try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: پنجشنبه, 1 آذر, 1397

مديريت زمان (قسمت دوم)

Send to friendSend to friend

من يك برنامه‏ريزي خيلي ساده دارم. اگر ما بياييم دو ستون عين برنامه درسي كه در مدارس هست طراحي كنيم، در ستون اول، روزها را مي‌نويسيم. در ستون دوم، تعداد ساعت در هر روز را ثبت ‌كنيم. بقيه ستون را به سه قسمتِ صبحها، عصرها و شب‌ها تقسيم مي‌كنيم. البته به عنوان مثال، طبق جدول، مي‌توانيم هر يك از اين قسمت‌ها را هم به ساعت‌هاي دلخواه خودمان تقسيم كنيم.
مثلا روز شنبه ممكن است از اين 6 ساعت، دو ساعت در صبح باشد، بقيه را در شب پر كنيد. اين ديگر اختياري است. من كجا اين وقت را پر كنم؟ كه در آن وقت، تعارف نكنم؛ وقتم را به كسي نفروشم؛ در آن وقت، برنامه ام را تعريف كنم.
هر انسان موفقي، محصول دو چيز است: فرصت و انتخاب. گفتيم كه خداوند فرصت‌‌ها را در اختيار همه يكسان قرار داده است. انتخاب‌هاي ما، قيمت‌هاي ما را رقم مي‌زند. اين است كه ما بعضي وقت‌ها مي‏بينيم هيچ وقت از كارمان، از فعاليت‌هاي علمي‏مان، از فعاليت‌هاي اجتماعي‏مان، از تدريس‏مان، از تعامل‌مان و حتي از درآمدمان راضي نيستيم. چون ما برنامه‏ريزي شده كار نمي‏كنيم. ما منتظريم زمان بيايد، بعد زمان بر گردۀ ما سوار شود. زمان را بايد به بند بكشيم؛ زمان را بايد مهار كنيم؛ سوار بر زمان شويم. اين است كه انسان اين فرصت را دارد كه سه برابر عمرِ فيزيكي و معموليش بهره گيري كند؛ نه، شايد سي برابر!
مگر ما نمي‌گوييم «لَقَدْ خَلَقْنَا الإنْسَانَ فِي كَبَدٍ»؟ قرار نيست ما در اين دنيا راحت باشيم. «لَقَدْ خَلَقْنَا الإنْسَانَ فِي كَبَدٍ»؛ ما انسان را در رنج آفريديم. در اين دنيا دنبال راحتي نباش! اما اگر بتوانيم باور كنيم اين دنيايي كه من در آن آمدم، براي اين نيست كه راحت باشم ـ زيرا امكانات موفقيت نمي‌سازد، اراده نمي‌سازد؛ بلكه اين اراده است كه امكانات را به وجود مي‌آورد ـ اگر من منتظر باشم، خيالم راحت باشد، هيچ مشكلي نداشته باشم و تمام امكانات مهيا باشد كه دست به كاري بزنم، به هيچ كاري دست نخواهم زد! چرا؟ چون هيچ وقت تمامِ امكانات براي رقم زدنِ يك كار بزرگ فراهم نخواهد شد. روانشناسان جديد مثل ژوزف مورفي مي‌گويند كه يك فاصلۀ ده هزار مايلي هم با قدم اول شروع مي‏شود. يعني تو قدمت را بردار! ولي تو هم يك قدم جلو بيا.
بنابراين بايد از خودمان شروع كنيم. اصطلاحاً به اين مي‌گويند: «خود آغازگري». خود آغازگري يا همان Starter؛ يعني يك استارتي بزنيم. مطمئناً مشكلات هست ـ چون مي‏گويند پايان قرن بيستم، پايان عصر اضطراب و آغاز قرن بيست و يكم ،آغاز عصر افسردگي است ـ انسان آرامش را فداي آسايش كرده است. ما اين همه دنبال آسايش هستيم؛ اين را بخر، آن را بيار، اين را ببر؛ آسايش حاصل است، ولي آرامش نيست. به خاطر همين است كه در خانه‌ها، بعضي خانواده‌‌ها از لحاظ مشاوره، به يك پانسيون (خوابگاه) تبديل شده است. آدم‌ها در آن تزريق مي‏شوند، دوباره صبح جمع مي‏شوند. محاسباتِ دكتر جواد طباطبايي ـ اين، خبر خيلي بدي است ـ اين را به ما مي‌گويدكه خانواده‌‌ها در عصر حاضر به طور ميانگين سه و نيم تا هفت دقيقه با هم حرف مي‏زنند ـ اين ميانگين است؛ بعضي خانواده‌‌ها هم دو ساعت ـ و حدود سه الي هشت ساعت تلويزيون نگاه مي‏كنند. ـ حالا ماهواره، تلويزيون، امواج اينترنت و.. ـ ببينيد، سه و نيم و تا هفت دقيقه با هم حرف مي‏زنند و حدود سه تا هشت ساعت تلويزيون نگاه مي‏كنند. حتي گاهي وقت‌ها تلويزيون براي خودش كار مي‌كند و هر كسي هم مشغول كار خودش است. مي‏دانيد جملات در خانواده‌هاي امروزي به واژه تبديل شده است: غذا؛ چاي. حتي به خودشان زحمت نمي‌دهند بگويند: بفرماييد چاي ميل كنيد!
اتفاقاً در بحث مشاوره، من خدمت بعضي از خانواده‌‌ها مي‏گفتم يكي از مواردي كه خانواده‌‌ها با هم اصطكاك پيدا مي‏كنند، لحظه‌اي است كه آقايان وارد خانه مي‏شوند. چون آقايان درست بلد نيستند جمله درست كنند؛ خسته هستند؛ دلخور هستند؛ خصوصاً آقايان كه مثل خانم‌‌ها نيستند. خانم‌‌ها با صحبت تلفني به راحتي تخليه مي‏شوند. اتفاقاً يكي از دلايلي كه الآن عمر آقايان در سال 60 در ايران مرزش 58 سال بود و الآن 70 سال شده است و خانم‌‌ها 61 سال بود و الآن 75 سال شده است. يكي از دلايلِ بالا بودنِ عمر خانم‌ها، يا تفاوتش با عمر آقايان، به اين دليل است كه راحت برون‏ريزي مي‏كنند؛ راحت گريه مي‏كنند و... منتها مردها درون‏ريزي مي‏كنند. در محل كار هزار بلا هم به سرش آمده باشد، باز مي‌گويد مديرمان اين كار را كرد، حالش را جا آوردم! البته يك چيز فرارواني هم به شما بگويم كه خانم‌ها از مردهايي كه قاطع هستند و از خودشان هم تعريف مي‏كنند، بدشان نمي‌آيد. برنارشام مي‌گويد: «حتي اگر خانم بداند كه شوهرش مي‌داند كه او مي‌داند كه دارد دروغ مي‌گويد، باز لذت مي‌برد! مثلاً اگر مرد از دست پخت بدِ زنش تعريف كند و زن بداند كه مرد مي‌داند كه زن مي‌داند اين دست پخت خوب نيست، باز لذت مي‌برد.» چرا؟ چون همۀ ما انسان‌ها اين طور هستيم، كه هم مردها، زن‌ها را خوب مي‌شناسند و هم زن‌ها ، مرد‌ها را خوب مي‌شناسند. تعامل‌هاي خانوادگي اين‌ها را مي‌طلبد.
خوب، حالا نگاه ما به زمان، من مي‌گويم زمان و وقت‌هايي كه در اختيار ما هست، خيلي كوتاه است. مشكلات زندگي هم تمام نمي‏شود. مي‏گويند سه چيز در دنيا هيچ وقت تمام نمي‏شود؛
يك، كارِ زن در خانه كه تمامي ندارد و تا زن سرپاست، كار وجود دارد؛
دوم، كار اجرايي؛ آقاياني كه در كار اجرايي هستند، مي‌دانند. تا ساعت دو شب هم بمانند، باز كار هست؛
سوم، مشغله‌هاي اين زندگي و دنياست؛ كه گاهي هم اگر در روايات مورد نكوهش قرار مي‌گيرد، اصل دنيا نكوهش نمي‏شود. اين مشغله‌هاي ذهني، كه ما اصطلاحاً اطلاعات اضافي مي‌گوييم. خيلي از اطلاعات را ما مي‏توانيم نداشته باشيم. به قول ژوزف مورفي، مي‌گويد اينقدر زندگي را شلوغ كرده‌ايم كه گاهي ديگر جايي براي خودمان هم نيست! آن‌وقت هميشه ذهنمان اشغال است، هميشه كدمان اشغال است.

نتايج مديريت صحيح زمان:
فرصت بيشتر براي كارهاي مهم و ضروري؛
استفادۀ كار آمد و اثربخش از وقت؛
تقويت مهارتِ تفويض اختيار؛ يعني بعضي از كارها را به خودمان ختم نكنيم، در خانه بخواهيم حتماً اين كار را خودمان انجام بدهيم. تفويض كنيم بدهيم همكاران انجام دهند.
فراهم كردن زمينۀ رشد همكاران و دوستان؛
افزايش احتمال دست يابي به اهداف؛
افزايش اثر بخشي و بهره وري.

براي موفقيت در مديريت زمان، از خودمان سؤال كنيم:
آيا وقتمان را در بهترين زمانِ مصرفِ ممكن به كار مي‌بريم؟ آيا واقعاً اين جوري كه تعامل مي‏كنيم، درست است؟ انسان وقتي كه عادت بكند ـ بدترين چيز عادت است ـ دل كندن از آن عادت، برايش سخت است. در چيزهاي خوب بله، عادت خوب است؛ اما در تلف كردنِ زمان، در بهره گيري غلط از زمان، بد است. و اِلاّ عادت‌هاي خوب آنجاست كه مي‏گويند بايد علقۀ ذهني باشد؛ يعني يك چيز دروني بشود، آنها خوب است، مثل نماز اول وقت.
«آفة العبادة العادة» البته عادت‌ها تفسير دارد؛ يعني عادت‌هاي نيك. آيا كار مهمتري نداريم كه در اين وقت انجام دهيم؟ چرا من اينجا نشستم؟ چرا من دارم به اينجا مي‌روم؟
آيا كس ديگري نيست كه بتواند همين كار را برايمان انجام دهد؟

براي استفادۀ بهتر از وقتمان:
ـ كارهايي كه به ما مربوط نمي‏شود، از برنامه مان حذف كنيم؛
- كارهايي را كه جزء وظايفمان است دقيق‌تر انجام بدهيم؛ وارثِ كارهاي زخمي نباشيم. مرتب به خيلي از كارها ناخنك مي‌زند؛ مقاله شروع كرده، رها كرده؛ كتاب شروع كرده، رها كرده؛ طرحِ درس شروع كرده، رها كرده؛ و... نه! اين طوري ارزش ندارد.
- هميشه سعي كنيم وقتمان را صرف كارهاي مهم تر و باارزش‏تر كنيم.
پيتر دراكر (Peter Drucker) مي‌گويد: «كارآيي» داريم و «اثر بخشي»؛
كارآيي يعني كار را درست انجام دادن. يعني هر كاري كه به او بدهند، سعي مي‌كند خوب انجام دهد؛ سنگ تمام بگذارد.
اما آدم‌هاي كارآ، بايد اثربخش شوند، يعني كارِ درست را انجام دهيد. خيلي از كارهايي كه من مي‌توانم درست انجام بدهم، انتخاب نكنم و بروم دنبال كارهايي كه درست هستند، به رشته و تخصصم مي‌خورد، به وقتم مي‌خورد و به علاقه‌ام مي‌خورد؛ آنها را انجام بدهم. چون موفقيت و درخشش در كارهاي اثربخش است، نه در كارآيي. خيلي از آدم‌ها مي‌توانند خيلي از كارها را انجام بدهند.

دست يابي به موفقيت از راه مديريت زمان:
تقسيم بندي كارها:
مهم و فوري؛ قبض برق يا تلفن كه اگر امروز پرداخت نكنم، مجبورم يك روز مرخصي بگيرم براي وصل كردن و مشكلاتي كه پيدا مي‏شود. يعني هم مهم است و هم فوري.
مهم اما غيرفوري؛ همين قبض مهم است اما ده روز ديگر وقت دارد؛ بنابراين آن را امروز اولويت قرار ندهم. ممكن است الآن كار مهمتر از آن داشته باشم، امروز به جلسۀ مهم گروه برسم و نگويم من معطل بانك شدم.
فوري اما غير مهم؛ يعني كسان ديگري هم مي‌توانند انجام دهند. معاونم، همكارم، همگروهم مي‏تواند اين جلسه را شركت كند و اطلاعاتش را به من بدهد.
كم اهميت و غيرفوري؛ كارهايي كه مال ديگران است، متولي هم دارد و من خودم حالا مي‌خواهم براي خودشيريني يا خودنمايي انجام دهم.
كارهاي بيهوده و وقت گير؛ كارهايي كه اصلاً ربطي به ما ندارد، كارهايي كه جز اتلاف وقت نيست. عده‏اي صحبت مي‏كنند و ما هم تيز مي‌شوم تا ببينيم چه مي‏گويند و ممكن است كه هيچ فايده‌اي براي ما نداشته باشد.
روش كار:
1. فهرست اهداف درازمدت خود را بنويسيد؛
2. درجۀ اولويت اين اهداف را مشخص كنيد و مقابل هر هدف بنويسيد؛
3. فهرست كارهاي لازم براي نيل به اهداف با اولويت «يك» را تهيه كنيد؛
4. درجة اولويت اين كارها را نيز تعيين كنيد و كارهاي با اولويت «يك» را مشخص نماييد؛
5. برنامه زماني انجام كارهاي مشخص با اولويت «يك» را تهيه نماييد؛
6. كارهاي با اولويت «يك» را طبق برنامه انجام دهيد.
اگر بتوانيم يك ماه اين كارها را انجام دهيم؛ اول، يك نظم عجيبي در زندگيمان پيدا مي‏شود و دوم، احساس مي‏كنيم وقتمان پربركت تر شده است و وقت آزاد بيشتري داريم.

متفاوت‌تر از قبل عمل كنيد:
1. جلو راهزنان وقت خود را بگيريم؛ دزدهاي زمان كه دور و بر ما هستند و در اين فاصلۀ عمر كوتاهي كه داريم، وقت ما را مي‌خورند.
2. كارهاي‌مان را از روي «چك ليست» انجام دهيم؛ آنهايي كه عادت دارند كاغذي كار كنند يا يك‌جايي يادداشت مي‏كنند و انتخاب مي‏كنند.
3. درجۀ اولويت هر كار را تعيين و به ترتيب اولويت كار كنيم.
4. از آخرين تكنولوژي موجود بهره بگيريم. بعضي از موبايل‌ها آمده كه مي‌توانيم كارهاي‌مان را يادداشت و فهرست كنيم.
5. به گردش كاغذ در محل كارمان نظام بدهيم. ميز بعضي از افراد خيلي شلوغ است و همان باعث بي انگيزگي مي‏شود. نظم، اساسِ برنامه‏ريزي است و برنامه‏ريزي و نظم، ايجادكنندۀ انگيزه است. انسان‌هاي داراي انگيزه، از يك نظم هم پيروي مي‏كنند. حتي اگر گاهي وقت‌ها مي‏بينيد خيلي چيزها روي ميزشان است، اما منظم است. نظم هميشه تميز بودن نيست؛ بگذار ميزت شلوغ باشد، اما بدان كه هر چيزي جايش كجاست و يك كار معطل و فراموش شده نباشد، درهم نباشد، چون ديديد گاهي وقت‌ها اتاق يكي از اساتيد مي‌رويد مي‏بينيد عجب، همه چيز انگار...! اما يك نظم در بي نظمي هم دارد. اما منظور من آشفتگي است، چون انساني كه محيط كار و فعاليت علمي‌اش خيلي درهم و برهم باشد، انگيزۀ كار را از او مي‌گيرد و ديگر نمي‏تواند روحيۀ كار داشته باشد.
6.روز به روز سعي كنيم بهتر گوش كنيم؛ شنود مؤثر. مي‏گويند انسان‌هاي هزارۀ سوم شنوندۀ خوبي نيستند. گاهي وقت‌ها اين شنود مؤثر، باعث بركت در وقتمان مي‏شود. گاهي وقت‌ها يكي حرف مي‌زند و شما متوجه نمي‌شويد و مي‌گوييد دوباره بفرماييد. همين «دوباره بفرماييد»، باعث مي‏شود دوباره وقتتان گرفته شود. چرا ما خوب گوش نمي‏كنيم؟ چون ذهنمان خيلي اشغال است و بعضي از اين اشغال‌هاي ذهني، در اثر اطلاعاتِ سوخته است و اين اطلاعات سوخته جز هرز زمان، هيچ خيري براي ما ندارد.
براي فكر كردن وقت كافي در برنامه‌هاي مان بگنجانيم.
معمولاً ما دو دورۀ كاري داريم؛ يك سري دورۀ كاري طرداً للباب داريم؛ آدم مي‌خواهد به خاطر بعضي درآمدها، كار خودش را پيدا كند و حَرَجي بر آن نيست، تا بالاخره تلاش كند و... چون مي‏گويند وقتي انسان به كاري كه مورد علاقه اش نيست، مشغول شود، حتي عمرش هم كوتاه مي‏شود.
روانشناسان مي‏گويند: اگر مي‌خواهيد يك ساعت راحت باشيد، چرت بزنيد. اگر مي‌خواهيد يك روز راحت باشيد، مرخصي بگيريد. اگر مي‌خواهيد يك هفته راحت باشيد، به مسافرت برويد. اگر مي‌خواهيد يك ماه لذت زندگي را ببريد، ازدواج كنيد؛ چون بعد از يك ماه زندگي رسمي مي‏شود و مسائلش زياد مي‏شود. اگر مي‌خواهيد يك سال در زندگي راحت باشيد، ارث خوبي ببر؛ چون بعد از يك سال ارثيه طبيعي مي‏شود. ولي اگر مي‌خواهيد يك عمر لذت ببريد، كاري را انتخاب ‌كنيد كه از آن لذت مي‌بريد. اگر جبري باشد كه شايد هشت ساعت كه نه، تا بيست ساعت روز بعدش هم مي‌خورد و خراب مي‌كند. بايد سعي بر اين باشد و موقت باشد. سعي بكند مشغول كاري شود كه به آن علاقه داشته باشد.
بعضي از روانشناسان گفته‌اند الآن فردي مجبور باشد و كار ديگري هم نباشد؛ چه كار كند؟ مي‏گويند يك كار موازي كنارش بياورد، مثلاً مشغوليت كار هنري. مثلاً اگر قلمش خوب است، تأليف را شروع كند؛ اگر شعر بلد است، شعر بگويد؛ اگر علاقه به تحصيل دارد، درس را شروع كند؛ حالا با نوار يا سي دي و... اگر بتواند دو ساعت در روز را خارج كند و كار دومي را شروع كند، حتي اگر درآمدزا نباشد اما اشباع و اقناعش كند، آن هشت ساعتِ سنگين را سبك تر مي‌كند. قبول دارم كه نمي‏تواند حذف كند. براي همين مي‏گويند‌ انسان، سعي كند كاري را انجام بدهد كه مورد علاقه‌اش باشد. نسخه‌اي كه براي اين مي‏توانيم بپيچيم، كار دومِ موازي است.
اما راهزنان و دزد‌هاي وقت كه اطراف من و شما هم زياد هستند چه كساني‌اند؟
1. عدم برنامه‏ريزي؛ در ادبيات فارسي مي‌خوانيم: چو فردا شود، فكر فردا كنيم. من مثالي بزنم، دكتر فرديد، يكي از فلاسفۀ متأخر كه سي و پنج سال استاد دانشگاه تهران بود، كه نه كتاب نوشت و نه مقاله و موافق و مخالف هم زياد دارد. ايشان يك جملۀ قشنگي دارد كه خيلي عميق است و به دل من نشست. مي‌گويد: پنج واژه داريم و ما انسان‌ها در اين پنج واژه قرار داريم: پريروز، ديروز، امروز، فردا، پس فردا. مي‌گويد پريروز ما پري بوديم، مگر غير از اين است؟ خداوند فرشته‌اي آفريد كه بر ديگر فرشتگانش مقدم بود و به خاطر ما شيطان را كه شش هزار سال عبادت كرده بود، بيرون راند. پيامبر اكرم(ص) وقتي در آسمان چهارم عروج فرمود، يك منبر سوخته ديد به جبرئيل فرمود: يا أخي هذا لِمَ؟ اين مال كيست؟ فرمود: هذا لإبليس. كان يدَرِّسُ الملائكه درس التوحيد. من از كلام حضرت امير المؤمنين استفاده مي‌كنم كه شش هزار سال روي همين كرسي كه مي‏بينيد سوخته، به ملائكه درس توحيد مي‌داد. خب، پريروز ما پري بوديم و خداوند همۀ اين امتحانات را گذاشت و گفت: آقاي آدم، بارك الله به من! يك جا خداوند به خودش بارك الله گفت: فتبارك الله أحسن الخالقين! بارك الله به من كه تو را آفريدم. «خلقت السموات لأجلك و خلقتك لأجلي» تمام آسمان و زمين را براي تو آفريدم و تو را براي خودم ديگر از اين بهتر؟! من يك بار خدمت دوستان مي‏گفتم: بابا ما قيمتمان خيلي بالاست، كه حضرت اميرالمؤمنين مي‌فرمايد: «كمترين بهاي تو بهشت است.» نه به اين معنا كه شما معادل بهشت هستيد؛ نه! كمترين بهاي شما بهشت است. اين خيلي معنا دارد و جملۀ عميقي است. پريروز پري بوديم ديروز ديو شديم. «ديو» در زبان فارسي اصيل يعني گناه. گفت از اين شجره ـ كه حالا شجره گندم يا سيب بوده ـ نخوريد، ما رفتيم و خورديم. از پري‏زادي، به ديوسيرتي حركت كرديم.
بعد آمديم در امروز، كه دنياست؛ محل حيرت و امتحان است. امروز روز حيرت است و فردا روز سرگرداني. وقتي نامه‌ها را توزيع مي‏كنند، كدام طرفي هستيم؟ اصحاب شمال يا اصحاب يمين؟
پريروز، ديروز، امروز، فردا، حالا پس فردا. مي‌گويد پس فردا بعد از اينكه در بارگاه الهي محاكمه شديم و نامۀ اعمالمان را به دست چپ يا راست ما دادند، آنقدر بايد اين عمل ما قوي باشد، آنقدر بايد روشن، شفاف و زلال باشد كه از پس فردا به پريروز برگرديم؛ به حالت پريزادي؛ نه اينكه عقب‏گرد كنيم. مي‌گويند كه خب، حالا امتحانت را دادي، بيا در همان درجه. چون در بعضي از روايات هست كه ما نمي‌دانيم آن برنامه‌اي كه خداوند براي انسان در نظر گرفته و در بهشت است، اين دنيا يك امتحان است، چاله‌اي است كه بر مي‌گرديم به همان شاهراه و إن شاء الله كه در آن شاهراه آتشي نباشيم و به گونه‌اي باشيم كه مسيري را كه خداوند برايمان در نظر گرفته ـ كه فارغ از زمان و مكان است ـ برويم.

راهزنان وقت (عام)
1. عدم برنامه‏ريزي؛ 2. در نظر نگرفتن اولويت‌ها؛ 3. تعهد كار بيش از اندازه؛ 4. شتابزدگي در كارها؛ 5. خودداري از تفويض اختيار؛‌ 6. شركت در جلسات غير ضروري؛‌ 7. نداشتن مديريت در بحران؛ 8. نداشتن قاطعيت در تصميم گيري؛ 9. انجام كارهاي كم‌ارزش؛ 10. سلام و تعارف بيش از اندازه؛ سلام و تعارف، صلة ارحام و... نشانة ادب و فرهنگ ما ايرانيان و مسلمانان است؛ ولي گاهي وقت‌ها بيش از حد است. آنقدر تعارف مي‌كنيم كه خودمان هم بدمان مي‌آيد.
11. تلفن‌هاي مزاحم و طولاني؛ تلفن وسيلۀ ارتباطي است و تلفن‌هاي مزاحم باعث هدر رفت وقت مي‏شود...
12. مطالعۀ مطالب غير ضروري؛ اگر از كسي بپرسيم چرا اين مطالب را مي‌خواني؟ به دردت مي‌خورد؟ مي‌گويد پر كردن اوقات فراغت! پر كردن غلط است! معذرت مي‏خواهم، مگر سطل آشغال است كه مي‌خواهيد پر كنيد؟! «پر بار كردن» اوقات فراغت؛ سعي كنيد اين واژه را در زندگي حرفه‌اي مان استفاده كنيم. به نظر من جدول حل كردن هم شايد چيزي به انسان اضافه نكند. ببينيد نامۀ امير كبير اثرش از صدتا جدول بيشتر نيست؟ من اين نامه را حسن ختام قرار مي‏دهم:
قربانت شوم در ايوان منزل با همشيرۀ همايوني به شكستن لبۀ نان(چون امیر کبیر داماد ناصرالدین شاه بود و قدیم که در ایران تلویزیون نبود و زندگی پیچیده نبود، بین ناهار و شام یک عصرانه می خوردند و یک شبچره از ساعت 9 تا 11 شب) مشغولم، خبر رسيد كه شاهزاده موثق الدوله حاكم قم را كه به جرم رشا و ارتشا معزول كرده بودم، به توصيۀ عمۀ خود ابقا فرموده و سخن هزل بر زبان رانده ايد. فرستادم او را تحت الحفظ به تهران بياورند تا اعلي حضرت بدانند كه ادارۀ امور مملكت با توصيۀ عمه و خاله نمي‏شود. زياده جسارت است. تقي خان اميركبير خطاب به ناصرالدين شاه.
خب، ببينيد اين چقدر هيجان ايجاد مي‌كند! انساني كه خودش كارآفرين است، انساني كه اولين سد را ـ سد خوزستان و سد دماوند ـ صنايع و بحث قرنطينه را وارد ايران كرد، بحث مايه كوبي و... را راه انداخت و طب نوين و اولين مدرسۀ تخصصي نظامي و عده‏اي را به خارج فرستاد، اين قاطعيتي است كه ايشان در تصميم گيري دارد.انساني كه در تصميم گيري قاطع است، با ناصرالدين شاه هم تعارف ندارد و مي‌گويد زياده جسارت است و ادارۀ مملكت با توصيۀ عمه و خاله نمي‏شود!
سوتيترها قسمت 2
نتايج مديريت صحيح زمان: فرصت بيشتر براي كارهاي مهم و ضروري؛ استفادۀ كار آمد و اثربخش از وقت؛ تقويت مهارتِ تفويض اختيار؛ يعني بعضي از كارها را به خودمان ختم نكنيم، در خانه بخواهيم حتماً اين كار را خودمان انجام بدهيم. تفويض كنيم بدهيم همكاران انجام دهند. فراهم كردن زمينۀ رشد همكاران و دوستان؛ افزايش احتمال دست يابي به اهداف؛ افزايش اثر بخشي و بهره‌وري.
كارهايي را كه جزء وظايفمان است دقيق‌تر انجام بدهيم؛ وارثِ كارهاي زخمي نباشيم. مرتب به خيلي از كارها ناخنك مي‌زند؛ مقاله شروع كرده، رها كرده؛ كتاب شروع كرده، رها كرده؛ طرحِ درس شروع كرده، رها كرده؛ و... نه! اين طوري ارزش ندارد. هميشه سعي كنيم وقتمان را صرف كارهاي مهم تر و باارزش‏تر كنيم.
روش كار: 1. فهرست اهداف درازمدت خود را را بنويسيد؛ 2. درجۀ اولويت اين اهداف را مشخص كنيد و مقابل هر هدف بنويسيد؛ 3. فهرست كارهاي لازم براي نيل به اهداف با اولويت «يك» را تهيه كنيد؛ 4. درجة اولويت اين كارها را نيز تعيين كنيد و كارهاي با اولويت «يك» را مشخص نماييد؛ 5. برنامه زماني انجام كارهاي مشخص با اولويت «يك» را تهيه نماييد؛ 6. كارهاي با اولويت «يك» را طبق برنامه انجام دهيد.
به گردش كاغذ در محل كارمان نظام بدهيم. ميز بعضي از اعضاي هيأت علمي ما و بعضي از افراد در خانه شان خيلي شلوغ است و همان باعث بي انگيزگي مي‏شود. نظم، اساسِ برنامه‏ريزي است و برنامه‏ريزي و نظم، ايجادكنندۀ انگيزه است. انسان‌هاي داراي انگيزه، از يك نظم هم پيروي مي‏كنند. حتي اگر گاهي وقت‌ها مي‏بينيد خيلي چيزها روي ميزشان است، اما منظم است. نظم هميشه تميز بودن نيست؛ بگذار ميزت شلوغ باشد، اما بدان كه هر چيزي جايش كجاست و يك كار معطل و فراموش شده نباشد.
راهزنان وقت (عام) 1. عدم برنامه‏ريزي؛ 2. در نظر نگرفتن اولويت‌ها؛ 3. تعهد كار بيش از اندازه؛ 4. شتابزدگي در كارها؛ 5. خودداري از تفويض اختيار؛ 6. شركت در جلسات غير ضروري؛ 7. نداشتن مديريت در بحران؛‌ 8. نداشتن قاطعيت در تصميم گيري؛ 9. انجام كارهاي دون پايه.