضاوت ظاهري نكنيم. فكر نكنيم دانشجوهايي كه در اختيار ما هستند، معمولي هستند خيلي از اين آدم‌ها اگر فرصت‌ها و خصوصاً درياهاي شناوري باشد، تحول گرا و تحول سازند.
ريچاردكانتيلُن اولين فردي بود كه اين واژه را در علم اقتصاد ابداع نمود و آن را اين‌گونه تعريف كرد: كارآفرين فردي است كه ابزار توليد را به منظور تركيب به صورت محصولاتي قابل عرضه به بازار خريداري مي‌كند. كارآفرين هنگام خريد از قيمت نهايي محصولات اطلاع ندارد.وي عمده را به عنوان اصلي ترين گروه كارآفرينان محسوب مي‌نمود.
كارآفريني در نظام ارزشي
واژه‌اي كه امروزه در غرب بسيار به آن توجه مي‌شود، واژه‌اي نيست كه غرب آن را اختراع كرده باشد! بلكه واژه‌اي است كه در نظام ارزشي ما مطرح بوده است. ما در فرهنگ و روايات ديني مان بحث آغاز گري، كسب، كار و فعاليت را داريم. مي‌گويند بشر سه شاه‌راه تحول داشته است:
1. فرهنگ و تمدني كه پيامبران و دانشمندان و مردان هنرمند آن را مي‌سازند.
2. تاريخ و وقايعي كه سرداران و شاهان و فاتحان رقم مي‌زنند.
3. شگفتي‌ها و جهش‌هايي كه مديران و نوآوران و كارآفرينان مي‌سازند.
جامعة ما در هر رشته و درسي نياز به كارآفرين دارد. همين درس‌هايي كه شما ارائه مي‌كنيد اگر يك كارآفرين حرفه‌اي باشد شايد بتواند به گونه‌اي ديگر عرضه كند. فرض كنيد در هر دانشگاهي كه هستيد همان كتابتان را به صد اسلايد تبديل كنيد و هر جلسة درس را با هشت اسلايد تدريس كنيد اين يك تحول است. اگر اسلايد‌هاي شما قوي و علمي باشد مي‌تواند براي همه الگو باشد. اتفاقاً درس شما چون محتوايش ثابت است و سرفصل دارد، اگر توليد شود، به زودي ملي مي‌شود. يعني سريع مي‌تواند در جاهاي ديگر با اسم شما الگو قرار بگيرد. اخيراً اعلام كردند اگر كسي بتواند، كتاب‌هاي الكترونيكي ايجاد كند در حدّ يك كتاب در ارزيابي و رشد و ارتقايش محسوب مي‌شود. به سراغ كارآفريني در نظام ارزشي برويم و نگاهي به مراحل بشر بيندازيم.
مراحل اجتماعي مديريت
1.كمون اوليه (اشتراكي)
انسان هنوز متمدن نشده، انسان ابزارسازي نياموخته، اولين گام، مالكيت انسان برحيوان است.
ويژگي‌ها:
1. رام كردن حيوانات: سگ (به خاطر شكار)، اسب، گوسفند، الاغ. 2. معروف به دورة مصرفي.
2. دورة شباني (چادر نشيني) Nomad-Nomadic
آغاز تقسيم كار، انسان توليد كننده مي‌شود، انسان ابزارسازي مي‌كند، شكار و شباني به عهدة مردهاست، گردآوري غذا و بچه داري به عهدة زن‌هاست.
ويل دورانت مي‌گويد: كشف كشاورزي به وسيلة زن‌ها بوده است. بشر مديون انگشت شصت خويش است و اگر اين انگشت نبود، آن چهار انگشت نمي‌توانستند كاري انجام دهند.
بيل گِيتس هم امروز مي‌گويد: دنيا زير انگشت سبابه مي‌چرخد.
3. دوره كشاورزي
كشف كشاورزي، يك انقلاب به شمار مي‌رود. (Agricultural Revolution) كشاورزي ساده به كشاورزي صنعتي تبديل مي‌شود. آغاز نظام ارباب و رعيتي است. فئوداليزم، مالكيت بزرگ اراضي بر كشاورزي است. مديريت بعد از انقلاب كشاورزي وسعت مي‌يابد.
خيلي جالب است بدانيم زماني كه اسلام ـ در سال 572 ميلادي ـ ظهور پيدا كرد، از سال 500 تا 1500ميلادي يعني هزار سال غرب خواب بود. لذا تا سال 1500 ميلادي هيچ نقطة عطفي در زندگي غرب ديده نمي‌شود. همان زمان طب، فيزيك، شيمي، رياضيات و علوم مختلف در اسلام ظهور پيدا كرد همان زمان اصالت كار و كارآفريني و... در دين ما ظهور پيدا كرده بود منتها در دنياي غرب اين خبرها نبود. يك كتاب بيشتر نبود آن هم كتاب «بهشت، دوزخ و برزخ» از دانته آلگيري و هيچ اثر علمي ديگري مشاهده نمي‌كنيم. بعد هم كه جنگ‌هاي صليبي را به خاطر اختلاف و تنش آغاز كردند، قرار بود اين جنگ‌ها سه سال طول بكشد نه صد و بيست سال و بعد خودشان را لو مي‌دهند. آبيله باردي مي‌گويد: علت اينكه اين جنگ‌ها خيلي طول كشيد اين بود كه ما مي‌خواستيم ميراث شرق را از زير پايش بيرون بكشيم.
بعد دورة رِنسانس شروع مي‌شود كه تازه با دانش يونان از طريق اسلام آشنا مي‌شوند. چون ما كتاب‌هاي يونان را ترجمه كرديم. بعد هم انقلاب صنعتي و سال 1970 كه نقطة عطف است. مي‌گويند 1970 < 30. يعني تحولاتي كه از سال 1970 تا 2000 روي داد، خيلي بزرگتر از سال اول تا سال 1970 ميلادي است. در همين سي سال است كه رايانه و دنياي مجازي شروع شده است و تحولات جديد بشر رقم خورده است.
4. دوره بورژوازي
اين ويژگي‌هاي دورة بورژوازي است، كه نظام مبتني بر سرمايه داري، شهر (بازار) و صنعتي محدود است. تقسيم اراضي، اصلاح اراضي، انتقال سرمايه به شهر، مهاجرت، نيازهاي جديد، تنوع در زندگي و ايجاد كارخانجات از ويژگي‌هاي اين دوره است. مي‌خواهيم وارد اين دنيا بشويم كه چطوري اينها به دوره كارآفريني رسيدند.
5. كاپيتاليزم
نظام مبتني بر سرمايه داري خصوصي است.
6. سوسياليزم
نظام مبتني بر سرمايه داري جامعه و مالكيت بر صنايع كلان است.
7. كمونيسم
زندگي اشتراكي صنعتي است.
8. آغاز مُدرنيته جديد و اقتصاد آزاد
9. ورود به عصر بعد از 1970 كه مدعيان تحول مي‌نويسند: 30 سال بعد از آن بزرگتر از 1970 است.
اما اين بحث كه مي‌گويند ما اصالت كار يا كارآفريني را پايه‌گذاري كرديم را به نظام ارزشي بر مي‌گردانيم.
سوتيترها
به خواجه بوسعيد گفتند: فلاني روي آب راه مي‌رود. گفت: بط هم روي آب راه مي‌رود. گفتند: فلاني پرواز مي‌كند. گفت: پشه هم پرواز مي‌كند. گفتند: فلاني طي الأرض مي‌كند. گفت: شيطان هم طي الأرض مي‌كند. گفتند: پس چه كس نيك است؟ گفت: آن كس كه با مردم، در مردم، براي مردم، به سمت خدا باشد او خوب است.
ما نمي‌توانيم صرفاً بر اساس دانش گذشته، فرزندان خود را براي آينده آماده كنيم. ما بايد آموزه‌هاي كهن (و نه كهنه) را با دانش روز و نياز فردا تلفيق داده و آنها را مهياي عصر تغيير و انفجار انتظار كنيم. لذا بايد نه تنها دانش خود را به آنها ارائه كنيم، بلكه بايد مهارتهايي را به آنها بياموزيم كه بدون ما از پس مسائل برآيند.
كارآفريني از يك كلمة فرانسوي اينتر پِندِر به معني متعهد شدن، يا آندِر تَكت نشأت گرفته است. چون روند زندگي از دوران غارنشيني تاكنون به شيوه‌هاي متفاوتي توصيف شده است؛ كارآفريني يك علم ميان رشته‌اي است. از جهتي اقتصادي است؛ از جهتي ديگر جامعه شناسي در آن دخيل است؛ از جهتي هم روانشناسي است؛ و از طرفي دانش مديريتي است.
كارآفرين به كسي گفته مي‌شود كه داراي ايده يا فكر جديد است. ايده نو و تازه، ايجاد يك كسب و كار توسط خود و ارائة خدمت و محصول به بازار؛ از ويژگي‌هاي كارآفرين است.