try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: چهارشنبه, 22 مرداد, 1399

معيت با حجت خدا

Send to friendSend to friend

اللهم ارزقني شفاعه الحسين يوم الورود و ثبت لي قدم صدق عندك مع الحسين و اصحاب الحسين الذين بذلوا مهجهم دون الحسين عليه السلام
هدف اصلي پيامبران، موحد ساختن انسان‌ها و زدودن شرك از ساحت وجود آنهاست. انبيا زمينه بازگشت مشركين به سوي يكتاپرستي را فراهم نموده‌اند تا آنان با اختيار خويش، راه به سوي بندگي خداوند پيموده به قرب او نائل گردند.
چنين بازگشتي يك كار سترگ است و راهكار ويژه خود را مي‌طلبد؛ وگرنه شرك از رنگي به رنگ ديگر تغيير صورت - و نه سيرت - خواهد داد و انسان به يكتاپرستي صادق نخواهد رسيد. قرآن كريم كه تجلي مديريت تربيتي خداوند است استانداردهايي را تعريف نموده تا با رعايت آن، پيروانش به سلامت در دارالسلام بندگي و قرب مأوا گزينند. در راستاي تعيين و تحديد اين مسير، آنچه از قرآن كريم و ميراث گرانقدر همتاي قرآن؛ يعني عترت، استفاده مي‌شود آن است كه معيت و همراهي معنوي با حجت خدا، از اركان اصلي موحد شدن و موحدماندن است. از شواهد اين مدعا، آيه 44 سوره نمل است كه بيانگر قصه موحد شدن ملكه سبا مي‌باشد.
بلقيس‌، ملكه‌ كشور سبأ و رئيس‌ خورشيدپرستان‌ مشرك‌ بود. هدهد تاجدار نامه‌ حضرت‌ سليمان‌(ع‌) را براي‌ ملكه‌ تاجدار برد. سليمان‌ او را به‌ اسلام‌ دعوت‌ نمود. ملكه‌، در رفت‌ و برگشتِ هديه‌ها و سپس‌ عزيمت‌ به‌ سرزمين‌ سليمان‌ با ديدن‌ آيات‌ و نشانه‌هاي‌ صدق‌ و نبوت‌ آن‌ پيامبر خدا، سير و سلوك‌ معنوي‌ خويش‌ را آغاز كرد. قرآن‌ كريم‌ در دو جمله كوتاه‌ آغاز و انجام‌ سلوك‌ معنوي‌ او را بيان‌ فرموده‌ است‌:
﴿قالت‌ ربّ إنّي‌ ظلمت‌ نفسي﴾1. نمل/ 44.1‌
بلقيس‌ گفت‌: اي‌ پروردگار من‌! حقيقتاً كه‌ من‌ به‌ خودم‌ ظلم‌ كردم‌.
در گام‌ نخست‌، ملكه‌ سبأ به‌ درك‌ عميقي‌ نسبت‌ به‌ ربّ خود دست‌ يافت‌ و دانست‌ كه‌ ربّ او چقدر خوب‌ است‌ و اعتراف‌ كرد كه‌ خود چه‌ بنده‌ بدي‌ بوده‌ و چقدر نسبت‌ به‌ خويش‌ ستم‌ روا داشته‌ است‌. البته‌ تنها اين‌ كه‌ موجودي‌ به‌ اين‌ حقيقت‌ پي‌ ببرد كه‌ ربّ و صاحب‌ اختياري‌ دارد، دردي‌ از او دوا نمي‌سازد؛ زيرا ابليس‌ نيز اين‌ مطلب‌ را معترف‌ بود و به‌ همين‌ خاطر گفت‌:
﴿ربّ فأنظرني‌ إلي‌ يوم‌ يبعثون﴾2. اعراف/ 14.2
اي‌ پروردگار من‌! پس‌ به‌ من‌ مهلت‌ بده‌ تا روزي‌ كه‌ انسان‌ها مبعوث‌ مي‌شوند (يعني‌ تا قيامت).
بنابراين‌، آنچه‌ اهميت‌ دارد و نجات‌بخش‌ است‌ پي‌ بردن‌ و ملتزم‌ بودن‌ به‌ لوازم‌ رابطه‌ رب‌ و عبد است‌. بلقيس‌ دانست‌ كه‌ رابطه‌اش‌ با خدا رابطه‌ ربّ و عبد است‌ نه يك رابطه اعتباري؛ بلكه رابطه‏اي حقيقي و تكويني است3. ر.ك: آيت الله مصباح يزدي، آموزش فلسفه، ج 2، مبحث وجود ربطي و وجود مستقل.3 كه به عين الربط بودن و عين الفقر بودن انسان برمي‏گردد. خداوند فرمود:
﴿يا ايها الناس انتم الفقراء الي الله و الله هو الغني الحميد﴾4. فاطر/ 15.4
پس‌ اگر او رب‌ است‌ و اين‌ عبد‌، عبد بدون‌ اذن‌ مولايش‌ به‌ خود اجازه‌ هيچ‌ كاري‌ را نمي‌دهد. اينجا بود كه‌ آه‌ از نهادش‌ برخاست‌ و با يك‌ دنيا خوف‌ و اميد گفت‌: پروردگارا! من‌ به‌ خودم‌ ستم‌ كردم‌؛ زيرا تو ربّ خوبي‌ براي‌ من‌ بوده و در تربيت‌ و كمال‌ و هدايت‌ من‌ از هيچ‌ چيز فروگذار نبوده‌اي‌ و من‌ چه‌ بنده‌ بدي‌ كه‌ از رابطه‌ واقعي‌ بين‌ تو و خويش‌ غافل بوده و سال‌ها در اين‌ بي‌خبري‌ بسر بردم‌. بلقيس‌ اين‌ گام‌ را خيلي‌ خوب‌ برداشت‌؛ هم‌ ربّ خويش‌ را خوب‌ شناخت‌ و هم‌ رابطه‌ خود با او را به‌ خوبي‌ با جان‌ و دل‌ خويش‌ يافت‌ و به‌ ستمي‌ كه‌ در حق‌ خويش‌ روا داشته‌ بود اعتراف‌ كرد. اين‌ گام‌ شايستگي‌ ويژه‌اي‌ را براي‌ او به‌وجود آورد تا گام‌ دوم‌ را بردارد و به‌ مقام‌ اسلام‌ كه‌ همان‌ تسليم‌ است‌ برسد.
گام دوم
او در ادامه‌ چنين‌ گفت‌:
﴿و أسلمت‌ مع‌ سليمان‌ للّه‌ ربّ العالمين﴾‌5. نمل/ 44.5
و همراه‌ با سليمان‌، تسليم‌ خداي‌ رب‌العالمين‌ هستم‌. شبيه اين جمله در مورد حضرت ابراهيم(ع) آمده است:
﴿اذ قال له ربه اسلم قال اسلمت لله رب العالمين﴾6. بقره/ 131.6
با اين تفاوت كه در اين آيه معيتي مطرح نشده است. سرّ مطلب در اين است كه ابراهيم، خودش حجت خداست در حالي كه بلقيس نيازمند معيت با حجت خداست.
بلقيس‌ در همه‌ ابعاد اسلام‌ با سليمان‌ حركت‌ كرده‌ و تسليم‌ بودن‌ خويش‌ نسبت‌ به‌ خدا را ادامه‌ داده‌ است‌. اما اين‌ پرسش‌ مهم و اساسي در اينجا مطرح‌ مي‌شود كه‌ همراهي‌ با سليمان‌ چه‌ موضوعيتي‌ دارد كه‌ خداي‌ متعال‌ آن‌ را مطرح‌ و بازگو فرموده‌ است‌؟ اين‌ "معيّت‌" و همراهي‌ چه‌ معيتي‌ بوده‌ است‌؟ آيا همراهي‌ با سليمان‌، صرفاً يك‌ همراهي‌ ظاهري‌ بوده‌ يا مراد، چيز‌ ديگري‌ است‌؟ و اين آيه كريمه امروز چه پيام زنده‏اي مي‏تواند داشته باشد؟
بررسي واژه مَعَ
به نظر مي‌رسد معيت در اين آيه كريمه به جنبه ظاهري همراهي برنمي‌گردد زيرا اين نوع همراهي دخالتي در تسليم بلقيس نسبت به خداي سبحان ندارد. كاربرد قرآني واژه مَعَ در اين معنا نمونه‌هاي ديگري نيز دارد: خداي‌ سبحان‌ وضع‌ منافقان‌ را چنين بيان‌ فرموده است‌:
﴿إنّ المنافقين‌ في‌الدرك‌ الاسفل‌ من‌النار ولن‌تجد لهم‌ نصيراً﴾7. نساء/ 145.7
حقيقتاً كه‌ منافقان‌ در پايين‌ترين‌ دركات‌ آتشند و براي‌ آنها هرگز ياوري‌ نمي‌يابي‌.
منافقان‌ در مصاحبت‌ با مؤمنان‌ بودند اما در معيت‌ آنان‌ نبودند. به‌ همين‌ خاطر در ادامه‌ چنين‌ مي‌فرمايد كه‌ اگر منافقان‌ چهار مطلب‌ را انجام‌ دهند از مصاحبت‌ - كه‌ چندان‌ ارزشي‌ ندارد - به‌ معيت‌ مؤمنان‌ مي‌رسند. مصاحبت‌ با مؤمنان‌ آنان‌ را نجات‌ نمي‌دهد اما اگر به‌ منزلگاه‌ معيت‌ با آنان‌ برسند اهل‌ نجاتند و به‌ اين‌ معيت‌ نمي‌رسند مگر پس‌ از احراز چهار مطلب‌:
﴿إلاّ الذين‌ تابوا و أصلحوا و اعتصموا بالله و أخلصوا دينهم‌ لله فاولئك‌ مع‌ المؤمنين‌...﴾8. نساء/ 146.8
به‌ جز آناني‌ كه‌ توبه‌ كنند؛ اصلاح‌ كنند؛ به‌ خدا چنگ‌ بزنند و دينشان‌ را براي‌ خدا خالص‌ گردانند اينان‌ در معيت‌ مؤمنان‌ خواهند بود.
معيت‌ در اينگونه موارد به‌ معناي‌ همراهي‌ روحي‌ و معنوي‌ و در عالم‌ معناست‌ نه‌ در عالم‌ ظاهر و ماده؛ يا بهتر بگوييم جنبه باطني‌اش بر جنبه ظاهري‌اش مي‌چربد و غلبه دارد.
پيام زنده آيه
اين‌ آيه‌ و داستان‌ ايمان‌ و اسلام‌ بلقيس‌، امروز پيام‌ زنده‌اي‌ دارد كه‌ بايد به‌ آن‌ توجه‌ كرد، همانگونه‌ كه‌ آيات‌ ديگر قرآن‌ كريم‌ نيز چنين‌ هستند كه‌ همواره‌ در هر عصر و زماني‌ و در هر شهر و مكاني‌، پيام‌ زنده‌ دارند به‌ طوري‌ كه‌ هر شخص‌ يا گروه‌ و قومي‌ در هر عصر و زمانه‌ و در هر مكان‌ و آشيانه‌اي‌ به‌ قرآن‌ تمسك‌ كند هدايت‌ خويش‌ را مي‌يابد.
در مورد آيه‌ مذكور پيام‌ زنده‌اي‌ كه‌ مي‌توان‌ گرفت‌ اين‌ است‌ كه‌: سليمان‌(ع‌) حجّت‌ زنده‌ زمان‌ بلقيس‌ بود و بلقيس‌ توانست‌ در معيت‌ او مسلمان‌ باشد و به‌ مقصد برسد. امروزه‌ نيز حجت‌ زنده‌ زمان‌ ما، حضرت‌ بقيه‌الله‌ الاعظم‌، امام‌ زمان‌ - أرواحنا فداه‌ - است‌. ناگفته پيداست اين معيت در طول معيت با رسول خدا(ص) - و جانشينان پاك آن حضرت - مي‌باشد همانگونه كه معيت با سليمان(ع) در طول معيت با پيامبر اولوالعزم و صاحب شريعت پيش از وي يعني حضرت موسي‌بن‌عمران(ع) و جانشينان آن حضرت بوده است. بنابراين‌ در اين عصر و زمان، كسي‌ كه‌ بخواهد راهي‌ به‌ سوي‌ خدا پيدا كند و مطمئن‌ باشد كه‌ به‌ مقصد خواهد رسيد عرضه‌ خواهد داشت‌ كه‌: ربّ إني‌ ظلمت‌ نفسي‌ و أسلمت‌ مع‌ الحجه‌ بن‌ الحسن‌ المهدي‌(عج‌) لله رب ‌العالمين‌. همانگونه كه مي‌گويد: اللهم ارزقني شفاعه الحسين يوم الورود و ثبت لي قدم صدق عندك مع الحسين و اصحاب الحسين...
بررسي لوازم معيت
با توجه به معناي معيت، نتيجه اين خواهد بود كه: اين‌ معيت‌ از ما مي‌طلبد در همه‌ ابعاد اسلام‌ (اعتقادي اخلاقي، فردي و اجتماعي، فقهي و سياسي)9. ر.ك: علامه طباطبايي، آموزش دين.9 از امام‌ زمان و آباء گرامش فاصله‌ نگيريم‌. به عنوان نمونه لازمه‌ اين‌ همراهي‌ آن‌ است‌ كه‌ در نماز، حضور دل‌ و خشوع‌ قلب‌ داشته‌ باشيم‌؛ زيرا قرار است‌ كه‌ تسليم‌ ما نسبت‌ به‌ خداوند، در معيت‌ با آنان باشد و از آنجا كه‌ معصومين كامل‌ترين‌ خشوع‌ را دارند كسي‌ كه‌ همراه‌ آنان نماز مي‌خواند نيز نمي‌تواند خالي‌ از خشوع‌ باشد وگرنه‌ از منزلگاه‌ معيت‌ خارج‌ خواهد شد و از آنان‌ فاصله‌ معنوي‌ خواهد گرفت‌.
اين‌ معيت‌ از ما مي‌خواهد كه‌ نماز شب‌ بخوانيم‌؛ زيرا در غير اين‌صورت‌ چگونه‌ مي‌توانيم‌ ادعا كنيم‌ در معيت‌ حجج الهي، تسليم‌ خدا هستيم‌؟ آنها كه‌ هرگز نماز شب‌ را ترك‌ نكرده‌اند پس‌ كسي‌ كه‌ در معيت‌ آنان است نيز اين چنين‌ خواهد بود.
اين‌ معيت‌ از ما مي‌طلبد كه‌ به‌ خدا آن‌ طوري‌ كه‌ معصومين(ع)‌ مي‌شناسند و معرفي‌ مي‌كنند ايمان‌ داشته‌ باشيم‌. اين‌ معيت‌ از ما مي‌خواهد كه‌ اخلاق‌ الهي‌ و رباني‌ داشته‌ باشيم‌ تا همراهي‌، صادق‌ و راست‌ باشد نه‌ لقلقه‌ زبان(قدم صدق عندك) و معيت اقتضاء مي‏كند عدالت‏محور باشيم و... .
از سوي ديگر، حجت‌هاي خدا نيز نسبت به همراهان خود بي‏اعتنا نيستند؛ مگر ممكن است بزرگواراني مانند حسين(ع) و فرزند مطهرش امام زمان(ع)، همراه خود را در خطر ضلالت ببينند و دستش را نگيرند و او را در مسئوليتهايش از جمله تعليم و تربيت و تعلم و پژوهش و... و در گرفتاري‏هايش ياري نرسانند؟! آنكه به حجت خدا ايمان دارد از هدايت‏هاي باطني و عنايات ويژه اين معيت بهره‏مند مي‏گردد. و اين دعا در حق او مستجاب است كه: وهب لنا رأفته و رحمته و دعائه و خيره.10. فرازي از دعاي شريف ندبه.10 البته‌ هر چه‌ قدم‌ نخست‌ سالك‌؛ يعني‌ اعتراف‌ به‌ ربوبيت‌ پروردگار، پذيرش‌ عبوديت‌ او و اقرار به‌ ستمي‌ كه‌ بر خود روا داشته‌، محكم‌تر و استوارتر باشد گام‌ بعدي‌ كه‌ اعلام‌ به‌ تسليم‌ بودن‌ نسبت‌ به‌ خداي‌ رب‌العالمين‌ در معيت‌ حجت‌ خدا‌ است‌ با قاطعيت‌ و استحكام‌ بيشتري‌ همراه‌ خواهد بود. اين مهم مي‏تواند با تفكر و مطالعه درباره ربوبيت خداوند و ابعاد و جزئيات آن كه نمونه‏اش را در مناجات اميرالمؤمنين(ع) در مسجد كوفه و دعاهايي نظير يستشير مي‏يابيم، انجام پذيرد.
تأمل و حضور قلب در نماز به ويژه هنگامي كه سخن از ربوبيت خداوند (الحمدلله رب العالمين. سبحان ربي العظيم و بحمده. سبحان ربي الاعلي و بحمده و...) و بندگي خويش (اياك نعبد و اياك نستعين) است راه ديگري است كه در استحكام قدم اول تأثير فراواني دارد. نتيجه آنكه اگر بنده‌اي‌، صادقانه‌ و عارفانه‌ گفت‌: "ربّ إنّي‌ ظلمت‌ نفسي‌"؛ و سپس‌ اعلام‌ نمود كه‌ در معيت‌ امام معصوم‌ تسليم‌ رب‌العالمين‌ است‌ او به‌ هر جا كه‌ قرار است‌ برسد خواهد رسيد؛ زيرا كه‌ گفته‌اند:
به ذرّه‏گر نظر لطف‌ بو تراب‌ كند
به‌ آسمان‌ رود و كار آفتاب‌ كند

و حافظ نيز چنين سروده:
كمـتر از ذره نئي‏پست مشو مهـر بورز
تا به خلوتگه خورشـد رسي چـرخ‌زنـان
پير پيمانه‏كش ما كه روانـش خوش باد
گفت: پرهيزكن از صحبت پيمان‏شكنان
حال نكته‌اي كه لازم است در اين رابطه، شما اساتيد ارجمند معارف با توجه به جايگاه خطيرتان عنايت داشته باشيد اين است كه شما عزيزان، هم مسئول معيت خودتان هستيد و هم بار معيت دانش‌پژوهان دانشگاهي بر دوشتان است، همانگونه كه پيامبر فرمودند: آيه فاستقم كما امرت و من تاب معك، مرا پير كرد. سرّ مطلب در اين است كه پيامبر، هم عهده‌دار استقامت خود بود و هم عهده‌دار استقامت كساني كه در معيت حضرت بودند.
در اين ايام محرم و دهه فجر از خداوند سبحان مسئلت داريم استقامت بيش از پيش به همه اساتيد عزيز و دانشجويان مهتدي، در معيّت حجج طاهرينش به ويژه حضرت سيدالشهدا عليه‌السلام و حضرت ولي عصر عجل‌الله تعالي فرجه الشريف عطا فرمايد.
والسلام