try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: سه شنبه, 1 مرداد, 1398

سمّ كشنده

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
الف. ف.اميدوار

اگر روزي گرفتار نيش عقرب يا ماري سمي و مهلك شويد و يا مثلاً پس از خوردن يك كپسول به عنوان دارو متوجه شويد كه آنچه خورده ايد يك كپسول سمي بوده، مثلاً حاوي سم سيانور كه يك سم خطرناك و گاه "در جا كُشنده" است؛ در اين حال چه مي‌كنيد؟
اگر عده‌اي بگويند كه "اصلاً عجله نمي كنيم و سعي مي‌كنيم كه پس از كارهاي روزمرة خويش ، همان روز يا روز بعد به نزد پزشك رفته و نسبت به خروج سم از بدن و يا شستشوي معده اقدام مي‌كنيم" به نظر شما اين عقيده تا چه حد صحيح و منطقي به نظر مي‌آيد؟
اگر كساني چنين جوابي بدهند، بايد گفت كه آنان از دو حال خارج نيستند: يا اصلاً نمي دانند كه سم چيست و يا توجه ندارند كه آنچه وارد بدن آنها شده سم بوده و وجود آن مهلك و ويرانگر است!. در هر دو صورت از اين جهت كه آنها متضرر گشته و مرگ در انتظار آنان خواهد بود، فرقي نيست.
اما از ديدگاه شما راه صحيح و منطقي كدام است؟‌ به نظر مي‌رسد كه بهترين كار، طي مراحل زير است؛
اولاً: بهترين كار پيشگيري است؛ بدين معنا كه انسان بايد مراقب باشد تا گرفتار اين سموم مهلك نگردد كه لازمة آن "دقت" بيشتر در راه رفتن، "پرهيز" از مراكز احتمال بروز خطر، و "شناخت" انواع سموم و خطرات و مضرات آنها است. و ثانياً در صورت بروز چنين حادثه اي:‌ "آشنايي" با راه‌هاي دفع سموم از بدن و"اقدام فوري" به خارج ساختن سم از بدن.
انسان عاقل به خوبي مي‌داند كه اصلاً نبايد با مواد سمي بازي نموده، آنها را در ميان مواد غذايي خود قرار دهد و يا در دسترس فرزندان ناآگاه خود بگذارد. نيز مي‌داند كه باقي ماندن سم در بدن در هر لحظه و حتي براي اندك زمان ناچيز مي‌تواند به قيمت از دست دادن جان آدمي تمام شود. او آگاه است كه در اين هنگام نمي‌توان به امور ديگر پرداخته و اخراج سم از بدن را به تأخير انداخت.
اما منظور از اين مثال چيست؟ علماي بزرگ اخلاق مي‌فرمايند: "گناه به منزلة سمي مهلك و خطرناك است" كه در وهله اول ‌بايد آن را شناخته و هرگز سراغ آن نرفت؛ زيرا "آثار وضعي گناهان" بسيار فراوان و خسارت بار مي‌باشد و در صورت جهل بدان، گاه انسان گرفتار ضررهاي جبران ناپذير مي‌شود، گناهاني كه گاه هر يك از آنها بسيار مهلك‌تر و خطرناك تر از يك سم قوي عمل نموده و صاحب خويش را به ديار هلاكت و نيستي سوق مي‌دهد. براي مثال: ‌اگر اندكي در خصوص خسارت‌هاي فردي و اجتماعي "چشم چراني" تامل شود؛ به راحتي مي‌توان به گوشه اي از اين ضررها پي برد و صد البته خسارت‌هاي غير مادي و روحي آن به راحتي قابل درك نبوده و تنها خدا مي‌داند كه"نگاه حرام" چه تاثيرات مخربي بر روح و روان انسان خواهد داشت.
بنابراين در صورتي كه انسان، گرفتار گناهي شد از آنجا كه اين گناه به منزلة سم ويرانگر است، لازم است در اولين زمان ممكن نسبت به اخراج آن از مملكت وجود اقدام نمود و با انجام اموري كه از سوي ائمة معصومين (ع) معرفي شده است؛ نسبت به پاك سازي شهر وجود خويش از آلودگي‌هاي مربوط به گناهان اقدام نمود.
در اين خصوص مهمترين امري كه به آن سفارش شده است "توبه" است. آري توبه از گناه يك "واجب فوري" بوده و تاخير در آن، همان خسارت‌هايي را كه در خصوص وجود سم در بدن ذكر شد؛ به دنبال خواهد داشت. بر خلاف گمان عده اي كه مي‌انديشند، توبه مربوط به زمان پيري است و فرصت براي توبه زياد است؛ توبه از گناه امري بسيار لازم و فوري بوده و به هيچ عنوان نبايد به تاخير افتد و هر گونه تاخير در توبه مانند آن است كه شخص جلوي پيشروي سرطان و رشد سلول‌هاي سرطاني را نگيرد و بگذارد كه اين سلول‌ها با رشد بي رويه و سريع خود تمام بدن را فرا گيرند.
آيا اين كار عاقلانه خواهد بود؟ آنان كه گمان دارند مي‌توانند در آينده از گناهان توبه كرده و پروندة اعمال خويش را پاك سازند بايد بدانند كه: اولاً بر اساس روايات، اساسا توبه به معناي پشيماني از گناه است و بي ترديد اين گونه افراد هنوز از گناه خود پشيمان نگشته و حتي در آينده نيز توبة آنها توبه اي راستين نخواهد بود. ثانياً چنانكه گفته شد گناه در حال تاثيرگذاري دائم بر روح و روان است و اين تاثير گذاري ممكن است به گونه اي باشد كه ديگر همة روزنه‌هاي ورود نور را مسدود نموده وزماني فرا رسد كه ديگر "نور هدايت" و "بيداري" بر مملكت وجود انسان نتابد.
بدين معنا كه انسان در اثر غرق شدن در گناه ديگر حتي متوجه قبح و زشتي گناه نشده و آنچنان در لذت گناه فرو رود كه ديگر باز گشتي براي او متصور نباشد. اين گونه افراد مانند كسي مي‌باشند كه نادانسته وارد باتلاقي گرديده و اگر هنگام ورود -كه تنها اندكي در آن فرو رفته اند ـ به خود آمده و بخواهند خارج شوند، اميد بيرون آمدن و نجات يافتن زياد است و اگر تاخير نموده و خروج را به بعد موكول نمايند؛ به دليل فرو رفتن كامل در باتلاق ديگر قادر به خروج نمي باشند. مَثل اين افراد به مانند معتادي است كه سراغ هروئين رفته و بدن او در خصوص اين مادة مخدر، رام گشته و مقاومت خود را از دست داده است؛ چنانكه بدن اين چنين شخصي گرفتار اين مادة افيوني شده و دور ساختن اين ماده از او برايش بسيار مشكل و گاه ناشدني است؛ ترك گناه نيز گاه بسيار مشكل و ناشدني مي‌گردد. يعني كسي كه به لذت گناه عادت كرده و معتاد آن گشته قطعاً به راحتي نمي تواند خود را از آن رهايي داده و خلاص نمايد؛ ولي آن كسي كه از اول به سراغ آن نرفته و يا بلافاصله پس از بار اول سعي نموده تا آن را از وجود خود دور سازد؛ به راحتي مي‌تواند در برابر آن خود را بيمه نموده و از آفات آن در امان باشد. و از همين روست كه حضرت علي(ع) مي‌فرمايند: "ترك الخطيئه ايسر من طلب التوبه؛1 ترك گناه آسان‌تر از توبه است"
نكتة ديگر آنكه "توبه" خود يك "توفيق الهي" است و معلوم نيست كه اين توفيق هر زمان كه خواستيم و به ميل و ارادة ما به ما رو آورد و ما بتوانيم از آن بهره مند شويم. نكتة پاياني آنكه چه كسي از فرداي خود آگاه است؟ ‌چه كسي مي‌داند كه اَجَل او كي فرا رسيده و تا چه زمان زنده خواهد بود؟ از كجا معلوم كه تا سن پيري زنده باشيم؛ تا در هنگام پيري توبه نماييم؟! به چه كسي تضمين داده شده كه حتي طلوع خورشيد فردا را ببيند؟
پس تا دير نشده و زمان از دست نرفته، بايد به خود آمده و با توجه به قبح و زشتي خطا در برابر خالق يكتا و مهربان بي‌همتا از كرده‌هاي خويش پشيمان گشته و هر چه سريع‌تر به دامان پر محبت آن حضرت بر گرديم و توبه نماييم. قرآن مي‌فرمايد: "أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ؛2 آيا زمان آن نرسيده كه قلب كساني كه خدا باورند، ترس و خشيت بيابد؟" گويي خدا انسان را از "تسويف" كه بزرگترين درد اوست، بر حذر مي‌دارد. كساني كه توبه را به تأخير مي‌اندازند، دچار همين "تسويف" و امروز و فردا كردن هستند. چنين كساني با آن كه در زمرة ايمان آورندگان به خدايند، اما قلبشان خدا ترس نيست!‌ و خدا با پرسشي نرم، دامن گرم رحمت خود را براي بندگان گريزپا مهيا كرده است. باشد كه عنايت حق مدد كند و جان عصيان زده خود را تيرگي يافته، با زمزم توبه شستشو دهيم و به هنگامه رستاخيز، معطر و سفيد رو باشيم آري:
برخيز كه كاروان شتابان رفته است
در خواب بدي از اين بيابان رفته است
جاماندي و راه مانده و كس نبود
شبي كه برفت و شيخ صنعان رفته است

پي‌نوشت‌ها:

1 . بحارالانوار، ج 75، ص 45، ح 54.
2 . حديد/ 16.