try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: شنبه, 24 مهر, 1400

آخرين قطار

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
الف. ف. اميدوار

پس از مدت‌ها تلاش و براي رفتن به يك سفر ضروري و به سوي مقصدي مقدس، به سختي«بليط قطار» تهيه نمودم. شرايط نيز به گونه‌اي بود كه هيچ وسيلة ديگري براي رفتن به مقصد مورد نظر يافت نمي‌شد. افراد زيادي نيز خواهان رسيدن به آن مقصد بودند، ولي تهية بليط و ذخيرة جا برايشان امكان پذير نبود.
سوار قطار شدم و پس از بررسي‌هاي لازم كوپة مربوط خود را يافته، وارد آن شدم.
پس از سلام و احوالپرسي با ديگر همسفران، وسايل خود را جا سازي نموده و مستقر شدم. قطار شروع به حركت نمود. پس از مدتي متوجه شدم كه در كوپة كناري افرادي قرار دارند كه بسيار شلوغ و بي نزاكت بوده، موجبات آزار ديگران را فراهم مي‌سازند؛ صداي ضبط خود را زياد مي‌كردند؛ حرف‌هاي ناشايست مي‌زدند و شئونات لازم يك سفر را رعايت نمي‌كردند؛ چه بايد مي‌كردم؟!.
آيا بايد در «اولين ايستگاه» از قطار پياده مي‌شدم؟! يا آنكه تلاش مي‌كردم با كمك ديگران افراد ناآرام را با تذكرات خود اصلاح نموده و شرايط را مهيا و عادي سازم و يا اگر نشد به مسئولين قطار خبر داده و از آنها ياري مي‌جستم؟
آيا عاقلانه بود كه به خاطر وجود چند انسان بي‌توجه؛‌ از قطار پياده شوم؟ نه، هرگز! خصوصاً با توجه به اين نكته كه در صورت پياده شدن ديگر نمي‌توانستم به راحتي قطار ديگري يافته و به مقصد مورد نظر بروم.
اگر شما جاي من بوديد چه مي‌كرديد؟ بي‌ترديد عاقلانه‌ترين راه ابتدا تذكرات اصلاح گرانه و سپس اطلاع به مسؤولين قطار و در انتها، تحمل و انتظار است و هرگز در چنين شرايطي (كه هيچ وسيلة ديگري يافت نمي‌شود) پياده شدن از چنين قطاري، كاري منطقي نمي‌باشد.
****
گاه برخي افراد به بهانه آنكه درميان انقلابيون افرادي هستند كه داراي شايستگي‌هاي لازم براي تصدي پست‌ها و مسووليت‌ها نمي‌باشند، راه خود را از انقلاب جدا كرده و از آن جدا شده‌اند و حتي گاه به صف دشمنان اين انقلاب پيوسته و در دامن آنها قرار گرفته‌اند!!. اين درحالي است كه به اعتقاد ما اصل مسير «قطار انقلاب» و مقصد آن مسير و مقصدي درست بوده و مي‌باشد.
بي ترديد هيچ انسان عاقلي به خاطر وجود عده اي ناباب و ناسالم نبايد از اين قطار پياده شود، زيرا اين عمل در مَثَل به مانند آنست كه شخص «از ترس مرگ خودكشي نمايد».
يا مثلاً يكي از دلايلي كه گاه توسط افراد بد حجاب ذكر مي‌شود اين است كه: «ما در ميان افراد چادري افرادي را مي‌يابيم كه بر خلاف ظاهرشان، افراد مؤمن و معتقدي نيستند و از اين رو ما نمي‌خواهيم كه در كسوت آنان وارد شده و ما نيز محجبه و چادري شويم!!.»
مثال ذكر شده (قطار) به خوبي گوياي غلط بودن اين استدلال است؛ زيرا به فرض كه سخن ايشان درست باشد (كه البته ما هم منكر آن نيستيم زيرا هيچ صنفي يافت نمي‌شود كه تمامي افراد آن يك دست و خوب و بدون عيب باشد) عاقلانه نيست: در حالي كه راه افراد محجبه درست بوده و آنان در مسيري گام بر مي‌دارند كه دستور خدا و مورد رضايت اوست به صرف آنكه «عده‌اي قليل و ناشايست» در ميان آنها وجود دارند؛ مجوز آن نمي‌شود كه ما از جمع آنان خارج شده، از مسير اصلي و مقصد خود منحرف گرديم و پا به مسيري بنهيم كه «اكثريت» افراد آن «گرفتار اشتباه» بوده و نيز افراد ناشايست به تعداد بسيار بيشتري در ميان آنها يافت مي‌شود.
بديهي است اين عمل به مانند آنست كه: «كسي از چاله در آمده و خود را عمداً به چاه بياندازد» و يا به تعبير ديگر چنان‌كه گفته شد مانند كسي است كه «از ترس مرگ خودكشي نمايد!».
به يقين چنين بهانه‌اي كاملاً غير موجه بوده و خداوند متعال هرگز آن را پذيرا نخواهد بود. البته استدلال مذكور تنها مختص به افراد بد حجاب نيست و بسياري از گروه‌هاي ديگر نيز گرفتار اين «عقيدة غلط» و اين «بهانة فريبنده» مي‌باشند. مثلاً گاه مي‌شنويم كه به شخصي گفته مي‌شود: «چرا نماز نمي‌خواني؟» و او در پاسخ مي‌گويد: «اي بابا مگر آنها كه نماز مي‌خوانند به كجا رسيده‌اند؟ اين همه آدم بد هست كه نماز مي‌خواند؛ من بدون آنكه نماز بخوانم از كارهاي زشت دوري مي‌نمايم و خدا را طور ديگري عبادت مي‌كنم!؛ «انسان بايد قلبش پاك باشد!» و از اين استدلال‌هاي سبك و غلط.
اين افراد نيز مانند گروه قبل تنها گرفتار «بهانه‌هاي فريبنده» گشته‌اند بهانه‌هايي كه از سوي شيطان به آنها القا شده و در نظر آنها صحيح و زيبا جلوه داده شده است؛ و گر نه هر انسان عاقلي مي‌داند كه اگر خطا و زشتي در اعمال انسان‌ها يافت شود «غلبه وجود» آن در صنف بي‌نمازان و افراد غير مذهبي است و صد البته ما منكر نيستيم كه در ميان نماز خوانان (و نه «اهل» نماز) نيز عده‌اي ضعيف الايمان وجود دارند كه با اعمال زشت خود، جاهلانه در حال ضربه زدن به خود و اعتقادات ديگران هستند و چنانكه گفته شد: اين نمي‌تواند دليل موجهي براي پياده شدن از قطاري باشد كه به سوي مقصدي مقدس يعني «حق تعالي» در حركت بوده و يگانه وسيله و راه منحصر نيز همان است.
شايد نياز به توضيح نباشد ولي تذكر اين مطلب لازم است كه هر كسي كه كمترين شناختي از دين مبين اسلام داشته باشد، مي‌داند كه: تمامي فضايل اخلاقي نظير: صداقت، امانتداري، عفت و پاكدامني، وفاي به عهد، احسان و نيكي به همنوعان و ... و هر آنچه كه مورد قبول و تاييد «عقل سليم» است؛ سفارش اكيد اسلام است و مؤمنان واقعي سعي در كسب اين فضايل و دوري از رذايل اخلاقي دارند.
از اين رو هيچكس نمي‌تواند ادعا نمايد كه: تجلّي اين فضايل در غير مؤمنان بيشتر بوده و از اين جهت است كه او خواهان خروج از كسوت مؤمنين و ورود به كسوت غير مؤمنين است!.
پس آنان كه ناآگاهانه چنين مي‌انديشند بايد در افكار خود تجديد نظر نموده و راه ديگري را براي توجيه راه صد درصد غلط خويش پيدا كرده و از راه ديگري به اين عقيدة ناصواب خود، «آبرو» دهند.