try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: یکشنبه, 6 بهمن, 1398

گريه، اندوه وسوگواري

Send to friendSend to friend

گريه اندوه و سوگ1. بيشتر مطالب اين مقاله، برگرفته از مقاله سوگواري و جايگاه آن در فرهنگ اسلامي، اثر حجت الاسلام دكتر علي اكبر كلانتري مي‏باشد كه در صفحه 45، شماره19، سال سوم، نشريه بصائر منتشر گرديده است.1

مقدمه
گريه را مي‏توان به اعتبار منشأ پيدايش آن چنين تقسيم كرد:
1. گريه ترس؛ 2. گريه خشيت؛ 3. گريه شوق؛ 4. گريه اندوه؛ 5. گريه سوگ و عزا.
قسم اول، بيشتر در كودكان و احياناً بزرگسالان ضعيف‏النفس ديده مي‏شود. روشن است كه اين قسم گريه، جنبه دنيوي و مادي دارد و اين همان چيزي است كه اگر از بزرگسالان صادر شود، مورد مذمت شريعت و عقلا است.
قسم دوم گريه، همان است كه در متون مذهبي و نوشته‏ها و آثار بزرگان و پيشوايان دين، مورد تشويق و ترغيب قرار گرفته است.
قسم سوم گريه، به هيچ وجه مورد نهي و مذمت واقع نشده، بلكه اصولاً چنين گريه‏اي را نمي‏توان از امور اختياري دانست. لذا نهي از آن جايز نيست.
نكته‏اي كه ذكرش در اينجا لازم است، اين است كه گفته مي‏شود، اشك ناشي از گريه شوق، سرد است، اما اشك ناشي از گريه اندوه، گرم مي‏باشد.
قسم چهارم، گريه اندوه و قسم پنجم گريه سوگ و عزا است.

گريه شوق و گريه اندوه از نگاه قرآن كريم
قرآن كريم گريه را در عالي‌ترين سطحش مطرح و در دو مورد چشمان اشكبار مؤمنين را توصيف فرموده است:
﴿واذا سمعوا ما انزل الي الرسول تري اعينهم تفيض من الدمع مما عرفوا من الحق، يقولون ربنا امنا فالتبنا مع الشاهدين.﴾2. مائده/83.2
"و چون آنچه به رسول خدا نازل شده است بشنوند مي‌بيني كه چشمانشان از اشك لبريز مي‌شود ازآنكه حق را مي‌شناسند ميگويند پروردگارا ما ايمان آورده‌ايم، ما را در زمره گواهان بنويس."

﴿و لا علي الذين اذا ما اتوك لتحملهم قلت لااجد ما احملكم عليه تولوا و اعينهم تفيض من الدمع حزناً الا يجدوا ماينفقون.﴾3. توبه/92.3
"و نيز [ايرادي نيست] بر كساني كه چون به نزد تو آمدند كه سوار و رهسپارشان كني گفتي چيزي ندارم كه شما را بر آن سوار كنم، برگشتند در حالي كه چشمانشان سرشار از اشك بود، از اندوه اينكه چرا چيزي ندارند كه خرج [راه] كنند."

در اين دو آيه، گريه‌اي از شوق معرفت نسبت به حق و گريه‌اي از سر حزن و اندوه به سبب محروميت ترسيم گرديده است.
آنچه در ارتباط با عاشورا و سيدالشهدا در اينجا مي‌توان مطرح نمود اين است كه مؤمن گريه‌اي دارد از سرشوق معرفتي كه نسبت به حسين و جلوه‌هاي حقيقت آن وجود مقدس برايش حاصل مي‌شود و گريه‌اي از سر حزن و حسرت و اندوه دارد به سبب محروميتي كه با ياليتني كنت معكم فافوز معكم آن را بيان مي‌نمايد.
گريه سوگ
"عزاداري" و "سوگواري" از ديرباز در ميان ملت‏هاي مختلف جهان معمول بوده است و تقريباً بخشي از ادبيات و فرهنگ و آداب و رسوم همه اقوام گيتي را به خود اختصاص داده است.
هر چند سوگواري‏ها به لحاظ تعدد و تنوع فرهنگ‏ها و اديان و باورهاي مذهبي و ملي، اشكال و نمودهاي متنوع و متفاوتي دارد ولي حقيقت همه آنها يكي است و آن عبارت است از:
ابراز اندوه و حزن دروني، در پي بروز حادثه‏اي ناگوار يا از دست دادن شخصي عزيز و ارزشمند. اين حزن و اندوه به وسيله گريه، نوحه‏سرائي، سياهپوشي، برپائي تعزيه، ختم و ... ابراز مي‏گردد.
مذاهب اسلامي و موضوع عزاداري
مراجعه به متون فقهي در مذاهب گوناگون اسلامي نشان مي‏دهد كه هيچكدام از فقيهان در اصل جواز سوگواري، ترديد و مناقشه نداشته، بلكه همگي در اين موضوع، وفاق و وحدت‏نظر دارند.
برخي از شيوه‏هاي عزاداري، مورد بحث و اشكال واقع شده و در نهايت، برخي آنها را حرام و بعضي مكروه دانسته‏اند.
"ابن قدامه" - از فقهاي حنبلي مذهب - در كتاب "المغني" مي‏نويسد:
"صرف گريستن بر مرده، هيچگاه مكروه نيست، اما به نظر امام شافعي، اين كار تا هنگام مفارقت روح از جسم، مباح است و پس از خروج روح، مكروه و ناپسند خواهد بود.4. ابن قدامه، المغني، ج 2، ص 409، دارالفكر.4
مقصود ابن قدامه از صرف گريستن، گريستني است كه توأم با نوحه سرائي و ديگر امور رايج در هنگام سوگواري نباشد كه در آن صورت مسأله، حكم ديگري پيدا مي‏كند.
ابن قدامه، در تأييد و تقويت فتواي خود، يعني: جواز گريستن بر مرده حتي پس از خروج روح، به چند حديث استشهاد مي‏كند، از جمله حديثي است كه بر طبق مفاد آن، پيامبر(ص) پس از مرگ عثمان بن مظعون بر وي گريست و همچنين روايتي كه مضمون آن گريستن پيامبر و اصحاب ايشان در مرگ سعدبن عباده است.5. همان، ص 410.5
"سيف الدين محمد فرغاني" از شاعران پارسي‏گوي قرن هفتم و هشتم هجري با وجودي كه سني و حنفي مذهب بوده است، در تعزيه شهيدان كربلا شعر گفته و خلق را به اقامه مراسم و زاري و ندبه در اين عزا دعوت كرده است و گريه را موجب نزول باران رحمت و شست و شوي غبار كدورت از دل دانسته است.
اي قوم در اين عــزا بگرييـد                            بــر كشتـه كربـلا بگرييـد
با اين دل مـرده خنده تا چنـد                            امـروز در ايـن عزا بگرييــد
از خون جگر سرشك سـازيـد                            بهـر دل مصطفـي بگرييـد
وزمعدن دل به اشك چون دُرّ                             بر گوهـر مرتضـي بگرييـد
با نعمت عافيت به صد چشـم                            بر اهل چنيـن بلا بگرييــد
دل خستــه مـاتـم حسيـنيـد                            اي خسته‏دلان هلا بگرييـد
در مـاتـم او خمـوش مباشيـد                            يا نعـره زنيـد و يا بگـرييـد
تا روح كه متصـل به جسـم اسـت                            از تـن نشـود جدا بگـرييـد
در گـريـه سخـن نكـو نيـايـد                            من مي‏گويم و شما بگرييـد
بــر دنيـاي كم بقـا بخنـديـد                            بـر عـالـم پرعنـا بـگـرييـد
بسيـار در او نمـي‏تــوان بــود                            بــر انـدكـي بقـا بـگرييـد
بر جـور و جفـاي آن جماعـت                            يـك دم زسر صفا بگرييـد6. چند مرثيه از شاعران پارسي‏گوي، به كوشش دكتر ابوالقاسم رادفر، انتشارات اميركبير.6
البته شيوه‏هاي ديگر سوگواري، مانند: سياهپوشي، نوحه‏سرايي، لطمه به سر و صورت و ... از سوي فقهاي اهل سنت مورد بحث و گفتگو واقع شده و از عبارت خرقي و ابن قدامه در كتاب المغني و نوشته‏هاي ديگران استفاده مي‏شود كه اينگونه سوگواري‏ها مجاز نيست.
در مقابل، فقهاي گرانقدر شيعه، باب جواز را توسعه بيشتري داده و غير از گريستن، برخي شيوه‏هاي ديگر سوگواري را نيز حلال و مجاز دانسته‏اند، مخصوصاً در عزاي سالار شهيدان امام حسين(ع) و ساير معصومين(ع) گرچه بعضي از شيوه‏ها را نيز غيرمشروع دانسته‏اند.
گريه فرشتگان و موجودات غيرانساني
برخلاف پندار بسياري، گريستن، اختصاص به نوع انسان ندارد بلكه بنا به تصريح يا تلويح بسياري از نصوص ديني، فرشتگان و موجودات زنده ديگر، حتي جمادات نيز در مواقعي خاص، نوعي گريستن دارند.7. در اين رابطه مي‏توان به كتاب البكاء، علامه فقيد سيد حسن ميرجهاني مراجعه نمود.7
پاره‏اي از احاديث رسيده در اين زمينه را خاطرنشان مي‏سازيم:
1. شيخ كليني به سند خود از علي‏بن‏ابي‏حمزه از امام موسي‏بن‏جعفر(ع) چنين نقل مي‏كند:
هنگام مرگ انسان مؤمن، فرشتگان و نيز زمين‏هايي كه آن مؤمن بر روي آن به عبادت خداوند مي‏پرداخته و درهاي آسمان كه اعمال بنده از آن بالا مي‏رفته، به گريه در مي‏آيند و شكافي به اسلام وارد مي‏شود كه چيزي آن را جبران نخواهد كرد. زيرا انسان‏هاي با ايمان و فقيه، دژها و حصارهاي اسلامند مانند دژها و حصارهاي اطراف شهر.8. شيخ كليني، اصول كافي، كتاب فضل العلم، باب فقد العلماء، حديث 3.8
2. مرحوم طبرسي در مجمع‏البيان حديثي از سدي نقل مي‏كند كه متن آن چنين است:
پس از شهادت امام حسين(ع) آسمان بر اين واقعه گريست و گريه آسمان به اين بود كه اطراف آن به رنگ سرخ درآمد.9. شيخ طبرسي، مجمع البيان، ج 9، ص 65، المكتبه الاسلاميه.9
مقصود از گريه فرشتگان و حيوانات و جمادات
اهل نظر در اين زمينه سخنان و تفسيرهايي دارند كه در خور تأمل و مطالعه است.
علامه طباطبايي ذيل آيه "فما بكت عليهم السماء و الارض"10. دخان/ 29.10 مي‏نويسد:
"گريه زمين و آسمان بر چيزي كه فوت شده كنايه از اين است كه آسمان و زمين از فوت و نابودي آن تغيير حالت مي‏دهند و متأثر مي‏شوند و در آيه مذكور نيز گريه نكردن آسمان و زمين بر قوم فرعون، كنايه از اين است كه هلاكت اين قوم هيچ اهميتي براي خداوند ندارد، چون در درگاه خداوند، خوار و بي‏مقدارند؛ و از اين رو هلاكتشان هيچ اثري در عالم نداشت."11. علامه طباطبايي، الميزان، ج 18، ص 150.11
سخن علامه، اشاره به چيزي است كه ميان اعراب، بلكه غيراعراب، معمول است و آن اينكه هنگامي كه بخواهند اهميت مقام شخص مصيبت‏ديده را بيان كنند مي‏گويند: آسمان و زمين بر او گريستند و خورشيد و ماه در فقدان او تاريك شدند.
اين احتمال نيز داده شده است كه منظور، گريستن اهل آسمان‏ها و زمين است. زيرا آنها براي مؤمنان و مقربان درگاه خداوند گريه مي‏كنند نه براي جباراني چون فرعونيان.12. جمعي از نويسندگان، تفسير نمونه، ج 21، ص 179، دارالكتب الاسلاميه.12
آنچه در ذهن نگارنده بيشتر به واقع نزديك مي‏نمايد اين است كه اينگونه آيات و روايات را به هيچ وجه، بر معناي مجازي و كنائي حمل نكنيم، بلكه آنها را حمل بر ظاهر نماييم و گريه را در اين نصوص، گريستن حقيقي بدانيم، نهايت امر اين است كه بگوييم ما از حقيقت و نفس الامر اينگونه گريه‏ها بي‏اطلاعيم.
دسته‏اي از روايات نيز اين سخن را تأييد مي‏كنند. مثلاً در احاديثي، جملات "بكائها حمره اطرافها" و "كانت تطلع حمراء و تغيب حمراء" جلب‏نظر مي‏كند كه بر حسب آنها، گريستن آسمان به "سرخ شدن اطراف آن" تفسير شده است.
البته به خاطر مجرد بودن فرشتگان و بي‏معنا بودن گريستن آنها، همانگونه كه موجودات مادي مي‏گريند، چاره‏اي نداريم جز اينكه گريه آنها را بر معناي كنائي حمل كنيم، مثلاً بگوييم: گريستن آنها كنايه از عدم رضايت و ناخرسندي آنها از مصيبتي است كه رخ داده.
حكيم متأله، صدرالدين شيرازي در شرح حديثي از زراره سخني بس لطيف و عميق و در خور تأمل دارد كه ترجمه آن از نظر مي‏گذرد:
"دانشمند حقيقي آن است كه حقايق و صور اشيا در نزدش حاضر باشد. و اشياء بر دو دسته‏اند:
1. اشيائي كه صورت ذاتشان، مخلوط به ظواهر و امور قشري و ظاهري است، يعني اموري كه اگر به شيئي عارض شوند، به آن جزئيت مي‏بخشند و آن را تجزيه‏پذير و انقسام‏بردار و فسادپذير مي‏سازند.
2. اشيائي كه اين چنين نيستند، بلكه حقيقت ذات و درونشان از پوشش‏هاي حسي و عوارض و قشرهاي مادي، خالي است.
دسته اول مانند جهان مادي و موجودات آن و دسته دوم مانند جهان آخرت و عالم ملكوت."
وي پس از اين مقدمه مي‏افزايد:
"شأن دانشمند حكيم اين است كه نخست، در موجودات اين جهان نظر و انديشه نمايد و نسبت به حقيقت هر نوعي از انواع جمادات و نباتات، شناخت و معرفت پيدا كند، به نحوي كه بين ذاتيات و عرضيات اين موجودات فرق بگذارد و صورت ذات و لُب حقيقت اينها را از عوارض آنها باز شناسد. پس از اين مرحله، در اسباب و علل و غايات و منافع اين موجودات انديشه نمايد و از اين طريق، آفريدگار حقيقي اين موجودات و مسبب الاسباب آنها را بشناسد و با پيدا كردن اين معارف و شناخت‏ها، ذات خويش را كمال بخشد، به نحوي كه گويا اين معارف و شناخت‏ها، بخشي از ذات و حقيقت خود او هستند.
پس از اين مرحله، دانشمند حكمت‏منش، به مرحله بالاتري گام مي‏نهد و ذهنش متوجه عالم ربوبيت مي‏شود و در آنجا به مشاهده همان حقايق مي‏پردازد؛ حقايقي كه از كدورات، خالي و از پليدي‏ها پاك و از تاريكي‏ها مبرا است. چنين دانشمندي، مسافري "من الخلق الي الحق" است.
حال كه چنين است، مي‏توان گفت: هر موجودي در دنياي خاكي رابطه‏اي معنوي و حياتي ذاتي و كششي طبيعي به موجوداتي كه در آن جهانند دارد. زيرا ارواح آنها با آن عالم در ارتباطند و آنچه در اين عالم است، حقيقتي روحاني دارد كه خداوند متعال را تسبيح مي‏كند و حمد مي‏گويد:
"فاذا مات المؤمن العارف اي صعد روحه الي العالم الاعلي بكت عليه الملائكه الارضيه و اهل البقاع الارضيه لانّ هو ياتها الجزئيه من جنس ما يصحبه من الهويات الروحانيه و كذا ابواب السماء اي طبائعها و نفوسها التي يصعد اليها اعمال بني آدم اي نتايج اعمالها و افعالها و غايه علومها و افكارها التي لايزيد علي ذاتها و كمالات ذاتها"13. صدرالمتألهين، شرح اصول كافي، ص 157، مكتبه المحمودي، تهران.13
"در نتيجه، هرگاه انساني با ايمان و عارف وفات نمايد و روحش به ملأاعلي بپيوندد، فرشتگان و ساكنان زمين بر وي بگريند، چه اينكه هويات جزئيه آنها، با هويت روحاني آن مؤمن عارف، مجانست دارد. همچنين درهاي آسمان، يعني طبايع و نفوس آنها كه اعمال بني‏آدم به سوي آنها صعود مي‏نمايد، در مرگ وي مي‏گريند."
آنچه مي‏توان از مجموعه روايات و سخنان اهل‏نظر پيرامون آنها استنباط نمود، مقام شامخ و فوق تصور انسان با ايمان و دانشمند است كه تمام موجودات گيتي از مادي گرفته تا مجرد و از زمين گرفته تا آسمان حاضرند در ماتم مرگ او متأثر و گريان شوند و اين همان گريه معقول است.